براى جلباب معناها و نمونه هاى گوناگون در كتابهاى لغت و تفسير ذكر شده است.در روح المعانى چند معنى براى جلباب آورده شده است:1. آنچه از بالا تا به پايين بپوشاند, مانند چادر.2. مقنعه.3. ملحفه.4. هر لباسى كه زن آن را روى لباسهايش بپوشد, مانند روپوش و….5. هر آنچه با آن پوشش انجام بگيرد, چه عبا باشد و چه غير آن.6. لباسى گشادتر از سرپوش و كوچك تر از رداء.21
تفسير مجمع البيان:(الجلباب: خمار المرأة الذى يغطّى رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة.)22
جلباب, ردايى كه سر و روى زن را مى پوشاند, وقتى كه براى كارى از منزل خارج مى شود.
الميزان:
(هو ثوب تشتمل به المرأة فيغطّى جميع بدنها, او الخمار الذى تغطّى به رأسها ووجهها.)23لباسى كه تمامى بدن زن را در بر مى گيرد و مى پوشاند, يا سرپوشى كه با آن, سر و روى را مى پوشاند.
التفسير الكاشف:
(وفى معناه اقوال: منها انّه رداء يغطّى المرأة من رأسها الى قدميها ومنها انّه الخمار الذى يغطّى رأسها و وجهها.)24در معناى جلباب اقوالى است, از جمله:1. ردايى كه از سر تا پاى زن را بپوشاند.2.سرپوشى كه سر و روى زن را بپوشاند.
قاموس قرآن:
(جلابيب) جمع جلباب و در معناى آن اختلاف است:راغب, آن را پيراهن و روسرى گفته (قميص و خمار)مجمع البيان در لغت فرموده: روسرى زن كه وقت خارج شدن از منزل, سر و صورتش را با آن مى پوشاند.صحاح, آن را ملحفه (چادر مانند) گفته.ابن اثير, در نهايه آن را چادر و رداء معنى كرده و مى گويد: گفته شده.مانند چارقد و مانند ملحف است.در قاموس آمده: پيراهن و لباس گشاد, كوچك تر از ملحفه, يا چيزى است مثل ملحفه كه زن لباس خود را با آن مى پوشاند.
در نهج البلاغه, حضرت مى فرمايد:(سترنى عَنْكُم جِلبابُ الدين.)و مى فرمايد:(مَنْ أَحبَّنا اهل البيت فليستعدَّ للفقر جلباباً.)هر كه ما اهل بيت را دوست دارد, براى فقر لباسى آماده كند.و نيز, به بعضى از كارگزارانش مى نويسد:(فالبس لهم جلباباً من اللين.)براى مردم لباسى از نرمى بپوش.با اين قرائن و آنچه از نهايه و صحاح و قاموس نقل شده مى شود گفت: جلباب ملحفه و لباس بالايى و چادر مانند است, نه فقط روسرى و خمار.25از لغت نامه ها و تفسيرهاى قرآن استفاده مى شود: براى جِلباب, دو معنى ياد شده است, كه براى روشن شدن زواياى بحث, نگاهى مى افكنيم به رواياتى كه واژه جلباب در آنها آمده است.
در بحارالأنوار, 60 بار جلباب, جلباباً, جلبابها, جلبابك و… به كار رفته است كه 23 بار جلباب و 30 بار جلباباً. در مجموع, از اين واژه, دو معنى اراده شده است:1. پرده:(قال سلمان فكأنها البسنا جلباب المذله.)26 (سترنى عنكم جلباب الدين.)27 (جلباب الليل.)28
(من القى جلباب الحياء عن وجهه فلاغيبة له.)29 (البخل جلباب المسكنة.)30
روايتهايى كه واژه (جلباباً) در آنها آمده بيش تر اين گونه اند: (فليتخذ للفقر جلباباً), يا (للفاقة جلباباً) كه در تمامى موردها, مى توان جلباب را به معناى پرده گرفت: پرده فقر, پرده ذلت, پرده شب, پرده حياء. پرده هم تمامى بدن را مى پوشاند. با اين معنى براى (ج لباب) روايتها جايگاه خود را از لحاظ معنى, خوب پيدا مى كنند.
2. رواياتى نيز وجود دارد كه (جلباب) بى گمان در آنها به معناى لباس سرتاسرى نيست; در مَثَل راوى مى گويد به حضرت امام صادق(ع) وارد شدم و از نزد همسران خود پيش ما آمد (و ليس عليه جلباب). 31
روشن است كه در اين جا, مراد لباس سرتاسرى و چادر نبوده, بلكه شايد مراد عبا باشد و دشداشه(پيراهن عربى).در روايت ديگرى آمده كه حضرت صادق(ع) در وصف عذاب گروهى فرمود:(ليقطع لهنّ جلباب من نار ودرع من نار.)32
به قرينه درع, (جلباب) نمى تواند لباس سرتاسرى باشد وگرنه واژه (درع) بى فايده مى شد. نكته شايان توجه اين كه رواياتى كه در آنها (جلباب) به معناى پرده و لباس سرتاسرى است, به طور معمول, از رسول خدا(ص) و على(ع) روايت شده; ولى رواياتى كه در آنها (جلباب), به معن اى دشداشه, يا لباس كوتاه است, از امام صادق(ع) روايت شده است.
بنابراين مى توان گفت: مراد از (جلباب) در آيه شريفه, چادر و لباس سرتاسرى است; ولى در زمانهاى بعدى, به لباس گشادى كه بيش تر بدن را در خود مى گيرد و مى پوشاند نيز, جلباب مى گفته اند و كم كم به هر دو معنى گسترش يافته است.
خلاصه: واژه جلباب, به معناى چادر و همانند آن است, نه به معناى روسرى و پوشيه. در اين جا بايد به اين نكته توجه داشت كه چادر, به طور معمول, جلو بسته نيست. بنابراين, چادر سر كردن, با بازبودن و آشكار بودن جلوى سر و صورت و گوشها, منافاتى نداشته است.
به قرينه اين كه سوره حشر, پيش از سوره نور نازل شده, معلوم مى شود كه اين آيه در صدد تحديد حجاب و نماياندن حد و مرز براى آن نبوده است; بلكه بر آن بوده نشانه اى براى زنان آزاده و پاكدامن برنهد و مى خواسته با اين امتياز و امتياز قلمداد كردن آن, كارى كند كه ب انوان با شوق, پذيراى حجاب شوند.و شايد اين گونه نشانه گذارى و جداسازى صف پاكدامنان از ناپاك دامنان و يا آزادگان از كنيزكان, باخواست خود زنان صورت گرفته باشد.به اين بيان, چون مورد اذيت و آزار اراذل و اوباش قرار مى گرفتند, گاه و بى گاه, به پيامبر(ص) شكوه مى كرده و خواستار راه چاره اى بوده اند كه خداوند اين راه چاره را براى آنان مطرح كرده است.شاهد بر اين, آيه بعدى است كه با لحن شديدى منافقان و آزاردهندگان به زنان پاكدامن را تهديد مى كند و مى فرمايد:(لئن لم ينته المنافقون والذين فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدينة لنغرينّك بهم ثم لايجاورنك فيها الاّ قليلا.)33[پس از اين] اگر منافقان و آنان كه در دلهاشان مرض و ناپاكى است و هم آنان كه شايعه مى افكنند [دست از اين زشت كارى برندارند] تو را عليه آنان برانگيزيم; تا پس از اندك زمانى در مدينه در جوار تو, زيست نتوانند كرد.روشن است كه منافقان و بيمار دلان كارشكنيهاى گوناگون مى كردند. گاهى به آزار و اذيت زنان مى پرداختند, گاهى شايعه هايى درباره شكست مسلمانان, در بين مردم مى پراكندند. هر زمان براى كار خود بهانه و عذر مى آوردند; در مثل هنگامى كه به آزار زنان دست مى يازيدند, م ى گفتند: فكر كرديم كنيز است و…
خداوند, در مرحله نخست, نشانه اى براى بازشناسى كنيز از آزاد, نهاد و سپس به منافقان هشدار داد: پس از قرار دادن نشانه, ديگر هيچ توجيهى براى آزار آزاد زن مسلمانان ندارند.
جلباب
موضوع:
حجاب در قرآن
جلباب