-
چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۱
-
سريال هاي نود شبي:
دهه 80 را مي توان در مقايسه با دهه هاي پيشين، اوج نمايش آسيب هاي اجتماعي در مجموعه هاي تلويزيوني دانست که برخي از اين آسيب ها توجيهپذير به نظر مي رسند. به تصوير کشيدن دوستي هاي
خياباني دختران و پسران به نحوي موجه، قدم زدن در پارک ها و خيابان و رفتن به کافي شاپ و حتي مطلع بودن خانواده ها از دوستي فرزندانشان نيز بعد ديگر ماجراست. اگرچه در يک مورد خاص - شمسالعماره - اين موضوع حتي براي ازدواج و خواستگاري اصلاً توصيه نمي شد و دختري که نقش اول را بر عهده داشت فقط حاضر به ملاقات با خواستگارانش در جمع خانواده و منزل بود، اين موضوع در ديگر سريال ها و فيلم ها به گونه اي ديگر است و دختران و پسران به آساني و با اين عنوان که در آينده قصد ازدواج با هم را دارند به نمايش درمي آيند. در سريال تلويزيوني دلنوازان با 5 نقش زن اصلي مواجه هستيم. سه دختر جوان که تنها دغدغه آنها در اين سريال قضاياي مربوط به ازدواج است و دو زن ميانسال که يکي مادر پسري است که در آستانه ازدواج است و ديگري مادر دو دختر جوان که در پايان سريال نيز هر دو دختر را به خانه بخت مي فرستد.
تنها زني که در اين سريال داراي پوشش کامل و چادر است و رفتارهايش حتي با نامزدش چنان در لايههاي حجب و حيا نهفته است که گاهي مخاطبي که رفتارهاي اين دختر عفيف را با رفتارهاي ديگر دختر سريال (خواهرش) در محيط کار و همکاران مرد مقايسه مي کند، به شک مي اندازد که اين رابطه نامزدي است يا خير! دختر عفيف و باحيا که نمادهاي مذهبي در رفتار و پوشش او نيز نمايان است در اين سريال با خيانت و بي وفايي نامزدش مواجه مي شود. پسري که در اين ميان هنجارشکني کرده، با هيچ اعتراضي از سوي نامزدش مواجه نمي شود. تنها خانواده پسر براي مدت کوتاهي او را از دست مي دهند. البته آنها خواهان طرد پسر نيستند بلکه فقط در چند صحنه کوتاه به اين رفتار پسر اعتراض مي کنند و در واقع باز هم اين خانواده پسر هستند که تنبيه مي شوند نه پسرِ هنجار شکنشان، چون اوست که خانه را ترک مي کند. در پايان سريال، حاصل براي دختر عفيف، پوشيده و با حجب و حياي اين سريال که علاوه بر اين، داراي تحصيلات عاليه (پزشکي) نيز هست ازدواج با مردي مطلقه از ميان همکارانش است که دوره اي از بيماري هاي روحي و رواني حاد را طي کرده است. البته او صاحب دارايي است.
چنين بازنمايي از نقش زن مذهبي سريال به نظر تحقير زني است که با رعايت عفت و خويشتنداري در سراسر سريال رفتار مي کند. او نماد اخلاق و هنجارهاي مذهبي است و پاداشي که به خاطر رفتارش مي گيرد زندگي با همسري داراي ثروت، دارايي و موقعيت اجتماعي بالاست. پاداشي مادي. او حتي به عشق پاک و اوليه دوران کودکي اش نمي رسد. اگر چه حتي اين نقش خاص - تنها دختري که با پوشش چادر نمايش داده مي شود - نيز نقشي کليشه اي و باورناپذير به نظر مي رسد.
سريال شمس العماره، دنيايي مجلل و غير واقعي و تک دختري ثروتمند را در ميان اين همه دارايي بازنمايي مي کند که تنها دغدغه اش انتخاب همسر است. از اين رو واژه غير واقعي براي دنيايي که اين زن در آن زندگي مي کند به کار برده شد که او نماينده غالب دختران ايراني نيست. همان طور که پيشتر نيز اشاره شد توقع مخاطب از رسانه اين است که رسانه
آيينهسان و بازنما کننده واقعي زنان يک جامعه باشد. مالک شمس العماره نه نماينده زن سنتي ايران است و نه نماينده دختر امروزي جامعه ايراني، او نه دانشجوست، نه خانه دار، تنها همچون شاهزاده اي در عمارتي مجلل قدم مي زند و قصد دارد از ميان مرداني که هر روز به ملاقاتش مي آيند يکي را برگزيند. انتخاب همسر، به عنوان يک مرحله از زندگي دختران ايراني مورد توجه است اما شيوه بازنمايي زن در اين سريال که تنها دغدغه، مشغله و محتواي زندگي او به اين موضوع اختصاص يافته است بازنمايي خلاف واقع است. شايد اينجا نيز بتوان از فناي نمادين زن سخن گفت، زني که جز زيبايي ظاهر و اختلاطش با آقايان جهت انتخاب همسر و مايملک فراوان، هيچ کارکرد مثبت اجتماعي ندارد. اينجا نيز زن تنها بر اساس جذابيت هاي
مادي و ظاهري اش مورد توجه خيل عظيم و غير واقعي خواستگاران قرار گرفته است.
زن در اين سريال به نحوي غير واقعي و همه روزه پذيراي خواستگاراني است که به شيوه ملکه اي در قصر بايد آنها را مورد ارزيابي قرار دهد. از سوي ديگر خيل خواستگاراني که هرگز قبلاً اين زن را نديده اند و او را با نام عمارتش - شمس العماره - مي شناسند منزلت زن داستان را تا حد ابزار دستيابي به يک عمارت آنچناني تقليل مي دهد. سيري که آشکارا در اين سريال ها رخ داده است تغيير ارزش هاي معنوي به ارزش هاي مادي است که موافق طبع جامعه ديني نبوده و به نحوي ضمني و تلويحي از ارزش هاي جوامع غربي وام گرفته شده است. يکي از نمودهاي اين تغيير روند در رسانه را در ملا ک و معيارهايي که براي ازدواج دختران در سريال هاي فوق در نظر گرفته شده است مي توان يافت. ارزش هايي مانند
پاکدامني و عفيف بودن دختران، سپري نکردن دورههاي
ارتباطي با آقايان در قالب روابط دوستي و يا روابطي نظير آنچه در خواستگاري هاي مفصل و پارتي، مانند شمس العماره ارائه مي شود و
داشتن ديدگاه هاي اعتقادي محکم در قبال رويارويي با مشکلات و سختي هاي زندگي، هيچ يک در اين دست فيلم و سريال ها معياري ارزشمند نشان داده نمي شود. البته موارد ديگري نيز در اين سير تغيير رسانه اي ديده مي شود. به طوري که دين و ارزش هاي
ديني به نحوي حقير به نمايش درمي آيد که
ميتواند آثار مخربي هم بر جايگاه زنان محجبه و عفيف وارد سازد و هم اعتماد عمومي را نسبت به آنان تقليل دهد. در متن سريال هايي از قبيل فاصله ها و
گناهان کبيره در حد خطاهايي کوچک ارائه مي شوند که «چه کسي تا به حال در زندگي اش مرتکب خطا نشده است»، در جامعه ديني و اسلامي که مرزبندي خاصي بين خطا و گناه و حتي کوچک و بزرگ بودن گناهان وجود دارد.
تقليل دادن سطح خطاهايي با پيامدهاي خطرنا ک براي کل جامعه به خطايي کوچک (در قالب گفتمان هاي درون سريال از قبيل گفتمان نغمه يا رفتار دلسوزانه سعيد براي دختري که تلقي او در زماني که در حق آن هنوز دلسوزي مي کند تلقي دختري هرزه و فاسد است). به تصوير کشيدن گناهان و شکستن قبح آن يا تقليل دادن آن به سطح خطاهايي کوچک چه پيامدي غير از جسور کردن مخاطب جوان در اصرار و آشکار کردن گناهش در سطح جامعه دارد؟ اگر چه گذشت در دين اسلام جايگاه رفيعي دارد، اما به اين شيوه تصوير کردن تسامح با گناه، درست تقليد از قانون هاي غربي است که به علني شدن گناه در سطح جامعه مجال داده و با دلايل منطقي از قبيل فشارهاي اجتماعي و عوامل بيروني که از اراده فرد خارج بوده به فرد مجرم حق مي دهد که نهتنها
گناهکار باشد بلکه از رفتار غلطش با اعتماد به نفس کامل در سطح جامعه دفاع کند و آنچه از افراد با تجربهتر و شخصيت هاي مذهبي داستان بازنمايي مي شود باز نمايي خشک مذهبي است که حتي راه برقراري يک ارتباط سالم با فرزندش را نمي داند. مخاطب اين سريال اگر مشکلي احساس کند هرگز
راه حل را در رفتارهاي افراد مذهبي نمي يابد. در چنين سريال هايي جاي فردي آگاه و متدين و حضور عميق خداوند در زندگي خالي است.
در سکانس هايي که احساس مي شود نياز است فرد مذهبي داستان به سراغ سجاده اش برود و
راهحل را از خدا و قرآن بجويد، رفتاري از فرد مذهبي داستان سر مي زند که درست همان رفتار از پسرش سر زده و مورد نقد است. او براي حل مشکلش مدام به مشورت معشوقه چندين سال پيشش نيازمند
ميشود. علاوه بر اينها تصويري که از زنان و دختران مذهبي در سريال ها مشاهده مي شود تصويري
غيرواقعي به نظر مي رسد. ادغام ارزش هاي مادي با ارزشهاي معنوي در چهره و پوشش شخصيتي مانند زهره (نامزد نيما) دختر چادري سريال فاصله ها، به همراه بيني جراحي شده او، التقاط ارزش هاي مصرفي با ظاهري سطحي از مذهب را به تصوير مي کشد. در سريالي مانند فاصله ها آنچنان فيلمنامه ذهن مخاطب را درگير مسئله بزرگتر يعني هرزگي بيتا مي کند که انگار روابط دوستي پسر و دختر هيچ قباحتي ندارد و جامعه آن را پذيرفته است. اين سريال به تدريج چنان پيش مي رود که در پايان، مخاطبي که اين شکل رابطه را نمي پذيرفت ناخودآگاه با آن کنار مي آيد! چنين فيلمنامه هايي بي توجه به اين مسئله نوشته مي شوند که هنوز قشر وسيعي از اين جامعه داراي تفکر ديني صحيح و آشنا به حريم هاي زن و مرد است. اين گونه اختلاط هاي زن و مردي که در آن توجه به جنسيت در قالب نيت ازدواج وجود دارد اما تا خود ازدواج بخواهد به وقوع بپيوندد گاه زماني معادل يک زندگي مشترک به طول مي انجامد، کاملاً تقليدي از الگوهاي غربي است. حتي اگر از چنين سريال هايي با عنوان بيان مسئله و معضل اجتماعي ياد شود، باز هم به دليل همدست نبودن مخاطبان رسانه اي مانند تلويزيون با فراگيري ملي از شهر و روستا گرفته تا مرفه و ضعيف جامعه و از سويي يکسان نبودن رده هاي سني مخاطبان، پخش آن به شکل سريالي طولاني، هرشب و در ساعت اوج تماشاي تلويزيون، منطقي و درست به نظر نمي رسد.
در تمام تصاوير تلويزيوني که ما شاهد زنان هستيم آنان داراي چهره زيبا و اغلب آرايش کرده هستند که ممکن است تحت عنوان گريم از آن دفاع شود اما نتيجه چنين بازنمايي اي از چهره زن در تصاوير تلويزيوني چيزي غير از الگوپردازي براي دختران جوان و زنان مخاطب اين رسانه نيست. وقتي که مخاطب دنياي بيرون را مطابق تصاوير تلويزيوني ارزيابي مي کند تمام تلاشش را به کار مي گيرد تا چهره اي مشابه سيماي زنان ستاره فيلم ها داشته باشد و اين خود ريشه ترويج مصرف گرايي و روي آوردن به مصرف لوازم آرايش و اعمال جراحي زيبايي است.
مطالب مرتبط:
پژوهشي پيرامون آسيب شناسي نقش زنان در رسانه ملي( قسمت اول)
پژوهشي پيرامون آسيب شناسي نقش زنان در رسانه ملي - قسمت دوم
پژوهشي پيرامون آسيب شناسي نقش زنان در رسانه ملي - قسمت سوم
پژوهشي پيرامون آسيب شناسي نقش زنان در رسانه ملي - قسمت چهارم
منبع: روزنامه رسالت






