طبق برخي گزارش ها،طلاق عاطفي 2 برابر طلاق رسمي است.طلاق عاطفي بيشتر در خانوادههايي مشاهده ميشود که سالها از زندگي مشترک آنها گذشته است.در حال حاضر بسياري از زوجين بهخاطر حفظ ظاهر و فرار از حرف مردم از يکديگر جدا نميشوند و در زير يک سقف اما به صورت جدا و بيتفاوت نسبت به هم زندگي ميکنند.هزينههاي طلاق عاطفي براي خانواده و فرزندان بسيار بيشتر از طلاق رسمي است اما زن و مرد تنها براي فرار از پاسخگويي به سئوالات ديگران ترجيح ميدهند تا از هم طلاق نگيرند.
مريم عصاره ،عضو انجمن روانشناسي با بيان اينکه ميزان طلاق عاطفي به مراتب بيشتر از طلاق رسمي است،مي گويد:«قهرهاي طولاني مدت زن و مرد و حل نکردن دلخوريهاي پيش آمده موجب طلاق عاطفي در ميان خانواده شده و زن و مرد را به همخانههايي تبديل ميکند که صرفا با يکديگر اختلاف دارند.طلاق عاطفي بيشتر در ميان زوجيني مشاهده ميشود که به دليل جبر اجتماعي و حرف مردم حاضر به جدايي نيستند بنابراين به خاطر فرزندان هم که شده زير يک سقف زندگي ميکنند اما هيچ تعهدي نسبت به يکديگر ندارند.طلاق عاطفي پس از ناکاميهاي مکرر، بيتوجهي به نيازهاي رواني يکديگر و قهرهاي طولاني مدت ايجاد ميشود. اگر زن و شوهر از يکديگر رنجيده و مهارت صحبت کردن براي حل مشکلات را نداشته باشند طلاق عاطفي در اين خانواده ريشه مياندازد، هماکنون ميزان طلاق عاطفي به مراتب بيشتر از طلاق رسمي است».
در طلاق عاطفي خانواده ديگر مکاني براي آرامش و رشد اعضا نيست و به خوابگاهي براي زن و مرد تبديل ميشود که بيشترين آسيب را فرزندان از رابطه سرد ميان والدين ميبينند.پيامدهاي منفي اين نوع طلاق که موجب سردي روابط ميان زوجين ميشود بيشتر از طلاق رسمي است و باعث ميشود تا زن و مرد با اشتياق زير يک سقف زندگي نکنند و به هم خانههايي تبديل شوند که صرفا با يکديگر درگيري دارند.
امان الله قرائي مقدم استاد دانشگاه شهيد بهشتي و آسيبشناس اجتماعي در خصوص دلايل ريشه انداختن طلاق عاطفي در ميان برخي از خانوادهها مي گويد:«در طلاق عاطفي زن و مرد به ظاهر در کنار هم زندگي ميکنند اما دلشان با يکديگر نيست و نيازها و خواستههاي يکديگر را ناديده ميگيرند که بيشترين آسيب از اين ارتباط سرد را زن و فرزندان ميبينند.در خانوادههايي که ارتباط ميان زن و مرد رو به سردي رفته است، فرزندان به لحاظ موقعيت تحصيلي و شغلي دچار آسيب ميشوند.تنوع طلبي زن و مرد يکي از مهمترين دلايل گسترش طلاق عاطفي در ميان خانوادههاي ايراني است.آگاهي نداشتن از مهارتهاي همسرداري مهمترين عامل دوري زن و مرد از يکديگر و ريشه گرفتن طلاق عاطفي در خانواده است. دختران و پسران جوان قبل از ازدواج مهارتهاي همسرداري را کسب نميکنند و در جريان زندگي مشترک هر فردي به دنبال به کرسي نشاندن حرف خود است بهگونهاي که در هنگام مواجهه با مشکلات هيچ فردي حاضر به گذشت نميشود».در شرايط کنوني رسانهها بهشيوههاي گوناگون زندگيهاي نادرست را دامن ميزنند.پرخاشگري و درگيري دائم زن و مرد با يکديگر اين روزها توسط رسانهها منتشر ميشود در نتيجه طلاق عاطفي نوع جديدي از زندگي است که زن و شوهر با يکديگر زندگي ميکنند اما هيچ تعلق عاطفي و تعهدي نسبت به هم ندارند.طلاق عاطفي در ايران دو برابر طلاق واقعي است و خانواده ديگر کانوني براي آرامش نيست.
طلاق عاطفي تبعات مختلف اجتماعي، فردي و اخلاقي دارد که نبايد از تبعات آن غافل شد.جوانان بايد در فرايند ازدواج و همسرگزيني دقت بيشتري کنند هماکنون جواناني که زندگي آنها نوپاست بيشتر به طلاق رسمي روي ميآورند و طلاق عاطفي مربوط به زندگيهايي است که سالهاي طولاني از آن گذشته و زن و مرد کمتر جسارت و قدرت طلاق رسمي را دارند.