بوستان حجاب | مطالب فرهنگی و اجتماعی صفحه اصلی ←

بوستان حجاب

بوستان حجاب

نوشته‌هایی برای خواندن، اندیشیدن و گفت‌وگو
همراهی و همدلی
بوستان حجاب فضایی برای خواندن و آشنایی با مطالب فرهنگی
طبیعت و آرامش
نگاهی تازه به زندگی مطالبی برای تأمل، آگاهی و گفت‌وگو
آسمان و طبیعت
خواندن و آموختن همراه با نوشته‌هایی برای علاقه‌مندان به فرهنگ و اندیشه

به بوستان حجاب خوش آمدید

در این وبلاگ، نوشته‌ها و مطالب فرهنگی و اجتماعی گردآوری می‌شوند. تازه‌ترین نوشته‌ها را بخوانید یا از دسته‌بندی‌ها و آرشیو برای یافتن مطالب موردعلاقه خود استفاده کنید.

تازه‌ترین مطالب

نوشته‌های وبلاگ

خانواده بايد دور هم باشند

روز زن امسال وقتي اسامي 50 زن برگزيده در همايش «بانوي بصير» اعلام شد، نام دکتر صديقه اميني کافي آباد، به عنوان يکي از زنان برگزيده کشور در گروه «زنان نخبه» به چشم مي‌خورد.
دکتر اميني متخصص پاتولوژي و عضو هيات علمي سازمان انتقال خون کشور است که از سه سال قبل به عنوان معاون فني و کنترل کيفي اين سازمان فعاليت مي‌کند و پرونده پژوهشي قطوري در حوزه پاتولوژي هپاتيت، اچ‌آي‌وي، استانداردهاي انتقال خون و... در داخل و خارج از کشور دارد.
********
فکر مي‌کنيد فرق يک مدير زن و يک مدير مرد چيست؟
(مي‌خندد) سوال خيلي سختي پرسيديد. مديريت خانم‌ها در کشور ما اصولاً متفاوت است چون همه بايد باورشان کنند. شما به عنوان يک زن بايد براي باور شدن تان خيلي تلاش کنيد. من هميشه مي‌گويم اگر در يک جلسه کاري يک خانم و يک آقا صحبت کنند و ارزش و محتواي کلام هر دو معادل هم باشد، به احتمال زياد حرف آقا بيشتر خريدار دارد. بنابراين خانم‌ها مجبورند تلاش بيشتري کنند تا به مقدار مساوي ديده شوند.
مردها معمولاً در محيط‌هاي کاري خوب با يک مدير خانم همکاري نمي‌کنند. در اين موارد چه مي‌کنيد؟
من خيلي سعي کرده‌ام که با همکارانم روابط مثبتي داشته باشم. در مراوده با آنها از کلمه متشکرم زياد استفاده مي‌کنم. به قول يک دوست، لغت جادويي، لطفاً و خواهش مي‌کنم است. اگر اين کلمات را به کار ببنديد، حرفتان تأثير زيادي مي‌گذارد. علاوه بر اين از آنها مي‌خواهم که شرح وظايفشان را بگويند و همان را انجام دهند. همکاران من هم افراد بسيار خوبي هستند که با من کنار مي‌آيند. چون من در کارم دو مشخصه اصلي دارم. اول اين که خيلي عجولم و دوم خيلي سختگيرم.
مادر سختگيري هم هستيد؟
فکر مي‌کنم بله. مثلاً از نظر من خيلي از رفتارهايي که بچه‌ها انجام مي‌دهند، مثل خوب درس خواندن و موفق شدن، وظيفه آنها است اما از نظر خيلي از مادران رفتار قابل تشويقي است. در اخلاقيات و رفتارشان هم سختگيرم و خيلي نمي‌توانم بعضي مسائل را تحمل کنم.
بچه‌هاي اين دوران هم که تحمل سختگيري ندارند...
قبول دارم اما شما هم بايد شيوه سختگيري را بلد باشيد. وقتي سختگيري مي‌کنيد، نبايد خيلي رفتار سختگيرانه تان را ادامه دهيد. ما مي‌توانيم يک ربع با هم درباره موضوع اختلافمان صحبت کنيم و بعد فايل اين موضوع را ببنديم. لازم نيست دو روز سر يک موضوع کشمکش داشته باشيم. هم جوان‌هاي امروزي باهوش هستند و زود متوجه اشتباهاتشان مي‌شوند و هم ما بايد به آنها فرصت اصلاح بدهيم.
شما قبل از دانشگاه رفتن تان بچه دار شديد يا بعد از آن؟
من ترم سوم رشته پزشکي بودم که ازدواج کردم و در سال چهارم تحصيلم بچه‌دار شدم.
سخت نبود؟
چرا خيلي سخت بود اما من در موقعيت فوق‌العاده عالي قرار داشتم و خدا شرايط خيلي خوبي را برايم فراهم کرده بود. چون در کنار خانواده‌ام بودم، مادر و پدر و خواهرانم کمکم مي‌کردند و خانواده همسرم مساعدت زيادي نشان مي‌دادند. علاوه بر اين همسر من فوق‌العاده همراه، همکار و همسر خوبي براي من بودند. يعني من 10 شب در ماه با وجود بچه کشيک مي‌دادم، درس مي‌خواندم و امتحان داشتم، کار مي‌کردم و ساعت‌هاي زيادي از روز را درگير بودم اما همسرم هميشه همراه من بود و کمکم مي‌کرد. ما وقتي ازدواج کرديم هر دو دانشجو بوديم. ايشان در اواخر دوره کارشناسي بودند و من در ابتداي دوران دانشجويي. اولين فرزندمان که به دنيا آمد ايشان دوره ليسانس را به پايان رسانده بودند اما در دوره PHD پدر دو فرزند بودند.
پس هميشه بچه‌هايتان شما را در حال درس خـواندن ديده اند.
بله و در حقيقت با کتاب و درس و دانشگاه بزرگ شده‌اند. بچه ها بامن دانشگاه آمدند ، با من كشيك دادند ، بامن مدرك گرفتند و در يك كلام پا به پاي من درس خواندند.الان هم همين طور است. هر دو فرزندم دانشجو هستند و اغلب در خانه کتاب‌ها و مقالات هر چهار نفرمان رو به رويمان است و در حال مطالعه و کار هستيم.
هيچ وقت بچه‌ها را مهدکودک نگذاشتيد؟
تا زماني که ايران زندگي مي‌کرديم شايد مجموعاً 10 روز بچه‌ها در مهدکودک بودند. بعد از آن به دليل تحصيل همسرم به انگلستان رفتيم که در آن زمان پسرم به مدرسه مي‌رفت و دخترم که خيلي تنها شده بود، مدت کوتاهي به مهدکودک رفت تا بتواند دوست پيدا کند و روابط اجتماعي داشته باشد. اما ظهر به خانه بر مي‌گشت و بقيه روز تحت نظارت خودم بود.
مهدکودک‌هاي آنجا چه فرقي با مهدکودک‌هاي ما داشتند؟
آنجا کمتر روند آموزشي مستقيم در مهدکودک‌ها حاکم است و بيشتر آموزش‌ها به صورت غيرمستقيم و ضمن بازي است. در حقيقت مي‌توانم بگويم که بيشترين تأکيد مهدکودک‌هاي کشورهاي ديگر روي سازگاري بچه‌ها با همديگر، کمک کردن به دوستانشان، يادگيري مهارت‌هاي اجتماعي و... است. بچه‌ها در قالب بازي ياد مي‌گيرند که بهم کمک کنند، اسباب بازي شان را به اشتراک بگذارند، اگر کسي چيزي را بلد نبود به جاي مربي از همبازي اش ياد بگيرد و...
وقتي درس مي‌خوانديد بچه‌ها بهانه نمي‌گرفتند که کتاب‌ها را کنار بگذاريد و مرتب پيششان باشيد؟ چون براي بچه‌ها معمولاً کتاب حکم رقيبي را دارد که مادر را از آنها گرفته.
من وقتي درس مي‌خواندم، عين همان کتابي را که خودم در حال خواندنش بودم به بچه‌ها مي‌دادم تا آنها هم با همان کتاب سرگرم باشند. يعني اگر چند جلد کتاب بود، هر جلدش دست يکي از ما بود. چون بچه‌ها فرق کتابي که من مي‌خواندم را با کتاب‌هاي کودک متوجه مي‌شدند و خيلي با آن کتاب‌ها راضي نمي‌شدند. جالب بود وقتي من زير جمله‌هاي مهم کتاب را خط مي‌کشيدم، آنها هم مثل من شروع به خط کشيدن مي‌کردند. البته همين کارشان هم کمکم مي‌کرد که مطلب در ذهنم بماند. مثلا يک کتاب را با خط خطي‌هاي دايره وار بچه‌ها به ياد مي‌آوردم يا يک کتاب را با دايره‌هاي متحدالمرکزي که روي صفحاتش بود. اين کتاب‌ها را هنوز نگه داشته ام. بچه‌ها نمي‌دانند اين کتاب‌ها چقدر براي من خاطره دارند و چقدر ارزشمندند.
من معتقدم اين که بچه‌ها هميشه با کتاب بزرگ شده‌اند، در کنار آمدنشان با شرايط تحصيلي من و پدرشان تاثير زيادي داشته است. اگر ما در خانواده به تحصيل، تفکر و اخلاق خوب بها بدهيم بچه‌ها هم براي آن ارزش قائل مي‌شوند. اگر بچه‌ها در رفتار شما احترام به مطالعه را ببينند، به مطالعه و تحصيل احترام مي‌گذارند حتي اگر والدينشان تحصيلکرده نباشند. مگر خود ما در چه خانواده‌هايي بزرگ شده‌ايم؟ مگر پدر و مادر من تحصيلات دانشگاهي داشتند که من دانشگاه رفتم؟ پدر و مادر من اهميت علم را به من ياد دادند. به من ياد دادند که علم بها دارد و در بدترين شرايط زندگي برايشان مهم بود که من چه رشته‌اي مي‌خوانم و چه‌طور مي‌خوانم. البته باز هم مي‌گويم که حمايت‌هاي اطرافيان تاثير مهمي در پر کردن خلأهاي ناخواسته‌اي که در اثر تحصيل ما به وجود آمد داشته است.
شما خيلي روي اين حمايت‌ها تأکيد داريد. مگر چه سرويس‌هايي مي‌گرفتيد؟
مهم‌ترين حمايت آنها اين بود که بچه‌ها را نگه مي‌داشتند اما از آن مهم‌تر اين بود که به بچه‌ها آموزش مي‌دادند. يعني اين نگهداري فقط نگهداري فيزيکي نبود. يک نگهداري عاطفي و تربيتي بود و احساس امنيت و محبت را در بچه‌ها ايجاد مي‌کرد. هر چند من هميشه تأکيد داشته‌ام که خانواده شکل خود را حفظ کند و هميشه دور هم باشيم. بنابراين وقتي بچه‌ها از مدرسه برمي گشتند، در فاصله کمي من يا پدرشان هم به خانه مي‌رسيديم و اگر نبوديم مادربزرگ و خاله‌ها کمک مي‌کردند. وقتي هم که بچه‌ها تکاليفشان را انجام مي‌دادند، فرصت کافي دست مي‌داد تا با هم گپ بزنيم.
يعني مي‌گوييد کار و درس لطمه‌اي به روابط شما نزد؟
به هيچ وجه. من و دخترم بعد از رابطه مادر و فرزندي، دوست هستيم. ما بيست و چند سال با هم تفاوت سني داريم اما او تمام دوستان و همکاران من را مي‌شناسد، مشکلات و مسائل کاري من را مي‌داند و در جريان علايق من قرار دارد. پسرم هم به همين ترتيب در ريز مسائلم قرار مي‌گيرد. گاهي وقت‌ها با دخترم آنقدر حرف براي گفتن داريم که اطرافيان شکايت مي‌کنند که اين حرف‌هاي شما تمامي ندارد؟ حتي جالب است بدانيد که خيلي وقت‌ها بچه‌ها در کارهاي پژوهشي و نگارش مقالات کمکم مي‌کنند. مثلا بيشتر رفرنس‌هاي کتابم را دخترم برايم تايپ کرده يا وقتي بايد پوستري براي کنگره‌هاي خارجي آماده کنم، طراحي آن را پسرم انجام مي‌دهد.

روزنامه اطلاعات ـــآرزو رستم‌زاد

مشاهده مطلب و جزئیات ←
↑