بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

بي صدا رفت يك شب از خانه

دلش از غصه خون شده ست اما
خنده‌اي گرم و با نمك دارد
گل اين قصه گرچه پژمرده، در سرش فكر شاپرك دارد
زد شبيخون به آسمان طوفان، هر ستاره به گوشه‌اي افتاد
و از آن شب به جرم ياري ماه چهره آفتاب لك دارد
او كه لبريز آتش و نور است چكه چكه به خاك ميريزد
آه خورشيد قصه مان با شمع چقدر وجه مشترك دارد
بي صدا رفت يك شب از خانه، محملش بود شانه مهتاب
و از آن شب هنوز شهر نبي به لب از غصه ني لبك دارد
محتشم در كنار شعرم نيست، شرح اين قصه كار شعرم نيست
سينه زخم خورده تاريخ خبر از قصه فدك دارد...!
* سيد محمد مهدي شفيعي

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532