-
دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۹
-
چرا حاکم نيشابوري کتاب فضائل فاطمة الزهراء (س) را نوشت؟
رسول جعفريان
انتشار کتابي مستقل از حاکم نيشابوري(م 405) عالم برجسته قرن چهارم - پنجم هجري در فضائل فاطمه زهرا (ص) يکي از شگفتي هاي نشر در سال 1386است، چيزي شبيه به يافت شدن کتاب شمس الدين ذهبي در باره حديث غدير. اين کتاب در سال 2008 به کوشش علي رضا بن عبدالله بن علي رضا توسط انتشارات دارالفرقان در قاهره منتشر شده است.
ابوعبدالله حاکم نيشابوري يکي از برجسته ترين عالمان حديث در ميان اهل سنت است که به کتاب «المستدرک علي الصحيحين» شهرت يافته است. اين چهره برجسته جز آن که يک حديث شناس سني است، تمايلات قابل ملاحظه اي به اهل بيت دارد و اين تمايلات را در آثار برجاي مانده و از ميان رفته خود نشان داده است.
يکي از آثار از ميان رفته او با نام مفاخرالرضا عليه السلام است که مع الاسف جز چند نقل از آن در کتاب الثاقب في المناقب چيزي از آن بر جاي نمانده است.
علائق شيعي او شواهد فراواني دارد اما هيچ کدام به اين معنا نيست که او از قالب يک عالم اهل سنت خارج شده است. ابن عماد حنبلي (در شذرات الذهب) ذيل سال درگذشت وي مي نويسد انتهت اليه رئاسة الفن بخراسان بل بالدنيا. شواهد تمايلات شيعي وي را بنده در تاريخ تشيع در ايران ص 381 آورده ام. اجمالا آن که به خاطر اين علائق، آزار زيادي از سوي سنيان متعصب کشيد. (بنگريد البداية والنهايه 11355).
اما آنچه که اکنون با آن روبرو هستيم انتشار اثري تازه از وي با عنوان فضائل فاطمة الزهراء (س) است و از زاويه ديد تاريخي نکته اي که مؤلف در مقدمه آن آورده از اهميت زيادي در باره فضاي مذهبي خراسان اين دوره به خصوص اميران حاکم که متأثر از نفوذ و تسلط غزنوي هاست برخوردار است.
مصحح کتاب در مقدمه خود، شرحي در باره ديدگاه هاي حاکم نيشابوري، تندي هاي ابن تيميه در باره وي و مطالب ديگري که در کتب رجال و تراجم در باره او آمده به دست داده است. اما به نظر من در فارسي حق اين است که يک پايان نامه در باره تشيع وي توسط دانشجويان مراکزي که رشته تاريخ تشيع را تدريس مي کنند نوشته شود. ذهبي ضمن ستايش از او مي نويسد ثم هو شيعي مشهور (ميزان 2166). مصحح کتاب تلاش دارد که رنگ تشيع وي را کاملا تضعيف کند و در اين باره تلاش هايي دارد. طبعا نبايد ترديد کرد که او يک عالم سني است اما به هر روي نسبت به اهل بيت و به ويژه امير المؤمنين عليه السلام حساسيت فوق العاده اي دارد که از همين مقدمه بر مي آيد.
نسخه کتاب حاضر در کتابخانه «ملت کتب خانه» در آنکارا به شماره 950 HK 55 ثبت شده و مصحح تصويري از صفحه اول و آخر آن را در انتهاي مقدمه خويش آورده است.در اين کتاب جمعا 232 روايت (در 190 صفحه) آمده و مصحح نيز ديدگاه هاي خود را در باره اسناد آنها درپاورقي آورده است.
پيش از ترجمه مقدمه اشاره کنم که در ميان مطالبي که در اين مقدمه آمده يک نکته مهم هست که گرچه حاکم قبول ندارد اما حتي صرف نقل آن مهم است و اين که آن زمان شماري از راويان اين را که زينب و رقيه و ام کلثوم دختران رسول خدا (ص) بوده اند انکار مي کرده اند. به هر حال توجه شما را به مقدمه مهم حاکم جلب مي کنم.
اما مقدمه کتاب که توضيحي از سوي حاکم نيشابوري براي اين کتاب است. وي مي نويسد:زمانه ما را گرفتار رهبراني کرده است که مردم براي تقرب به آنان، به بغض آل رسول توسل مي جويند و اين که آنان را کوچک شمارند. هر آن کس که در پي تقرب به حاکمان است، در واقع به چيزي تمسک مي کند که خداوند اين خاندان را از آن منزه کرده است و آنان در پي انکار فضائل ايشان هستند. خداوند ياري رساند. از او مي خواهيم که بر محمد و آل او درود فرستد و اي کاش خوارج را جايگزين اينان مي کرد که بهتر از اينهايند. (و ان يبدلنا بالخوارج خيرا منهم).
آن چه سبب شد تا من اين کتاب را بنگارم اين بود که در محضر شماري از بزرگان از فقها و قاضيان و امناء و زبدگان بودم. در آن محضر يادي از امير المؤمنين علي بن ابي طالب شد. يکي از آن برجستگان از فقيهان در باره امام علي (ع) گفت او قرآن را در حفظ نداشت و استناد به سخن شعبي کرد که به اين سخن تصريح کرده است.
من گفتم کسي جز او نيست؟ آيا صحابه آگاه تر به اين امر از شعبي نيستند که شهادت به حافظ بودن قرآن براي علي بن ابي طالب دادهاند. اين ابوعبدالرحمن عبدالله بن حبيب سلمي سيد القراء از تابعين است و قرآن را بر ايشان خواند و از او قرائت خاص دارد (و له عنه حرف مجرد) و خود يکي از راويان از عاصم بن بهدله است.
آن فقيه گفت شعبي در اين امور از ديگران آگاه تر است.
گفتم شعبي از علي بن ابي طالب قرآن نشنيده و تنها او را ديده است. بعد هم از روي دنياخواهي ميل به دشمنان علي بن ابي طالب پيدا کرد. همه اينها سبب شد تا بيشتر در باطل فرو رود.آنگاه در همان مجلس سخن از بنات النبي (ص) به ميان آمد زينب و رقيه و ام کلثوم. برخي از آنان گفتند راويان، اين را که آنان فرزندان خديجه از رسول الله باشند، انکار مي کنند.من گفتم آنان دختران او هستند، جز آن که ياد از فاطمه در روايات بيشتر است و فضائل او فزونتر.
يکي از کساني که سابقا نزد من رفت و آمد داشت و [آن زمان] ملازمت او با من به خاطر دشمني با برخي از همين حاضرين بود، گفت اين محمد بن اسماعيل بخاري است که در جامع صحيح خود حديثي از عروة بن زبيراز اسامه آورده است که رسول خدا (ص) فرمود خير بناتي زينب.گفتم اين حديث در کجاي جامع بخاري است؟گفت :در کتاب الفضائل.
آن وقت در حضور جمع خطاب به آنان گفتم همه مي دانيد که من چهار بار اين کتاب را جمع کردهام. يک بار بر اساس رجال از صحابه. سپس آنها را در رقاع آوردهام. آنگاه بر اساس رجال مهذب ساخته ام و سپس مرتب کرده و بر تو املاء کرده ام و تو از روي املاي من نوشتهاي؟
گفت :بلي
گفتم :به خدا سوگند که تاکنون اين حديث را در اين کتاب نديده ام.
صدر – کسي که اين شخص اين مطلب براي تقرب و دلخوشي او مي گفت – به کسي که اين روايت را نقل کرد گفت خداوند به تو جزاي خير دهاد. اکنون بر من آشکار و درست شد که تو سني و متعصب نسبت به تسنن هستي.
من برخاسته به کتابخانه رفتم و کتاب الفضائل از کتاب جامع بخاري را آوردم. در بخش فضائل زنان، نامي جز خديجه و فاطمه و عايشه نديدم. کتاب را به مجلس آوردم و به کسي که آن روايت را نقل کرده بود دادم.
گفتم: اين کتاب الفضائل! حديث اسامه را پيدا کن. من گشتم، اما نيافتم.
او کتاب را گرفته ورق مي زد. سپس گفت :شايد در کتابي جز کتاب الفضائل بوده است. من ترديد ندارم که اين حديث در اين کتاب بوده است.به او گفتم: به خدا سوگند بخاري چنين روايتي را ذکر نکرده است.
زماني پس از آن که از آن محفل پراکنده شديم، من نماز مغرب را خواندم و تا نيمه شب نشستم. آنگاه سحر را پشست سر گذاشته (اصحبت سحرا) و تا وقت اقامه نشستم. پس از آن که از مسجد برگشتم تا نماز عصر نشستم و کتاب را از اول تا آخر با دقت نگريستم، اما از اين حديث هيچ اثري نيافتم.
از آن شخص پرسيدم چه کسي اين روايت را از عروه نقل کرده است؟
گفت زهري از عروه.
در اين وقت به کتاب ابوعلي حافظ که شامل روايات زهري از عروه است مراجعه کردم. در آنجا نيز نيافتم. به دنبال آن در «مسند اسامه بن زيد» از حسن بن سفيان گشتم، در آنجا هم نيافتم. نشستم و فکر کردم. به يادم آمد که من در رقاعي که براي کتاب الاکليل ترتيب دادم فضائل زينب را آوردهام. به دنبال آن رفتم. در آنجا اين حديث را به خط خودم از يحيي بن ايوب يافتم و سماع من چنين بود
حديث کرد ما را ابوالحسين عبيدالله بن محمد بلخي در بغداد از اصل کتاب خود، حديث کرد ما را ابواسماعيل بن محمد بن اسماعيل سلمي، حديث کرد ما را سعيد بن ابي مريم، خبر داد ما را يحيي بن ايوب، حديث کرد ما را ابن الهاد، حديث کرد مرا عمر بن عبدالله بن عروة بن زبير از عروة بن زبير از عايشه همسر رسول الله که
آنگاه که رسول خدا (ص) وارد مدينه شد، دخترش زينب از مکه با کنانه يا ابن کنانه از مکه خارج شد. مکيان به دنبال او رفتند تا آن که هبار بن اسود به او رسيد و يکسره با نيزه به شتر او زد تا او را کشت. در اين وقت زينب سقط کرد. و خون جاري شد. اين سبب نزاع بني هاشم و بني اميه شد. بني اميه خود را محق تر به او دانستند، زيرا زينب همسر پسر عم آنان ابن العاص و نزد هند دختر ربيعه بود. هند به او مي گفت اين به خاطر پدر توست.
در اين وقت رسول الله (ص) به زيد بن حارثه فرمود آيا نمي رويد زينب را بياوريد.
زيد گفت بلي يا رسول الله.
حضرت فرمود انگشتري مرا بگير و به او بده.
زيد (تبه سمت مکه) رفت و جايي شترش را گذاشت و آرام آرام به راه ادامه داد تا به يک چوپان رسيد. به او گفت براي که چوپاني مي کني؟
گفت ابن العاص.
گفتم اين گوسفندان؟
گفت از زينب دختر محمد (ص).
اندکي با او راه رفت. سپس به او گفت آيا ممکن است چيزي به تو بدهم تا آنچه را به تو مي سپارم به زينب برساني و کسي را آگاه نسازي؟
گفت آري.
انگشتري حضرت را به او داد. چوپان گوسفندان را برد و انگشتري را به زينب داد. او شناخت.
پرسيد اين را چه کسي به تو داد؟
گفت مردي.
گفت کجا او را ديدي؟
گفت فلان نقطه.
زينب ساکت شد تا آن که شب شد، به آن نقطه رفت. وقتي رسيد زيد گفت سوار شو. سوار شدند و حرکت کردند.
اينجا بود که رسول خدا (ص) فرمود هي أفضل بناتي، اصيب فيّْ. او بهترين دختر من است که به خاطر من به زحمت افتاده است.
اين روايت به علي بن الحسين رسيد. نزد عروه رفت و گفت اين چه روايتي است که تو نقل کرده و تلاش داري تا تنقيص فاطمه کني؟
عروه گفت به خدا سوگند که من دوست ندارم آنچه ميان شرق و غرب عالم است از آن من باشد و من تنقيص فاطمه کنم و حقي از او ضايع کنم. اما بعد از اين ديگر اين حديث را نقل نخواهم کرد!
[حاکم مي گويد] وقتي حديث را يافتم، دريافتم که حديث بر اساس شرط بخاري و مسلم درست نيست، زيرا يحيي بن ايوب اگر به تنهايي راوي يک حديث باشد آن روايت قابل اعتنا نخواهد بود بلکه تنها به عنوان شاهد در برخي از موارد مورد اعتناست. (در اينجا مواردي را از بخاري و مسلم در باره ارائه اين قبيل شواهد آورده است و سپس بحث را براي بررسي متن همان حديث ادامه داده است).
اما حديث ابن ابي مريم از يحيي بن ايوب که ذکرش گذشت من آن را ضمن اجازه اي که محمد بن عبدالله جوهري از محمد بن اسحاق، از محمد بن يحيي از سعيد بن ابي مريم به همان نحو که از ابوالحسن بلخي روايت کردم به من داد، قرائت کردم. در پايان حديث آمده است ابوبکر محمد بن اسحاق [بن خزيمه] گفت اين لفظ «افضل بناتي» معنايش اين است يعني مِن افضل بناتي. زيرا اخبار صحيحه ثابته از رسول خدا (ص) وارد شده است که فرمود «فاطمة سيدة نساء أهل الجنة». و «ان فاطمة سيدة نساء هذه الامة». و همين طور اين روايت از رسول خدا (ص) ثابت است که خطاب به فاطمه (س) فرمود انها سيدة نساء أهل الجنة الا مريم بنت عمران.
شبيه اين عبارت در ميان عرب هست که مي گويند «افضل» و مقصودشان «من افضل» است. در آثار من مطالب ديگري هم هست که ما را از ادامه اين بحث بي نياز مي کند. بنابرين چگونه جايز است که کسي از زنان اين امت بر فاطمه برتر باشد؟
(در ادامه شروع به نقل برخي از احاديث در فضل فاطمه و برتري او بر زنان امت کرده است. از جمله اين روايت عايشه که گفت
ما رأيت احدا کان اشبه کلاما و حديثا من فاطمة برسول الله صلي الله عليه و آله. و افزود زماني که فاطمه بر رسول وارد مي شد به استقبالش مي رفت، دست او را مي گرفت، آن را مي بوسيد و کنار خودش مي نشاند چنان که وقتي رسول بر فاطمه وارد مي شد به استقبالش مي رفت دست حضرت را مي گرفت، و مي بوسيد. در زمان بيماري رسول الله (ص) بود که بر آن حضرت وارد شد. رسول از او استقبال کرده وي را بوسيد و آنگاه چيزي به او گفت که گريه کرد و بعد چيزي گفت که او خنديد .....
رسول جعفريان
انتشار کتابي مستقل از حاکم نيشابوري(م 405) عالم برجسته قرن چهارم - پنجم هجري در فضائل فاطمه زهرا (ص) يکي از شگفتي هاي نشر در سال 1386است، چيزي شبيه به يافت شدن کتاب شمس الدين ذهبي در باره حديث غدير. اين کتاب در سال 2008 به کوشش علي رضا بن عبدالله بن علي رضا توسط انتشارات دارالفرقان در قاهره منتشر شده است.
ابوعبدالله حاکم نيشابوري يکي از برجسته ترين عالمان حديث در ميان اهل سنت است که به کتاب «المستدرک علي الصحيحين» شهرت يافته است. اين چهره برجسته جز آن که يک حديث شناس سني است، تمايلات قابل ملاحظه اي به اهل بيت دارد و اين تمايلات را در آثار برجاي مانده و از ميان رفته خود نشان داده است.
يکي از آثار از ميان رفته او با نام مفاخرالرضا عليه السلام است که مع الاسف جز چند نقل از آن در کتاب الثاقب في المناقب چيزي از آن بر جاي نمانده است.
علائق شيعي او شواهد فراواني دارد اما هيچ کدام به اين معنا نيست که او از قالب يک عالم اهل سنت خارج شده است. ابن عماد حنبلي (در شذرات الذهب) ذيل سال درگذشت وي مي نويسد انتهت اليه رئاسة الفن بخراسان بل بالدنيا. شواهد تمايلات شيعي وي را بنده در تاريخ تشيع در ايران ص 381 آورده ام. اجمالا آن که به خاطر اين علائق، آزار زيادي از سوي سنيان متعصب کشيد. (بنگريد البداية والنهايه 11355).
اما آنچه که اکنون با آن روبرو هستيم انتشار اثري تازه از وي با عنوان فضائل فاطمة الزهراء (س) است و از زاويه ديد تاريخي نکته اي که مؤلف در مقدمه آن آورده از اهميت زيادي در باره فضاي مذهبي خراسان اين دوره به خصوص اميران حاکم که متأثر از نفوذ و تسلط غزنوي هاست برخوردار است.
مصحح کتاب در مقدمه خود، شرحي در باره ديدگاه هاي حاکم نيشابوري، تندي هاي ابن تيميه در باره وي و مطالب ديگري که در کتب رجال و تراجم در باره او آمده به دست داده است. اما به نظر من در فارسي حق اين است که يک پايان نامه در باره تشيع وي توسط دانشجويان مراکزي که رشته تاريخ تشيع را تدريس مي کنند نوشته شود. ذهبي ضمن ستايش از او مي نويسد ثم هو شيعي مشهور (ميزان 2166). مصحح کتاب تلاش دارد که رنگ تشيع وي را کاملا تضعيف کند و در اين باره تلاش هايي دارد. طبعا نبايد ترديد کرد که او يک عالم سني است اما به هر روي نسبت به اهل بيت و به ويژه امير المؤمنين عليه السلام حساسيت فوق العاده اي دارد که از همين مقدمه بر مي آيد.
نسخه کتاب حاضر در کتابخانه «ملت کتب خانه» در آنکارا به شماره 950 HK 55 ثبت شده و مصحح تصويري از صفحه اول و آخر آن را در انتهاي مقدمه خويش آورده است.در اين کتاب جمعا 232 روايت (در 190 صفحه) آمده و مصحح نيز ديدگاه هاي خود را در باره اسناد آنها درپاورقي آورده است.
پيش از ترجمه مقدمه اشاره کنم که در ميان مطالبي که در اين مقدمه آمده يک نکته مهم هست که گرچه حاکم قبول ندارد اما حتي صرف نقل آن مهم است و اين که آن زمان شماري از راويان اين را که زينب و رقيه و ام کلثوم دختران رسول خدا (ص) بوده اند انکار مي کرده اند. به هر حال توجه شما را به مقدمه مهم حاکم جلب مي کنم.
اما مقدمه کتاب که توضيحي از سوي حاکم نيشابوري براي اين کتاب است. وي مي نويسد:زمانه ما را گرفتار رهبراني کرده است که مردم براي تقرب به آنان، به بغض آل رسول توسل مي جويند و اين که آنان را کوچک شمارند. هر آن کس که در پي تقرب به حاکمان است، در واقع به چيزي تمسک مي کند که خداوند اين خاندان را از آن منزه کرده است و آنان در پي انکار فضائل ايشان هستند. خداوند ياري رساند. از او مي خواهيم که بر محمد و آل او درود فرستد و اي کاش خوارج را جايگزين اينان مي کرد که بهتر از اينهايند. (و ان يبدلنا بالخوارج خيرا منهم).
آن چه سبب شد تا من اين کتاب را بنگارم اين بود که در محضر شماري از بزرگان از فقها و قاضيان و امناء و زبدگان بودم. در آن محضر يادي از امير المؤمنين علي بن ابي طالب شد. يکي از آن برجستگان از فقيهان در باره امام علي (ع) گفت او قرآن را در حفظ نداشت و استناد به سخن شعبي کرد که به اين سخن تصريح کرده است.
من گفتم کسي جز او نيست؟ آيا صحابه آگاه تر به اين امر از شعبي نيستند که شهادت به حافظ بودن قرآن براي علي بن ابي طالب دادهاند. اين ابوعبدالرحمن عبدالله بن حبيب سلمي سيد القراء از تابعين است و قرآن را بر ايشان خواند و از او قرائت خاص دارد (و له عنه حرف مجرد) و خود يکي از راويان از عاصم بن بهدله است.
آن فقيه گفت شعبي در اين امور از ديگران آگاه تر است.
گفتم شعبي از علي بن ابي طالب قرآن نشنيده و تنها او را ديده است. بعد هم از روي دنياخواهي ميل به دشمنان علي بن ابي طالب پيدا کرد. همه اينها سبب شد تا بيشتر در باطل فرو رود.آنگاه در همان مجلس سخن از بنات النبي (ص) به ميان آمد زينب و رقيه و ام کلثوم. برخي از آنان گفتند راويان، اين را که آنان فرزندان خديجه از رسول الله باشند، انکار مي کنند.من گفتم آنان دختران او هستند، جز آن که ياد از فاطمه در روايات بيشتر است و فضائل او فزونتر.
يکي از کساني که سابقا نزد من رفت و آمد داشت و [آن زمان] ملازمت او با من به خاطر دشمني با برخي از همين حاضرين بود، گفت اين محمد بن اسماعيل بخاري است که در جامع صحيح خود حديثي از عروة بن زبيراز اسامه آورده است که رسول خدا (ص) فرمود خير بناتي زينب.گفتم اين حديث در کجاي جامع بخاري است؟گفت :در کتاب الفضائل.
آن وقت در حضور جمع خطاب به آنان گفتم همه مي دانيد که من چهار بار اين کتاب را جمع کردهام. يک بار بر اساس رجال از صحابه. سپس آنها را در رقاع آوردهام. آنگاه بر اساس رجال مهذب ساخته ام و سپس مرتب کرده و بر تو املاء کرده ام و تو از روي املاي من نوشتهاي؟
گفت :بلي
گفتم :به خدا سوگند که تاکنون اين حديث را در اين کتاب نديده ام.
صدر – کسي که اين شخص اين مطلب براي تقرب و دلخوشي او مي گفت – به کسي که اين روايت را نقل کرد گفت خداوند به تو جزاي خير دهاد. اکنون بر من آشکار و درست شد که تو سني و متعصب نسبت به تسنن هستي.
من برخاسته به کتابخانه رفتم و کتاب الفضائل از کتاب جامع بخاري را آوردم. در بخش فضائل زنان، نامي جز خديجه و فاطمه و عايشه نديدم. کتاب را به مجلس آوردم و به کسي که آن روايت را نقل کرده بود دادم.
گفتم: اين کتاب الفضائل! حديث اسامه را پيدا کن. من گشتم، اما نيافتم.
او کتاب را گرفته ورق مي زد. سپس گفت :شايد در کتابي جز کتاب الفضائل بوده است. من ترديد ندارم که اين حديث در اين کتاب بوده است.به او گفتم: به خدا سوگند بخاري چنين روايتي را ذکر نکرده است.
زماني پس از آن که از آن محفل پراکنده شديم، من نماز مغرب را خواندم و تا نيمه شب نشستم. آنگاه سحر را پشست سر گذاشته (اصحبت سحرا) و تا وقت اقامه نشستم. پس از آن که از مسجد برگشتم تا نماز عصر نشستم و کتاب را از اول تا آخر با دقت نگريستم، اما از اين حديث هيچ اثري نيافتم.
از آن شخص پرسيدم چه کسي اين روايت را از عروه نقل کرده است؟
گفت زهري از عروه.
در اين وقت به کتاب ابوعلي حافظ که شامل روايات زهري از عروه است مراجعه کردم. در آنجا نيز نيافتم. به دنبال آن در «مسند اسامه بن زيد» از حسن بن سفيان گشتم، در آنجا هم نيافتم. نشستم و فکر کردم. به يادم آمد که من در رقاعي که براي کتاب الاکليل ترتيب دادم فضائل زينب را آوردهام. به دنبال آن رفتم. در آنجا اين حديث را به خط خودم از يحيي بن ايوب يافتم و سماع من چنين بود
حديث کرد ما را ابوالحسين عبيدالله بن محمد بلخي در بغداد از اصل کتاب خود، حديث کرد ما را ابواسماعيل بن محمد بن اسماعيل سلمي، حديث کرد ما را سعيد بن ابي مريم، خبر داد ما را يحيي بن ايوب، حديث کرد ما را ابن الهاد، حديث کرد مرا عمر بن عبدالله بن عروة بن زبير از عروة بن زبير از عايشه همسر رسول الله که
آنگاه که رسول خدا (ص) وارد مدينه شد، دخترش زينب از مکه با کنانه يا ابن کنانه از مکه خارج شد. مکيان به دنبال او رفتند تا آن که هبار بن اسود به او رسيد و يکسره با نيزه به شتر او زد تا او را کشت. در اين وقت زينب سقط کرد. و خون جاري شد. اين سبب نزاع بني هاشم و بني اميه شد. بني اميه خود را محق تر به او دانستند، زيرا زينب همسر پسر عم آنان ابن العاص و نزد هند دختر ربيعه بود. هند به او مي گفت اين به خاطر پدر توست.
در اين وقت رسول الله (ص) به زيد بن حارثه فرمود آيا نمي رويد زينب را بياوريد.
زيد گفت بلي يا رسول الله.
حضرت فرمود انگشتري مرا بگير و به او بده.
زيد (تبه سمت مکه) رفت و جايي شترش را گذاشت و آرام آرام به راه ادامه داد تا به يک چوپان رسيد. به او گفت براي که چوپاني مي کني؟
گفت ابن العاص.
گفتم اين گوسفندان؟
گفت از زينب دختر محمد (ص).
اندکي با او راه رفت. سپس به او گفت آيا ممکن است چيزي به تو بدهم تا آنچه را به تو مي سپارم به زينب برساني و کسي را آگاه نسازي؟
گفت آري.
انگشتري حضرت را به او داد. چوپان گوسفندان را برد و انگشتري را به زينب داد. او شناخت.
پرسيد اين را چه کسي به تو داد؟
گفت مردي.
گفت کجا او را ديدي؟
گفت فلان نقطه.
زينب ساکت شد تا آن که شب شد، به آن نقطه رفت. وقتي رسيد زيد گفت سوار شو. سوار شدند و حرکت کردند.
اينجا بود که رسول خدا (ص) فرمود هي أفضل بناتي، اصيب فيّْ. او بهترين دختر من است که به خاطر من به زحمت افتاده است.
اين روايت به علي بن الحسين رسيد. نزد عروه رفت و گفت اين چه روايتي است که تو نقل کرده و تلاش داري تا تنقيص فاطمه کني؟
عروه گفت به خدا سوگند که من دوست ندارم آنچه ميان شرق و غرب عالم است از آن من باشد و من تنقيص فاطمه کنم و حقي از او ضايع کنم. اما بعد از اين ديگر اين حديث را نقل نخواهم کرد!
[حاکم مي گويد] وقتي حديث را يافتم، دريافتم که حديث بر اساس شرط بخاري و مسلم درست نيست، زيرا يحيي بن ايوب اگر به تنهايي راوي يک حديث باشد آن روايت قابل اعتنا نخواهد بود بلکه تنها به عنوان شاهد در برخي از موارد مورد اعتناست. (در اينجا مواردي را از بخاري و مسلم در باره ارائه اين قبيل شواهد آورده است و سپس بحث را براي بررسي متن همان حديث ادامه داده است).
اما حديث ابن ابي مريم از يحيي بن ايوب که ذکرش گذشت من آن را ضمن اجازه اي که محمد بن عبدالله جوهري از محمد بن اسحاق، از محمد بن يحيي از سعيد بن ابي مريم به همان نحو که از ابوالحسن بلخي روايت کردم به من داد، قرائت کردم. در پايان حديث آمده است ابوبکر محمد بن اسحاق [بن خزيمه] گفت اين لفظ «افضل بناتي» معنايش اين است يعني مِن افضل بناتي. زيرا اخبار صحيحه ثابته از رسول خدا (ص) وارد شده است که فرمود «فاطمة سيدة نساء أهل الجنة». و «ان فاطمة سيدة نساء هذه الامة». و همين طور اين روايت از رسول خدا (ص) ثابت است که خطاب به فاطمه (س) فرمود انها سيدة نساء أهل الجنة الا مريم بنت عمران.
شبيه اين عبارت در ميان عرب هست که مي گويند «افضل» و مقصودشان «من افضل» است. در آثار من مطالب ديگري هم هست که ما را از ادامه اين بحث بي نياز مي کند. بنابرين چگونه جايز است که کسي از زنان اين امت بر فاطمه برتر باشد؟
(در ادامه شروع به نقل برخي از احاديث در فضل فاطمه و برتري او بر زنان امت کرده است. از جمله اين روايت عايشه که گفت
ما رأيت احدا کان اشبه کلاما و حديثا من فاطمة برسول الله صلي الله عليه و آله. و افزود زماني که فاطمه بر رسول وارد مي شد به استقبالش مي رفت، دست او را مي گرفت، آن را مي بوسيد و کنار خودش مي نشاند چنان که وقتي رسول بر فاطمه وارد مي شد به استقبالش مي رفت دست حضرت را مي گرفت، و مي بوسيد. در زمان بيماري رسول الله (ص) بود که بر آن حضرت وارد شد. رسول از او استقبال کرده وي را بوسيد و آنگاه چيزي به او گفت که گريه کرد و بعد چيزي گفت که او خنديد .....
www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=1099&RT=List
موضوع:
آشنایی با زندگانی حضرت زهرا(س)
|






