بوستان حجاب | مطالب فرهنگی و اجتماعی صفحه اصلی ←

بوستان حجاب

بوستان حجاب

نوشته‌هایی برای خواندن، اندیشیدن و گفت‌وگو
همراهی و همدلی
بوستان حجاب فضایی برای خواندن و آشنایی با مطالب فرهنگی
طبیعت و آرامش
نگاهی تازه به زندگی مطالبی برای تأمل، آگاهی و گفت‌وگو
آسمان و طبیعت
خواندن و آموختن همراه با نوشته‌هایی برای علاقه‌مندان به فرهنگ و اندیشه

به بوستان حجاب خوش آمدید

در این وبلاگ، نوشته‌ها و مطالب فرهنگی و اجتماعی گردآوری می‌شوند. تازه‌ترین نوشته‌ها را بخوانید یا از دسته‌بندی‌ها و آرشیو برای یافتن مطالب موردعلاقه خود استفاده کنید.

تازه‌ترین مطالب

نوشته‌های وبلاگ

آثار مراقبت از مادر

در كافي از زكريابن ابراهيم نقل شده كه گفت: من نصراني بودم و مسلمان شدم. پس از آن به عنوان حج از محل خود به جانب مكه رفتم. در آنجا خدمت حضرت صادق«ع» رسيدم. عرض كردم من نصراني بودم و اسلام آوردم. فرمود چه چيزي در اسلام ديدي؟ گفتم اين آيه موجب هدايت من شد «ما كنت تدري ماالكتاب و لاالايمان و لكن جعلناه نوراً نهدي به من نشاء» تو اي پيغمبر كتاب و ايمان را نمي دانستي، لكن ما ايمان (يا كتاب) را نوري قرار داديم كه هدايت مي كنيم به وسيله آن هركس را كه بخواهيم، حضرت فرمود: خدا به راستي تو را هدايت كرده است بعد سه مرتبه فرمود: «اللهم اهده» خدايا او را به راه هاي ايمان هدايت فرما. و سپس فرمود: پسرك من ، هرچه مي خواهي سؤال كن. گفتم پدر و مادر و خانواده ام نصراني هستند و مادرم كور است آيا من كه با آنها زندگي مي كنم در ظرف آنها مي توانم غذا بخورم؟ حضرت پرسيد آنها گوشت خوك مي خورند؟ گفتم نه، حتي دست به آن نمي زنند. فرمود: با آنها باش مانعي ندارد. آن گاه دستور داد نسبت به مادرت خيلي مهرباني كن و هرگاه بميرد او را به ديگري واگذار مكن و به هيچ كس مگو كه پيش من آمده اي تا در مني مرا ببيني ان شاءالله. گفت در مني خدمتش رسيدم و مردم مانند بچه هاي مكتب دور او را فراگرفته بودند و سؤال مي كردند. وقتي به كوفه آمدم با مادرم مهرباني فراوان كردم و به او غذا مي دادم، لباس و سرش را مي شستم. مادرم گفت: فرزند من تو در موقعي كه به دين ما بودي اين طور با من مهرباني نمي كردي. اكنون چه انگيزه اي تو را وادار به اين خدمت نموده؟ گفتم مردي از اهل بيت پيغمبرمان مرا به اين روش امر كرده است. گفت آن شخص پيغمبر است؟ گفتم نه او پسر پيغمبر است. گفت نه مادر، او پيغمبر است . زيرا اين چنين گفتاري ازسفارش هاي انبياء است. گفتم مادر بعد از پيغمبر ما پيغمبري نخواهد آمد و او پسر پيغمبر است. گفت دين تو بهترين اديان است. آن را برمن عرضه دار. من دو شهادت را به او آموختم داخل اسلام شد و نماز خواندن را نيز فراگرفت نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند. در همان شب ناگهان حالش تغيير كرد. مرا پيش خواند و گفت نور ديده آنچه به من گفتي اعاده كن. من شهادت را برايش گفتم اقرار كرد و در دم از دنيا رفت. صبحگاهان مسلمانان او را غسل دادند و من براي او نماز خواندم و در قبرش گذاشتم.(1)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بحارالانوار، ج16، ص18

مشاهده مطلب و جزئیات ←
↑