-
پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۰
-
بانو که زیبای نام تو زینت دست های علوی است، چراغ همیشه روشن خانه عشق! امشب، شانه های صبوری را به امتحان می گذارم و برای صبورترین دست های دنیا، دست هایم می خواهد بنویسد.
سلام، مهربانی موجود آفرینش!
سلام، ابتکار ارزشمند خدا در خلق همه صبر!
سلام بر تو که داری از بهشت، به میهمانی اندوهگین خاک می آیی!
کودک زیبای مدینه، زینت پدر!
چهره ات، حلاوت خنده های پیامبر عشق را دارد.
دست هایت هم قسم رنج ها و دلخستگی های مادرت زهراست.
نگاهت، جذبه نگاه علوی را در همه سکناتم می ریزد.
لب هایت، ذکر حسین را یادم می آورد و صدای حسن را به گوش جانم.
تو خلاصه همه ی زیبایی هایی، ترجیع بند تمام شهادت هایی، آغاز بی بدیل رسالت های عشقی.
بگو بانو، شادی ام را با کُدام بوته یاس باغچه بگویم؟
می بینی باغ ما به یُمن آمدنت دارد سبد سبد عطر گُل محمدی را در ایوان خانه ها پخش می کند؟
صدای خودت را می شنوی بانو؟
تو در بادها تکثیر شده ای تا امید میهمان سینه های سوخته شود.
تو در ابر تجلی می کنی تا بارانی و همیشه آبی ات شویم.
تو مفهوم همه درخت های نخلی هستی که اندوه آسمان، بر گُرده آنهاست.
آه، پیامبر سرخ ترین اتفاق تاریخ! چشم های کوچکت را باز کن؛ خُدا تو را آورده است تا ایوب، به شاگردی تو بنازد.
تو را می آورند در حریر و تبسم تا نوح، گریه هایش را دریا کند برای همه اندوه جاری ات.
رسیده ای تا مهربانی مسیح، دنیا را بگیرد.
تو خشم موسی را داری در مقابل همه سامری ها و فرعون ها.
تویی عالِم بدون مُعلم، شهیدی که معنای شهادتی، شعری که سطر آخر آن را هنوز نمی شود نوشت، صبری که انتهایش زیربنای محکم عرش شده است و اندوهی که گسترشش، همه کائنات را می سوزاند.
ای اولین کتابت تاریخی صبر!
تو، ترجمه خورشیدی در آغوش علی، خواهر اقیانوسی.
تو، زینبی.
برمی خیزم و به اولین معنای تجلی یافته و همه واژه های صبر، ایستاده نماز می برم.






