اینجا این مسئله پیش میآید که زن سنتی چه ارجحیتی نسبت به زن مدرن دارد که مرد روشنفکر ونخبه بیشتر متمایل به اوست تا زن مدرن ؟
همچنین چرا این همه تناقض در رفتار صاحبان اندیشه و فکر است که از یک طرف مدرنیته را پیامبری میکنند و از طرف دیگر در زندگی خصوصی خودشان به شدت سنتی رفتار میکنند؟
برای پاسخ به این سوالها اول باید ویژگیهای زن سنتی را با زن مدرن مقایسه کنیم تابتوانیم به خلط درستی از مفهوم این بحث برسیم.
زن سنتی، بر اساس آموزههای شرقی زنی نجیب، با حیا، با شرم، گاها مومن، متعهد به واداری به همسر، سوزنده تا پای جان برای خانوادهاش، دلسوز فرزندان، مادر مهربان، بساز و کم توقع، کم ادعا و زیبنده، عفیف، متین و … است، بواقع سنت شرقی از زن الاههای میسازد که هر مردی رویای به دست آوردنش را در سر میپروراند، مرد همواره به دلیل خصلت قدرت طلبانه و کاشفانهاش همواره متمایل به زنانی است که این احساسات طبیعی را در او زنده دارد و به او احساس مهم بودن، قدرت و اطمینان بدهد و چه موجودی بهتر از زن سنتی میتواند این کار را برای مرد انجام بدهد.
زن مدرن به تلقی امروزیاش، زن برابری طلب، زنی که باید مهریهای سنگین برای بدست آوردنش متضمن بشوی، زنی که هیچ تعهدی را برای وفاداری قبول نمیکند و مرد همواره در نزدش در لبه تیغ قرار دارد و اگرپایش را کج برادر او این حق را دارد تا شاهرگ این زندگی را بزند، زنی که آزاد است هر پوششی که دوست داشته باشد -بدون در نظر گرفتن عرف رایج- استفاده کند، تعهد اخلاقی او نسبی گرایانه است و بر اساس هزینه و فایده استدلال میکند. زنی که میتوانسته قبل از ازدواج با تعداد بیشماری مرد دیگر تجربه روابط آزاد داشته باشد، زنی که میتواند جذابیتهای سکسی اش را به دیگران نشان دهد و با افتخار خودنمایی کند و …
بواقع زن مدرن همان چیزی است که مرد نمیتواند کشفش کند چون هر آن ممکن است کسی دیگر اورا کشف کند و کرده باشد !
مرد در برابر او احساس قدرت و ابهت مردانه نمیکند زیرا با اندک مانوری در مقابلش آچمز میشود !
مرد نمیتواند از او توقع وفاداری، شرم و حیا و رعایت اخلاق خانودگی سنتی را بکند چون همه اینها را نماد مردسالاری ظالم گذشته میداند و هیچ تعهدی به رعایت این اصول را پذیرا نیست !
این میشود که ما میبینیم مردان اغلب در برابر زنهای سنتی حاضرند عمری را زانو بزنند اما در برابر زنهای مدرن شبی را !
این همان نقطهای است که اغلب موجب سوء تفاهم زنان مدرن میشود که چرا مردان هرچقدر هم که لاقید باشند، در شرایط برابر زنان سنتی را بر زنان مدرن ترجیح میدهند.
بواقع مردان روشنفکر به دلیل اینکه پالایش دادههای اجتماعی وسیعی را در ذهنشان انجام میدهند خیلی سریعتر و قاطع تر به این نتیجه میرسند که باید به سمت چه زنانی کشش پیدا کنند، اما مردان عامی شاید دیرتر به این نتیجه برسند اما بالاخره میرسند. ( حالا شاید بعد از گذر از دوران نوجوانی به جوانی و یا جوانی به میان سالگی )
اینجا ما مبنا را نوجوانان و جوانانی که از سر استقلال طلبی و خودمحوری جنسی بدیهیات این بحث را قبول ندارند را مد نظر نداریم بلکه منظورمان مردان بالغی هستند که رشد و بلوغ فکریشان کامل شده باشد و به ثبات عاطفی رسیده باشند، میباشد. چه آنکه نوجوانان با خواندن این مطلب بسیار هم خشمگین شودند و رگگردنهایشان را زیاده گشاده کنند!
همچنین بحث اینکه چرا روشنفکران اینقدر تناقض گویی میکنند بحثی بسیار پیچیده و فلسفی است که در حوصله این مطلب نمیگنجد اما خلاصه میشود گفت که روشنفکرانیکه تولید فکر میکنند اغلب برای آزمون و خطای این فکر نیاز به آزمایش و آزمایشگاهی دارند و چه آزمایشگاهی بهتر از جامعه مدرن، منتها آزمایش کننده کمتر تمایل دارد که بروی خود نیز آزمایش کند و اینجا میشود تناقض در گفتار و عمل !