مشکل اصلی این است که نهادهای مربوطه سیاستگذاری بلد نیستند. مشکل این نیست که طرح عفاف و حجاب شورای عالی انقلاب فرهنگی اجرا نمیشود. مشکل اصلی این است که این طرح عفاف و حجاب مبتنی بر یک مطالعهی اجتماعی دقیق نیست.
لزوم پوشیدگی زن در مقابل مرد یکی از مسائل مهم در اسلام است که در قرآن و روایات مختلف به آن اشاره شده است. حجاب از مهم ترین و ارزشمندترین نمودهای اسلامی جامعه ی ایران است به همین سبب همواره مورد هجمهی دشمنان و معاندان داخلی و خارجی قرار گرفته است. اما مسألهای که در این بین از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ تبیین اهمیت و ضرورت حجاب و عفاف میباشد که با توجه به پدیدهی جهانی شدن عزم راسخ مردم و مسوولین را میطلبد.
در کنار این مسأله ضرورت مقابله با پدیدهی بدحجابی نیز از مسائلی است که با توجه به حساسیت امر بایستی با دقت و ظرافت خاصی به آن پرداخته شود. در این ارتباط با «حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا زیبایینژاد» رییس دفتر مطالعات خواهران حوزهی علمیهی قم به گفتوگو نشستهایم.
اخیراً شبهاتی در مورد حجاب مطرح شده؛ افرادی سعی در القای این مطلب دارند که وجوب حجاب از لحاظ فقهی قابل اثبات نیست و امری کاملا سلیقهای میباشد و در نتیجه حکومت حق دخالت در اجرای حکم حجاب را ندارد. نظر شما در رابطه با این شبهه چیست؟
بعضیها میگویند که موضوع حجاب از مسائل فردی است، نه اجتماعی. این عده امور را به ۲ حوزه مرتبط میدانند: فردی یا خصوصی و عمومی یا اجتماعی. آنها معتقدند که مداخلات حکومت فقط مربوط به حوزهی عمومی و مسائل اجتماعی است و از آنجا که حجاب یک امر شخصی است، در حوزهی دخالت حکومت نیست. این تقسیمبندی در فقه ما مؤثر نیست، یعنی ارزش و پیامد حُکمی ندارد. در فقه ما آمده است گناهانی که مخفیانه انجام میشود و مردم از آنها مطلع نمیشوند عقوبت دنیوی ندارد و فرد بابت آنها در روز قیامت باید جواب بدهد، ولی در مورد گناهانی که مردم از آنها مطلع میشوند میتوان مداخله کرد.
یکی از دلایل این امر روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که وقتی شخصی را حد میزدند، ایشان فرمودند: «ایهاالناس من ارتکب شیئا من هذه القاذورات فاستتروا فهو فی ستر الله و من ابدی صفحته اقمنا علیه الحد» : ای مردم، هر کسی مرتکب چیزی از این پلیدیها شود و آن را پوشیده نگاه دارد، پس او در پوشش و مخفیگاه خداوندی میماند (یعنی سعی کنید گناه را بپوشانید و آشکار ننمایید) و هر کس آن را آشکار سازد بر او حد جاری میکنیم.
از این روایت استنباط میشود که ما نباید تجسس و گناهیابی کنیم. بنابراین نباید در خانهی مردم جستوجو کنیم که آیا در خانهشان گناه انجام میشود یا نه. اگر گناهی در ملأ عام و در منظر مسلمین انجام شد، میشود برای آن اقامهی حد یا تعزیر کرد. بنابراین نمیتوانیم بگوییم که چون حجاب یک مسئلهی فردی است، حکومت حق مداخله در آن را ندارد. نماز جزء شخصیترین مسائل است، اما اگر کسی علناً تظاهر به بینمازی کند، تعزیرش میکنند. البته ما نمیتوانیم به خانهی افراد برویم و ببینیم نماز میخوانند یا نه. حجاب هم همین طور است. وقتی حجاب در محیط اجتماعی رعایت نشود و بیحجابی در جامعهی اسلامی مشهود باشد، یک گناه علنی انجام گرفته است و میتوان گناهکار را تنبیه و تعزیر کرد.
بعضی شبههی دیگری مطرح میکنند و میگویند که در طول تاریخ اسلام نمونهای نداریم که حکومت با بیحجابی مواجهه و افراد بیحجاب را تنبیه کرده باشد. این عده میخواهند از این مقدمه نتیجه بگیرند که حجاب یا واجب نیست یا اگر هم واجب است، از واجباتی نیست که بتوان برای عدم رعایت آن تنبیهی در نظر گرفت، چون ارزش حقوقی ندارد. یک اشکال در این ادعا وجود دارد و آن این است که تمام مسائل تاریخی برای ما نقل نشدهاند. بنابراین ممکن است گزارش تاریخی خیلی از گناهانی که برای آنها حد جاری شده است به ما منتقل نشده باشد.
نکتهی مهمتر این است که در مقیاس کلی حکومت، حاکم میتواند در قبال هر گناهی که فرد در محیط اجتماعی مرتکب میشود او را تعزیر کند. بنابراین اگر کسی مثلاً در ماه رمضان عربدهکشی کرد و گفت من روزهخواری میکنم یا مثلاً در خیابان شرابخواری یا قماربازی کرد، حکومت با او برخورد میکند، هرچند که هیچ نمونهی تاریخی برای آن وجود نداشته باشد. همین دلیل خطاب عمومی برای ما کافی است. حکومت از هر گناهی که مطلع شود میتواند فرد گناهکار را تعزیر و تنبیه کند.
البته تعزیر، یعنی مداخلات حکومت، منوط به دو قید است که باید به آنها توجه داشته باشیم. اول اینکه حکومت در آنجایی میتواند گناهکار را تنبیه کند که قدرت داشته باشد. گاهی وقتها ما قدرت نداریم، ولی نمیتوانیم باور کنیم که قدرت نداریم و به همین خاطر، ژست قدرت میگیریم. این غلط است. قید دوم مصلحت است. یعنی اگر مداخلهی حکومت در موضوعی، مثل حجاب، باعث شود که یک مصلحت بزرگتری فوت شود و مثلاً مردم از دین گریزان شوند، بایستی حکومت احتیاط کند و وارد نشود.
ممکن است بعضی از اقدامات حکومتی مصداق فعل حرام باشد. هرچند قاعدهی کلی این است که حکومت میتواند اقامهی حدود و تعزیرات کند، ولی منوط به این است که حکومت قدرت مداخله داشته باشد و دخالت او به مصلحت باشد. البته ما معتقدیم این مصلحت را شرع مشخص میکند، نه عرف. در واقع باید ببینیم که اگر حکومت در بحث حجاب مداخله کند، یک مصلحت شرعی مهمتری فوت میشود یا نه. اگر مشکل خاصی پیش نمیآید، حکومت باید مداخله کند.
شما به قاعدهای کلی در بحث بایدها و نبایدهای دخالت حکومت در امر حجاب اشاره داشتید. در شرایط فعلی، نظر شما در خصوص برخورد سلبی نظام با پدیدهی بدحجابی در جامعهی ما چیست؟ آیا دو قیدی که ذکر فرمودید در برخورد با افراد بدحجاب لحاظ شده؟
همان طور که گفتم، حکومت میتواند در امر حجاب مداخله کند، منوط به اینکه قدرت داشته باشد و مصلحت در مداخله باشد. ما باید این دو قید را در نظر داشته باشیم. اگر با یک مسئول فرهنگی مطلع مصاحبه کنید، به شما میگویند که حدود ۶۶ یا ۶۷ درصد از زنان در تهران موازین شرعی حجاب را رعایت نمیکنند. حال این سؤال مطرح میشود که آیا حکومت قدرت دارد با همهی این افراد مقابله کند؟ اگر حکومت قدرت مقابله نداشته باشد و خودش را درگیر این موضوع کند، ممکن است کارش مصداق فعل حرام باشد، چون از امکانات و اموال عمومی استفاده کرده و اقدامی انجام داده که تأثیری نداشته است و حتی ممکن است آثار سوء داشته باشد.
نتیجه اینکه حکومت باید قدرت خودش را صرف اموری کند که قدرت اصلاح آنها را داشته باشد. مثلاً اگر ۲ یا ۳ درصد زنان خیلی بد پوش هستند و در نقطهی مرزی قرار دارند و حکومت قدرت مقابله با آنها را دارد، باید با آنها مقابله کند. سؤال دوم این است که آیا مصلحت است با آنها مقابله کنیم؟ مصلحت یعنی باید احراز کنیم که اگر با این افراد مقابلهی سلبی شود، اتفاق ناگوار دیگری نمیافتد و مشکل بزرگتری پیش نمیآید.
مشکل بزرگتر ممکن است این باشد که فرهنگ جامعه به گونهای عوض شده است و این نحوهی اقدامات سلبی حکومت را بد میداند و یک نمرهی منفی به آن میدهد. باید در نظر داشته باشیم تمام تحلیلهایمان دربارهی وضعیت اجتماعی ناظر به شرایط ما در عصر رسانهها و دورهی جهانی شدن است. نسل امروز با یک یا دو نسل قبل تفاوت دارد؛ یعنی آستانهی تحریکپذیریاش پایین آمده و آستانهی رضایتمندیاش بالا رفته است. نسل حاضر راحت عصبانی میشود و به تعبیر دیگر خیلی احساساتی شده است. بلایی که رسانههای تصویری سر مردم آوردهاند این است که عقلانیتشان را کم کرده و احساساتشان را بالا برده است.
به همین خاطر ما با جامعهای مواجه هستیم که به شدت احساساتی و تحریکپذیر است و عرصهها را با هم قاطی میکند. اگر در عرصهی فرهنگی کم بیاورد، در عرصهی سیاسی آن را بروز میدهد و برعکس. مثلاً در فتنهی ۸۸ یکدفعه میزان استفاده از دیشهای ماهوارهای بالا رفت؛ یعنی وقتی اعتماد مردم نسبت به رسانههای دولتی کم شد، به سراغ رسانههای خارجی رفتند. مسلماً وقتی به سراغ رسانههای خارجی بروند، در حوزهی فرهنگ هم از آنها تأثیر میگیرند.
بنابراین باید حواسمان باشد در آن لحظهای که ما به مردم اخم میکنیم، کفار به آنها لبخند میزنند. باید مراقب باشیم که در این موازنه اقدام نسنجیدهای انجام ندهیم. به هر حال این افراد مسلمان هستند. نباید کاری کنیم که آنها به سمت کفار بروند، دیگر سراغ ما نیایند و مرجعیت فکری و معنوی ما را نپذیرند. اگر این اتفاق بیفتد ما ضرر کردهایم. به همین دلیل است که ما میگویم اقدامات حکومت منوط به مصلحت است. این اقدامات مثل بندبازی است که باید حواسمان به هر دو طرف باشد. خیلی ظریف است. اگر اقدامات را خیلی کم کنیم، جامعه جری میشود و فساد افزایش مییابد و اگر بیش از اندازه سختگیری کنیم، از یک طرف دیگر جامعه میافتد.
با توجه به مقدماتی که ذکر فرمودید بهترین راه مقابله با بدحجابی را چه میدانید؟
راه مقابله این است: تا آنجایی که از نظر فرهنگی میشود حساسیتهای اجتماعی را با خودمان همراه کنیم. اگر با نیروی انتظامی مصاحبه کنید و از آنها بپرسید در موقع برخورد با بدحجابها مردم چه عکسالعملی نشان میدهند، آنها به شما پاسخ میدهند که مردم به ما اعتراض میکنند. این نشان میدهد که کار ما جواب نمیدهد، چون پشتوانهی مردمی نداریم. این در حالی است که وقتی میخواهیم اراذل و اوباش محل را بگیریم، حساسیتهای عمومی پشت سر ماست.
بنابراین ما اگر بتوانیم با اهرم تبلیغات و کار فرهنگی حساسیتهای عمومی را به گونهای هدایت کنیم که مردم پشتیبان ما باشند، موفق میشویم، ولی اگر بخواهیم با روشهای سخت در مقابل افکار عمومی و به نوعی کل جامعه بایستیم، نتیجهاش این میشود که مقاومت اجتماعی افزایش پیدا میکند. پس باید از اهرمهای فرهنگی و تبلیغی بیشتر استفاده کنیم. به نظر من، اگر نیروی انتظامی در مواردی دخالت کند که جامعه هم تا حدودی نسبت به آنها حساس است، موفق خواهد بود. در مرحلهی بعد باید کار فرهنگی کنیم تا جامعه نسبت به ردهی دوم بدحجابها حساس شود و بعد از اینکه حساسیت ایجاد شد با این رده هم برخورد کنیم. همین طور باید این کار را ادامه دهیم و مرحله به مرحله پیش برویم.
یک بحث دیگری هم من به نیروی انتظامی عرض کردهام و تا حدودی آنها دست به کار شدهاند. به آنها عرض کردم اگر شما با کوچکترها برخورد کنید و بزرگترها حاشیهی امن داشته باشند، مردم تصور میکنند که شما در کارتان جدی نیستید. اگر یقهی گردن کلفتها را گرفتید و در قدم اول با رئیسجمهور برخورد کردید که به چه حقی با خبرنگار بیحجاب اسپانیایی مصاحبه کرده است، با مردم کوچه و بازار هم میتوانید برخورد کنید. نباید رئیسجمهور احساس کند حاشیهی امنیت دارد و میتواند هر کاری که دلش خواست انجام دهد.
نمونهی دیگر نمایشگاه وزارت نفت بود که غرفهدار هایش از بدحجابترین آدمها بودند. موقعی که بزرگترها حاشیهی امن دارند که زورتان به کوچکترها نمیرسد. در جاهای مختلف مراسم میگیرند و هنرپیشههایی که مرجع فکری و روانی جامعه هستند با ظاهری نامناسب در بین مردم حاضر میشوند. چرا باید آنها احساس کنند حاشیهی امن دارند؟ چرا ما میخواهیم امنیت مردم عادی را به هم بزنیم؟ اگر زورتان میرسد، با آنها برخورد کنید تا وقتی مردم نگاهشان به آنها افتاد، بفهمند حکومت در پیگیری قانون جدی است. رفتارهای حکومت غیرمستقیم به مردم تعلیم میدهد که این مسائل را جدی نگیرید، این طرح امروز اجرا میشود و فردا تعطیل خواهد شد.
در حالی که طرح امنیت اخلاقی باید در طول سال با یک روال ثابت اجرا شود. باید هر کسی که در جامعه میخواهد مرتکب گناه شود احساس ترس کند. متأسفانه این اتفاق نیفتاده است؛ یعنی فرهنگ قانونمداری در جامعهی ما پیاده نشده است. اگر کسی بیقانونی میکند امیدوار است که فرجی شود.
در جامعهی ژاپن به بچهی کلاس اول ابتدایی یاد دادهاند که ضابطه شوخیبردار نیست. اگر هواشناسی اعلام کرد که فردا هوا بارانی است، همه باید همراهشان چتر بیاورند. اگر بچهای چتر نیاورد، هیچ فرد دیگری چتر خودش را بالای سر او نمیگیرد. در واقع از همان ابتدا به بچهها یاد میدهند که هر کسی باید تاوان بیانضباطی خودش را بپردازد. را پرداخت کند.
اتفاقاً در جامعهی ژاپن هم روابط خانوادگی و عاطفی قوی است، ولی فرهنگ قانونمداری در جامعهشان غلبه دارد. اما متأسفانه در جامعهی ما این طور نیست. اگر پدر بخواهد بچه را تنبیه کند، اول صدای مادرش درمیآید. اگر یک ماشین مدل پایین از چراغ قرمز رد شود، افسر راهنمایی دلش میسوزد و او را جریمه نمیکند یا میبیند ۴ نفر مسافر سوار تاکسی هستند و اگر او راننده را جریمه کند، همه به او فحش میدهند و هیچ کس از آن افسر حمایت نمیکند.
بنابراین باید فرهنگمان را درست کنیم تا همه انضباط اجتماعی را یاد بگیرند. نیروی انتظامی نباید در خیابان نقش ناهی از منکر را بازی کند و مردم را نصیحت کند یا برایشان استدلال بیاورد. باید بگوید حجاب قانون است و چون از قانون سرپیچی کردهای، جریمه میشوی. در این موضوع هم نباید فرقی بین مردم عادی باشد.
با گذشت بیش از ۳۰ سال از انقلاب، به نظر شما، آیا دستاوردهای انقلاب در ترویج و اشاعهی فرهنگ عفاف و حجاب رضایتبخش است؟
به نظر من این سؤال میتواند گمراهکننده باشد. اگر فرض کنیم نظام از ۱۰۰ درصد ظرفیتهایش به نحو درست در این ۳۰ سال استفاده میکرد، باز هم نمیتوانستیم مطمئن باشیم که امروز وضع حجاب خوب باشد، به دلیل اینکه قدرت حکومت محدود است. همان طور که گفتم، هر تحلیلی باید در فضای جهانی شدن باشد. اگر ۵۰ سال پیش بود و هنوز وارد عصر رسانه نشده بودیم، حکومت میتوانست دستاوردهای خودش را در جامعه تبیین کند. در حالی که امروز میزان ارتباط مردم ما با رسانههای خارجی غیر حکومتی بیش از رسانههای حکومتی است.
اینترنت، ماهواره و… هر روز در حال گسترش هستند و تأثیرگذاری حکومتهای محلی روز بهروز کمتر میشود و اصلاح کلی اِنشاءالله در زمان امام زمان (علیهالسلام) خواهد بود. درست است که در این ۳۰ سال ما هم از ظرفیتهایمان خوب استفاده نکردهایم، ولی باید حواسمان باشد که عقبنشینی در بحث حجاب را کاملاً به گردن حکومت نیندازیم و مأیوس نشویم. این هم خطرناک است. بالاخره توانستهایم تا حدودی در برابر این جریان جهانی مقاومت کنیم و اگر از ظرفیتهایمان بیشتر بهره ببریم، بهتر مقاومت میکنیم. به نظر میرسد که مشکل اساسی ما در بحث مداخلات حکومتی بحث دولت سالاری است. دولت سالاری یعنی اینکه حل همهی معضلات را از دولتها مطالبه میکنیم.
ما بعد انقلاب شعار حکومت اسلامی را دادیم، ولی عملاً دولتهایمان متأثر از جریانهای چپ و مارکسیستی بودهاند. یعنی از اول انقلاب مدام دولت بزرگ و بزرگتر شده است و در هر مسئلهای مداخله میکند. در حالی که دولت بایستی خودش را به گونهای تعریف کند که روز بهروز حساسیت مردم افزایش یابد و خودش فقط این حساسیتها و مداخلات مردمی را ساماندهی کند. هر چقدر دولت خودش مداخله کند، حساسیت اجتماعی کاهش پیدا میکند.
تصوری که امروز از دولت وجود دارد متفاوت از آن چیزی است که باید در جامعهی اسلامی اجرا شود. بسیاری از نیروهای دولتی دغدغهی مسائل دینی را ندارند. کسی هم که میخواهد کار کند کلی پیچ اداری پیش رو دارد و از چپ و راست به او فشار میآورند. وقتی حکومت در این مباحث مستقیماً مداخله میکند، مجبور است که در ایام انتخابات فتیله را پایین بکشد که مبادا رأی مردم کم شود. بنابراین بایستی کار را روی دوش سازمانهای مردم نهاد، نهادهای عمومی، هیئتهای مذهبی، مساجد و مؤمنین بگذاریم. باید مردم را حساس کنیم و حکومت سیاستگذاری و پشتیبانی کند. البته نیروهای مردمی هم باید در سیاستگذاریها مشارکت کنند.
متأسفانه این اتفاق هنوز نیفتاده است. تولیدات فرهنگی ما، چه از نظر علمی و چه به لحاظ هنری، خوب و کافی نیستند. گاهی وقتها در تربیت اشتباه میکنیم. بنابراین در مرحلهی اول باید به سراغ بزرگسالان برویم. خانواده و رسانه باید کودکان را از ۵ یا ۶ سالگی به لحاظ جنسی تربیت کنند. ما فکر میکنیم چون کودک تکلیف ندارد، ما هم نسبت به او تکلیفی نداریم.
در حال حاضر اختلاط دختر و پسر در برنامههای تلویزیون وجود دارد، در حالی که شخصیت کودکان در این سنین در حال شکلگیری است. اگر کسی با همین ادا و اطوار و پوشش مجریهای برنامههای کودک در خیابان باشد، جلویش را میگیرند، ولی در تلویزیون جذابیت برنامه میطلبد که این گونه رفتار کنند. باید این مشکلات، تعارضها و رفتارهای دوگانه را حل کنیم. در حال حاضر شبکههای مختلف انگلیسی و عربی هر کدام با یک نوع پوشش و آرایش هستند. قطعاً فردی که متدین نیست با دیدن این شبکهها نمیتواند به تعریف مشخصی از حجاب برسد و نمیداند حکومت چه تعریفی از حجاب دارد.
در بحث نهادهای سیاستگذار، مشکل و معضل اصلی را در چه میبینید؟ آیا عموماً ایده یا طرح خاصی مصوب نمیشود یا اینکه مصوبات ضمانت اجرایی ندارند؟
به نظر من مشکل اصلی این است که نهادهای مربوطه سیاستگذاری بلد نیستند. مشکل این نیست که طرح عفاف و حجاب شورای عالی انقلاب فرهنگی اجرا نمیشود. مشکل اصلی این است که این طرح عفاف و حجاب مبتنی بر یک مطالعهی اجتماعی دقیق نیست. این طرح را کارشناسانی تهیه کردهاند که بسیاری از آنها یا بیاطلاع هستند یا اطلاعات بسیار ناچیزی دارند. بعد هم اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی به کارشناسی آنها اعتماد کردهاند و این طرح تصویب شده است.
اگر به شورای فرهنگی و اجتماعی زنان بروید، میبینید که حتی ۴ نفر کارشناس مطالعات فرهنگی ندارند. اکثر اعضای شورای انقلاب فرهنگی شخصیتهای حقوقی هستند. این افراد لزوماً در این زمینه مطالعهی علمی ندارند. بعضیهایشان حتی ۵ کتاب هم در موضوع زنان یا مباحث اجتماعی نخواندهاند، بلکه صرفاً دغدغههای دینی دارند. این طوری نمیتوان سیاستگذاری کرد. با فرض بر اینکه سیاستهای درستی هم تدوین شود، در اجرای آنها با مشکل مواجه هستیم، چون مدیران ما مطالعه و تحلیل ندارند، به آنها هم بایستی آموزش داده شود.
گاهی وقتها مشکل بیشتر از این حرفهاست و مدیرهای مربوطه بر اساس موازین نصب نشدهاند. مثلاً وزیر فرهنگ فرانسه خودش دانشمند است، ولی در کشور ما معلوم نیست این طور باشد. وزرای محترم ما این طور نیست که حتماً در بین جامعهی علمی به عنوان افراد فرهیخته و صاحب تحلیل شناخته شوند. برخی از وزرای ما، در بعضی از مقاطع زمانی، اصلاً تحصیلاتشان هم متناسب با مسئولیتشان نبوده است. مشکل مهمتر این است که شورای عالی انقلاب فرهنگی پیوست تحلیلی طرح عفاف و حجاب ندارد. بنابراین معلوم نیست بر اساس چه تحلیل اجتماعی و فرهنگی به این مفاد سیاستی رسیدهاند. به این ترتیب، مشکل اصلی ما امروز این است که مطالعهی اجتماعی دقیق و فهم درستی از میدان نداریم.
به نظر شما، سیاستهای رسانهای عفاف و حجاب چه باید باشد؟
من معتقدم که در بحث حجاب و عفاف یک سری دلالتهای تطبیقی وجود دارد، یک سری دلالتهای التزامی. دلالتهای تطبیقی آن بحثهای مستقیمی هستند که دربارهی حجاب و عفاف انجام میشود، مثل برنامههای کارشناسی رسانه پیرامون بحث حجاب و عفاف یا فیلمهایی که زنان محجبه یا غیر محجبه در آنها حضور دارند. در این برنامهها به طور مستقیم به بحث حجاب و عفاف پرداخته میشود، اما گاهی وقتها روی محورهای دیگری تمرکز میشود که تلویحاً بر بحث حجاب و عفاف اثر میگذارند.
با وجود اینکه این محورها مهمتر هستند، به چشم نمیآیند. به همین دلیل روز بهروز گفتمان فردگراتر در جامعه بیشتر میشود. متأسفانه رسانهی ملی ما در فیلمها، سریالها، تبلیغات و همهی برنامههایش به سیطرهی روحیهی مصرفگرایی و فردگرایی در جامعه دامن میزند. از سویی دیگر، کارشناسان تربیتی و اجتماعی نیز در این جریان بیتأثیر نیستند. تقویت فردگرایی در جامعه دلالت التزامی به بیحجابی دارد، چون فرد میگوید بدن من مال خودم است و خودم تصمیم میگیرم چه بپوشم.
در عرصههای مختلف به مردم گفته میشود هر کاری دلتان میخواهد انجام دهید. در بحث تغذیه به مردم میگوییم هر نوع غذایی که میخواهید بخورید. در رشتهای که دلتان میخواهد تحصیل کنید، نه رشتهای که جامعه به آن نیاز دارد. در چنین شرایطی که همهی جامعه دست به دست همدیگر دادهاند و همهی نهادهای فرهنگی به افراد میگویند که شما به شادکامی خودتان فکر کنید، ما میخواهیم حجاب را استثنا کنیم. قطعاً چنین چیزی مقدور نخواهد بود، چرا که کل جامعه و فرهنگ عمومی به سمت دیگری حرکت میکند.
تا زمانی که گفتمان فردگرایی تقویت شود، افراد به امروز خودشان فکر میکنند و به مصلحت فردای خودشان و اجتماع اهمیتی نمیدهند. تقویت شاخصهای فردگرایی در جامعه اثر خودش را در حوزهی روابط زن و مرد، حجاب و… نشان میدهد. در واقع وقتی هر کسی سرش به کار خودش باشد و این روحیه در جامعه جا بیفتد که عقیدهی هر کسی برای خودش محترم است، یک روسپی هم میگوید کار من هم برای خودم محترم است.
کتهی دیگر اینکه در روایات ما آمده است بعضی از امور بر عفت تأثیر دارد، مانند موسیقی. یادم هست، در روزهای آخر دولت آقای هاشمی رفسنجانی، ایشان بازدیدی از صدا و سیما داشتند و آقای لاریجانی، رئیس وقت صدا و سیما، به ایشان گفتند که در سالیان اخیر ما تولیدات موسیقی را ۱۵ برابر کردهایم. این در حالی است که در روایات ما آمده است: «الغناء رقیه الزنا»؛ یعنی غنا کارت دعوت زناست. اگر در خانهای به طور مستمر عادت گوش دادن به موسیقیهای لهوی وجود داشته باشد، شیطان بر آن خانه مسلط میشود و غیرت را از اهل آن خانه میگیرد.
بنابراین وقتی حساسیت جامعه نسبت به موسیقی یا مصرف از بین برود، خویشتنداری افراد در مقابل تمنیاتشان کم میشود. اریک فروم جملهای دارد که نمیدانم درست یا نه، ولی حرف قشنگی است و میتوان روی آن مطالعه کرد. او میگوید: «در هر جامعهای که مصرف اقتصادی بالا برود مصرف جنسی هم افزایش پیدا میکند.»
بحث مهمتر از اینها تربیت هویت جنسی، یعنی زنانگی و مردانگی، است. سیستم تربیتی ما در آموزشوپرورش و صدا و سیما چقدر به زنانگی و مردانگی اهمیت میدهد؟ در این سیستم چقدر دختر برای زن شدن و پسر برای مرد شدن آماده میشوند. بسیاری از دختران جامعهی ما وقتی رشد پیدا میکنند، آرزوهای مردانه دارند و میخواهند در مشاغل و رشتههای تحصیلی مردانه فعالیت کنند. به همین خاطر، وقتی ازدواج میکنند، در مقابل شوهرشان میایستند و بعضاً میگویند من باید رئیس خانه باشم.
در نتیجه اقتدار مرد در خانه کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی که روز به روز مردانگی بیاعتبارتر میشود، چگونه مرد میتواند دختر یا همسرش را کنترل کند؟ از سویی دیگر، زنانگی با حیا، عفت و سازش پذیری در زندگی خانوادگی شناخته میشود. در حالی که چنین مسائلی را آموزشوپرورش و صدا و سیما به دختران آموزش نمیدهند. ضمن اینکه خود خانواده هم در این میان مقصر است.
با توجه به گسترش روند بدحجابی، به ویژه از دههی ۷۰ تا امروز، ارزیابی شما از آینده چیست؟
من آینده را به کمک روایات خودمان ارزیابی میکنم و فکر میکنم آینده بدتر از وضعیت موجود خواهد بود. بر اساس روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، در جامعهای که نهی از منکر نباشد ارزشها عوض میشود و حتی امر به منکر و نهی از معروف در جامعه رواج پیدا میکند؛ یعنی اگر کسی بخواهد کار خوبی انجام دهد، او را به سخره میگیرند. به این ترتیب کسی را که حجاب داشته باشد تحقیر میکنند و فرد بیحجاب عزتمند میشود.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب به اصحابشان فرمودهاند زمانی میرسد که در جامعهی اسلامی زنانتان فاسد و پسرانتان فاسق میشوند و شما امر به معروف و نهی از منکر هم نمیکنید. در ادامه میفرمایند حتی زمانی فرا میرسد که امر به منکر و نهی از معروف میکنید و بدتر از آن اینکه زمانی را خواهید دید که منکر معروف و معروف منکر شده است؛ یعنی ارزشها کاملاً جابهجا میشوند. در این زمان کسی که ربا بدهد میگویند حکمت دارد و کسی که قرضالحسنه بدهد متهم به بیعقلی میشود.
در چنین زمانی مشکل از شخص نیست، بلکه مناسبات اجتماعی به گونهای میشود که این تحولات ارزشی در جامعه به وجود میآید. در واقع این اتفاق در مقیاس کلان میافتد و ساختارها عوض میشود. در چنین وضعیتی حکومتی باید حتیالامکان مواجههی درستی با شرایط داشته باشد. نکتهی مهمتر این است که باید مردم را به گونهای پرورش دهیم که احساس مسئولیت فردیشان تقویت شود. در حال حاضر برخی از افراد در جامعهی آمریکا یا انگلیس کاملاً با عفت و حجاب زندگی میکنند، با وجود اینکه حکومت هیچ تولیدی در این خصوص ندارد و حتی خلاف این امر را در جامعه تبلیغ میکند. این افراد در آن جوامع بر اساس مسئولیت شخصی و خانوادگیشان موازین اسلامی را رعایت میکنند.
ما هم بایستی در سیستم تربیتیمان به مردم آموزش دهیم که مسئولیت اصلی بر عهدهی شماست، نه بر عهدهی حکومت. حکومت هم اگر کاری از دستش برآید، انجام میدهد، ولی مسئول اصلی شما هستید. امروز اگر فرزندان ما شغلی پیدا نکنند، سریع به سراغ دولت میرویم که چرا اشتغال ایجاد نمیکند. در هر زمینهای مردم از دولت انتظار دارند تا برایشان کاری انجام دهد. دولت خودش را در همهی عرصهها وارد کرده است و به همین خاطر در هر موضوعی مردم از دولت طلبکار هستند.
این تربیت غلط است. ما از دوران کودکی باید به بچههایمان آموزش بدهیم که مسئول اصلی حل مشکلات خودت هستی. تو چون مختاری و ارادهی آزاد داری، مسئول هستی که در مقابل انحرافات اجتماعی مقاومت کنی. در واقع بایستی هویت و خویشتنداری افراد را تقویت کنیم تا خودشان محاسبهگر شوند و از بروز مشکلات اجتماعی و اخلاقی جلوگیری کنند.
چه راهکارهایی برای مقابله با پدیدهی بدحجابی پیشنهاد میدهید؟
به نظر من، رسانهی ملی در زمینهی مسائل فرهنگ دینی پاسخگو نیست. مخصوصاً نهادهایی که زیر نظر رهبری هستند خیلی اوقات حاشیهی امنی برای خودشان احساس میکنند و میخواهند به نوعی پشت رهبری پنهان شوند. دستگاه رهبری باید سیستمی را برای حسابرسی و حساب کشی از این دستگاهها طراحی کند. نکتهی دوم این است که ما استانداردها و شاخصهایی برای ترسیم رشد یا افول فرهنگی نداریم. اگر هم شاخصهایی برای رشد فرهنگی داریم، شاخصهایی جهانی هستند و به درد جامعهی اسلامی نمیخورند. ما باید شاخصهای بومی تولید کنیم. قبل از همهی اینها، مسئله این است که ما نظریه نداریم.
برای مثال، ما نظریههای جنسی، اجتماعی، اخلاقی و… نداریم که حکومت مبتنی بر آن نظریهها کار خودش را پیگیری کند. برای مثال، برای رفع نیازهای جنسی جوانان به آنها میگوییم فقط ازدواج کنید. در واقع معادله را سختتر میکنیم. این در حالی است که سن ازدواج هم در جامعه بالا رفته است. در چنین شرایطی جوان چگونه باید نیازهای جنسیاش را برطرف کند؟ همه در مقابل این سؤال سکوت میکنند و سکوت یعنی پذیرش ناهنجاریهای اخلاقی در جامعه. در صورتی که باید مبنا را تعیین کنیم تا برای مثال تکلیف ازدواج موقت یا تعدد زوجات روشن شود. هرچند از نظر قانونی ازدواج موقت یا تعدد زوجات تأیید میشود، ولی از نظر فرهنگی آنها را رد میکنیم.
به این ترتیب، جوانی که در جامعهی امروز زندگی میکند، تحت تأثیر رسانههاست و به شدت نیاز جنسی دارد، چگونه باید نیاز جنسیاش را برطرف کند؟ هیچ کس به این مسئله پاسخ نمیدهد. در واقع ما خودمان را موظف نمیدانیم مشکل جوانان را حل کنیم، ولی اگر رفتار ناشایستی از آنها سر بزند، ملامتشان میکنیم. بنابراین ما باید نظریهی جنسی، فرهنگی و تربیتی داشته باشیم، مبتنی بر این نظریهها، شاخص تولید کنیم و وضعیت رشد و نقطهی آرمانی خودمان را ترسیم کنیم.
همچنین بر اساس این شاخصها، بایستی به دستگاهها امتیاز بدهیم. متأسفانه امتیازهایی که امروز به نهادهای مختلف میدهیم بر اساس فعالیتها آنهاست؛ یعنی برای مثال، فلان نهاد میگوید من هزار برنامهی فرهنگی برای بحث حجاب تولید کردهام و ما هم او را تشویق میکنیم. در صورتی که هر نهادی باید بگوید من چند مشکل را حل کردهام و چند نفر را به سمت تدیّن و حجاب سوق دادهام. در واقع برای اکثر برنامههای مرتبط با بحث حجاب هزینههای هنگفتی صرف میشود و هیچ نتیجهای به دست نمیآید. در واقع نهادهای مختلف عقلانیتشان را به کار نمیبرند تا کارشان نتیجه بدهد، بلکه صرفاً کلیشهای فعالیت میکنند.
برای مثال اگر به آموزشوپرورش بروید، به شما میگویند که ما فلان تعداد روحانی به مدارس فرستادهایم. کسی از آنها نمیپرسد که با اعزام روحانیون اعتراضات دانشآموزی را زیاد کردهاید یا اخلاقشان را اصلاح نمودهاید. وقتی نتیجهای مورد نظر حاصل نمیشود، یعنی تیرمان به سنگ خورده است. بنابراین باید مکانیسم اعطای امتیازات را بازنگری کنیم.
وقتی نیروی انتظامی فعالیتهایش را گزارش میدهد و میگوید ما در ۶ سال گذشته ۸۰۰ هزار نفر را دستگیر کردهایم، ممکن است بر اساس شاخصهای موجود این نهاد را تشویق کنیم، اما اگر به نتیجهی کار نگاه کنیم، ممکن است در این دستگیریها عقلانیت نباشد و با این کار باعث شده باشند ۸۰۰ هزار خانواده با نظام دشمن شوند. بنابراین باید به نتیجهی کار هر نهادی امتیاز بدهیم، نه کارهایی که انجام دادهاند و بعضاً فقط هزینهای صرف کردهاند و نتیجهای حاصل نشده است.
منبع: پایگاه تحلیلی تبیینی برهان