-
دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰
-
خطب? فاطمه زهرا سلامالله عليها در مسجد النبي صليالله عليه و آله و سلم، از ذخائر ارزشمندي است، كه طي قرون متمادي در كتب حديث و تاريخ حفظ شده است. فقط ده روز از مصيبت عظماي ارتحال رسول اكرم صليالله عليه و آله و سلم گذشته بود. در اين مدت كوتاه، حوادث بزرگي رخ داد كه دختر پيامبر را براي اعتراض به مسجد كشاند و به خطابهاي آتشين و پرمغز وا داشت. اين خطبه به حق درياي بيكراني از معارف و روشنگر حوادث پيچيدهاي است كه بر اسلام گذشته است. بيان اين همه، توان والا و مجال واسع ميطلبد. در اين فرصت تنها به بيان قطرهاي از اين دريا، اكتفا ميشود:
مسئوليت مردم
مدخل خطبه در حمد و ثناي الهي است و با پايان يافتن مدخل سخنراني، فاطمه سلامالله عليها متوجه حاضران گرديد تا فرازهايي از مسؤوليت آنان را بازگو كند، لذا به صراحت آنان را مورد خطاب قرار داد:اي بندگان خدا "انتم عبدالله".
اين فصل، با اشاراتي به رسالت اساسي مردم آغاز ميگردد. اولين هشدار دختر پيامبر به آنان اين است كه شما تكليف و مسؤوليت داريد. خود را فارغ از تعهد مپنداريد، امر و نهي الهي به سراغ شما آمده، و حفظ و حراست از حلال و حرام خدا، با شماست: "انتم... نصب امره و نهيه".
تصريح به اين موضوع در اين خطب? حماسي و سياسي، از آنرو است كه تودههاي بيخبر و آشفتهخاطر، تنها چشم به سقيفه دوخته بودند، و گمان داشتند كه به جز حرفشنوي از رؤسا و تسليم در برابر زعما، نه كاري از آنان ساخته است، و نه تكليفي متوجه آنهاست. حضرت ميخواهد اين وهم را از ذهنيت عامه بزدايد و خطاي آنها را آشكار گرداند، تا خيال نكنند كه مسؤوليت فقط متوجه كساني است كه جامعه را به دنبال خود ميكشانند، و مردم جز پيروي، وظيفهاي ندارند. آنها بايد "ببرند" و اينها بايد "بروند" !
اين هشدار تودهها را به مسؤوليت مهمّشان در شكلگيري جريانات جامعه متوجه ميسازد و دو آفت بزرگ "شخصيت زدگي" و "شخصيتزدايي" را از روان آنها، پاك ميكند.
اصولاً بارزترين مشخص? رهبري استكباري، "شخصيت زدايي از مردم" است كه طبعاً به پيدايش و ترويج "روحي? شخصيتزدگي" نيز ميانجامد. فلسف? اين رويكرد آن است كه مردم به مثاب? "ماد? اولي و هيولي"، "قابليت صرف" و "پذيرش محض" درآمده و براي مقبول هر "صورتي" كه از مافوق ريزش كند، آمادگي داشته باشند! و در برابر هيچ طرح يا اقدامي كه از بالا ارائه و انجام ميگيرد، واكنشي از خود نشان ندهند و كاملاً از "استقلال فكر و اراده" تهي باشند در حالي كه رهبري الهي، كار خود از "احياء شخصيت انسانها" و "بيداري عقل خفت?" آنها، آغاز ميكند: "ليثيروا لهم دفائن العقول" تا پس از آن، انسانها با آگاهي و شعور، خود، آرمانهاي بلند را تحقق بخشند: "ليقوم الناس بالقسط".
با تسلط نظام استكباري بر جامعه، مردم مستضعف، تنها در جهت "پيروي جاهلانه و كوركورانه" پرورش داده ميشوند و روحي? تسليم بيشتر به آنها القا ميگردد. به آنان توصيه و تأكيد ميشود كه جز تبعيت وظيفهاي نداريد و خير و شر امور، به شما ربطي ندارد. در قيامت نيز همين درك و بينش بر زبان آنها، بروز ميكند و توقع دارندهمانطور كه در دنيا در گوششان خوانده بودند؛ اين تبعيت جاهلانه، مشكلاتشان را حل كرده و از گرداب هلاكت، نجاتشان دهد:
"فقال الضعفاء للذين استكبروا انّا كنّا لكم تبعاً فهل انتم مغنون عنّا من عذابالله من شيء"
"ناتوانان به پيشوايان مستكبر خود گويند: ما تابع شما بوديم، آيا از عذاب خداوند بر ما ميكاهيد؟"
فاطمه سلامالله عليها، سخنان خود را با كنار زدن اين پرد? غفلت آغاز كرده كه "شما نگاهبانان امر و نهي خداييد". و تا پايان سخنراني، اين خط بيداري و هوشياري ادامه مييابد.
حضرت سلامالله عليها در ادامه، به شكل آشكارتر و صريحتري، موضوع مهم "مشاركت مردم در رهبري" را مطرح ميسازند و به حاضران متذكر ميگردند كه "شما حاملان وحي و دين خداييد، امانتداران خداونديد، پيامرسانان بر هم? امتهاييد:
"انتم... حملة دينه و وحيه و امناءالله علي انفسكم و بلغائه الي الامم"
عناويني كه در اينجا، فاطمه سلامالله عليها براي مردم بر شمرده است، كاملاً با عناوين رهبران جامع? اسلامي، انطباق دارد. همان ويژگيهايي كه خداوند براي پيشوايان حقيقي امت، بر ميشمارد:
"هؤلاء حملة ديني و عملي و امنائي في خلقي"
از كنار هم نهادن اين جملات كه در ادعيه، زيارات و احاديث دربار? امامان معصوم عليهم السلام وارد شده، با آنچه را كه دختر پيامبر به عموم مردم خطاب نمودند، اينگونه استنباط ميشود كه "رهبري اسلامي" ماهيتي جمعي و مشاركپذير دارد. اين هويت نه بدان معني است كه الزاماً بايد "گروهي" از اشخاص، زمام امور را به دست داشته باشند و حاكميت يك جمع و گروه، خصلت "مشاركتپذيري" را تأمين ميكند، چرا كه عام بودن رهبري، و مشاركت عموم در آن، از اينكه "چه تعداد" افراد در رأس هرم رهبري قرار دارند، ناشي نميشود. پرواضح است كه حتي با همكاري يك گروه صد يا هزار نفره در ادار? جامعه، باز هم، امكان "رهبري فردي" وجود دارد.
رهبري اسلامي، هنگامي شكل "عام" به خود ميگيريد كه به صورت "باز" عمل كند و براي آحاد رعيت، امكان مشاركت اجتماعي فراهم بوده و هر كس بر اساس استعداد و توانايي خويش در ادار? جامعه سهيم باشد. سيستم باز در اين رهبري چنان است كه حضرت امير عليه السلام در پاسخ به اعتراض مالك اشتر در نصب فرزندان عباس به فرمانروايي، فرمود: هر كس را لايقتر از آنها نشان دهي، به جاي ايشان نصب ميكنم.
رسالت اصلي رهبري جامعه، "اقام? حق و عدل" است، و اين رسالت، مشاركتپذير بوده، و بلكه "بدون" مشاركت، "غير عملي" است زيرا زمامدار، نه در مرحل? "تشخيص حق"، و نه در مرحل? "اجراء حق" هرگز از فكر و اراد? مردم نميتواند بينياز باشد. اين بيان "علوّي" است كه:
"از جمله حقوق خدا بر بندگان، يكديگر را به مقدار توان اندرز دادن است و در برپا داشتن حق ميان خود ياري نمودن و هيچ كس هر چند، قدر وي در حق بيشتر بود و فضيلت او در دين پيشتر، بينياز نيست كه او را در گزاردن حق خدا ياري كنند".
پس اگر رهبر در "شناخت راه" و نيز در "پيمودن آن" مستغني از مردم نيست، چارهاي جز آن نيست كه حضور در رهبري، "همگاني" باشد، و راههاي اين حضور و همكاري، براي همگان باز نگه داشته شود. در اين صورت، "رهبر" به عنوان "فرد" با "رهبري" به عنوان "جمع" به يكديگر پيوند خورده، و يكديگر را در آغوش ميگيرند. از اينرو، نه فرد بودن "رهبر"، به معني "فردي بودن رهبري" است، و نه "كثير بودن مردم" با "واحد بودن رهبر" ناسازگار است. در اينجا "وحدت و كثرت" هيچ گونه تضادي با يكديگر ندارند، چون وحدت در رهبر است و كثرت در رهبري.
انقلاب در وارونگي
فصل ديگر از اين خطاب? آتشين، به بررسي روند انقلاب اسلام، اختصاص دارد. اين فصل بخصوص از آنرو كه تحولات سياسي پس از رحلت پيامبر اكرم صليالله عليه و آله و سلم را آن هم در نزديكترين زمان - فقط پس از ده روز - مورد اعتراض قرار ميدهد، و نيز در آغاز پيدايش فتنه، آيند? هولناك آن را پيشبيني ميكند، از اهميت خاصي برخوردار است.
در اينجا، حضرت زهرا سلامالله عليها از اوضاع قبل از اسلام، شروع ميكند، زيرا اگر دوران بيست و سه سال? رسالت پيامبر اكرم صليالله عليه والله و سلم، بستر اصلي نهضت اسلامي، در نظر گرفته شود، آگاهي از دو دور? قبل و بعد از آن نيز براي شناخت مسير و روند تحولات آن ضرورت دارد. از اينرو، فاطمه سلامالله عليها ابتدا اشاراتي به اوضاع آنان پيش از بعثت دارد:
"شما بر كنار مغاكي از آتش بوديد خوار، و در ديد? همگان بيمقدار. لقم? هر خورنده و شكار هر درنده و لگدكوب هر رونده. نوشيدنيتان آبي گنديده و ناگوار، خوردنيتان پوست جانور و مردار، پست و ناچيز ترسان از هجوم همسايه و همجوار. تا آنكه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاك مذلت برداشت و سرتان را به اوج رفعت افراشت"
ولي اين عزت و رفعت چه كمقرار بود، و چه زودگذر! كه با غروب خورشيد رسالت، ناپديد گرديد. حضرت زهرا زمان? خود را چنين ميشناساند:
الف) آشكار شدن نفاق و دورويي،
ب) بيمقدار شدن كالاي دين،
ج) به حرفآمدن منحرفان مدهوش،
د) به صحنهآمدن گمنامان فرومايه،
هـ) فتنهانگيزي قدّاره كشان،
در اينجا فاطمه سلامالله عليها، مصيبت را بسي فراتر از جفا در حق خويش و همسرش، ميداند. مظلوميت فاطمه سلامالله عليها و علي عليه السلام، نمودي از يك زخم عميق بر پيكر امت اسلامي است، و اگر اين زخم جانكاه نبود، نه آن ستمديدگي رخ مينمود، و نه بدين حدّ گدازنده و غير قابل تحمل بود.
فاطمه سلامالله عليها، در ارزيابي خود از "جامع? پس از پيامبر" به گذشت? "جريان حاكم" باز ميگردد و سابق? آن را بازگو ميكند. البته بناي حاكميت بر آن بود كه گذشتهها به بوت? فراموشي سپرده شود و از "سوابق" افراد ذكري به ميان نيايد، تا "سوء سابقه" آنها، ملاك "بيلياقتي" شان تلقي نشده و به رسواييشان نينجامد. اگر گذشتهها ناديده انگاشته ميشد، راه براي ورود تازه به دوران رسيدگان و فرصتطلبان، به صحن? سياست و زعامت، هموارتر ميگرديد. به علاوه حاكميت، با نغم? "هم? صحابه عادلند" براي تنزيه جريانات سياسي و تطهير سوء پيشينه افراد مختلف تلاش داشت، علاوه اينكه بدين وسيله جرأت نقد و اعتراض را از همه ميربود.
در چنين شرايطي، فاطمه سلامالله عليها نقاب از چهر? "عافيتطلبان" ديروز و "فريادگران" امروز، برگرفته و نشان ميدهد كه علَم رهبري را امروز كساني در دست گرفتهاند كه ديروز از ميدان جهاد ميگريختند و آنان كه ديروز پرچمدار بودند، امروز كنار زده شدهاند:
"علي شعل? آتش مشركان را با شمشير خود خاموش ميكرد و شما در لحظات بحراني از صحن? درگيري ميگريختيد!"
اين گونه اشارات براي مهاجر و انصار، آنان را به صحن? جنگ احد بازميگرداند، و خاطر? فراريان از جنگ را در ذهنشان زنده ميكرد و نيز خاطر? فداكاري علي عليه السلام را مجسم ميساخت، شخصيتي كه بر جهاد بينظيرش اين جمل? موافق و مخالف گواه است: "اكثر كشتهشدگان مشركان در احد، به دست علي بن ابي طالب به هلاكت رسيدند".
به علاوه كه مسندنشينان امروز، در مواقع حساس و سونوشتساز ديگري مانند خيبر و حنين نيز، فرار را بر قرار ترجيح داده بودند.
ابن ابي الحديد معتزلي، از استادش ابوجعفر اسكافي - كه او نيز بر مذهب عامه است - نقل ميكند كه:
"علي، سرسختترين حامي پيامبر بود كه با كمال قدرت و شجاعت از او حمايت ميكرد و... ولي ابوبكر از همه مسلمانان كمتوانتر بود، هرگز تيري پرتاب نكرد و هيچگاه شمشير نكشيد و خوني نريخت".
فاطمه سلامالله عليها در سخنراني خود در پي تثبيت اين حقايق و جاودانهسازي آنهاست. او براي نجات فضيلتهايي كه به يغما ميرود، و ارزشهايي كه در معرض غارت قرار گرفته، سخن ميگويد. از اينرو بايد "تجسّم فضائل" و "آئين? ارزشها" را در مقابل ديدگان آنان قرار دهد. سخن گفتن فاطمه سلامالله عليها از "علي"، تجليل از همسر و يا پسرعمو نيست، بلكه او با زنده نگاهداشتن اين شخصيت، در صدد آن است كه سرچشم? فضيلتها را در دل تاريخ، جاري دارد تا سرزمينهاي تشن? حقيقت، پيوسته از او سيراب گردند.
از اينرو به هر مناسبت، در اين خطبه، از علي عليه السلام سخني به ميان ميآيد. وقتي فاطمه سلامالله عليها از پيامبر خدا صليالله عليه و آله و سلم، ياد ميكند، با اينكه "نزديكترين نسبتها" را در اختيار داشته و به زبان ميآورد: "محمد، "پدر" من است". ولي علاوه بر آن، نسبتي ديگر ذكر ميكند كه واسط? آن "علي عليه السلام" است، و با اين واسطه، خود را به پيامبر منسوب ميكند: "فان تعرفوه تجدوه... أخا بن عمي"
"اگر پيامبر را بشناسيد، ميبينيد كه برادر پسر عموي من است"!
فاطمه سلامالله عليها، پس از آنكه، خود را با اين جمل? كوتاه و گويا معرفي كرد: "انا فاطمة و ابي محمد" چه نيازي به آن تعبير ثقيل - برادر پسرعمو - دارد؟ آري، فاطمه سلامالله عليها براي معرفي خويش، به چيزي بيش از "نام پدر" نياز ندارد، ولي "معرفي علي" رسالت ديگر اين خطبه است و تعبير "برادر پيامبر"، گوياي شخصيت ممتاز علي بن ابيطالب است، زيرا "برادري" بر مبناي "شباهت و سنخيت" انجام ميگرفت و آن روز كه پيامبر صليالله عليه و آله و سلم بين مسلمانان پيمان برادري بست، هر كس را با نظير خود او، برادر كرد، مثلاً ابوبكر را با عمر، طلحه را با زبير، عثمان را با عبدالرحمن بن عوف، ابوذر را با مقداد و... و از ميان همه، علي عليه السلام را براي برادري با خويش برگزيد."
فاطمه سلامالله عليها به استناد اين "پيوند اخوت"، منزل والاي علي عليه السلام را در ميان صحابه، يادآور ميشد، و اين تعبير خود احتجاجي بود عليه مدعيان خلافت. چه اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در مواقع گوناگون به اين فضيلت، استناد ميجست. مثلاً وقتي كه حضرت را به اجبار نزد خليفه ميبرند تا از او بيعت بگيرند، شعارش اين بود: "من برادر پيامبرم" چنان كه پس از آن در يوم الشوري به حاضران فرمود: "به خدا سوگندتان ميدهم در هنگام پيمان برادري بين مسلمانان، آيا پيامبر هيچ كس، جز مرا براي اخوت خود انتخاب كرد؟" عمار ياسر نيز با تكيه بر اين عنوان مسلمانان را به همراهي با علي عليه السلام فرا ميخواند.
اگر اين تأكيدات و تصريحات در مواقع مختلف انجام نشده بود، چه بسا كه اينگونه بديهيات تاريخ اسلام در جهت منافع قدرتهاي حاكم، نابود ميگرديد.
* حضرت زهرا(س) در خطبه خود ميخواهد اين وهم را از ذهنيت عامه بزدايد كه تصور نكنند مسؤوليت فقط متوجه كساني است كه جامعه را به دنبال خود ميكشانند، و مردم جز پيروي، وظيفهاي ندارند
* فاطمه سلامالله عليها نقاب از چهر? "عافيتطلبان" ديروز و "فريادگران" امروز، برگرفته و نشان ميدهد آنان كه ديروز پرچمدار بودند، امروز كنار زده شدهاند
* "معرفي علي"(ع) يكي از رسالتهاي خطبه حضرت فاطمه است و تعبير "برادر پيامبر"، گوياي شخصيت ممتاز علي بن ابيطالب است، زيرا "برادري" بر مبناي "شباهت و سنخيت" انجام ميگرفت






