هفده دي، كشف سياه پهلوي است كه بر دامان عفاف و نجابت نشست.
آنان كه اين فرمان را نوشتند و بر در و ديوار قانون آويختند، نمي دانستند كه حجاب، خود، كشف سپيد پاكي است.
آنان نمي دانستند كه حجاب، آويختن پرده نجابت بر سراپرده زيبايي است.
آنان نينديشيدند كه حجاب، آفتاب عفّت است.
آنان ندانستند كه زن در پرده حجاب است كه از بند مي رهد و بر مسند كرامت مي نشيند.
حجاب را نفهميدند آن گروه نابكار كه در كار كردگار، درازدستي كردند و تمدّن را از تلوّن، باز نشناختند.
هفده دي براي همه، آموختني ها دارد: براي آنان كه آن را در فرهننگ رضاخاني آموختند، روز ننگ و بي ريشگي است، و براي زنان و دختراني كه تاب آن نياوردند و از حجاب چادر به حجاب خانه راه بردند، روزگار فخر و به يادماندني است.
زورمداري، مقهور نجابت شد و زرانديشي، مغلوب عفّت. منش پهلوي، رسوايي به جان خريد و مرام عفاف داري، چه آوازها كه از گلدسته هاي نجابت به گوش جهانيان رساند. آنان كه حجاب زن را حجاب دانش و هنر مي پنداشتند، نمي دانستند كه در پرده بودن، در امان بودن است و پرده دران همان بي خبران از پاكي و پاكيزگي اند. آنان نمي دانستند كه:
رويِ مَه با چادر شب، دلرباست
روز روشن، ماه، بي لطف و صفاست