-
دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۹
-
نفسي به خون جگر زدم كه لبي به مرثيه واكنم
به ضريح گم شده سرنهم، شب خويش وقف دعا كنم
نه ملازمي و نه همدمي مگر آنكه در شب بيكسي
چو شهيد كوفه به چاه غم، پر و بال گريه رها كنم
به خدا كه شمع شكستهاي به بقيع جان من آوريد
كه به آستانه «مجتبي» همه زخم كهنه دوا كنم
غم «مجتبي» كشدم به خون كه غريب خانه خويش بود
و من اين ترانه غرق خون به كدام واژه ادا كنم
من و حضرت تو شكسته دل كه اگر عدو زندت به تير
به فداي پيكر پاك تو دل خويش نذر بلا كنم
اگر از غم تو نفس زنم، همه اشك و آتش و خون شدم
بكشم به خون همه را چنان كه مدينه، كرب و بلا كنم
تو به خلق و خلقت احمدي، تو صور آل محمدي
غم كربلاي دگر شود چو زبان به زخم تو واكنم
تو جگر دريدهاي و غمين، من و داغ لحظه آخرين
به چه روي زينب (س) خسته را به عيادت تو صدا كنم
نه شهيد فتنه اشعثي كه تو خود بهانه مبعثي
و من بريده زبان كهام كه ثناي تو به سزا كنم؟
منم آن كه درد سرآمدم، كه مريد آل محمدم
به سخاوت حسنم كه جان به فداي آل عبا كنم
غلامرضا كافي






