-
یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۹
-
نام و القاب :
ریحانه گرامی پیامبر، نامهای جاودانه و پرمعنایی دارد که فرشتگان از بارگاه حضرت حق برای پیامبر آوردند. در روایات آمده که: برای ریحانه پیامبر، حضرت فاطمه علیهاالسلام دربارگاه خدا نُه نام مقدس و با عظمت است. این نامهای بلند عبارتند از: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیّه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا. گفتنی است که هر یک از این نامها و القاب آن حضرت، مفهوم و محتوایی ویژه دارد و بیانگر بُعدی از ابعاد شخصیتِ پرشکوه و الهام بخش اوست.
کُنیههای آن حضرتْ :
ام الحسن، ام الحسین، ام الائمه و ام أبیها است.
نام مقدس (فاطمه):
واژه مقدس و پرارج «فاطمه» نخستین نام بلندآوازه ریحانه پیامبر است. حضرت امام صادق علیهالسلام در این باره میفرمایند: فاطمه در پیشگاه خدا نامهای بلند و برگزیدهای دارد و از جمله آنها فاطمه است. پرسیدند: فاطمه یعنی چه؟ فرمود: منظور این است که او از هر بدی، شرارت و تاریکی جدا و دور است، و ذرّهای سیاهی و ظلمت در قاموس زندگی او راه ندارد.
نام مقدس( زهرا) :
واژه مقدس زهرا، از دیگر نامهای حضرت فاطمه است. امام صادق علیهالسلام در جواب از این سؤال که چرا زهرا، زهرا نامیده شد؟ فرمودند: زیرا هنگامی که در محراب عبادتش میایستاد، نور وجودش آسمانها را نورانی و روشن میساخت، چنانکه ستارگانْ زمین را روشن میسازند.
بشارت دیدار الهی و شادی فاطمه علیهاالسلام :
پیامبر در بستر بیماری قرار گرفته و یارانْ گروه گروه برای آخرین دیدار به حضور ایشان میرفتند. همسران ایشان پروانهوار به دور آن حضرت میگشتند و در این میانْ فاطمه بیش از دیگران نگران و غمگین بود.
عایشه، یکی از همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله میگوید: رسول خدا به سخن گفتن با فاطمه پرداخت، به طوری که فاطمه سخت از آن گریان و نالان شد. هنگامی که پیامبر ناراحتی دختر خود را دید، به آرامی به او چیزی گفت که این بار فاطمه خندید. عایشه میگوید: از فاطمه علّت خنده پس از گریهاش را پرسیدم، فرمود: گفتههای پدرم را فاش نمیکنم. پس از رحلت پیامبر دوباره این سؤال را از او پرسیدم، فاطمه گفت که پدرم فرمود: مرگ من فرارسیده است، به همین دلیل گریستم، ولی بعد فرمود: فاطمه جان، تو اولینِ از اهل بیت هستی که به زودی به من ملحق میشوی، و این خبر بسیار مرا شاد کرد. این لبخند فاطمه، همانند فُزْتُ و رَبّ الکعبه گفتن علی در محراب خونین و رضایت حسین در روز عاشورا است و همه، نمایانگر وجود روحی بزرگ، نشان از عشقِ به وصال این عزیزان است.
یاد قیامت و اندوه فاطمه علیهاالسلام :
یاد آخرت و قیامت، از اموری بود که فاطمه علیهاالسلام را سخت پریشان و گریانْ و راحتی و آسایش فکری را از او سلب میکرد.
حضرت امیرمؤمنان میفرماید:
روزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فاطمه علیهاالسلام را دید که از خداترسی بر خود میلرزد و غم و اندوهْ وجود بابرکتش را در برگرفته است. علت ناراحتیاش را پرسید. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: پدر جان، به یاد روز قیامت افتادم.
اندوه حضرت فاطمه(ع) از انقطاع وحی:
یکی از غصّهها و ناراحتیهای زهرای اطهر علیهاالسلام بعد از رحلت پدر بزرگوارش، پایان یافتن نزول وحی بود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیث مفصّلی میفرماید: فاطمه همواره بعد از من ناراحت و گریان است: از طرفی از انقطاع وحی، و از سویی دیگر از فراق من در سوز و گداز است.
ناراحتی و پریشانی بانوی نمونه اسلام از انقطاع وحی و نزول ملائکه، با آن همه سختیهای جانسوز که دید، بیانگر فضیلت و کمال او است.
عبادت فاطمه علیهاالسلام :
فاطمه علیهاالسلام سمبل عبادت کنندگان آگاه و عاشق و بتول لقب آن حضرتْ به معنای از همه دل بریده و به خدا دل بسته است. برخی از افراد چنین باور داشتند که در میان اُمّت اسلام، کسی با تقواتر از فاطمه نبود. عشق بسیار او به مناجات با پروردگار، چنان تأثیری در وجود او گذاشته بود که در نمازش از ترس خُدا نَفَسش به شمار میافتاد و آنقدر در نماز میایستاد که پاهایش ورم میکرد.
وقتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دعایی به او میآموزد،
آن بانوی والاگهر میفرماید: این دُعا، از دنیا و آنچه در آن است، در نزدم محبوبتر است. به راستی فاطمه علیهاالسلام اسوه نیکویی بود که عشق به پروردگارش را در دل و جان خود، و محبّت به همه فرزندان و تمام جلوههای زندگیاش را در مسیر آن عشق قرار میداد.
تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام :
روزی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام نزد رسول خدا رفت و تقاضای خدمتْکاری کرد. پیامبر در پاسخ او فرمود: به جای خادم، هدیهای به تو میدهم که از همه دنیا ارزشمندتر باشد. هنگامی که برای خواب آماده شدی، سی و چهار مرتبه «اللّه اکبر» و سی و سه بار «الحمدللّه» و سی و سه مرتبه «سبحان اللّه» بگو. از آن روز فاطمه همیشه این ذکر را تکرار میکرد و این ذکرْ به نام «تسبیحاتِ حضرت زهرا علیهاالسلام » شهرت یافت. تأثیر این
ذکر بدان پایه است که امام باقر علیهالسلام فرمود: خداوند در حمد و ستایش، به چیزی برتر از تسبیح فاطمه علیهاالسلام عبادت نشده است.
درس بشردوستی:
فاطمه زهرا علیهاالسلام در سراسر زندگی پرافتخار خویش، آموزگار مردمْخواهی و سمبل واقعی بشردوستی است، چنان که امام حسن مجتبی علیهالسلام میفرماید: مادرم شبهای جمعه تا صبح بیدار میماند و پیوسته برای مؤمنان دعا میکرد و شگفتا که هرگز برای خود دُعا نمیکرد. از ایشان علّت را پرسیدم. فرمود: فرزند گرامیام، باید نخست در اندیشه همسایگان و بندگان خدا بود و سپس در اندیشه خود و خاندان خود. فاطمه علیهاالسلام در این سخن به ما میآموزد که باید در همه حالْ دیگران را بر خود مقدم داشت و از خودگذشتگی نشان داد.
اُنس فاطمه با قرآن :
اُنس حضرت فاطمه علیهاالسلام با قرآن و کلام وحی به گونهای بود که در حال کار در منزل و آسیایِ جو مشغول خواندن قرآن بود. این انس مقدس، چنان تأثیری در اهل خانهاش داشت که فضّه، خادمه او، تا بیست سال به غیر از قرآن لب نگشود و تمام پاسخهای خود را با آیات قرآن بیان میکرد. همچنین طبق نقل روایاتْ از آثار این اُنس این است که فاطمه در صحرای محشر هم قرآن زمزمه میکند و هنگام ورود به بهشتْ با تلاوت آیات الهی وارد میشود. نیز ایشان به همسرش علی علیهاالسلام وصیت کرد که برای من در نخستین شبِ مرگم و بر سر تربتم زیاد قرآن بخوان.
خوشرویی و خوش اخلاقی فاطمه علیهاالسلام :
حضرت فاطمه علیهاالسلام در زندگی زناشویی خود، همواره با همسر بزرگوارش علی علیهالسلام با چهرهای گشاده، رویی خوش و لبانی متبسّم رو به رو میشد تا بدین طریق، غبار غم و اندوه از آینه وجود او بزداید و محیط خانه و خانواده را با طراوت و نشاطْ و به دور از یک نواختی و خستگی سازد. تأثیر معجزهآسای خوشرویی و خوش اخلاقی برای تمامی مردان و زنان، به ویژه جوانان در سخن گرانسنگ فاطمه زهرا به خوبی نمایان است که فرمود: (پاداش خوشرویی در برابر مؤمن، بهشت است).
پاسخگویی به پرسشهای مذهبی :
پاسخگویی به پرسشهای فکری و فرهنگی افراد، جلوهای ارزشمند از ابعاد شخصیتی حضرت فاطمه است. این ویژگی چشمگیرْ در زمانی نمایان میشد که زنان را نه تنها فردی همچون دیگر افراد نمیانگاشتند، بلکه انسان نیز نمیدانستند و دختران را مایه ننگ و سرافکندگی خانواده میشمردند. او، هم به امور خانه میپرداخت و هم مرجع علوم و معارف الهی بود. از نظر علمْ جُز با امام معصوم قابل سنجش نبود و از نظر اخلاق و برخوردها، باید وی را با پدر بزرگوارش مقایسه نمود. آن حضرت روش برخورد با مردم، به خصوص کسانی را که در حوزه دین ابهاماتی داشتند، از پدرش آموخته بود.
خطبه فاطمه علیهاالسلام :
سخنوری فاطمه علیهاالسلام با زیباترین و بلندترین کلمات و گزیدهترین معانی، بدون خواندن از نوشتهای و در جمع بی شماری از مردم مدینه، نگین ذرّینی از ارزشهای او را نمایان میسازد، به گونهای که دوستان و دشمنانْ از معانی بی پایان و جلوه دلربای الفاظ، انگشت حیرت بر دهان گذاشتهاند و بزرگان عرصه ادب، به تفسیر و توضیح کلمات و عبارات این خطبه پرداختهاند. خطبه تاریخی و حکمتآموز او در شهر مدینهْ در حضور بزرگان مهاجر و انصار، به قدری غنی و پربار است که اگر آنرا از کرامات صدیقه زهرا قلمداد کنیم، سخنی به گزاف نگفتهایم. در این خطبه، حیاتیترین مسائل اسلام و انسان چون: توحید، نبوت، امامت و معاد، با عباراتی بسیار زیبا و با فنون بیشمار ادبی و کلامیْ به تصویر کشیده شده است.
فاطمه علیهاالسلام ، مادر نورِ چشمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله :
حضرت زهرا، دو گل و دو ریحانه خاندان نبوت و امامت را در آغوش ِ خود پرورش داد و بیش از هر مادری، در تربیت آنان میکوشید؛ زیرا این دو، نه تنها دو فرزند او که دو نور چشم پیامبر بودند. گاهی حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به فاطمه علیهاالسلام میفرمود: دو ریحانهام حسن و حسین را بیاور. وقتی حضرت زهرا آنان را نزد پیامبر میبرد، آن حضرت آن دو کودک را به سینه خود میچسباند و میبوسید و مانند گل میبویید.
حضرت زهرا مجتبایی را تربیت کرد که با صلحشْ اسلام را حفظ و سیدالشهدایی را پرورش داد که با جنگشْ اسلام را نگهداری کرد و به یقین، کسی به جز زهرا نمیتوانست چنان فرزندانی را به جامعه اسلام تحویل دهد که ولایت و محبّت آنان، اساس اسلام و دوری از آنانْ پایه کفر باشد. او این وظیفه سنگین را به خوبی انجامْ و درس چگونه تربیت کردن را به نسلهای آینده و مادران تاریخ آموخت.
پرورش شوق پرستش و عبادت در فرزندان :
مناجاتهای جانسوز حضرت فاطمه علیهاالسلام و درسآموزی فرزندان از این سیره، خواندن دعاهای آموزنده، توجه آن حضرت به شبهای قدر و هنگام غروب آفتاب برای شبْزندهداری و دعا کردن فرزندان، آمادهسازی کودکان برای آشنایی با قرآن، و نماز و راز و نیاز با خداوند در خُردسالی، از شیوههای تربیتی فاطمه زهرا بود و اینگونه، سرزمین پاک و پرطراوت وجود فرزندانش را آماده پذیرش بذرهای بالندگی و بینش صحیح میکند.
فاطمه، بهترین یار علی:
حضرت زهرا در تمام نُه سالی که با علی زندگی کرد، همسری نمونه بود که به تمام وظایف همسری خود عمل میکرد و هیچگاه علی را آزردهخاطر نکرد. هرگز سخن خود را بر گفته او برتر ندانست و همواره همسری مطیع و دلسوز بود. در جواب امیرمؤمنان که پرسید: فاطمه جان! چرا نگفتی چیزی در خانه نیست تا فراهم کنم؟ گفت: علی جان! من از پروردگارم حیا میکنم چیزی را که تو به فراهم آوردن آن توان نداری، از تو بخواهم. در مواقع جنگ که علی علیهالسلام خسته از نبرد با کفار باز میگشت، فاطمه به پرستاریاش میپرداخت و زخمهایش را مرهم مینهاد، شمشیر خونآلود و لباسهای خونین حضرت را میشست و به قدری با او مهربانی میکرد که حضرت تمام خستگیها و ناراحتیهای جنگ را فراموش میکرد. حضرت علی علیهالسلام میفرماید(هرگاه به خانه بازمیگشتم، تمام غمها و ناراحتیهایم از بین میرفت)
خانه فاطمه:
در مدینهْ شهر پیامبر، خانهای بود که رسول خدا به آن خانه و اهلش عشق میورزید. خانهای که محلِّ رفت و آمد فرشتگان و نیز بسیار ساده و به دور از تجملات دنیایی بود. حضرت امام خمینی، خانه فاطمه و اهلش را این گونه وصف میکند: «این خانه کوچک فاطمه و این افرادی که در آن خانه تربیت شدهاند که به حَسَب عدد چهار، پنج نفر بودند که به حَسَب واقع تمام قدرتِ حق تعالی را تجلّی دادند و خدمتهایی کردند که ما و شما و همه بشر را به اعجاب درآوردند. صلوات و سلام خداوند تعالی بر این حجره محقری که جلوهگاه نور عظمت الهی و پرورشگاه زُبدگان اولاد آدم است. زنی که در حجرهای کوچک و خانه محقری، انسانهایی تربیت کرد که نورشان از بسیط خاکْ تا آن سوی افلاکْ و از عالم مُلکْ تا آن روی ملکوت اعلا میدرخشد.
فاطمه، در آینه محمد صلیاللهعلیهوآله :
فاطمه علیهاالسلام در آینه محمد صلیاللهعلیهوآله حوریهای در سیمای انسان، همسخن فرشتگان، گل زیبا و عطرآگین بوستان رسالت، پاره وجود، رگ حیات، قلب پیامبر، محبوب دل، عزیزترینِ انسانها در نزد او، و از شجره مقدس رسالت و از نور وجود خود اوست. او رُکنی از ارکان شکوهبار ایمان، کشتی نجات، رمز خلقت، معیار شناخت حق از باطل، و شبیهترین افراد به پیامبر در اندیشه، گفتار، رفتار، سیما و سیرت است. دوستی او، همردیف دوستی پیامبرْ و پاداش زیارتش، بسان زیارت آن حضرت است و به رهروان راه آسمانیاش، نوید نجات و بهروزی دادهاند. او در آینه محمد، تنها بانویی است که همتا و هم شأن امیرمؤمنان و کوثر نورافشانی است که خداوندْ قلب او را سرشار از یقین کرده است.
بوسه پدربرحضرت فاطمه علیهاالسلام :
فاطمه در پرتو عقل کامل خودْ دوستی و دشمنی، خواستنها و نخواستنها و تمامی جلوههای احساس خود را در معیار خداوندی قرار داده بود. از این رو، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیوسته دختر عزیزش را بوسه باران میکرد. پیشانیاش را میبوسید که بیانگر تأیید اندیشه و فکر وی بود و بر دستان او بوسه میزد تا به همه بفهماند، که اعمال و رفتار دخترم مورد قبول من است، هر کس با اندیشههای او مخالفت کند، با من دشمنی و مخالفت کرده است.
محبت بیمانند فاطمه علیهاالسلام به پیامبر صلیاللهعلیهوآله :
حضرت زهرا علیهاالسلام به پدرش دو نوع محبت داشت: او حضرت رسول را مهربانترین و کاملترین پدر میدید و بالاترین محبت فرزندی را به او داشت، ضمن اینکه یکی از اُمت پیامبر هم بود و او را بالاترین و شریفترین موجودْ و برترین پیامبری دید. عایشه میگوید: (هرگاه پیامبر بر فاطمه وارد میشد، فاطمه به احترام پدر از جا برمیخاست و دست مبارکش را میبوسید و او را بر جای خود مینشاند). از جمله احادیثی که رابطه عاطفی رسول خدا و زهرا را به خوبی نشان میدهد، این روایت است که: (در هنگام جنگ اُحد، هنگامی که فاطمه و صفیه، عمه پیامبر به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزدیک شدند، حضرتْ به علی فرمودند: عمّهام را از من دور نگه دارید، ولی مانع فاطمه نشوید. فاطمه وقتی چهره حضرت را زخمی و دهان او را آغشته به خون دید، فریاد زد و شروع به پاک کردن خونها کرد و میگفت: خشم خدا بر کسی که چهره رسول خدا را خونین کرده، شدّت یابد.)
ادب فاطمه علیهاالسلام :
حضرت فاطمه، در پرتو حساسیت روح و سرعت فهمشْ در رعایت قانون و آداب اجتماعی سرآمد بود. مفسّران نوشتهاند بعد از این آیه شریفه که میفرماید: «خطاب کردن پیامبر را در میان خود، مانند خطاب کردن برخی از خودتان، به برخی دیگر قرار ندهید.» نازل شد که به معنای این است که پیامبر را با عنوان مورد نظر خدا و هماهنگ با رسالت او صدا زنند، نه با اسم تنها، ریحانه پیامبر که سمبل ادب و پیشتاز در عمل به قرآن شریف بود، دیگر پیامبر را «پدر» صدا نزد ؛ بلکه با عنوان رسالت «یا رسول اللّه» صدا میزد. تا اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: (فاطمه جان! این آیه درباره تو و فرزندانت نازل نشده است. تو از من هستی و من از تواَم. تو به من «بابا» بگو که این عبارت، قلب مرا بهتر زنده میکند و پروردگارت را خشنود میسازد)
محبّت پیامبر به حضرت زهرا علیهاالسلام :
محبّت بیمانند رسول خدا و فاطمه به همدیگر، فراتر از محبت پدر و فرزندی بود. رابطه آن دو، پیوندی روحانی بود که ریشه در شناخت این دو شخصیّت شگرف و ارجمندْ از عظمت وجودی یکدیگر و همدلی آنان داشت. پیامبر، هر بامداد و شامگاه از پنجرهای که خانه فاطمه را به خانهاش پیوند میداد، به او سلام و درود میفرستاد. پیامبر در منبر و محراب و کوچه و خیابان، و در برابر آشنا و بیگانه و در هر محفل و مجلسی، از فاطمه تجلیل میکرد. وقتی فاطمه به خانه علی میرفت، پیامبر تاب جدایی او را در خود نمیدید. پیش از هر سفر، آخرین خداحافظی را از دخترش مینمود و توشه از چهره او بر میگرفت و در بازگشت از سفرْ پیش از همه، به دیدار او میرفت.
پاداش پرشکوه آموزگاران دینی :
پاسخگویی به پرسشهای دینی، فکری و فرهنگی، جلوهای ارزشمند از ابعاد شخصیتی حضرت زهرا است. روزی زنی نزد زهرا آمد و گفت: مادر پیری دارم که در مسائل نماز مشکلاتی دارد، مرا فرستاده تا از شما سؤال کنم. حضرت فرمود: بپرس و آن زن هم مسائل فراوانی مطرح کرد و یک یک پاسخ شنید. همین که احساس کرد پرسشهایش زیاده از حد شده، خجالت کشید و گفت: بیش از این نباید شما را زحمت دهم. ولی فاطمه به او فرمود: اگر کسی را اجیر کنند که بار سنگینی را تا ارتفاع بالا ببرد و در پایانْ یک صد هزار دینار طلا مُزد بگیرد، آیا این کار مشکل است؟ زن جواب داد: نه، هرگز! آنگاه حضرت پاداش پاسخ دادن به پرسشهای مردمان را بیشمار دانسته و حدیثی از رسول خدا درباره ارزش علم و عالم بیان کرد، به گونهای که آن زنْ شادمان و خرسند با حضرت
فاطمه خداحافظی کرد و رفت.
امور مورد علاقه فاطمه :
هر کس به تناسب اندیشه، عقیده و دریافت خویش از زندگیِ در دنیا، به چیزهایی دل میبندد و به کارهایی دلخوش میدارد. حضرت فاطمه به دلیل اوج اندیشه و آراستگی به ارزشهای والای انسانی، در زندگیِ این جهانْ به پیوندی دائمی با خدا، نگرش بر چهره پیامبر، و مهر به انسانها برای خشنودی خدا دلخوش است. او در این مورد فرمود: (مردم! از دنیای شما سه چیز برایم دوستداشتنی است: تلاوتِ متفکرانه آیات قرآن، نگرش درسآموز بر چهره پرمعنویت پیامبر و الهام از راه و رسم زندگی آزادمنشانه و خداپسندانه او، و بشرْدوستی و مردمْخواهی و انفاق در راه خدا.)
پیروان واقعی پیامبر صلیاللهعلیهوآله :
بانویی حقجو به خواست همسرش به محضر فاطمه علیهاالسلام شرفیاب شد تا از مادر ائمه هدی بپرسد که با چه اندیشه و عملکردی، از پیروان پیامبر خدا به شمار میآید؟ حضرت فاطمه به جای پاسخی فردی، معیار جامعی را برای تمام نسلها ترسیم نمود. ایشان فرمودند: «اگر به راستی به آنچه ما براساس فرمانهای خدا به شما امر میکنیم، عمل کنید و از آنچه هشدارتان میدهیم، دوری جویید، از پیروان ما گوشه اى از شخصيت صديقه كبرى(س):
بانوى بزرگ اسلام، حضرت فاطمه سلام الله عليه مظلومه زمان خويش و همه سدهها و قرنهايى است كه تاكنون بر عالم اسلامگذشته است. اين مركز و قطب اهل بيت در سخنان پيامبر(ص) و نيز رفتارهاى آن حضرتبا وى به خوبى معرفى شده است; به طورى كه در جوامع روايى شيعه و سنى، بازتاببرجسته و گستردهاى دارد و همه محدثان و فقيهان به اين سخنان و رفتارهاىپيامبر(ص) در معرفى دختر بزرگوارش به ديده اعجاب نگريستهاند.
گوشهاى از شخصيت صديقه كبرى(س) در آيينه گفتار و كردارنبوى(ص):
الف : رضا و غضب فاطمه(س)
ب : مقام فاطمه زهرا(س) در روز مباهله
ج :مقام فاطمه زهرا(س) در روز قيامت
د: مظلوميت على(ع) در شهادت فاطمه(س)
تكيه ما در اين نوشتار، بر مجامع روايى و تفسيرى اهل سنت است، چرا كه:
رضا و غضب فاطمه(س(
محدثان و فقيهان بزرگ اهل سنت از پيامبر(ص) نقل كردهاندكه فرمود: «فاطمه بضعه منى من اغضبها فقد اغضبنى; فاطمه پاره تن من است هر كساو را غضبناك كند مرا به خشم آورده است».
اين روايت دو جنبه دارد: سند و محتوى (جنبه دليلى و مدلولى) در اين جا به ايندو جنبه اشارهاى مىكنيم:
سند روايي :
اين روايت از نظر سند، صحيح اعلايى است; يعنى هيچ مناقشهاى در آننيست.
«ذهبى» يكى از منتقدان بزرگ، مىگويد:
اين روايت صحيح است. وى هم چنين روايت ذيل را هم صحيح مىداند كه: «ان الربيرضى لرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمه; همانا خداوند متعال به رضايت فاطمه راضىمىشود و از خشمگين كردن او به غضب مىآيد.» صحيحى كه ذهبى آن را صحيح بداند ويا بخارى به صحتاش اعتراف كند، به همه «اهل سنت» حجت است.
پس روايتبىهيچ ترديدى در حد تواتر اجماعى و مقطوع است.
محتواى روايت:
محتواى اين روايت چيست؟ آن روايت كه «فاطمه بضعه منىمن اغضبها فقد اغضبنى» مقدمه استبراى روايت دوم كه مىفرمايد (ان الرب يرضىلرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمه).
رضا و غضب چيست؟ از كجا پيدا مىشود و به كجا مىرسد؟ در زندگى نباتى انسان، دوقوه است: يكى قوه جذب ملائمات و ديگرى قوه دفع مناصرات، قوام موجود زنده به ايناست. اين دو قوه در زندگى حيوانى از صورت جذب و دفع درمىآيد و به صورت رضا وغضب مىشود، اين رضا و غضب در محدوده حيوانى از طبع، مدد مىگيرد اما در حياتانسانى از عقل و انديشه ناشى مىشود، به عبارت ديگر رضا و غضب انسان از عقلسرچشمه مىگيرد.
مقام عقل:
مقام عقل، يك مرتبه و جاىگاه از رشد آدمى است، در اين مرتبه،كردارها و موضعگيرىهاى انسان از حالت جذب و دفع حيوانى و طبعى، بيرون مىآيد وبه محك عقل و انديشه مىخورد. رسيدن به مرحله «آدميت» آن جاست كه همه كارهاىانسان از جمله رضا و غضب او از عقل سرچشمه بگيرد. در تمام عمر اگر يك باررضاى انسان از عقل سرچشمه بگيرد همان يك بار آدم است، بار دوم باز حيوان است.
عاقل شدن به اين حد كه رسيد اگر هميشه نه فقط يك بار و دو بار رضا و غضباو هر دو از عقل مايه بگيرد او انسانى عقلانى است، زيرا كه «يرضى لرضا العقل ويغضب لغضب العقل».
مقام عصمتخاتمى:
فوق مرتبه عقل، مقامى است كه اراده انسان در اراده خدا فانى مىشود، در اينصورت، غضب و رضايت او از رضايت و غضب خداست:
(يرضى لرضا الرب، يغضب لغضب الرب) انسانى كه به اين مقام رسيده همه چيزش ازحضرت حق است، اگر زندگى و حيات و زن و فرزندانش را از او بگيرند، غضباش از خدااست و اگر همه آنها را نيز به وى بازگردانند، رضايت او به رضايتخدا است.
اين همان مقام «عصمتخاتمى» است; يعنى عصمت آن موجود كاملى كه در عالم وجودنظيرش نيستيعنى كسى كه حب و بغض در حب و بغض خدا محو شده است; يعنى دوستى ودشمنىاش، مطابق دوستى و دشمنى خدا است، اين چنين انسانى به هوا و هوس نطقنمىكند و سخنى جز آن چه كه حق مىگويد بر زبان نمىراند: «و ما ينطق عن الهوىان هو الا وحى يوحى». از اين مرحله تعبير مىشود به «عصمتخاتمى»، كه غير ازعصمت ابراهيمى و عصمتيونسى است. عصمتيونسى، هرچند عصمت است اما عصمتى است كه«وذاالنون اذ ذهب مغاضبا» دارد و نيز بايد بگويد: «لا اله الا نتسبحانك انىكنت من الظالمين». يوسف، داراى عصمت است اما «لولا ان راى برهان ربه» آنبرهان رب، عصمت است. يا باز هم مىگويد: «اذكرنى عند ربك» تا بعد بگويند درزندان درنگ كن. ختمى شدن براى حب و بغض خدا منحصر به خاتم است، وقتى به اين حدو مقام رسيد مىتوانيم بگوييم: (يرضى لرضا الرب، يغضب لغضب الرب.)
مقام صديقه كبرى(س):
گاهى گفته مىشود: «يرضى لرضا الرب، يغضب لغضب الرب» لاماز طرف مىآيد تاثير مىكند در رضا و غضب و مىشود آن عصمت كبرى، اما گاهى درافق اعلا گام مىگذارد و لام از اين طرف مىآيد كه: «ان الرب يرضى لرضا فاطمه ويغضب لغضب فاطمه» آن نكته سخن فاطمه شناس جهان، حضرت امام جعفر صادق عليهالسلام معلوم مىشود كه فرمود: (انما سميت فاطمه فاطمه لان الناس فطموا عنمعرفتها; فاطمه از آن رو فاطمه ناميده شد كه مردم از شناخت معرفت او عاجز وجدا شدهاند)
نتيجه:
پس هر كس فاطمه را غضبناك كند، غضب خدا بر او نازل مىشود و به هلاكت مىافتدچون: «ومن يحلل عليه غضبى فقد هوى; هر كس خشم من بر او فرود آيد قطعا در هلاكتافتاده است».(سوره طه، آيه81) بخارى، بزرگترين فقيه و محدث اهل سنت در«صحيح» خود مىگويد: در زمان حيات فاطمه(س) برخى وى را به غضب آوردند و آنبانو در طول شش ماهى كه بعد از رحلتحضرت رسول(ص) زنده بود با آن افراد، ازفرط خشم، سخن نگفت. از همين رو بود كه به على عليه السلام وصيت كرد كه مراشبانه دفن كن. ما كه مسلمانايم و دائما رحمتحضرت حق را مىطلبيم و از خشم وغضب او ترسناكيم و در نمازهاى هر روز خود از خدا مىخواهيم كه ما را به صراط مستقيم و به راه نعمت دادهشدگان هدايت كند و از راهى كه غضب شدگان در آن فروغلتيدند باز دارد، بايد مواظب باشيم كه فاطمه سلام الله عليها و اهل بيتپيامبر(ص) را نرنجانيم و به راه غضب شدگان، گام برنداريم.
مقام صديقه كبرى(س) در روز مباهله :
فخر رازى در تفسير خود به نام «التفسيرالكبير» و امام المفسرين زمخشرى در «كشاف» و قاضى بيضاوى، كه همگى ازمفسران بزرگ اهل سنت هستند، در ذيل آيه «مباهله» نكتههاى قابل توجهاىآوردهاند، هم چنين پيشوايان حديثى اهل سنت، همانند مسلم، ترمذى، ابن منذر،حاكم نيشابورى و جلال الدين سيوطى، به قضيه «مباهله» به طور جدى پرداختهاند.
بدين صورت كه همگى از محدث و مفسر اتفاق نظر كردهاند بر اين كه وقتىپيغمبر در مباهله با نصاراى نجران بيرون آمد، عباى سياهى بر اندام آن حضرتبود، حسين(ع) را در بغل گرفته بود، سيدالشهداء در آن زمان در سنى بود كه راهمىرفت ولى پيامبر(ص) او را در آغوش گرفته بود و دستحسن(ع) در دستش، حضرت(ص)در جلو حركت مىكردند. پشتسر او فاطمه زهرا و پشتسر فاطمه على بن ابىطالب.
حق اين بود كه فخر رازى، زمخشرى، قاضى بيضاوى، حاكم نيشابورى و جلال الدينسيوطى در تمام خصوصيات قضيه نظر مىدادند، چون ارزش يك محدث و فقيه، فقط بهروايت نيست، بلكه به درايت هم هست. اساس در دين بر تفقه است، زيرا بالاترينكمالها تفقه در دين است:
«الكمال كل الكمال التفقه فى الدين» حقيقت تفقه هم اين است كه در تمامافعال و اقوال و خصوصيات دقتشود و سپس نتيجهگيرى صورت پذيرد. اين همانپيغمبرى است كه «و ما ينطق عن الهوى».
اين همان كس است كه «و ما آتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا»، اينهمان كس است كه سنت او تنها قول او نيستبلكه فعل و تقرير و تمام كردارها وحركاتاش سنت و قابل پيروى است.
همه كارها و احوال او مرتبط استبه مقام «فدنى فتدلى فكان قوب قوسين اوادنى».
اين خلاصه عالم و پيغمبر خاتم و جوهر وجود و فرد اول عالم كون هر نگاه و ياكردارش دنيايى از حكمت و معارف است.
حركت آن حضرت(ص) در روز مباهله، معناى عميقى دارد: خود حضرت در جلو، فاطمه دروسط و على(ع) پشتسر. معناى اين عمل آن است كه فاطمه برزخ بين نبوت كبرى وولايت عظما است، معناى اين عمل آن است كه فاطمه، قطب و مركزى استبين مقام وحىاعظم و مقام تبليغ وحى و مقام تفسير وحى. در پيش روى فاطمه تبليغ وحى است پشتسر او تفسير وحى است. رئيس اسقفهاى نصارا وقتى كه اين وضع را ديد، گفت:
چهرههايى رو به ما مىآورند كه اگر بخواهند كوه را از ريشه مىكنند، و اگر دستبه دعا بردارند، از تمام نصارا، يك نفر بر روى زمين باقى نخواهد ماند، پس بههيچ قيمت اينان نبايد دستبه دعا بردارند.
اى كاش كه فهم اسقف نصرانى با نقل فخر رازى توام مىشد و مصيبت اين است كهروايت از فخر رازى است ولى درايت از اسقف نصرانى. معناى اين جمله اين است كهعمل من انعكاس وحى است و وحى اين چنين است( فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك منالعلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكمثم نبتهل; پس هر كه در اين باره، پس از دانشى كه تو را حاصل آمده با تو محاجهكند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديكو شما خويشان نزديك خود را فراخوانيم، سپس مباهله كنيم و لعنتخدا را بردروغگويان قرار دهيم).
نكته قابل توجه در اين قضيه آن است كه پيامبر(ص) بهعلى(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسين(ع) فرمود: «اذا دعوت فامنوا; هرگاه كه مندعا كردم شما آمين بگوييد). معناى اين جمله آن است كه دعاى من (پيامبر) مقتضىاست اما شرط فعليت آن، نفس فاطمه و اهل بيت(ع) است. بايد آمين آنها به دعاى منضميمه بشود. پس وحى و سنت چنين است كه دعاى اهل بيتشرط است و مقتضى بىشرطمحال است تاثير كند. اگر دست پيغمبر(ص) بالا مىرود بايد چهار دست ديگر همراهآن به طرف آسمان بالا برود.
زمخشرى سپس مىگويد: اين قضيه دليل محكم و استوارى استبر فضل اصحاب كساء وبرهانى استبر نبوت پيامبر(ص).
مقام فاطمه(س) در روز قيامت :
ابن حجر در «لسان» و حافظ ذهبى در «ميزان»،كه هر دو از بزرگان نقل و نقد حديث اهل سنت هستند، نقل كردهاند كه «نخستينكسى كه وارد بهشت مىشود، فاطمه(س) دختر محمد(ص) است.» فرق بين دنيا و آخرتاين است كه دنيا عالم غلبه ملك بر ملكوت و بطون بر ظهور است. بر همين اساس درنشئه دنيا سيرتها تابع صورتها است و صور حاكم بر سير است. سير، منوى است، نيتاست: (لكل العلم ما نوى).
ممكن است كسى در باطن گرگ باشد اما در صورت انسان است و از اين نظر با انسانكامل فرق ندارد، ريشهاش همان است كه: «فسبحان الذى بيده ملكوت كل شىء» و ايننشاه كه نشاه ملك است، ملكوت مقهور است ولكن در آخرت منقلب مىشود «و برزوالله الواحد القهار; مردم در برابر خداى يگانه قهار ظاهر شوند.» و(و يحشرون على وجوههم; محشور مىشوند مردم به يكىاز اين وجوه):
)وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره; در روز قيامت، چهرههايىشاداباند و به سوى پروردگار خود مىنگرند.) آرى، اينان نه رو به زمين يا جنت وفردوس و يا.. . بلكه به روى حضرت حق، مىنگرند.
آن كس هم كه گفت: «ما عبدتكخوفا من عقابك و لاطمعا فى ثوابك بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتك» اين باطن هم درآن عالم وقتى حشر بشود مىشود «وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره»، «ذلكاليوم الحق»، «الملك يومئذ الحق». آن روز، ملك فقط حق است و يوم، يوم حقاست. وقتى اين شد، اوليت دخول در بهشتبراى چه كسى است؟ براى شخص اول در وجوداست و او بايد برترين شخص در انسانيتباشد. از طرف ديگر، از نظر عقلى و نقلىممكن نيست كسى جلوتر از حضرت ختمى مرتبت(ص) وارد بهشتبشود، چون آن حضرت، ازنظر صورت، سيرت، عمل و رفتار، برترين انسان روى زمين است. در روايتآمده است كه حضرت صديقه(س) اولين كسى است كه وارد بهشت مىشود زيرا فاطمه، عين پيغمبر و با او متحد است. ورود فاطمه يعنىورود پيغمبر و غير از اين نمىشود.
در اين روايت راز عجيبى نهفته است كه ما اين راز را به كمك روايتهايى كه دركتابهاى حديثى عامه آمده، مىگشاييم:
عايشه مىگفت: هر وقت آرزو داشتم راه رفتن پيغمبر را ببينم به فاطمه نگاهمىكردم. راه رفتن، نگاه كردن، منطق، چهره، حرف زدن و خلاصه، وجود او عين وجودپيامبر(ص) بود.
پيامبر(ص) ابتدا فرمود: «بضعه منى; فاطمه پاره تن من است». وقتى پاره تناوست، پيغمبر بايد اول شخص باشد بعد بالاتر از آن را گفته و فرموده است: «روحىالتى بين جنبى».
پس اولين كسى كه وارد بهشت مىشود، شخص اول عالم وجود است ولكن خدا مىخواهدنشان بدهد كه اين دخترى كه آن چنان آن پدر شد كه اگر من سوره طه نازل كردم وگفتم «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى» اين همان دخترى است كه با آن پدر درمسابقه با معنا به آن جا رسيد كه: «قامت فى محرابها حتى تورمت قدماها» اگراين شد، پس اين شخص، شخص پيغمبر است.
كيفيت ورود آن حضرت به صحراى محشر چگونه است؟
شيخصدوق به سه سند در «عيون» از امام على بن موسى الرضا نقل مىكند ولى ما دراين جا از كتابهاى شيعه استمداد نمىكنيم. فقط از عقل و كتاب و سنت قطعى در نزدعامه و خاصه استنتاج مىكنيم.
كيفيت ورود آن حضرت(س) در محشر اين چنين است كه: «عليها حله الكرامه عجنتبماء الحيوان». حله كرامت چيست؟
معجون شدن به آب حيوان يعنى چه؟
اينها همه بحثهاى مفصلى دارد كه در جاى ديگر بايد به آنها پرداخت، اما چهارعبارت در ادامه اين روايت، كه در متون عامه هم آمده موجود است:
1- على احسن صوره
2- و اكمل هيبه
3- و اتم كرامه
4- و اوفر.
نظام عدل وجود، كه ظهورش در قيامت كبرا است، محال است «احسن صور» را بهبشرى بدهد مگر اين كه او بهترين سيرتها را پيش خدا بياورد; يعنى اگر در كمالاتعلمى، اخلاقى و عبادى، نيكوتر از ديگران نباشد محال استبه احسن صور بيايد:
(فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره)
علاقه پيامبر(ص) به فاطمه :
عايشه مىگويد: پيامبر(ص) هنگامى كه از سفر مىآمد،اولين كسى را كه به ديدنش مىرفت فاطمه بود، هم چنين آخرين كسى كه وقت رفتن بهسفر از او جدا مىشد فاطمه بود. يعنى داناترين و دقيقترين انبياى خدا در جدايىجسمانى كمترين فواصل را بين خود و فاطمه رعايت مىكرد. وقتى هم به خانه فاطمهوارد مىشد كيفيت ورود او اين گونه بود
كه:
نخست دست فاطمه را مىبوسيد. كسى كه جبرئيل خاك پايش را مىبوسيد خود دست فاطمهرا مىبوسيد، اين فقط مهر پدرى نبود بلكه مطلبى فوق آن بود. بعد سينه، سپس عرضپيشانى و تمام پيشانى را مىبوسيد و مىفرمود: من بوى بهشت را از تو استشماممىكنم، تو را كه مىبوسم، جنت قرب را مىبويم نه اين كه دخترم را مىبوسم ومىبويم. محدثان بزرگ اهل سنت نقل كردهاند كه: روزى پيامبر(ص) وارد خانهفاطمه(س) شد ديد كه دخترش لباس ساده و وصله خوردهاى بر تن دارد و مشغول دستآساست، تا صبح هم نخوابيده و مشغول عبادت بوده است، وقتى پيامبر(ص) اين وضع راديد قلب مباركاش شكست و اشك بر گونههايش لغزيد، به دخترش فرمود:
(اصبرى علىمراره الدنيا).
آن چه سيوطى و ابن نجار و بقيه نقل كردهاند چه جريانى گذشت ما نمىفهميم.
همين قدر مىفهميم كه پيغمبر حركت كرد و رفت، جبرئيل نازل شد و اين آيه راآورد:
) و لسوف يعطيك ربك فترضى)
مقام حضرت فاطمه(س) در شب شهادتاش:
در شب دفن فاطمه(س) گوشهاى از شخصيت آنبانوى بزرگوار به عالم بشريتشناسانده شد. على(ع) بزرگ مردى بود كه جنگها وشمشيرها و ناملايمات زندگى در او هراسى به وجود نياورد اما غصه مرگ فاطمه، كمراو را شكست، چون او مىدانست كه فاطمه كه بود. دقت در تعبيرات حضرت(ع) نكتههاىعميقى به ما مىآموزد، ايشان بر جنازه فاطمه زهرا(س) نماز خواند، سپس دستها رابه سوى آسمان بلند كرد و فرياد زد كه: «هذه بنت نبيك فاطمه اخرجتها منالظلمات الى النور; پروردگارا، اين فاطمه، دختر پيامبر تو است كه او را ازظلمات به سوى نور بردى.» گفتهاند كه: تا على(ع) اين سخن را گفت زمين بهاندازه يك ميل در يك ميل، نور باران شد و بدن فاطمه را در بر گرفت.
در واقع، خداوند سبحان، خواستبه على(ع) پاسخ دهد كه فاطمه(س) به همان نورىرسيده كه تو از آن سخن مىگويى.
مىدانيم كه «انا لله و انا اليه راجعون» براى همه است، اما براى فاطمه«الى النور» است، و اين كه على(ع) به خدا عرض كرد: تو فاطمه را از ظلماتدنيا به سوى نور، سوق دادى منظورش آن نورى است كه در آيه شريفه «الله نورالسموات والارض» آمده است.
مظلوميت على(ع) در شهادت فاطمه(س):
در ميان مومنان و پيشوايان دينى فقط يك نفر«اصبر الصابرين» لقب گرفته است و آن، اميرمومنان على بن ابىطالب(ع) است. درزيارت او يكى از عناوين اين است: «السلام عليك يا اصبر الصابرين» چرا ايشاناصبر الصابرين است؟ پاسخ اين سوال از كلام خود حضرت روشن مىشود كه فرمود: «صبركردم در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم». آيا در عالم كسى ديدهشده كه هم خار در چشمش خليده باشد و هم استخوان در گلويش گير كرده باشد و بااين دو حال صبر كند، اما همين مرد بزرگ و همين «اصبر الصابرين» در هنگامشهادت فاطمه(س) طاقتاش تاب شد. شگفتا، مردى كه در مشكلات سنگين روزگار و حوادثتلخ و ناگوار دوران خود و در ميدانهاى جنگ و جهاد، خم به ابرو نياورده بود، درشب شهادت فاطمه(س) آن چنان بىتاب شد كه خطاب به پيامبر(ص) عرض مىكند: اى رسولالله من در مرگ دخترت فاطمه، صبرم تمام شد.
-----------------------------------
منابع :
زهراء(س) برترين بانوي جهان آيه الله مكارم شيرازي
حضرت فاطمه زهراء(س) حجه الاسلام سيد هاشم رسولي محلاتي
سايت سبطين
گردآورنده : معصومه نقي زاده






