-
پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۰
-
... مرد خیبر، مرد خندق، تا شنید، از پای افتاد. آبی بیاورید...
در کنارش می گفت: ای کوثر خدا، ای دختر رسول، ای اُنس مهربان، این دل رمیده ما را دیگر چه کسی انیس و مونس باشد؟ ... یک بار دیگر آسمان گرفت و خنجر تبار قابیل، خورشیدی دیگر را که در ابتدای طلوع خود بود، بر سجاده خون از پای انداخت. رسول صلی الله علیه و آله وسلم از تنهایی درآمد و علی علیه السلام غربت خود را به سوگ نشست. و حرامیان سرمست، که علی علیه السلام تنها شد؛ چون بی همتا شد.
موضوع:
دل نوشته های فاطمی(س)
|






