-
چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۱
-
و زخم مدينه تمامي ندارد
به جز آه داغ مدامي ندارد
درست است شهر رسول خدا شد
ولي بي بتول احترامي ندارد
هزاران بهار دگر نيز شايد
ولي زخم تو التيامي ندارد
زمين و زمان پهنه زخمهايت
كه اين قصه، كوفي و شامي ندارد
همه ريشه در جوي چركين جهل است
و اين جهل دائم تمامي ندارد
كسي شرك مينوشد از دامن آن
كه مانند مولا امامي ندارد
و اين داغ را داغداري ميآيد
كه شمشير قهرش نيامي ندارد
***
علي گر نبود آه از خشم زهرا (س)
چه ناگفتهها بود در چشم زهرا (س)
از اول، زمين جايگاهت نبوده
زميني شدن در نگاهت نبوده
تو روح بزرگي به آيينه دادي
تو آيينه زادي و آيينه، زادي
علي سوز محض است باور كنيدش
مبادا به طعنه مكدر كنيدش
علي شير مرد است آري، مبادا
كه با گرگ زادان برابر كنيدش
علي روح قرآن مگر نيست مردم؟
بياييد چون مصحف از بر كنيدش
چه زخمي است زخميتر از چلچراغي
كه بيند خزان زد به رخسار باغي
سر انگشت نامحرمي را كه ديده است
كه وحشي صفت روي گل را دريده است
ولي دست مظلوم مردي نشيند
به رويي كه كم كم به زردي نشيند
سيد محمدرضا واحدي
به جز آه داغ مدامي ندارد
درست است شهر رسول خدا شد

ولي بي بتول احترامي ندارد
هزاران بهار دگر نيز شايد
ولي زخم تو التيامي ندارد
زمين و زمان پهنه زخمهايت
كه اين قصه، كوفي و شامي ندارد
همه ريشه در جوي چركين جهل است
و اين جهل دائم تمامي ندارد
كسي شرك مينوشد از دامن آن
كه مانند مولا امامي ندارد
و اين داغ را داغداري ميآيد
كه شمشير قهرش نيامي ندارد
***
علي گر نبود آه از خشم زهرا (س)
چه ناگفتهها بود در چشم زهرا (س)
از اول، زمين جايگاهت نبوده
زميني شدن در نگاهت نبوده
تو روح بزرگي به آيينه دادي
تو آيينه زادي و آيينه، زادي
علي سوز محض است باور كنيدش
مبادا به طعنه مكدر كنيدش
علي شير مرد است آري، مبادا
كه با گرگ زادان برابر كنيدش
علي روح قرآن مگر نيست مردم؟
بياييد چون مصحف از بر كنيدش
چه زخمي است زخميتر از چلچراغي
كه بيند خزان زد به رخسار باغي
سر انگشت نامحرمي را كه ديده است
كه وحشي صفت روي گل را دريده است
ولي دست مظلوم مردي نشيند
به رويي كه كم كم به زردي نشيند
سيد محمدرضا واحدي
موضوع:
شعر
|






