سيد موسي صدر
زنان در بسياري از جوامع و فرهنگها مورد طعن و كنايه بودهاند و تعابير، ضربالمثلها و نكتههاي انتقادي مختلفي درباره آنان گفته شده است.
اين پديده به گونههاي مختلفي قابل تحليل است. از نگاه زنان، اين تعابير آزار دهنده، نمودي از مواضع سلطه جويانه و خود خواهانة مردان در طول تاريخ است. و از نگاه مردان، تعبيرهاي انتقادي از زنان ريشه در عملكرد خود آنان و مكرها و ترفندهايي دارد كه به كار ميگيرند تا آراء، ديدگاهها و تمايلات خود را تحقق بخشند!
اما اگر نگاه و تحليل را فراتر از نگاه هر يك از دو جنس به ديگري، قرار دهيم و در جستجوي دليلي ريشه دار تر براي رفتار طبيعي انسانها باشيم، ميتوانيم به اين واقعيت برسيم كه در لايههاي زيرين اين انتقادها و عيب جوييها چند نكته مهم نهفته است.
1. زن در همه جوامع و همه فرهنگها از توانمندي ويژهاي برخوردار بوده است كه مردان فاقد آن بودهاند.
2. مردان با همه برتري قواي جسمي و صلابت روحي در هماوردي با زنان در زمينه برتريهاي ويژه آنان، احساس ضعف و ناتواني ميكردهاند.
3. وابستگي مردان به زنان چنان جدي بوده است كه معمولاً قادر به چشم پوشي از زندگي مشترك و يا كنار نهادن زن از صحنه زندگي نبودهاند.
اگر اين سه عامل را كنار هم گذاشته و با هم ملاحظه كنيم؛ 1. نياز 2. ناگزيري 3. نابرابري سليقهها و تمايلات و نگاهها، متوجه ميشويم كه نياز و ناگزيري مردان از زندگي با زنان و دلبستگي به آنان از يك سو و تنوع نگاهي و سليقهها و انتخابهاي آنان از سوي ديگر دو حالت متضاد را در مردان شكل ميداده است، حالتي كه ميان دو قطب دلباختگي و بدبيني در نوسان بوده و هست، از يك سو شاعران همواره در لطيف ترين استعارات شعري، ابرو و گيسو و قامت و نگاه زن را ستوده اند و به عاريت گرفته اند، و از سوي ديگر در مكر وسلطه جويي و ناسازگاري و فزون خواهي او زبان به طعن و تمثيل گشودهاند. گاه او را مظهر محبت و فداكاري و شكيبايي دانستهاند و زماني وي را به بيوفايي و حسادت و خودخواهي و سبك سري متهم كردهاند. گاه او را فرشته خوانده اند و زماني وي را شيطان ناميدهاند!
چنان كه گفته آمد، سرّ اين تناقض گويي و تناقض پنداري مردان درباره زنان، اين است كه مرد از يك سو به زن نياز دارد و مجذوب و مفتون او است پس او را ميستايد، از سوي ديگر احساس ميكند كه اين جذب شدن و شيفته شدن هزينة فراواني را بر دوش او نهاده است و در واقع آزادي او را سلب كرده و گاه تا سر حد اسارت و جنون وي را پيش برده است، اينجا است كه احساس نگراني و خطر ميكند و لب به انتقاد و عيب جويي ميگشايد.
اگر سؤال شود كه به هر حال، اين مشكل، مشكل مردان است يا زنان؟ بايد گفت، مشكل ياد شده متوجه خود مردان است، اما مردان به رغم تواناييهاي مختلفي كه دارند و به طور طبيعي بارهاي سنگين زندگي چون جنگ با دشمن، دفاع از خانواده، تأمين معاش و ... بر عهده آنان است اما معمولاً خود قادر به حل اين مشكل نيستند بلكه كليد حل اين مشكل در دست زنان است. آنچه مسأله را پيچيدهتر كرده، همين است كه اسير نگاه و جمال و محبت زن، كليد زندان خويش را در اختيار ندارد و در چنين شرايطي است كه وقتي عرصه بر او تنگ ميشود، زبان به تندي و اتهام و گلايه ميگشايد، ولي آيا همين نياز و ناگزيري كه مردان به زنان دارند، به صورت متقابل وجود ندارد، آيا زنان به همان اندازه نياز به وجود و حضور مردان و همزيستي با آنان ندارند؟
از نگاه قرآن، طرح وجود زن و مرد، طرحي متقابل است و همچنان كه زنان لباس و پوشش دهنده نيازهاي روحي و جسمي مردان هستند، مردان نيز همين نقش متقابل را براي زنان ايفا ميكنند اما وجود اين طرح متقابل به معناي همساني كاركرد آن دو، در نظام طبيعت نيست بلكه بر عكس اين تفاوت جاذبهها، روشها و كاركرد است كه به مسأله زوجيت معنا بخشيده و مكمل بودن را رقم زده است.
قرآن كه در بيان تساوي نهايي زن و مرد در طرح آفرينش ميگويد: (هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ) (بقره/ 187)
در بيان كاركرد هر يك از آن دو و نقشي طبيعي كه ايفا ميكنند، بيان متفاوت دارد.
قرآن، نقش زنان در زندگي روزمرّه انسانها را، آرامش بخشي و فارغ شدن از فشارهاي جسمي و روحي زندگي ميداند:
(وَمِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيهَا) (روم/ 21)
«و از نشانههاي الهي اين است كه براي شما همسراني قرار داد تا در كنار آنان آرامش يابيد.»
ولي وقتي ميخواهد نقش و كاركرد مرد را در زندگي براي زنان ترسيم كند ميگويد :
(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّسَاءِ) ( نساء/ 34)
«مردان مايه قوام و پايداري - مادي و معنوي - زنانند.»
دو تعبير «لِتَسْكُنُوا إِلَيهَا» و «قَوَّامُونَ عَلَي» كه در يكي «الي» و در ديگري «علي» به كار رفته است و همچنين دقت در متن معناي «لِتَسْكُنُوا» و «قَوَّامُونَ» مينماياند كه در كاركرد عيني، نقش پناهگاه، آرامش، تكيه گاه بودن، قوام بخشيدن و حمايت مقتدرانه از زندگي، به مردان واگذار شده است.
زن سايبان است و مرد تكيه گاه، اگر اين سايبان به استوانهاي مستحكم و معتمد تكيه داشته باشد، آرامش، آسايش و امنيت پايدار به زندگي انسان ميبخشد ولي هريك بدون ديگري، زندگي را دشوار، غير قابل آسايش و امنيت ميكند.
جذّابيت و دلبري از لوازم كاركرد طبيعي زنان
بر اساس آنچه ياد شد، اگر زن ميبايست در صحنة زندگي، نقش سايبان بودن، آرامش بخشي و التيام دهندگي را ايفا كند، ناگزير بايد لوازم و امكانات و ابزار آن نيز مجهز باشد و خداوند اين تجهيز را در دو ساحت انجام داده است 1. در بعد فيزيكي و اندام ظاهري زن. 2. در بعد روحي، عاطفي و لطافت شخصيت او.
زن با جمال و تجمّل خويش، عنصري فعّال، تأثيرگذار، فراخواننده و قاهر است و شگفت اين كه با انعطاف و انفعال ذاتي خويش، اين تأثير گذاري را افزايش ميدهدپايدار ميسازد و ژرفا ميبخشد.
زن در نظام طبيعي انسان، صيادي است كه صيد ميكند تا محبت بورزد و بپروراند و ابزار اين صيد و امكانات آن كه محبت ورزي و نوازشگري است به او داده شده است.
چنان كه مرد در نظام طبيعت، سلطاني است كه اقتدار ميورزد تا حمايت كند و امنيت دهد و ابزار اين اقتدار جويي در دو ساحت جسمي و روحي به او داده شده است.
اما تاريخ از صيادان و سلاطين خاطرههاي سختي را به ياد دارد صياداني كه براي تفريح و لذت خود صيد كرده اند و صيد زخمي را به خود وا مينهاده يا ميكشتهاند.
سلاطيني كه اقتدار خود را با جباريت و خود خواهي و بيرحمي قرين كرده اند و خود بزرگترين نا امني را براي ديگران فراهم آورده اند.
نقش «صيادي» و «سلطنت» اگر در هم آميزد، فاجعه اي سخت رخ ميدهد. صيادي كه صيد كند تا بر صيد خويش سلطه يابد و آن را اسير و برده خود كند و زني كه دلبري و جلوه گري كند، با زيبايي و جمال خويش فرمانروايي كند، از ابزار خدا دادي خويش عليه اهداف هستي سود برده است.
و سلطاني كه عاشق صيد و صيادي شود و از قدرت و امكانات خويش براي صيد ديگران بهره جويد، كشتار گاهي به بزرگي حرمسراي پادشاهان خواهد داشت! و از «مردي» حيوان نر را به نمايش خواهد گذاشت كه به چيزي جز نياز جنسي پاسخ نخواهد داد و قبل از آن و پس از آن هيچ تعهدي را نخواهد پذيرفت.
حجب، جمالِ جذّابيت
تدبيري كه خداوند به كار برده است تا زنان از جمال و جذّابيت خود در جهت ساختن و آرامش بخشي و اعتدال جامعه انساني سود ببرند و ابزار كار آمد دلبري را در جهت سلطه و فريب به كار نگيرند، قرار دادن عنصر حجب و حيا در روح زن است.
حيا و عفاف هم براي زنان لازم است و هم بر مردان تا گام از حريم اخلاق و اصول پذيرفته شده انساني و الهي بيرون ننهند، اما به دليل توانمنديها و جاذبههاي خاصي كه خداوند در زن قرار داده، عنصر حيا و عفاف، ضرورت بيشتري يافته است.
اگر در برخي روايات آمده است كه تمايلات طبيعي زنان افزون از مردان است، ميتواند اشاره به جنبههاي روحي و بدني جاذبه آفرين زن باشد و نيز اگر آمده است كه حياي زنان بيش از مردان است و بايد باشد، بدان جهت است كه همپاي آن جاذبه و جلوه، اگر عفاف و حجبي هم وزن و هم سطح و نيرومند وجود نداشته باشد، از زن، عنصري فريبكار، سلطه جو، خود خواه و هوس پيشه پديد خواهد آمد، همان كه در طول تاريخ مورد انتقاد قرار گرفته است و قرآن نيز به عنوان يك نمونه منفي، از آن در سوره يوسف ياد كرده است تا يكبار و براي هميشه هشدار دهد كه اگر جمال و جلال، فارغ از حجب و عفاف باشد، نه مردان فاسد و هوس ران كه مردان نيك انديش و پاك را اسير ميكند و اگر نتواند روح آنان را بيالايد، جسمش راهيچ گناه زنداني ميكند.
حجاب زنان، طرحي براي پايداري عفاف آنان
چنان كه گفته آمد، نيروي حيا و حجب كه عنصري دروني و روحي است، تدبيري از سوي خداوند براي كنترل آنان بر استفاده درست از جمال و جذابيت خود در عرصه زندگي و جامعه است.
علاوه بر اين خداوند تدبيري ديگر نيز به كار گرفته است تا زنان در تحكيم عفاف و حياي دروني خود موفق تر باشند و رعايت عفاف، آسانتر صورت گيرد و آن عبارت است از طرح «حجاب». از اين رو خداوند احكام مربوط حجاب را چنين ياد كرده است: (وَلا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا... وَلا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ. .. وَلا يضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيعْلَمَ مَا يخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ) (نور/31)
«و زينتهاي شان را - جز آنچه كه خود نمايان است - آشكار نكنند و بايد روسري خود را بر گريبان خويش فرو افكنند و زينت خود را ... آشكار نكنند و پاهاي خود را به گونه اي بر زمين نكوبند كه زينتهاي مخفي آنان معلوم شود»
(وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللاتِي لا يرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيسَ عَلَيهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَنْ يسْتَعْفِفْنَ خَيرٌ لَهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (نور/60)
«و بر زنان وا نشسته اي كه اميد ازدواجي ندارند گناهي نيست كه لباسهاي خود را كنار بگذارند بي آنكه زينتي را آشكار سازند»
(وَقَرْنَ فِي بُيوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيةِ الأولَي وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يرِيدُ اللَّهُ لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَيطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرً) (احزاب/33)
«و در خانههاي تان قرار گيريد و جلوه گري جاهليت پيشين را در پيش مگيرد»
(يا نِسَاءَ النَّبِي لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا) (احزاب/32)
«اي زنان پيامبر اگر شما تقوا پيشه كنيد مانند هيچ يك از زنان ديگر نيستند پس در سخن گفتن نرمي نكنيد تا آن كسي كه در دل مرضي دارد طمع كند و سخني پسنديده بگوييد»
اين نهي و باز داشتن بدون ترديد از آن جهت صورت گرفته است كه تمايل به جلوه نمايي به صورت طبيعي در زنان وجود دارد و اگر مديريت و كنترل نشود منجر به لغزشهاي جدّي ميشود اما در مورد مردان نسبت به زنان چنين خطابها و نواهي وجود ندارد اين نشان ميدهد كه از نظر قرآن در مردان اين زمينه و مقولههاي مشابه به صورت طبيعي و بنيادي وجود ندارد كه آنان را به آرايش و جلوهگري اندامي وا دارد و به جلب توجه زنان بكشاند، هر چند پديده خود آرايي در حد ضعيف تر و عارضيتري در مردان نيز مشهود ميباشد، اما گويي خود آرايي مرد، در ميدان روابط آنان با زنان، حرف اول را نمي زند و اهرمي بنيادي به حساب نمي آيد. از جمله آياتي كه نشان ميدهد، سهم زنان در پاكي جامعه بيشتر و مهمتر است و اگر خطا و ناپاكي مشتركي صورت گيرد، اين زن است كه بگونه اي از توانمندي جنسي خود پاس نداشته و از عنصر حيا چشم پوشيده و درب حريم بر روي بيگانه گشوده است! اين آيه ميباشد كه در خطاي واحد، نام زن بدكار را بر مرد بدكار مقدم آورده است:
«الزَّانِيةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا»
«زن زنا كار و مرد زنا كار را هر كدام صد ضربه شلاق بزنيد»
آفات حجب و عفاف، در زنان
الف- مراودات و رفت و آمدهاي ناصحيح: (امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا) (يوسف/30)
«زن عزيز با رفت و آمدهاي پيوسته خود، تلاش ميكند تا خدمتكارش را به خود فرا خواند، محبت او لبريز شده و وجودش را پر كرده است.» (مصطفوي، 271/4)
از اين آيه استفاده ميشود كه رفت و آمدهاي نادرست از يك محبت و علقه طبيعي ميتواند يك انحراف و بيماري بيافريند.
ب- به نمايش گذاشتن زينتها، آرايهها و زيباييهاي طبيعي : (وَلا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ) (نور/31)
«و زينتهاي شان را آشكار نكنند»
(غَيرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ) (نور/60)
«بي آنكه زينتي را آشكار سازند»
(وَقَرْنَ فِي بُيوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيةِ الأولَي)(احزاب/33)
«و در خانه هايتان قرار گيريد و جلوه گري جاهليت پيشين را در پيش مگيريد.»
ج- نرمش در سخن گفتن: (فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا) (احزاب/32)
«پس در سخن گفتن نرمي نكنيد تا آن كسي كه در دل مرضي دارد طمع كند و سخني پسنديده بگوييد.»
د- انتخاب دوست از جنس مردان: (وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ)
«و نه آنكه محرمانه دوست بگيريد»
ه- خلوت با مرد بيگانه در محيط بسته: (وَغَلَّقَتِ الأبْوَابَ وَقَالَتْ هَيتَ) (يوسف/23)
«درها را محكم بست و [در حالي كه خود را آماده كرده بود به يوسف] گفت، بيا، بشتاب»
و- ارتباط با محافل و جمعهاي ناسالم (قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيسْجَنَنَّ وَلَيكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ) (يوسف/32)
«بانو گفت: اين است آن كسي كه مرا در عشق او سرزنش كرديد آري من از او كام خواستم ولي او خويشتن داري كرد و اگر آنچه را به وي فرمان ميدهم انجام ندهد قطعاً زنداني خواهد شد و