بي حجابي فرار از فطرت
گرايش انسان به لباس، تن پوشش و پوشش فطري است ولو اينكه در تاريخ ردّ پاي برخي قبايل ديده ميشود كه هيچگونه لباسي اختيار نكردند و يا اينكه امروزه گهگاه گزارش ميشود كه در برخي كشورهاي توسعه يافته انسانها در انتخاب لباسشان آزادند و عدّهاي كاملاً برهنه زندگي ميكنند، اما در يك مكان جدا، اينها هميشه يك استثناء در تاريخ بشريت بوده و هست. درست است كه متأسفانه رهاورد عصر مدرن با تمام ويژگيهايش بخصوص در اين 30 يا 40 سال اخير ترويج برهنگي مخصوصاً براي زنها بوده، اما آن چيزي كه روال كلّي طبيعت است پوشش و لباس پوشيدن است. حتي اگر ديرينه شناسي و باستان شناسي ثابت كند كه انسانها لباس كمتري داشتند ولي هر چقدر هم كه سوي آگاهي و تمدن رفتند احساس كردند كه بايد اين تنپوش را بيشتر كنند.علاوه بر اينكه طبق بينش قرآني اعتقاد داريم كه زماني كه انسان اوليه يعني حضرت آدم و حوّا ملتفت جنبه ماديّت خودشان شدند، چيزي به نام حجب و حيا سرتاسر وجود آنها را ميپوشاند. پس بنابراين ميل بالفطره در رابطه با پوشش ثابت است.اديان كه يكي بعد از ديگري آمدند مثل همه كارهايي كه در رابطه با بقيه فطريات و غريزهها كردند فطريات را به تعريف، وضوح و ضابطه و قاعده بيشتري درآوردند تا اينكه انسان بتواند بيشتر آنها را تمرين كند و يك حالت كاملاً خودآگاه به آنها بدهد و غرايز را هم تعديل كردند، براي تعديل و جهت دهي به غرايز و پرورش فطريّات در خصوص بحث حجاب هم هر كدام از اين مذاهب آيين خاصي براي خودشان داشتند كه اسلام هم در اين رابطه آيين معينّي دارد.
لذا اينكه بعضيها پوشش مناسب را انتخاب نميكنند در حقيقت از فطرت خود فاصله گرفتهاند. فطرت پوشش خواهي مثل فطرت زيبايي طلبي همگاني است اما همه ما هنرمند و نقّاش و خالق يك اثر هنري خارقالعاده نيستيم چون اين ميل را گسترش نداديم. همه ما به نيكيها ميل داريم، ميل، فطري است اما همه انسانها خطاهايي هم ميكنند، ظلم و تعدّي هم ممكن است بكنند، بنابراين بالفطره بودن يك امر الزاماً به معناي التزام عملي به آن مطلب در زندگي در تمام آنان نسبت به همه احوالات نيست.افراد بدحجاب عليرغم اينكه خودشان نوع پوشش ديگري انتخاب كردند كه حدّ و حدود آن كم و زياد دارد ولي اعتقاد دارند كه حجاب از قداست خاصي برخوردار است يا چادر از يك حرمتي برخوردار است و ذاتا با اين مطلب مخالف نيستند.
علل و عوامل گرايش به بدحجابي
1-علل فردي
2-علل خانوادگي
3-علل اجتماعي
الف) علل فردي
1 ـ ناآشنايي با تأثيرات عميق و شگرف حجاب و بدحجابي در فرد و جامعه
بسياري از مردم حجاب و رعايت حريم ميان زنان و مردان را تنها يک وظيفه ضروري ديني ميدانند اما از آثار بسيار عميق آن در سلامت اخلاقي افراد، سلامت محيط عمومي جامعه و ايجاد امنيت روحي و رواني بخصوص براي زنان، استحکام پيوندهاي خانوادگي و علاقهمندي مردان و زنان به کانون خانواده و... اطلاعي ندارند. از اين رو تبيين آثار ارزشمند حجاب ميتواند بسياري از افراد را با جايگاه واقعي حجاب در سعادت فرد و جامعه آشنا سازد که در اين خصوص سنگينترين وظيفهها بر دوش وزارت آموزش و پرورش و صدا و سيما است..
2ـ تفاوت قائل نشدن بين حجاب و لباس
بايد بين حجاب و لباس تفكيك داشته باشيم. انسان لباس را ميپوشد به دلايل مختلف، حفاظت از سرما، حفاظت از گرما و ... و زيبايي. نوع انسانها با لباس زيباتر ميشوند اما حجاب فلسفهاش براي پوشاندن زيباييها است براي كم كردن جلوه فروشي است لذا هرگونه تلاش در جهت جذّابيت حجاب غلط است. خانمي كه از مانتو استفاده ميكند يا مانتواش حجاب او است طبيعتا آن حجاب بايد از اصول حجاب تبعيت كند نه از اصول حاكم بر لباس.رنگي كه با جلوه فروشي ارتباط معيّني دارد، يعني به قول بعضي صاحبان جرايد جيغ ميزند، فرياد و پيام دارد،آن رنگ نبايد به عنوان حجاب استفاده شود. اما از آنجا که بعضي از زنان به زيبايي و جاذبيت علاقه دارند، اين دو را با هم خلط ميکنند.زنان بايد بين مد و حجاب نيز فرق بگذارند و حجاب را از مد تفكيك كنند حجاب بايد تنگ نباشد به نوعي كه بدن را نشان دهد، شخص را خيلي زيباتر نكند و... که حجاب نيست.آنان كه بين لباس و حجاب تفاوت قائل نيستند؛ زيبايي، جذابيت و رنگ لباس و پوشش را بر حجاب ترجيح ميدهند و به عبارتي دنبال آنند كه با پوشيدن لباس خود را زيباتر جلوه دهند كه در حقيقت پوشش اين افراد از مصاديق تبرج و خودنمايي تلقي ميشود.
3 ـ ضعف انگيزهها و گرايشات ديني
از آنجا که حفظ حجاب و حريم ميان زنان و مردان يکي از دستورات مهم دين است، به هر ميزان که انگيزههاي الهي در اين افراد قويتر باشد، حجاب را بيشتر مورد توجه قرار داده و بدان پايبند ميشوند. سستي عقايد و گرايشات اسلامي در افراد، سبب ميشود که برخي چندان توجه و مراقبتي در امر حجاب به عمل نياورده و بياعتنا باشند.برخي هر چند تا حدودي آثار حجاب را ميشناسند، اما بهدليل سستي در اعتقاد، آنچه را که ميدانند بدان عمل نکرده و ملتزم نيستند. چنانکه در موارد بسياري انسان از خوبي يا بدي اموري آگاه است، اما اعتقاد و علاقه قلبي در او وجود ندارد و بر اساس دانستههايش عمل نميکند. در مورد حجاب هم گاه شخص، با آنکه خوبيهاي حجاب را ميداند و آثار بدحجابي را ميشناسد اما رعايت حجاب را موافق خواستهها و تمايلات زودگذر نفساني خود نميبيند و از اين رو حاضر نيست براي رعايت حجاب از تمتّعات و لذتهاي زودگذر دنيا چشم پوشد. از اين رو در عمل حجاب را رعايت نميکند.
4 ـ بياطلاعي و يا برداشتهاي نادرست از اصول روابط ميان زن و مرد و حجاب
ريشه و عامل بسياري از نابسامانيها در روابط زنان و مردان نامحرم، برداشتهاي نادرست از اين مسئله است. به عنوان مثال در آموزههاي ديني توصيه شده است که زنان و مردان نامحرم به حداقل ارتباط و گفتگو با يکديگر اکتفا کنند، از خنده، شوخي و روابط صميمانه با يکديگر اجتناب ورزيده، وقار و سنگيني خود را حفظ کنند، ديدههاي خود را از يکديگر فرو گيرند، در مکان خلوت با يکديگر نباشند، زنان زينتهاي خود را در برابر مردان نامحرم آشکار نسازند، مردان نيز از لباسهايي که موجب تهييج و تحريک است اجتناب ورزند. اما برخي از افراد به دليل آنکه اين دستورات را از توصيههاي ديني نميدانند يا از آنها آگاه نيستند التزامي به آنها ندارند.
5 ـ خودباختگي فرهنگي
کساني که هويت ديني و ملي آنان فاقد استحکام لازم است، همواره از فرهنگ غيرخودي رنگ ميگيرند و هرآنچه دستاورد بيگانگان بخصوص غربيها باشد در نظر آنان زيبا و ارزشمند جلوه ميکند. از اين رو در پوشش و حجاب و فرهنگ روابط زن و مرد فاقد حريمهاي ديني و ملي رايج در جامعهاند و در رفتار و پوشش از آخرين دستاوردهاي غرب به سرعت پيروي ميکنند.
6 ـ تأخير در ازدواج
از عواملي که در بسياري از موارد تأثير به سزايي در روابط ناسالم ميان زنان و مردان داشته و زمينهساز خودآراييها و جلوهگريها ميشود عدم اشباع غريزه جنسي در جوانان است.
جوان امروز از يک سو، در جاي جاي جامعه با جنس مخالف در ارتباط است و از سوي ديگر مشکلات تحصيلي، شغلي، اقتصادي و از همه مهمتر فرهنگ عمومي، اجازه ازدواج به موقع را نميدهد. اين وضعيت در بسياري از موارد نتيجهاي جز ناهنجاري در رفتار و پوشش نخواهد داشت.
منبع: روزنامه رسالت
بدحجابی