-
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹
-
"قوي سياه" فيلم مهمي نيست اما اينكه جايزه اسكار ميگيرد تا پورتمن به عنوان نماد مطرح كند پيام م
همي را با خود دارد، پيامي كه چند دهه قبل "ارنست يونگر" آن را در كتاب "عبور از خط" پيش بينيكرده بود.
"ناتالي پورتمن" بازيگر اصلي فيلم قوي سياه(black swan) جايزه اسكار بهترين بازيگر زن اسكار امسال را كسب كرد. آرزوي يك بالرين جوان اين است كه در گروه نمايش، نقش اصلي را بدست آورده و به عنوان ملكه قوها در نمايشنامه قوي سفيد بازي كند و سرانجام ميتواند در يك كش و قوس به آرزوي خود برسد. اما مشكل جديد اين بالرين جوان بازي در دو نقش است. نمايشنامه "قوي سفيد" دو نقش مثبت و منفي دارد؛ نقش مثبت، "قوي سفيد" است و نقش منفي "قوي سياه"؛ ماجرا از اين قرار است كه دختري به طلسمي گرفتار شده و به قو تبديل ميشود، اين طلسم تنها در صورتي خواهد شكست كه شاهزادهاي عاشق، اين قوي سفيد شده را ببوسد. قوي سفيد شاهزاده خود را پيدا ميكند و شاهزاده نيز عاشق او ميشود اما در لحظات آخر، خواهر قوي سفيد يا همان قوي سياه با اغوا گري وارد صحنه شده شاهزاده را به خود جلب ميكند و با خود ميبرد و قوي سفيد از همه جا مستاصل در نهايت، تن به مرگ ميدهد ولي با مرگ او از طلسم آزاد ميشود.
بالرين جوان بايد بر اساس نظر كارگردان، هر دو نقش را همزمان بازي كند فقط مشكل اينجاست كه او نميتواند اغوا گري كه قوي سياه در خود دارد را به نمايش بگذارد.
مشكل بالرين قصه آنچنان كه فيلم روايت ميكند عدم توانايي بازيگر در اغواگري جنسي است، در چند پلان، كارگردان ميكوشد تا او را تحريك كند؛ حتي به هنرپيشه اصرار ميكند تا دست به تحريك جنسي بزند؛ اما همه اينها در برابر جملهاي كه به عنوان نصيحت به بالرين ميگويد:" خودت را رها كن!"
ناتالي پورتمن هنرپيشه جواني كه نقش اول سينمايي قوي سياه را بازي ميكرد توانست جايزه اول بازيگر نقش زن را از اسكار ببرد. آيا اسكار براي محتواي اين فيلم هم اعتباري كسب ميكند؟ شايد برخي زبان به اعتراض بگشايند كه اسكار حتي براي بازيگري پورتمن هم اعتبار آنچناني كسب نميكند اگر او بازي نچسب ارائه دهد اما فيلم قوي سياه حرفهايي براي گفتن دارد.
مشخص نيست كه هيات داوران اسكار، جايزه را به كدام بخش از بازي پورتمن دادهاند آيا رقص باله او جايزه نقش اول زن را برده است كه به نظر ميرسد اين بخشها را يك بالرين حرفهاي به جاي او بازي كرده است. فيلم خيلي راست و ساده است. يك فيلمنامه كه بر اساس نظريات "فرويد" تنظيم شده است. فيلم گره خاصي ندارد؛ تنها گره داستان اين است كه دخترك ميخواهد بتواند مردان را اغوا كند و از اين طريق نقش قوي سياه را هم بازي كند و اين تمام داستان است.
قوي سياه دست پا زدني است براي تعريف هويت و راه فرار؛ مادر بالرين سمبل سنت از گذشته مانده كه دست و پا گير نسل تازه اگر از ريسمان اين سنتها رها نشود نميتواند به آنچه ميخواهد برسد. قو هم سمبل است؛ قو پرندهاي است نشانه پرواز، زيبا در ميان پرندگان، كه ميشود در اوج گرفتن او رشد و تعالي و كامل شدن را ديد. پورتمن با پيوند خوردن با نيمه سياه خود ميكوشد تا از حصار تربيت و مراقبت مادر خارج شود همانگونه كه در نمايي از فيلم به مادر ميگويد: "من بزرگ شدهام و بيستو هشت سال دارم" و در نمايي ديگر همه عروسكهايش را كه نماد معصوميت كودكانهاش هست دور ميريزد. كارگردان آن قدر در اين نمادپردازيها افراط ميكند كه به حذف اين نشانهها رضايت نميدهد و جعبه موسيقي آرامش دهنده دختر را هم ميشكند.
اما آيا با يك رابطه جنسي، آزادي پست مدرن محقق ميشود؛ خير، فيلمساز ضربه محكمتري را بايد به اخلاق بزند تا روح دخترك آزاد شود و بتواند اوج بگيرد.دختركي كه به دليل همان محدوديتهاي اخلاقي دچار نوعي ناراحتي رواني شده است و اينجاست كه فرويد طبيب رخ مينمايد. بايد همه عقدههاي جنسي درمان شود. اين عقدهها با يك رابطه جنسي معمول حل نميشود بلكه بايد ساختار شكنانهترين آنها را انتخاب كرد و شخصيتي نه چندان منفي پا به ميدان ميگذارد. دختر ديگري كه با پورتمن همكار است و تمايلات همجنسبازانه دارد.
قوي سياه فيلم مهمي نيست اما اينكه جايزه اسكار ميگيرد تا پورتمن به عنوان نماد مطرح كند پيام مهمي را با خود دارد. پيامي كه چند دهه قبل "ارنست يونگر" آن را در كتاب " عبور از خط" پيش بينيكرده بود. يونگر در اين كتاب كه به قلم جلال آل احمد در ايران به فارسي برگردانده شد از نظم پوچگرايانهاي ميگويد كه تمدن غرب از دل آن براي آنهايي كه در زير سايه آن زندگي ميكنند آمال و آرزو ميآفريند.
بر اساس تعريف يونگر، نيهيليسم دو نوع است نوعي گوشه نشين و ساكت كه از آن امثال صادق هدايت بيرون ميآيد و نوعي ديگر از آن همان است كه امروز حاكميت پيدا كرده و به هر ضرب و زوري ميكوشد تا هدف و آرمان بتراشد تا زندگي به آن شيوهاي كه ابداع ميكند ادامه يابد. نمونه و مثال هم زياد ميآورد كه ورزشهاي قهرماني يكي از آنها است و سوال ميكند كه چه هدفي در پس صحنه برگزاري مسابقات قهرماني است؛ قطعا ماجرا تندرستي نيست.
و امروز آن نظم نيهيليستي دست گشاده و در تلاش است كه تا آزادي را به بشر هديه دهد و اين آزادي ممكن نيست مگر حذف همه قيد و بندها كه نماد آن در همجنس گرايي است كه اگر اين اتفاق رخ نميداد، بالرين قصه نجات پيدا نميكرد و رها نميشد و عاقبت اين رهايي بازي كردن نمايش و البته مرگ است.
* فيلم اسكاري "قوي سياه" در قهقهرا، ابتذال و نيهيليسم، دست و پا ميزند و تلاش ميكند به مخاطب القا كند كه كسب آزادي ممكن نيست مگر حذف همه قيد و بندها كه نماد آن در همجنسگرايي نهفته است






