بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

آورده اند که...

آورده اند که...

ادعا

این روزها در سامرا حرف هایى عجیب مى زنند اگر به راستى آن زن زینب باشد؛ اصلاً چرا تا به حال کسى او را ندیده است؟ یعنى این همه سال او... با این خیالات خود را به مردم مى رسانم و در گوشه اى مى ایستم تا ادامه ماجرا روشن شود.

مى گویند: متوکل علویان را خواسته و نظر آنان را پرسیده است و آنها گفته اند: «این زن دروغ مى گوید».

مى گویند: «زن عصبانى شده و بر ادعاى خود پافشارى مى کند».

مى گویند: «متوکل کسى را نزد امام هادى فرستاده تابیاید و مشکل را حل کند».

امام به سمت جمعیت مى آید با آمدنش همهمه مردم محو مى شود. پیش مى روم و قد بلند مى کنم. همه صداى امام را مى شنوند: «این زن دروغ مى گوید.» متوکل جواب مى دهد: «دیگران نیز این را گفته اند؛ دلیلى بهتر بیاور یابن الرضا. «صداى امام برمى خیزد و همهمه مى خوابد» «اگر راست مى گوید در قفس شیران وارد شود».

زن صدا بلند مى کند که: «او مى خواهد مرا به کشتن بدهد».

«گوشت و خون فرزندان على و فاطمه بر درندگان حرام است»؛ این را امام مى گوید. درمیان مردم مى پیچد که: «اگر چنین است چرا خود به نزد شیران نمى رود؟»

متوکل بلافاصله این حرف ها را آن چنان بلند مى گوید که باز صداها مى خوابند. حلقه جمعیت تنگ تر مى شود و من سعى مى کنم باز هم پیش بروم و روى پنجه هایم بایستم. امام در قفس شیران نشسته و شیرها سر خود را در مقابل او بر زمین نهاده اند و امام هادى دست بر سر ایشان مى کشد و اشاره مى کند که کنار بروند شیرها برمى گردند. امام از آنجا بیرون مى آید و مى گوید: «هر کس گمان مى کند فرزند فاطمه است به سمت قفس برود و در آن بنشیند.» زن مِن مِن مى کند؛ انگار کلمات را گم کرده است: «من از روى فقر... یعنى تنگ دستى آن قدر... آب دهانش را به سختى فرو مى دهد؛ من، من زینب نیستم».

 

 

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532