
فاطمه زهرا(س) شخصيتي بيهمتا در تاريخ بشريت و حيات انسانهاست كه همچون خورشيدي فروزان فراسوي رهپويان طريق هدايت و سعادت در آسمان انسانيت پرتو افشاني و نوررساني ميكند و كالبد ارزشهاي والاي اخلاقي و كمالات و سجايا و ارزشهاي گرانسنگ و گرانقدر انساني را روح و جان تازهاي ميبخشد و الگويي تمام معنا از جميع كمالات و امتيازات و برجستگيهايي كه يك انسان الهي در همة ابعاد وجودي خويش ميتواند داشته باشد، در زندگي اندك و پرعظمت و شگفتانگيز آن دردانة رسول ترسيم شده است.
از ويژگيهاي ممتاز و برجستة ادب فارسي، عشق و ارادت به خاندان نبوي و ائمه معصومين (عليهمالسلام) است و قطعاً طنين و پژواك چنين عشقي در ادبيات هيچ يك از ملل، نسبت به پيشوايان و رهبران الهيشان، آنگونه كه در ادب ديرمان فارسي قرار دارد، قابل مشاهده نيست و شايد يكي از دلايل سرودن اشعار وافر مذهبي در نعت و توصيف و تمجيد رسول اكرم و اهل بيت مطهرش آن است كه عاشقان همواره دوست دارند نام معشوق خود را بر زبان جاري و در همه جا و به هر شكلي در مدح و منقبت آنها سخن بگويند.
اما آنچه كه قابل تذكر است اينكه گويا در خصوص شخصيت عظيم و الهي حضرت فاطمه زهرا(س) در آثار ادبي فارسي، ابيات كم و اندكي را ميتوان يافت كه دليل اين امر را بايد از ايجاد جوّ خفقان و وحشت حكما و خلفاي اموي و عباسي و فقدان آزادي انديشه و سختگيريها و شكنجة شاعران مادح اهل بيت، خاصه حضرت فاطمه زهرا(س) و... جستوجو كرد. اما قطعاً اوضاع مناسب عصر كنوني ايجاب مينمايد كه شاعران و گويندگان و نويسندگان حاضر، تلاش مضاعف نمايند تا شكوهمند و عظيم، آن حضرت را به جامعة امروزين ما منتقل كنند.
زيرا فاطمه(س) ستاره منوّر ازهري است كه اگر درست و با ديدي عالي بر او و انديشهها و اعمال او نظر افكنيم، راههاي پرتلاطم و پرسنگلاخ حيات را بر ما خواهد نماياند تا به بيراهه نرويم و در فراز و نشيبهاي آن هم سقوط نكنيم.
ضمن اينكه شعر ستايش فاطمه(س) بايد شعري حقگرا و واقع انديشانه باشد و جلوههايي از جلوات و حقايق نوراني زندگاني كوتاه اما پر?عظمت ايشان را به عنوان الگويي كامل و تمام معنا براي زنان و دختران جامعة امروزين ما، معرفي كند.در اين مقال و مجال اندك به بررسي جايگاه حضرت فاطمه زهرا(س) در آينة ادبيات ميپردازيم.
نام و ياد و فضايل و كرامات هيچ انساني ناخواسته در حوزة ادبيات هيچ ملتي مكرر وارد نميشود. از خصوصيات، عنايات و جلوههاي ملكوتيام الائمه حضرت صديقه طاهره(س) عنايت و توجه وسيع و تعجبآور سخن گويان و سخن سنجان نسبت به ساحت مقدس آن بانوي الهي است و قطعاً ميتوان ذكر كرد كه در ميان زنان، هيچ بانويي هم اندازة خيرالنساء جهانيان، حضرت فاطمه زهرا مورد تبجيل و ستايش قرار نگرفته و نامش در حوزة ادبيات فارسي ما تكرار نشده و به جنبهها و جهات شخصيت ملكوتياش توجه نشده است.
خواجوي كرماني، شاعر عارف كرماني كه به دليل هنرنماييهايش در عالم شعر به «نخل بند شاعران» مشهور است، در مدح حضرت فاطمه زهرا(س) چنين ميسرايد:
به نور چشم پيمبر كه نور ايمان بود
عقيق صفوت ياقوت شرع را كان بود
نبود هيچ به عذر احتياجش از پي آن
كه شمع جمع طهارت از او فروزان بود
از آن به وصلت او زهره شد به لآلي
كه از شرف قمرش در سراچه دربان بود
چو شمع مشرقي از چشم ساير انجم
ز پس اشعة انوار خويش پنهان بود
نگشت عمر وي از «حي» فزون زر وي حساب
چرا كه زندگي او به حي حنان بود
(ديوان خواجو ـ ص615)
در اينجا، كلمة «حي» به حساب ابجد عدد هيجده است كه به دوران حيات حضرت فاطمه زهرا(س) اشاره دارد. ضمن اينكه خواجو در ادبيات ديگري، حضرت فاطمه زهرا را بر بالانشينان و كروبيان حرم قرب و قدس الهي چنين رجحان و برتري ميدهد:
منظومهي محبت زهرا و آل او
بر خاطر كواكب از هر نوشتهاند
دوشيزگان پردهنشين حريم قدس
نام بتول بر سر معجر نوشتهاند
(ديوان خواجو، ص584)
او در بيت ديگري در توصيف ام النجبا ميگويد:
با وجود شمسة گردون عصمت فاطمه
زهره را اين تيره روزان نام زهرا كردهاند
با مطالعة تاريخ ادبيات ايران درخواهيم يافت كه قرن چهارم كه طليعة ادبيات شيعي است، با نعت و ستايش شخصيت زني عظيم و الهي به نام حضرت فاطمه زهرا شروع شده و چه بسيارند شاهكارهايي كه در مدح و منقبت مقام و منزل رسول عاليقدر اسلام و مادر عترت و همسر ولايت حضرت فاطمه(س) سروده شدهاند.
در اين ميان، در زبان فارسي از برجستهترين شاعراني كه شعر را به طور كلي در خدمت فكر اخلاقي و اجتماعي و در راستاي انديشههاي مذهبي قرار داد، ناصرخسرو قبادياني است. در اشعارش هرچه هست، سخن از خرد است و دين و اعتقاد و علم و جويندگي و حقيقتنگري و كمال انساني. او نگاه ويژه و ممتازي در ديوان اشعارش به فاطمه زهرا داشته و در بسياري از ابيات او ميتوان عشق و ارادت او را به خاندان پيامبر(ص) مشاهده كرد:
قال اول جز پيمبر كس نگفت
وآنگهي زيآل او آمد مقال
جز كه زهرا و علي و اولادشان
مر رسول مصطفي را كيست آل؟
(ديوان ناصرخسرو ـ 74)
او ضمن مباهات به دوستي و مودّت حضرت فاطمه زهرا(س) توسل و تمسك به اهل بيت رسول و خاندان عترت را عامل نيك نامي دنيا و خوشبختي اخروي معرفي و حضرت فاطمه را شفيعة روز جزا ميخواند:
من همي نازش به آل حيدر و زهرا كنم
تو همي نازش به سند و هند بد گوهر كني
(ديوان ناصرخسرو ـ ص454)
آن روز بيايند همه خلق و مكافات
هم ظالم و هم عادل بي هيچ محابا
آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمع
پيش شهدا دست من و دامن زهرا
(ديوان ناصرخسرو ـ ص6)
چون به حب آل زهرا روي شستي روز حشر
نشنود گوشت ز رضوان جز سلام و مرحبا
پس پي آن پسران رو، پس از آن كه تو را
پسران علي و فاطمه ز آتش سپرند
(ديوان ناصرخسرو ـ ص497)
حكيم ناصرخسرو در بيتي ديگر به جريان مباهله پيامبر(ص) و همراهي امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) و حضرت زهرا(س) در اين جريان با پيامبر ميپردازد و ميگويد:
ذوالفقار ايزدي سوي كه فرستادم بعد
زن و فرزند كه را برد جز زهرا و شبير
(ديوان ناصرخسرو ـ ص219)
نگاه فريدالدين عطار هم به فاطمه زهرا و زندگاني و تقوا و پرهيزگاري ايشان ويژه و برجسته است. در الهينامه و مصيبتنامه، به تناسب، نام حضرت زهرا(س) چندين بار در حكايات آمده است. فيالمثل در الهينامه عطار از جهاز ناچيز فاطمه زهرا سخن ميگويد و اينكه اسامه كه جهاز آن حضرت را به خانة علي(ع) ميبرد، ميگريد، و چون پيامبر سبب را از اسامه ميپرسد، اسامه ميگويد:
بدو گفتم ز درويشي زهرا
مرا جان و جگر شد خون و خارا
كسي كاو خواجة هر دو جهان است
جهاز دخترش اينك عيان است
پيامبر(ص) در پاسخ فرمودند:
مرا گفت اي اسامه اين قدر نيز
چو بايد مرد هست اين هم بسي چيز
(الهينامه ـ ص128)
عطار در الهينامه براي حضرت فاطمه زهرا لقب «خاتون جنت» را به كار ميبرد و ميگويد:
همه ياران در آن اندوه و محنت
شدند آخر بر خاتون جنت
(الهينامه ـ ص 338)
در مصيبتنامه هم در بيان داستان كنيز خواستن حضرت فاطمه از پيامبر و ياددادن ذكر تسبيحات حضرت فاطمه زهرا از جانب پيامبر بر ايشان، مجدداً لقب خاتون جنت استفاده شده است:
فاطمه خاتون جنت ناگهي
پيش سيد رفت در خلوتگهي
(الهينامه ـ ص 405)
«هلالي جغتايي» شاعر غزلسراي عهد صفوي در بيتي چهار ماه سعادت و خوشبختي را چنين معرفي مينمايد كه:
كيست آن چار مه به مذهب من
علي و فاطمه، حسين و حسن
(ديوان هلالي جغتايي ـ ص 221)
«محمدتقي بهار»، شاعر آزاديخواه ايراني در دوره مشروطه، قصيدهاي زيبا در مدح و منقبت حضرت فاطمه زهرا (س) ميسرايد:
زهرا آن اختر سپهر ولايت
كاو را فرمان برند ثابت و سيار
فاطمه، فرخنده مام يازده سرور
آن به دو گيتي پدرش سيد و سالار
بر همه اسرار حق ضميرش آگاه
عنوان از نام او به نام اسرار
از بيتعظيم نام نامي زهراست
اين كه خميده است پشت گنبد دوار
بار ولايش به دوشگير و مينديش
اي شده دوش تو از گناه گران بار
قدر وي از جمله كائنات فزون است
ني ني كاور است زين فزونتر مقدار
آدم و حوا دو بندهايش به درگاه
مريم و عيسي دو چاكريش به دربار
(ديوان بهار ـ ص 197)
«ميرزا شفيع شيرازي» متخلص به «وصال شيرازي» از بزرگان شعر و ادب ايران در دورة فتحعليشاه قاجار است كه در ديوانش مدايح اهل بيت ديده ميشود. ايشان در ذكر مناقب حضرت?زهرا?(س) و ستايش و سوگ آلالله، اينگونه ميسرايد:
آمد به يادم از غم زهرا و ماتمش
آن محنت پياپي و رنج دمادمش
آن ديدة پر آبش و آن آه آتشين
آن قلب پر زحسرت و آن حال درهمش
آن دست پر زآبله و آن شانة كبود
آن پهلوي شكسته و آن قامت خمش
دردي كه بود داغ پدر آخر الدواش
زخمي كه تازيانه همي بود مرهمش
از ديدهاي سرشك فشان از غم پدر
و زديدهاي نظاره به حال پسر عمش
يك سو سرير و تخت سليمان دين تهي
يك سو به دست اهرمن افتاده خاتمش
توحيد را بديد خراب است كشورش
اسلام را بديد نگون است پرچمش
مصحف ذليل و تالي مصحف اسير غم
بسته به ريسمان گلوي اسم اعظمش
ام الكتاب محو و امام مبين غريب
منسوخ واضح و آيات محكمش
آتش زدي به جان اسماعيل و هاجرش
خون ريختي ز ديدة عيسي و مريمش
از گريهاش ملائك گردون گريستند
كروبيان به ماتم او خون گريستند
(ديوان وصال ـ ص 321)
ضمن اينكه وصال شيرازي در دوبيتي ديگري در مقام عذرخواهي و توضيح، مخاطب خود را اين گونه قسم ميدهد كه:
به ذات پاك خداوند فرد بيهمتا
به احمد و علي و فاطمه، حسين و حسن
بدان خلاف نگشته مرا زبان قلم
بدان گناه نيالوده بنده را دامن
(ديوان وصال ـ ص 392)
به جهت پرهيز از اطالة كلام به ذكر ابياتي ديگر از شاعران بلندآوازه ادب فارسي كه در حقيقت سندي هستند بر حقانيت و بزرگواري بزرگ بانوي حقيقت، اشاره ميشود.
* ابن يمين:
كه خاتون جنت گذر ميكند
ز آب مژه خاك تر ميكند
* شيخ بهايي:
الهي الهي به صدق خديجه
الهــي الهي به زهـراي اطــهر
كه بر حال زار بهايي نظر كن
به حق امامان معصوم يكسر
(ديوان شيخبهايي ـ ص 62)
* محيط قمي:
چشم اميد نيست به هيچ آستان مرا
الا به آستانة فرخندة بتول
ام الائمــه النعــت بانوي جزا
نور الهدي حبيبية حق، بضعة رسول
زهرا كه ز امر حق پي تعــيين جفت او
در شب نمود زهره به كاخ علي نزول
در وصف ذات پاك و كرامات بيحدش
گرديده نطق الكن و حيران شود عقول
آن بانويي كه دور حريمش گذر نكرد
از دور باش عصمت او و هم بوالفضول
خير النساء، فاطمه مرآت ذوالجلال
كادراك ذات او را حيران شود عقول
(ديوان محيط قمي ـ ص 95)
* غروي اصفهاني:
بضعه سيد بشر، ام ائمه غرر
كيست جز او كه همسري باشه لا فتي كند
(ديوان بضعه ـ ص 39)
صديقه كبري او، او سيدهي عالم
درستر و عفاف و حيابا سر قدم توأم
هر چه نبود ز آن بيش در وصف جمالش كم
در نعت كمالاتش هر ناطقهاي ابكم
(ديوان غروي اصفهاني ـ ص 38)
* نجيب كاشاني:
زوج بتول و صاحب معراج با نبي
يعني امام اول اثني عشر علي
(ديوان نجيب اصفهاني ـ ص 778)
* اديب الممالك فراهاني:
شاه رسل چو فاطمه گر دختري نداشت
بي شبهه آسمان ملك اختري نداشت
(ديوان اديب الممالك ـ ص 94)
در پايان بايد به اين نكته هم اشاره كرد كه گذشت زمان معيار خوبي براي ماندن نام و ياد كسي و يا عاملي براي هدم و كمرنگي نام و ذكر كسي است و چه بسيارند بزرگان و شخصيتهايي كه با گذشت زمان نام و ياد آنها هم به بوتهي نسيان و فراموشي سپرده شده است، اما در ساحت مقدس ادب فارسي چهرهي تابناك و متلألي حضرت فاطمه زهرا (س) هر روز ازهر و تابندهتر از ديروز ميشود و حلقة عشاق و ارادتمندان و مادحان و دلبستگان او همواره روبهفزون و افزوني است.
و غبار كهنگي و فراموشي هرگز نتوانسته است لايهاي به شخصيت عظيم و عزيز او افكند.كلام را با ابياتي از «احمد عزيزي» شاعر معاصر به پايان ميبريم:
… ياس بوي مهرباني ميدهد
عطر دوران جواني ميدهد
ياس ما را رو به پاكي ميبرد
رو به عشقي اشتراكي ميبرد
ياس بوي حوض كوثر ميدهد
عطر اخلاق پيمبر ميدهد
حضرت زهرا دلش از ياس بود
دانههاي اشكش از الماس بود…
* عضو پيوسته انجمن ترويج زبان و ادب فارسي
منابع و مآخذ:
* الهي نامه، عطار نيشابوري، تصحيح و مقدمهي محمدرضا شفيعيكدكني، انتشارات سخن، چاپ دوم، 1386
* ديوان اديب الممالك فراهاني، تصحيح و تنقيح سيدعلي موسوي گرمارودي، انتشارات قدياني، چاپ دوم، 1386
* ديوان اديب الممالك فراهاني، تصحيح و مقدمهي محمدرضا شفيعيكدكني، انتشارات سخن، چاپ دوم، 1386
* ديوان بهار، (ملكالشعرا)، به كوشش چهرزاد بهار، انتشارات توس، بهار 1380
* ديوان خواجوي كرماني، تصحيح احمد سهيلي خوانساري، كتابفروشي باران
* ديوان غروي اصفهاني، دارالكتب الاسلاميه، تصحيح سيدمحمدكاظم موسوي، چاپخانه خورشيد، چاپ دهم، بهار 1382
* ديوان محيط قمي، به كوشش احمد كرمي، نشر ما، چاپ پارت، چاپ اول، 1362
* ديوان ناصرخسرو، تصحيح مهدي محقق، چاپ دانشگاه تهران، 1353
* ديوان نجيب كاشاني، تصحيح اصغر دادبه و مهدي صدري، انتشارات ميراث مكتوب، چاپ اول، 1382
* ديوان وصال شيرازي، تصحيح محمود طاووسي، انتشارات نويد شيراز، چاپ اول، 1387
* ديوان هلالي جغتايي، تصحيح و مقابله سعيد نفيسي، انتشارات كتابخانهي سنايي
* مصيبتنامه، عطار نيشابوري، تقي توراني وصال، كتاب فروشي زوار.