مصداق هايي از کودک آزاري
فرشته حسين آبادي
کودک آزاري داراي گستره وسيعي است و ممکن است در هر فرهنگ و اجتماعي که داراي ارزشهاي اخلاقي خاص خود هستند، اتفاق بيفتد.آزار کودکان ميتواند جسمي، عاطفي، لفظي و يا جنسي باشد. حتي ناديده انگاشتن و توجه نکردن به کودکان نيز ميتواند به نوعي در رده اين اختلال قرار گيرد.اين آزارها ميتواند صدمهاي جدي به کودکان وارد کند و يا حتي باعث مرگشان شود.پژوهشها نشان ميدهد از هر 4 دختر و هر 8 پسر، يک نفر از آنها در سنين قبل از 18 سالگي مورد آزار قرار ميگيرند.همچنين سالانه يک کودک از هر 20 کودک، از نظر جسمي صدمه ميبيند.آزارهاي جسمي کودکان شامل مواردي چون، سوزاندن، کتک زدن و شکستن استخوانهاست. آزارهاي جنسي، لمس بدن کودکان بهصورتي ناشايست را شامل ميشود. غفلت و بيتوجهي ميتواند مواردي چون خودداري از غذا دادن به کودکان، پوشانيدن لباس، تهيه سرپناه و ساير نيازهاي اساسي را شامل شود. ناديده انگاري عاطفي شامل مواردي چون، خودداري از ابراز عشق و محبت، راحتي و توجه است.بيتوجهي از لحاظ سلامت و بهداشت هنگامي روي ميدهد که از مراقبتهاي پزشکي براي کودکان خودداري شود.كودكآزاري پديدهاي تكرار شونده است.معمولاً كبوديهاي ناشي از كودكآزاري در سنين مختلف متفاوت است؛ كودكان آزارديده اغلب دچار كبودي در بدن هستند كه اين مسئله به دليل شلاق، سيلي، نيشگون و ضربه است.در بيشتر موارد كودكآزاري با آب جوش، سيگار و اجسام داغ صورت ميگيرد؛ سوزاندن بدن كودك با سيگار بسيار حادتر است و بيشتر در بحث كودكآزاري ديده ميشود.شكستگي متعدد در اندامها، پيچيدن و كشيدن دست و تسبيحي شدن دندهها همچنين تجاوز جنسي از ديگر مسائلي است كه در كودك آزاري ديده ميشود؛ بر اثر ضربات وارده به چشم كودكاني كه مورد آزار و اذيت قرار گرفتهاند، خونريزي شبكيه و عدسي و نابينايي در آنها نيز ديده ميشود.كودك آزاري يكي از مسائل تهديدكننده سلامت كودكان است.سلامت جسم، روح و سعادت كودك به دست افرادي است كه به نوعي مسئوليت آنها را دارند.طبق بررسيهاي انجام شده، كودك آزاري در سال 1375 تا 1377 به اين صورت بوده است كه 36 درصد كودكآزاريها مربوط به كودكان 5تا9 سال و 30 درصد از آنها مربوط به كودكان سنين 10 تا 14 سال بوده است.
63 درصد از كودكان آزار ديده، دختر بودند و پسران در 27 درصد مورد آزار و اذيت قرار گرفتند؛ اعمال خشونت عليه كودكان بيشتر از سوي مردان صورت ميگيرد؛ اين در حالي است كه 66/5درصد از كودكآزاريها توسط ناپدري يا پدر انجام شده است.كودكان آزار ديده گوشهگير بوده و حالت بهتزده دارند و گاهي حالت تهاجمي به خود ميگيرند؛ اغلب كودكاني كه مورد آزار و اذيت قرار ميگيرند، نحيف، لاغر و عقبافتاده هستند.گاهي اوقات فقدان مهارتهاي كافي، داشتن انتظارات غيرواقعي، تصور اشتباه از تواناييهاي كودك و انتظارات بيش از حد توان كودك را ميتوان به نوعي كودك آزاري توسط والدين بهشمار آورد.عوامل مربوط به محيط، فقدان حمايتهاي اجتماعي، فشارهاي اقتصادي، صنعتي شدن جامعه و طرد شدن افراد از اجتماع از جمله عوامل اجتماعي است كه كودك آزاري را به همراه دارد.شرايط زندگي و رفتار پرخاشگرايانه والدين ميتواند عواملي باشد كه در بروز اين زمينه دخيل هستند.يكي از عوامل بروز اين مشكل، باز ميگردد به خانوادههايي كه خود در زمان كودكي قرباني اين آزار و اذيت توسط والدين بودند و در حال حاضر اين رفتار را تجربه ميكنند.بسياري از والدين از حقوق كودك آگاهي لازم را ندارند.بروز كودكآزاري از مشكلات شخصيتي و رواني پدر، مادر ناشي ميشود.عمدهترين مشكلي كه در بروز اين پديده ميتوان مد نظر قرار داد، عقدههاي دوران كودكي فرد كودكآزار است.عقدههاي دوران كودكي ميتواند به دليل كمبود محبت و بيتوجهي از سوي والدين ايجاد شود.فرد در دوران بزرگسالي براي برطرف كردن عقدههاي دوران كودكي، اقدام به كودكآزاري ميكند.ممكن است دوران كودكي شخص آزاردهنده با مشكلات بسياري همراه بوده باشد و نيازهاي عاطفي و رواني او را در دوران كودكي برآورده نكردهاند.مسئله ديگر به مشاجراتي مربوط ميشود كه پدر و مادر با فرزند خود داشتند و اين مشاجرات، احساس كمبود و ناراحتيهاي روحي و رواني را در فرد ايجاد كرده و در بزرگسالي شاهد هستيم كه اين فرد دچار مشكلات شخصيتي شده و رفتارهاي ضد اجتماعي كه بارزترين آن كودكآزاري است، از او سر بزند. اگر والدين اقدام به آزار كودك خود كنند،بايد علل آن را شناسايي و برطرف كنيم.گاهي اوقات والدين به دليل مشكلات و فشارهاي زندگي، در حالت طبيعي نيستند و با كوچكترين تنشي كودك خود را مورد تنبيه بدني قرار ميدهند كه در اين راستا مقدار و شدت تنيبه خود را متوجه نميشوند؛ در واقع اين حالت طبيعي نداشتن، به دليل بيماري نيست بلكه فشارهاي آن زماني است كه به فرد وارد شده است.
مصداق هايي از کودک آزاري
موضوع:
امنیت اجتماعی خانواده