شاید این مقدمهی آشنا را هر ساله در نوشتههایی که در آغاز فصل تابستان نوشته میشود خوانده باشید که میگوید: «هر ساله با آغاز فصل گرما، طرح برخورد با «بدحجاب«ها بار در دیگر در سطح جامعه از سوی نیروهای انتظامی و قضایی در دستور کار قرار گرفته است.» مخالفان این طرح در چارچوب جمهوری اسلامی و با رعایت قواعد آن با خرده گرفتن از این طرح راه حل مساله را «برخورد فرهنگی» و کارهایی از این قبیل عنوان میکنند و موافقان طرح هم طبق سنت از اسلام و امر به معروف و نهی از منکر سخن میرانند و برخوردهای قهری و خشن را توصیه و حمایت میکنند.
باز این روزها طبق همان سنت هر ساله این مساله به روز شده و برخورد با بدحجابان با اسامی مختلف در دستور کار دولت قرار گرفته است، اما تفاوتی نیز با سالهای قبل دارد. مسالهی «حجاب» اکنون به یکی از رئوس «سیاستهای کلی نظام» تبدیل شده و بیش از آن که یک مسالهی دینی و در سطح اجتماع باشد به عنوان یک مسالهی سیاسی در نظر گرفته میشود. نگاه به مسالهی حجاب به عنوان یک مسالهی «استراتژیک» آن هم در میان شخصیتهای بلند پایه نظام جمهوری اسلامی و ورود این مساله در نماز جمعهها و توصیههای خشن و قهری ائمه جمعه و حمایت برخی از مراجع تقلید وابسته که آنها را به عنوان «روحانیون دولتی» میشناسیم، این پرسش را به وجود میآورد که چرا حجاب به چنین موضوع مهمی در این نظام تبدیل شده است و چرا روی این موضوع سرسختانه و مستمر انگشت گذاشته میشود.