-
جمعه ۱۲ اسفند ۱۳۹۰
-
القاب: طاهره، حميده، رشيده، تقيه، نقيه، مرضيه، سيده، رضيه، اخت الرضا، صديقه شفيعه روز محشر، كريمه اهل بيت و معصومه كه لقب مشهور اوست.
والدين: پدر امام موسي بن جعفر باب الحوائج و مادر نجمه.
تاريخ و محل تولد: اول ذيقعده الحرام سال 173 هجري در مدينه.
ورود به شهر قم: 23 ربيع المولود سال 201 هجري
هدف از سفر: ديدار برادرش در مرو(خراسان)
رحلت: دهم ربيع الثاني به علت بيماري
با آنكه امام موسي بن جعفر(ع) دختران ديگري داشت در ميان همه آنها تنها فاطمه معصومه(س) است كه داراي امتيازات والايي است و همچون جدهاش حضرت زهرا(س) در علم و عمل شرافت و قداست گوي سبقت را از ديگران ربود.

امام كاظم(ع) پدر بزگوار حضرت معصومه(س) نيز به مناسبتي اين جمله را تكرار كرد؛ آنجا كه جمعي از شيعيان براي دريافت پاسخ پرسشهاي خود وارد مدينه شدند تا به محضر امام كاظم(ع) برسند و امام در مسافرت بودند. آنها ناگزير بودند از اين سفر برگردند و از اين رو سؤالات خود را نوشتند و به افراد خانواده امام كاظم(ع) تحويل دادند تا در سفر بعد جواب آنها را دريافت كنند. هنگام خداحافظي حضرت معصومه(س) كه 6 ساله بود، پاسخ سؤالات آنها را نوشته و آماده كرده بود. بسيار شادمان شده و آنها را تحويل گرفتند. هنگام مراجعت در بين راه با امام كاظم(ع) كه از سفر باز ميگشت، ملاقات كردند و ماجرا را به عرض امام رساندند امام آن نوشته را از آنها گرفت و مطالعه كرد و پاسخهاي حضرت معصومه(س) را درست يافت. آن گاه ضمن تجليل از حضرت معصومه(س) سه بار فرمود: «فداها ابوها»!
در اين ميان بزرگان ما ارادت خود را به آن بانوي بزرگوار، هر يك به گونهاي خاص ابراز داشتهاند.
ختم مجرب براي حضور در محضر فاطمه
مرحوم آيتا... سيدشهابالدين نجفي مرعشي ميفرمود: پدرم مرحوم آيتا... سيدمحمود مرعشي كه در نجف زندگي ميكرد بسيار علاقهمند بود قبر شريف جدهاش حضرت زهرا(س) را بيابد. براي اين منظور ختم مجربي انتخاب كرد و 40 شب به آن مداومت كرد و شب چهلم بعد از انجام ختم و توسل فراوان به خواب رفت و در عالم خواب به محضر امام باقر(ع) رسيد. امام به او فرمود: «عليك بكريمه اهل بيت.»
«به دامن كريمه اهل بيت چنگ بزن.» ايشان تصور كرد منظور از اين جمله، حضرت زهرا(س) است. عرض كرد: آري به قربانت روم! من ختم را براي همين گرفتم كه محل قبر شريف آن حضرت را دقيقتر بدانم و زيارتش كنم. امام(ع) فرمود: منظور من قبر شريف حضرت معصومه(س) در قم است.
سپس امام ادامه داد: خداوند به خاطر مصالحي، اراده فرمود كه قبر حضرت زهرا(س) براي هميشه مخفي باشد و از اين رو قبر شريف حضرت معصومه(س) را تجليگاه قبر شريف حضرت زهرا(س) قرار داده است. آيتا.. مرعشي وقتي از خواب برخاست، تصميم گرفت به قصد زيارت حضرت معصومه(س) به قم مهاجرت كند.
حل مشكل با تشرف به حرم حضرت معصومه(س)
ملاصدرا از علماي رباني قرن يازدهم هجري قمري نيز مدتي از عمر شريف خود را در كهك قم گذراند و مشغول تاليف برخي از كتابهاي خود مانند «اسفار اربعه» بود.
هرگاه برايش مشكل علمي يا مطلب مبهمي پيش ميآمد، به قم آمده به حرم حضرت معصومه(س) مشرف ميشد و با توسل و استمداد از آن حضرت مشكلش را حل ميكرد.
افطار بعد از زيارت حضرت معصومه(س)
مرحوم علامه سيدمحمدحسين طباطبايي صاحب «تفسير الميزان» نهايت تواضع را به حضرت معصومه(س) داشت.
ارادت او به حضرت تا آنجا بود كه در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه(س) افطار ميكرد؛ به طوري كه با وجود بعد مسافت و كهولت سن ابتدا پياده از منزل به حرم مشرف ميشد، ضريح مقدس حضرت معصومه(س) را ميبوسيد و بعد به خانه بر ميگشت و افطار ميكرد.
قصيده در وصف حضرت معصومه(س)
رهبر بزرگ انقلاب هم چه آنگاه كه در قم ساكن بودند و چه بعد از عزيمت از قم هرگاه كه به اين شهر ميآمدند، با نهايت تواضع و خشوع به ساحت حضرت معصومه(س) در كنار ضريح آن حضرت حاضر شده و متواضعانه به آن بانو متوسل ميشدند. امام مقام آن حضرت را آن قدر ارجمند ميدانستند كه در يك قصيده نسبتا طولاني شامل 44 بيت، حضرت معصومه(س) را با حضرت زهرا(س) مقايسه كرده و هر دو را به دليل شباهتهاي فراوان مورد تكريم و ستايش قرار دادهاند.






ار حفره جمع شده بود. روي صورت مرد خاک نشسته بود. دختر با گوشه آستينش خاکها را از صورت پدر زدود. مرد، لحظه اي درنگ کرد. قلبش لرزيد.اما او دختر را به درون حفره انداخت. صداي جيغ بلندي در نخلستان پيچيد. مرد دست چپش را روي کتف دختر گذاشت. تقلاي دختر براي بيرون آمدن بي نتيجه ماند. او دست و پا مي زد. فرياد مي کشيد: پدر جان! چه با من مي کني؟ عرق سردي از روي پيشاني تا زير گردنش شره مي رفت. با تمام قدرت تل خاک را با دست راستش بر سر و صورت دختر مي پاشيد. خاک ريخت. خاک ريخت. آنقدر خاک ريخت که صدا خفه شد. (برگرفته از روايتي در تفسير نمونه، ج 11 ، ص 272 ) شانه هاي ناتوان مرد ، سنگيني مي کرد. کافي بود تا لرزشي آن را آرام کند. صداي نعره هايش در نخلستان بلند شد. باد سوزناک ظهر در سالهاي جاهليت عرب، خشمناک بر قامت نخل ها مي کوبيد. مرد بر گور دخترش اشک ريخت. دست روي خاک گذاشت. داغ بود. انگار که تپش هايي قلبي زنده را حس مي کرد لا به لاي انگشتان زمختش. انگشتاني که تمام افتخارش، قدرت مردانگي بود. مردانگي عرب جاهلي که داشتن دختر را ننگي بر خاندانش مي پنداشت.
معصومه(س) اين تقدس را صد چندان كرده است.
