ملائک بال گشودند.
سبز در سبز، نور می وزید بر ارکان زمین.
ستاره ستاره، آذین بسته اند آسمان را.
این گنبد گیتی، جهان نمای نقش او شده است.
زینت شب های تار پدر، زینب صبور مادر، دلگرمی غربت برادر!
آه، چه شبی است!آب های جهان، چشمه چشمه اشک شوق می ریزند.
اینک این وارثِ زلالِ کوثر است که بر زمین جاری شده است.
اینک این آغوش زهراست علیهاالسلام که مهر لبریزش را نثارش می کند.
پیوسته سبز و جاری است، این وسعت بی کران.
چه دنباله دار است ستاره صفات او؛ عقیله بنی هاشم، صبور و سربلند، زینب، بانویی که زبانش، ذوالفقار دو دم علی علیه السلام بود و نگاهش آرامش صبور زهرا علیهاالسلام .
خنده هایش، چقدر شبیه تبسم های زهراست!
بانو! چه خوب شد که حسین علیه السلام تو را دارد!
چه خوب شد آمدی!
صدای تو بود که می شکافت مرز فراموشی خون های به ناحق ریخته را.
زمین تا عمر دارد، شرمنده صبوری خواهرانه توست.
بانو! تو وسیع تر از آنی که غم هایت خلاصه در غم های زمینی شود.
چه خوب شد آمدی!
ستاره چشم های تو، طلوع امید پدر است؛ پدری که روزهای چاه و نخلستان، غربت شبانه خویش را بعد از خدا، در گوش شنوای تو نجوا می کرد.
تو بودی که اسارت را به زانو درآوردی و پیشگام ایستادگی اسیران شدی.
چه خوب شد آمدی، بانو!