
همه جا حاضر بودن، واقع گرایی و ساخته و پرداخته بودن درون مایه برنامههای تلویزیون نشان میدهد كه این رسانه میتواند در زندگی مدرن امروزی بسیار سودمند یا زیان بخش باشد. در این جا ما با رسانهای سرو كار داریم كه بیشتر افراد، زمان بسیاری از وقت خود را بدان اختصاص میدهند. این رسانه میتواند آگاه كند، بیاموزد تشویق كند، الهام ببخشد و احساس را برانگیزاند.
همچنین میتواند آسیب برساند، گمراه كند و... بسیاری از افراد توجه خود را به برنامههای نامناسب تلویزیون معطوف كردهاند. منتقدان شكایت دارند كه كارتونها و برنامههای ساعتهای پربیننده تلویزیون دارای خشونتهای زبانی و بدنی است. آگهیهای تجاری نیز مصرف گرایی نابجا و بیهوده را تشویق میكنند... حتی گاهی اوقات، محتوای انواع برنامههای تلویزیونی، جنسی، نژادی و سنی است.
با این حال پیآمدهای اجتناب ناپذیر رسانهها به ویژه رادیو و تلویزیون، در عصر ارتباطات، خواسته یا ناخواسته بر روابط خانوادگی تأثیر میگذارد. اینك برخی از این پیآمدها را برمیشماریم:
1ـ افزایش شكاف میان نسلها
دگرگونی یكی از ویژگیهای ذاتی جامعههای بشری است. نسلها از پی هم میآیند و میروند. هر نسل، تجربههای نسل پیشین را با تجربههای خود در هم میآمیزند و به یافتههای جدیدی دست مییابد كه دگرگونیهایی را در روش زندگی او پدید خواهد آورد. درگذشته، این دگرگونیها به كندی و در درازمدت انجام میگرفت، ولی اینك با رشد شتابناك وسایل ارتباط جمعی و بهرهگیری از وسایل ارتباط نظیر ماهواره، اینترنت و رادیو و تلویزیون، روند این دگرگونیها، شتاب بیشتری پیدا كرده است. همین دگرگونی روز افزون به پیدایش گونهای ناسازگاری روانی، اجتماعی و اخلاقی میان نسل گذشته و امروز انجامیده است.
شكاف میان نسلها، پدیدهای اجتماعی است كه همه جامعههایی كه خواهان بهرهگیری از تكنولوژی و صنعت هستند، خواه نا خواه با آن روبهرو میشوند و هر چه بر شتاب پیشرفتهای مبتنی بر دانش فنی افزوده میشود، تعارض میان نسلها نیز ژرفتر خواهد
شد.
2ـ تحمیل فرهنگ مصرف گرایی
ظهور تلویزیون بر الگوهای زندگی روزانه به شدت تأثیر گذار است؛ زیرا بسیاری از مردم فعالیتهای دیگر را پیرامون برنامههای تلویزیون معینی تنظیم میكنند. امروزه تلویزیون تنها وسیله سرگرم كننده و پركننده اوقات نیست، بلكه برنامههای تلویزیونی در خانوادهها، نقش الگویی دارند. پس برداشتهای كلیشهای از زندگی خانوادگی، چهره پردازی و نمایش زندگی اعیانی، ایجاد گرایش به تجملات و ظواهر در بعضی برنامهها و فیلمهای تلویزیونی، ایجاد نیازهای كاذب و تبلیغ مصرف گرایی به همراه دگرگونیهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و چشم و همچشمیها، ارزشهای جدیدی را پدید میآورد. این ارزشها چون با بافت اجتماعی قشرهای آسیبپذیر جامعه سازگاری ندارد، فشار بیشتری را بر آنان وارد میآورد؛ زیرا نسل جدید این گونه خانوادهها نیز به آن چه از تلویزیون بخش میشود، دلبستگی پیدا میكنند. متأسفانه در سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز برنامههایی كه ارزشهایی هم چون به دست آوردن قدرت و ثروت، نوع لباس پوشیدن و آرایشهای نامناسب، اتومبیلهای گران بها و... را تبلیغ میكنند، كم نیستند. برای این كه مصداق روشنی از این سخن را ارایه دهیم، نظر یكی از منتقدان برنامههای تلویزیونی را میآوریم.
مجموعه تلویزیونی پدر خوانده كه از شبكه تهران پخش میشد، نمونهای از این مجموعهها بود. آیا اگر این مجموعه در آن ویلا و با آن میهمانان و وسایل شیك و با آن همه ماشین و تلفن همراه ساخته نمیشد، كیفیت خود را از دست میداد؟ چه ایرادی داشت كه مانند مجموعه تلویزیونی بگذار آفتاب برآید در یك محیط عادی و بدون زرق و برق ضبط میشد و به جای مطرح كردن سرمایه دومیلیاردی و آویزان كردن تلفن همراه از شلوار و كمربند هر بازیگر، مضامین دیگری را مورد توجه قرار میدادند. به چه زبانی باید بگوییم كه پولهایمان روی دستمان باد نكرده است؟!
حال اگر تعداد این گونه مجموعههای تلویزیونی زیاد نبود، ایرادی نداشت. مشكل همین جاست كه بیشتر مجموعهها همین طورند. فقط كافی است كه به مدت یك هفته، برنامههای آموزشی آشپزی شبكهها را تماشا كنید. آن قدر قابلمه و كابینت و وسایل شیك به شما نشان میدهند كه از آموزشهای آشپزی غافل شده و تنها محو تماشای ظروف مورد استفاده آن خواهید شد.
3ـ اثرگذاری بر رفتار كودكان
پژوهشهای فراوانی برای بررسی اثرگذاری برنامههای ویژه با انواع برنامه های تلویزیونی بر نگرش كودكان و بزرگسالان انجام شده است. البته برداشت بیشتر این پژوهشها قطعی نیست. برای مثال، هنوز توافق نشده است كه تلویزیون تا چه اندازه، خشونت و رفتار پرخاشگرانه را در میان كودكان تشویق میكند. با این حال نمیتوان تردید كرد كه رسانههای جمعی به شدت بر نگرش و بینشهای مردم اثر میگذارند
در همین زمینه، اندرسن نتیجه 67 پژوهش را گردآورده است.
این پژوهش در طول 20 سال (1956 تا 1976) برای بررسی پیآمدهای نمایش خشونت در تلویزیون بر گرایش كودكان به پرخاشگری انجام شده بود. این بررسیها مدعی بودند كه میان این دو مقوله، چنین ارتباطی را یافتهاند. در 20% موارد، نتیجه صریح و روشنی وجود نداشت. در 3% پژوهشها نیز چنین نتیجه گیری شده بود كه تماشای خشونت از تلویزیون پرخاشگری را كاهش میدهد.
در ارزیابی برنامههای سه شبكه اصلی تلویزیون آمریكا (NBC, CBC, ABD) معلوم شده است كه این شبكهها در برنامههای خود در هر هفته، 92 مورد حمله با اسلحه گرم، 113 صحنه تجاوز به عنف، 9 مورد خفه كردن، 168 مورد دیگری با مشت و لگد و 179 تخلف از قانون را نمایش میدهند. از سوی دیگر، هر كودك تا رسیدن به سن 14 سالگی، 13000 مورد قتل و تجاوز را میبیند.
به نوشته هفتهنامه انگلیسی ساندی تایمز در آمریكا با وجود 440 هزار پلیس فدرال، در هر ساعت؛ 2 قتل، 194 دزدی مسلحانه، 10 تجاوز جنسی به زنان و كودكان و 600 مورد دزدی از خانهها رخ میدهد. برخی كارشناسان مسایل اجتماعی آمریكا بر این باورند كه یكی از عوامل رخ دادن این جنایتها، بدآموزیهای تلویزیون آمریكاست. بچههای 3 تا 12 ساله به طور متوسط هر روز 6 ساعت در برابر تلویزیون مینشینند كه در مقایسه با 5 ساعت حضور در مدرسه، ساعت تماشای تلویزیون بیشتر است.
یك پژوهش مهم به نام (تی وی كاید TV Cuide, Jane 14-1975) نشان داده است كه میزان برنامههای خشن تلویزیونی كه یك پسر در 9 سالگی تماشا كرده است، تنها و مهمترین عامل اثر گذار در میزان پرخاشگری او در 10 سال بعد ـ 19 سالگی ـ بوده است.
در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز پخش برنامههای همراه با خشونت و برخی برنامههای به ظاهر طنز كه در آن، از واژههای نامناسب و بیمعنا استفاده میشود، اثر زیانبار خود را بر روی رفتار كودكان و نوجوانان برجا گذاشته است. برای مثال، پخش سریال جنگجویان كوهستان كه صحنههای خشونت و زد و خورد در آن فراوان بود، به افزایش خشونت در میان كودكان و نوجوانان میانجامید. البته موضوع سریال، انسانی و درباره مبارزه با ستم و بیداد بود و روحیه دلاوری، شجاعت و ستمستیزی را در كودكان و نوجوانان تقویت میكرد. با این حال دیده میشد كه در روز پس از پخش این مجموعه، آمار درگیری و زد و خورد دانش آموزان در مدرسهها افزایش یافته است و كودكان و نوجوانان از رفتار بازیگران آن تقلید میكنند.
4ـ مانع آفرینی در راه گفت و گوی خانوادگی
میدانیم كه یكی از وظیفههای برنامههای تلویزیون، تهیه برنامههای سرگرم كننده و جذاب برای پركردن اوقات فراغت همه افراد خانواده است. فرض كنید هنگامی كه در پایان یك روز كاری، همه اعضای خانواده گردهم میآِیند، فرصت مناسبی است تا با برقراری ارتباط روحی و عاطفی با یكدیگر از مشكلات همدیگر آگاه شوند. هم چنین میتوانند درباره امور مهم زندگی مانند آموزش و پرورش فرزندان تصمیمگیری كنند. در این میان، چنین فرصتهایی به دلیل توجه به برنامههای سرگرم كننده تلویزیونی از دست میرود. حتی اگر گفت و گویی هم صورت میگیرد بیشتر درباره برنامههای تلویزیونی است.
چنین پدیدهای خانواده را از پرداختن به مسایل اساسی زندگی باز میدارد و در روند زندگی نابسامانی پدید میآورد.
پژوهشها نشان میدهد كه كودكان و بزرگسالان، تلویزیون را به عنوان منبع اصلی ایجاد موضوعهایی برای گفت و گو ذكر كردهاند. تماشای تلویزیون باعث اتلاف وقت بسیاری میشود. اگر مردم وقت زیادی صرف تماشای تلویزیون كنند، مجبور میشوند وقت كمی را صرف دیگر فعالیتها كنند.