بوستان حجاب | مطالب فرهنگی و اجتماعی صفحه اصلی ←

بوستان حجاب

بوستان حجاب

نوشته‌هایی برای خواندن، اندیشیدن و گفت‌وگو
همراهی و همدلی
بوستان حجاب فضایی برای خواندن و آشنایی با مطالب فرهنگی
طبیعت و آرامش
نگاهی تازه به زندگی مطالبی برای تأمل، آگاهی و گفت‌وگو
آسمان و طبیعت
خواندن و آموختن همراه با نوشته‌هایی برای علاقه‌مندان به فرهنگ و اندیشه

به بوستان حجاب خوش آمدید

در این وبلاگ، نوشته‌ها و مطالب فرهنگی و اجتماعی گردآوری می‌شوند. تازه‌ترین نوشته‌ها را بخوانید یا از دسته‌بندی‌ها و آرشیو برای یافتن مطالب موردعلاقه خود استفاده کنید.

تازه‌ترین مطالب

نوشته‌های وبلاگ

به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

السلام علیک ایتها المظلومة الشهیدة

............................

فاطمیه، ناله زهرا می‏زند

دادِ مظلومی مولا می‏زند

فاطمیه صورتش نیلی شود

تا رقیه شاهد سیلی شود

فاطمیه شرح دیوار و در است

در مقام صبر، زینب‏پرور است

............................

در خانه‏ی زهرا همه معراج‏نشین اند

آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی

............................

تحریف دین، فراق پدر، غربت علی

انداخت این سه درد مجسم ز پا تو را

تاول زده است دست شما ، خاک بر سرم

دستاس را به من بده خانم، شما چرا؟

من پهلوی تو هستم و تو چشم‏های من

من ضربه می‏خورم، و تو باقی ماجرا ...

............................

چه فرق می‏کند ای خلق، روز او با شب؟

که گفته‏اند که: «یا روز گریه کن یا شب»

که شب گریسته از دوری پدر تا روز

و روز ، سوخته از غربت علی تا شب

............................

ای قلم بنویس، ای تاریخ در خود ثبت کن ... در میان کوچه، یک تن یاور زهرا (س) نشد...

............................

فدک مساحت رنجی ست یا همان حقی است

که قلب فاطمه بر سایرین دارد

فدک که هیچ، میان بهشت در ملکوت

کنار عرش خدا ، "بانویم" زمین دارد

............................

یک روز می‏رسم به تماشای مرقدت

با زائران سینه‏زن دسته‏دسته‏ات

............................

یا زهرا ؛

عدو چو دید که همرزم تیغ حیدر نیست

برای کشتن مولا تو را بهانه گرفت

............................

با یاد غم تو دل پر از غم گردد

آدم بـه ولایـت تو آدم گـردد

یا فاطمه، گریه در غمت رزق من است

یارب مگذار رزق من کم گردد

............................

فاطمیه که شد؛ سید، پارچه‏ای سردر مغازه اش زد: «به علت شهادت مادرم ، مغازه تعطیل است».

............................

دست من نیست اگر دست به دیوار شدم

من اگر تکیه به زینب بزنم می‏افتد

............................

من رفتم ازاین خاک، که دریا باشد

مولای همه ، همیشه مولا باشد

در پای علی موی سپیدم دادند

تا باشد از این پیرشدن‏ها باشد

............................

هر که در این درب مقرب‏تر است

گریه کن فاطمه‏ی اطهر است

............................

از آن ز دیده‏ی ما در حجاب خواهد بود

که چشم را نزند ، آفتاب مدفن او

............................

از بس که بود دست توسل به سمت تو

هرگوشه‏ای زچادر تو رشته‏رشته بود

چندی به التماس زمین کرده‏ای نزول

این آخرین مسافرت یک فرشته بود

............................

آب

بخشکد دلت!

باد

پریشان شوی!

خاک

خاک عزا بر سرت!

پیش نگاه شما

مادر خورشید سوخت...

............................

اینجا به ما "حسین حسین" وحی می‏شود

در بعثتیم و مجلس زهرا "حرا"ی ماست

............................

نیمه‏شب تابوت را برداشتند

بار غم بر سینه‏ها بگذاشتند

هفت تن دنبال یک پیکر روان

وز پی آن هفت تن، هفت آسمان

ظاهرا تشییع یک پیکر ولی

باطنا تشییع زهرا و علی

............................

پشت آن پنجره‏‏هایی که خودت می‏دانی

چشم من محو ضریحی که نمی‏دیدم شد

............................

بعد از این ، خورشید می‏ماند غریب

می‏ترواد از لبش أم یجیب

............................

تا که پرسیدم ز منطق: عشق چیست

در جوابم اینچنین گفت و گریست:

لیلی ومجنون همه افسانه‏اند

عشق تفسیری ز زهرا و علیست

............................

یاس باغ مصطفی بعد از پدر خشکیده شد

از جفای ظالمان، برگ و بر او چیده شد

آنقدر در ماتم بابا ز جان ناله کشید

قوت هر روز و شب زهرا ، سرشک دیده شد

............................

غم دوران من گردد یتیمی

که هم‏پیمان من گردد یتیمی

من از قد کمانت حتم دارم

بلای جان من گردد یتیمی

............................

علی رفتم بقیع اما چه سود

هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست؟

آن گل صد برگ خوشبویت کجاست؟

هر چه باشد من نمک‏پرورده‏ام

دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بی‏فاطمه بی‏حاصل است

فاطمه حلال صدها مشکل است

............................

در حریم فاطمیه مرغ دل پر می‌زند

ناله از مظلومی زهرای اطهر می‌زند

............................

بریزم اشک غم از دیده بر رخسار ، مادر جان

بنالم در عزایت بادل افکار ، مادر جان

به یاد آرم از آن ساعت که با پهلوی بشکسته

کشیدی ناله در بین در و دیوار ، مادر جان

از آن غصب فدک و ز بردن حیدر سوی مسجد

مرا دیگر نباشد طاقت گفتار ، مادر جان  

همنوا با علی (ع) :

الا ای چاه! یارم را گرفتند

گلم، عمرم، بهارم را گرفتند

میان کوچه‏ها با ضرب سیلی

همه دار و ندارم را گرفتند

............................

فاطمیه شعر داغ لاله است

قصه زهرای هجده ساله است

فاطمیه سوخت درب خانه‏ای

شمع را کشتند با پروانه‏ای

فاطمیه سوز دل را ساز کرد

دفتر داغ علی را باز کرد  

همنوا با عزادارترین عزادار فاطمیه (عج) :

آقا بیا یاری نما این اشک‏ها را

سخت است بی‏تو روضه‏های فاطمیه

این روزها گفتم کمی مثل تو باشم

مشکی به تن کردم برای فاطمیه

............................

دلم از سبزه‏ها سیر است، آقا

تمام باغ دلگیر است، آقا

یکی پهلوی زهرا را شکسته

نمی‏آیی مگر؟ دیر است آقا

............................

فاطمیه آمد ولی آن همدم و مونس کجاست؟

شمع می پرسد ز پروانه: گل نرگس کجاست؟ا

در عزای مادرت یابن الحسن یک‏دم بیا

تا نپرسند این جماعت: بانی مجلس کجاست؟

 .....................

مشاهده مطلب و جزئیات ←
↑