شنبه صبحها و رژههای همیشگی ناظم و معاونین مدرسه جهت سرکشی به صفوف دانش آموزان و به نوعی سان دیدن آنها را اغلب دانش آموزانی که تا همین دهه پیش فارغالتحصیل شدهاند به خوبی به خاطر دارند.

در لابه لای حافظهتان که مرور میکنید به این ورزشهای یک خط در میان نامنظم بچهها و دادن زدنهای هر چند دقیقه یکبار ناظم به جهت مشارکت آن ته صفیها و از خوب پریدن آنهایی که خواب هستند، باید زیر ذره بین بودن ظاهر دانش آموزان را افزود. از ناخن دستها گرفته تا نوع مقنعه برای دخترها و مدل مو برای پسرها از دست ناظمهای این خانمها یا آقایان مار پلی که احتمالاً نام دو تا سه تن از آنهایی که با هم چند سالی را گذرانده ایم در حافظه همگی ما جا داشته باشد.
حتی اگر سانتی موی پسرها و یا ناخن دانش آموزان دختر بلند بود، به شدت مورد تذکر قرار میگرفت و بعضاً نام مبارک این خاطیان از قوانین مدرسه در دفتر انضباطی حک میشد. به این سخت گیریها اضافه فرمایید که روزگاری حتی پوشیدن شلوار غیر همرنگ با روپوش مدرسه، چنان تابویی محسوب میشد که مجرم به عنوان ناقل یک هنجار شکنی و مد گرایی سریعاً به دفتر مدرسه احضار شده و مورد التفات ناظم مربوطه قرار میگرفت.
دهه شصتیها احتمالاً مقنعه پفیها را به یاد دارند که در نوع خود مد محسوب میشد اما رفته رفته در بین دانش آموزان جا باز کرد و بر حسب احتمال نتیجه این مسئله ریشه در مقاومت جانانه از سوی دانش آموزان دارد.
زود تر از آنچه که فکرش را میکردیم چوب بد حجابی رایج در جامعه را خوردهایم. متأسفانه الگوی برخی از دانش آموزان دختر ما شده است خوانندههای غربی و بازیگران فیلمهای غیر اخلاقی فارسی وان که با تقلید از آنها د ر بین جوانان، دور باطل بی حجابی را سبب شده است
دانش آموزهای پسر مان را نگو که همگی شبیه هم بودند. کلهها از دم با ماشین آن هم با شمارهی چهار صفا داده میشد. کتونی ها هم شبیه به هم مثل تیم ملی، تنها تفاوتشان در رنگ خطوطی بود که روی آنها وجود داشت. اغلب لباس بچهها هم پارچهای بود.
اما امروز نه تنها دانش آموزان پسر ما زیر بار اصلاح مو با ماشین نمیروند، بلکه از یکنواخت شدن مدل موهای خود نیز گله میکنند.
نهایت شیطنت دانش آموزان نسل قدیم آوردن تیر کمان در مدرسه و یا آلبوم عکسهای خانوادگی بود. تیر و کمان آن روزها شده است تلفن همراه البته گویا دیگر شیطنت محسوب نمیشود و هیچ رد صلاحیتی برای این وسیله صورت نگرفته است.

دفترهای قدیمی که درشت و با خط زیبا روی آن نوشته بود 40 برگ، همان دفترهایی با عکس یک دانشمند با کلاهی بزرگ بر سر و چوبی در دست، امروزه جای خود را به کلاسورهای رنگی با هزار آب و رنگ و صفحه میدهد که اغلب تا انتها نیز بر روی آن نوشته نمیشود و بعد از مدتی سر از سطل زباله در میآورد.
زود تر از آنچه که فکرش را میکردیم چوب بد حجابی رایج در جامعه را خوردهایم. متأسفانه الگوی برخی از دانش آموزان دختر ما شده است خوانندههای غربی و بازیگران فیلمهای غیر اخلاقی فارسی وان که با تقلید از آنها د ر بین جوانان، دور باطل بی حجابی را سبب شده است.
با توجه به سرد شدن هوا و استفاده از لباسهای گرم و چکمههایی که کم مانده است تا نوک بینی را در برابر سرما حفاظت کنند و نوع آرایش موی برخی از دانش آموزان دختر و شباهت آن با مدل موهای دختران جوان بی حجاب، سبب شده است که تشخیص دانش آموز از یک شهروند معمولی به سختی صورت گیرد.
تأثیر پذیری متقابل و بیش از حد دانش آموزان اعم از دختر و پسر، سبب شده است که اختلافهای طبقاتی که هر روز بر شکاف آن افزودهامی شود نیز مانعی برای مدگرایی در بین نوجوانان ما نباشد.
گویی ذات رفتن به مدرسه، یعنی همان تحصیل علم، یعنی دغدغه داشتن برای آینده، یعنی کسی شدن برای خانواده و جامعه، یعنی هدف داشتن تبدیل میشود به ساعتها در جلوی آینه ماندن و دستکاری آرایش صورت و آب و شانه کردن موها از این سوی صورت به آن سوی صورت
با توجه به اینکه دانش آموزان در سنین حساسی به سر میبرند معمولاً خانوادهها هم با گذاشتن لی لی به لالایشان، اوضاع را از پیش دگرگونتر میکند و خانوادهها شده از زیر سنگ هم جور کنند، خواستههای نوجوانان خود را عملی میکنند.
متأسفانه سیستم آموزشی ما هم که گرایشی عجیب به سمت مدارس غیر انتفاعی دارد در این اوضاع سهیم است. مدارسی که اگر چه معمولاً دانش آموزان در یک سطح قرار دارند اما به شدت در رقابت با مد گرایی دست و پنجه نرم میکنند.

گویی ذات رفتن به مدرسه، یعنی همان تحصیل علم، یعنی دغدغه داشتن برای آینده، یعنی کسی شدن برای خانواده و جامعه، یعنی هدف داشتن تبدیل میشود به ساعتها در جلوی آینه ماندن و دستکاری آرایش صورت و آب و شانه کردن موها از این سوی صورت به آن سوی صورت.
برخلاف دانش آموزان نسل قدیم که در نهایت خوش بینی یک کیف را در یک سال به مدرسه میبردند،نسل امروز حتی عارش میاید که وسایل سال گذشته خود را گرچه نو مانده است،استفاده کرده و به مدرسه ببرد واقعاً به کجا چنین شتابان!؟
متأسفانه در دانش آموزان پسر هم میل به مد گرایی علاوه بر پیروی از مدلهای موی فشن به سمت استفاده از مواد نیروزا هم سوق پیدا کرده است و فردی که از خوردن این مواد امتناع کند؛ اغلب با عبارت بچه ننه تحقیر میشوند.
با این اوضاع شاید بتوان گفت که نه همچون گذشته و از طریق ناظمان و نه از طریق خانوادهها، کنترل منظمی بر روی دانش آموزان وجود ندارد. نه خانوادهها، نه سیستم آموزشی، نه بنیاد ملی مد، نه کمیسیون برهنگی مجلس و نه...هیچ راهکار جدیدی برای برنامه ریزی و کار کردنهای فرهنگی، اجتماعی بر روی نسل جدید ندارند و امید است وقتی مسئولان به خود بیایند که کار از کار نگذشته باشد.
برداشت:موسسه تبیان