بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

هنوزم سخت می خوامت

فرزاد حسنی

یه قبله پشت چشماته / که مغناطیس ُ رد کرده

شبای قبل تو باید / به این تقویم برگرده

کنار قلب تو مثل ِ / یه مَردم رو به خوشبختی

تو احساسی بهم میدی / شبیه ِ غیرت ِ تختی

تو می پوشونی موهاتو / غروب غنچه وا میشه

یه مرد از دامن پاکِت / طرفدار ِ خدا میشه

به عشقم مرهمی خانوم / مثه گلدسته و کاشی

فدای اون حَیاتونَم / خانومی که شما باشی

میدونم گاهی از دستم / شبا با بغض میخوابی

نمی فهمم چی کم داری /چرا انقدر بی تابی

ازم بگذر اگه راحت / نگفتم دوستت دارم

اگه غمگین بشی از من / گره میفته تو کارم

چه معمولیه رفتارم / کنار قلب خوش نامت

ولی باور بکن خانوم / هنوزم سخت میخوامت

سرود کوثر رحمت ( حضرت زهرا (س))

ميلاد حضرت فاطمه زهرا (س)، روز مادر و روز زن گرامي باد

عنوان :سرود کوثر رحمت

خواننده :محمد گلریز

آهنگساز : رمضان عظیمی

شاعر : محمود شاهرخی

مناسبت : تولد حضرت زهرا (س)

اجرا سرود کوثر رحمت:

متن سرود سرود کوثر رحمت را در ادامه مطلب ببینید

جهت استفاده از کد آهنگ  سرود کوثر رحمت به قسمت نظرات همین پست مراجعه نمایید

خورشيد

شب پرچم غم ها را
افراشته آن بالا
در سينه ي نخلستان
تنهاست علي مولا

با چاه چه مي گويد
مولايم علي امشب؟
جز آه نمي رويد
حرف دگري بر لب

اي فاطمه ي زهرا!
خورشيد جهاني تو
هرچند در اين دنيا
از ديده نهاني تو
محمد عزيزي (نسيم)

بي صدا رفت يك شب از خانه

دلش از غصه خون شده ست اما
خنده‌اي گرم و با نمك دارد
گل اين قصه گرچه پژمرده، در سرش فكر شاپرك دارد
زد شبيخون به آسمان طوفان، هر ستاره به گوشه‌اي افتاد
و از آن شب به جرم ياري ماه چهره آفتاب لك دارد
او كه لبريز آتش و نور است چكه چكه به خاك ميريزد
آه خورشيد قصه مان با شمع چقدر وجه مشترك دارد
بي صدا رفت يك شب از خانه، محملش بود شانه مهتاب
و از آن شب هنوز شهر نبي به لب از غصه ني لبك دارد
محتشم در كنار شعرم نيست، شرح اين قصه كار شعرم نيست
سينه زخم خورده تاريخ خبر از قصه فدك دارد...!
* سيد محمد مهدي شفيعي

هر روز نمك به زخم تو مي پاشم

رضا اسماعيلي
1
خورديم زمين و آسمان گم كرديم
درعالم خاك، بوي جان گم كرديم
قبر تو نه، مي خورم به قرآن سوگند
ما «قدر» تو را دراين جهان گم كرديم!
2
درد تو فدك نه، درد تو ما هستيم
مايي كه براي غم مهيا هستيم
هر روز نمك به زخم تو مي پاشيم
ما شيعه حضرت تو آيا هستيم؟!
3
افسرده دليم و ني لبك مي خواهيم
در سينه، دلي ترك ترك مي خواهيم
از فاطمه ما نه فصلي از بيداري
از فاطمه، فصلي از فدك مي خواهيم!
4
ديوار و در و فدك ...، غمي لم داده
پهلوي شكسته، يك زن افتاده
شد بزم عزا، شبيه «بيت الاحزان»
از بابت روضه، صحنه شد آماده!
5
هر روز حكايت فدك...! مي دانم
در روضه به زخم تان نمك...! مي دانم
اين روضه ز آيه هاي نورت خالي ست
اي خوب! بدون هيچ شك، مي دانم
6
شد فاطميه ... دوباره تنها، زهرا
ديوار و در فدك...، خدايا! زهرا؟
پهلوي شكسته، روي نيلي، سيلي
در روضه كسي نگفت اما، زهرا...؟!

خسوف

مجيد ميرزايي

يك ابرسياه روي ماه افتاده
انگار خسوف تازه اي رخ داده
عمري ست كه عطر مادرم را دارد
نيلوفر ترمه دوزي سجاده
¤¤¤
هنگام خسوف، راز بي بي گل كرد
غمهاي شب دراز بي بي گل كرد
يك قطره چكيد از ابرچشمش، باغي
در گوشه جانماز بي بي گل كرد
¤¤¤
با تندترين زبان تذكر دادند
چون صاعقه بي امان تذكر دادند
از بس كه صداي گريه اش مي آمد
رفتند به آسمان تذكر دادند
¤¤¤
سرشار رموز گريه هستي، بانو!
در اصل تو سوز گريه هستي، بانو!
ما واژه براي خواندنت كم داريم
تو سوژه روز گريه هستي، بانو!
¤¤¤
در بهت وداع، بوي آغاز آمد
آن جان زتن رفته به تن بازآمد
ديدم كه چگونه با دعاي دو يتيم
در بال شكسته شوق پرواز آمد
¤¤¤
يك عمر پر از خون جگر بودم من
در هر شب و روز نوحه گر بودم من
كوتاه نبود عمر تو، در كوچه
يك ذره اگر بلندتر بودم من
¤¤¤
از حيث بدي تماممان هم رده ايم
صدبار به تو نيش و كنايه زده ايم
در زندگي ات اگر به تو سر نزديم
درمجلس ختم تو همه آمده ايم...

جمال كبريا

اي دخـــت گــرامـي پـيمبر،اي سرّ رســول در تو مـضمر
در بـيت شريف وحي، خاتون، بــر چــرخ رفــيع مَجد اختر
اي شبه نبي به خلق واوصاف،اي نــور مـجسّــم مــصـوّر
اي خـــادم خــانه تـو حوّا،و‌اي حاجــب درگه تو هاجر
در طــورِ لــقا يــگانـه بانو، در مُـلك وجود زيب و زيور
بــا شــير خــدا عـليّ عالي،هـم سنگر و هم پيام و همسر
مانند تو زن جهان‌ ‌نديده‌‌است،غــمـخوار و نـگاهبانِ شوهر
اي عــين كمال و جان بينش، اي‌شخص‌شخيص عصمت‌و فرّ
بـر رفـعت قدر تو گواه است، بــيت و حجر و مقام و مشعر
اي ســيّــده زنــان عــالـم،اي بــضــعه حــضرت پيمبر
تـو اصلي و ديگران همه فرع،تــو جـاني‌ وديگران چو پيكر
در مُـــلــك وَلا ولــيّـة الله،بـر نــخلِ وجــود احمدي بَر
قــرآن بــه فـضيلت تو نازل،بــرهان تــو مــحكم و مقرّر
روي تــو جــمال كــبريايي، كــوي تــو رواق قُرب داور
از جوي توشبنمي است زمزم،واز بحر تو شعبه‌اي ‌است ‌كوثر
زان خـطبه آتشين كه پيـچيد،در ارض و سـما بسان‌تنـدر
محكوم شد آن نظام وگرديد،حــق روشن و غالب و مظفّر
مـن عاجزم از بــيان وصفت،تـو بحري و من ز قطره كمتر
اي‌ام مــحـامـد و مـعــالي،اي از تــو مــشام جان معطّر
بــا اين‌همه عزّ و رفعت شأن،بـا آن همه فخر بي‌حد و مرّ
از ظــلـم مــنافـقين امّــت، شــد قـلـب مـنير تـو مكدّر
آن را كــه نـمود حقّ مقدّم، كـــردند مــعانــدان مـؤخّر
بردند فدك‌به‌غصب و بسـتند، بــر بـاب تو گفته‌‌اي مـزوّر
افسوس شكست دشمـن‌دين‌، پـهلوي تو را به ضربـت در
بــازوي تـو را به تازيــانه، زد قــنفذ مــلحد سـتـمگر
از سيلي و شـرح آن نگويم، كافتد بـه دل از بيانش آذر
در مــاتم مـحسن شهيدت، ماييم به سوگ و ناله اندر
بر لطفي صافي از سر لطف، بنگر كه بُوَد پريش ومضطر
بس فخر ازآن كند‌كه دارد، بر سـر ز سـتايش تو افسر


(سروده‌اي از حضرت آيت‌الله العظمي صافي به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله عليها)

زخم مدينه

و زخم مدينه تمامي ندارد
به جز آه داغ مدامي ندارد
درست است شهر رسول خدا شد
ولي بي بتول احترامي ندارد
هزاران بهار دگر نيز شايد
ولي زخم تو التيامي ندارد
زمين و زمان پهنه زخم‌هايت
كه اين قصه، كوفي و شامي ندارد
همه ريشه در جوي چركين جهل است
و اين جهل دائم تمامي ندارد
كسي شرك مي‌نوشد از دامن آن
كه مانند مولا امامي ندارد
و اين داغ را داغداري مي‌آيد
كه شمشير قهرش نيامي ندارد
***
علي گر نبود آه از خشم زهرا (س)
چه ناگفته‌ها بود در چشم زهرا (س)
از اول، زمين جايگاهت نبوده
زميني شدن در نگاهت نبوده
تو روح بزرگي به آيينه دادي
تو آيينه زادي و آيينه، زادي
علي سوز محض است باور كنيدش
مبادا به طعنه مكدر كنيدش
علي شير مرد است آري، مبادا
كه با گرگ زادان برابر كنيدش
علي روح قرآن مگر نيست مردم؟
بياييد چون مصحف از بر كنيدش
چه زخمي است زخمي‌تر از چلچراغي
كه بيند خزان زد به رخسار باغي
سر انگشت نامحرمي را كه ديده است
كه وحشي صفت روي گل را دريده است
ولي دست مظلوم مردي نشيند
به رويي كه كم كم به زردي نشيند
سيد محمدرضا واحدي

يا علي مدد!

عبدالرحيم سعيدي راد
(1)
213 بار صدايت زدم
از حال رفتم
چشم كه باز كردم
تو نبودي، امّا
پيشاني ام بوي بهار مي داد.

(2)
ميخي بر دل نشست
پهلويي شكست!

(3)
دلم دوپاره است
نيمي در بقيع
نيمي در كربلا

(4)
هيجده كبوتر سپيد بال
روي بام دل نشست
پشت آسمان شكست!

غزل آتش

عليرضا قزوه
تا كه نامت بر زبان آمد، زبان آتش گرفت
سوختم، چندان كه مغز استخوان آتش گرفت
حيدر آمد، خاك همچون باد، گرم گريه شد
خواست تا غسلت دهد، آب روان آتش گرفت
هان! چه مي پرسي چه پيش آمد، زمين را آب برد
بادبان كشتي پيغمبران آتش گرفت
يك طرف ماه مرا ابر سياه فتنه كشت
يك طرف از درد غربت، كهكشان آتش گرفت
رفت سمت آسمان، روحت، زمين از شرم سوخت
در زمين، جسم تو گم شد، آسمان آتش گرفت

¤¤¤

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532