-
پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۱
-
رضا اسماعيلي
1
خورديم زمين و آسمان گم كرديم
درعالم خاك، بوي جان گم كرديم
قبر تو نه، مي خورم به قرآن سوگند
ما «قدر» تو را دراين جهان گم كرديم!
2
درد تو فدك نه، درد تو ما هستيم
مايي كه براي غم مهيا هستيم
هر روز نمك به زخم تو مي پاشيم
ما شيعه حضرت تو آيا هستيم؟!
3
افسرده دليم و ني لبك مي خواهيم
در سينه، دلي ترك ترك مي خواهيم
از فاطمه ما نه فصلي از بيداري
از فاطمه، فصلي از فدك مي خواهيم!
4
ديوار و در و فدك ...، غمي لم داده
پهلوي شكسته، يك زن افتاده
شد بزم عزا، شبيه «بيت الاحزان»
از بابت روضه، صحنه شد آماده!
5
هر روز حكايت فدك...! مي دانم
در روضه به زخم تان نمك...! مي دانم
اين روضه ز آيه هاي نورت خالي ست
اي خوب! بدون هيچ شك، مي دانم
6
شد فاطميه ... دوباره تنها، زهرا
ديوار و در فدك...، خدايا! زهرا؟
پهلوي شكسته، روي نيلي، سيلي
در روضه كسي نگفت اما، زهرا...؟!
1
خورديم زمين و آسمان گم كرديم
درعالم خاك، بوي جان گم كرديم
قبر تو نه، مي خورم به قرآن سوگند
ما «قدر» تو را دراين جهان گم كرديم!
2
درد تو فدك نه، درد تو ما هستيم
مايي كه براي غم مهيا هستيم
هر روز نمك به زخم تو مي پاشيم
ما شيعه حضرت تو آيا هستيم؟!
3
افسرده دليم و ني لبك مي خواهيم
در سينه، دلي ترك ترك مي خواهيم
از فاطمه ما نه فصلي از بيداري
از فاطمه، فصلي از فدك مي خواهيم!
4
ديوار و در و فدك ...، غمي لم داده
پهلوي شكسته، يك زن افتاده
شد بزم عزا، شبيه «بيت الاحزان»
از بابت روضه، صحنه شد آماده!
5
هر روز حكايت فدك...! مي دانم
در روضه به زخم تان نمك...! مي دانم
اين روضه ز آيه هاي نورت خالي ست
اي خوب! بدون هيچ شك، مي دانم
6
شد فاطميه ... دوباره تنها، زهرا
ديوار و در فدك...، خدايا! زهرا؟
پهلوي شكسته، روي نيلي، سيلي
در روضه كسي نگفت اما، زهرا...؟!
موضوع:
شعر
|






