بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

شمّه اي از زندگينامه حضرت فاطمه (س)خورشیدی که زود غروب کرد

نام و القاب :

ریحانه گرامی پیامبر، نام‏های جاودانه و پرمعنایی دارد که فرشتگان از بارگاه حضرت حق برای پیامبر آوردند. در روایات آمده که: برای ریحانه پیامبر، حضرت فاطمه علیهاالسلام دربارگاه خدا نُه نام مقدس و با عظمت است. این نام‏های بلند عبارتند از: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیّه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا. گفتنی است که هر یک از این نام‏ها و القاب آن حضرت، مفهوم و محتوایی ویژه دارد و بیانگر بُعدی از ابعاد شخصیتِ پرشکوه و الهام بخش اوست.

 

کُنیه‏های آن حضرتْ :

ام الحسن، ام الحسین، ام الائمه و ام أبیها است.

 

نام مقدس (فاطمه):

واژه مقدس و پرارج «فاطمه» نخستین نام بلندآوازه ریحانه پیامبر است. حضرت امام صادق علیه‏السلام در این باره می‏فرمایند: فاطمه در پیش‏گاه خدا نام‏های بلند و برگزیده‏ای دارد و از جمله آن‏ها فاطمه است. پرسیدند: فاطمه یعنی چه؟ فرمود: منظور این است که او از هر بدی، شرارت و تاریکی جدا و دور است، و ذرّه‏ای سیاهی و ظلمت در قاموس زندگی او راه ندارد.

 

نام مقدس( زهرا) :

واژه مقدس زهرا، از دیگر نام‏های حضرت فاطمه است. امام صادق علیه‏السلام در جواب از این سؤال که چرا زهرا، زهرا نامیده شد؟ فرمودند: زیرا هنگامی که در محراب عبادتش می‏ایستاد، نور وجودش آسمان‏ها را نورانی و روشن می‏ساخت، چنان‏که ستارگانْ زمین را روشن می‏سازند.

بشارت دیدار الهی و شادی فاطمه علیهاالسلام :

پیامبر در بستر بیماری قرار گرفته و یارانْ گروه گروه برای آخرین دیدار به حضور ایشان می‏رفتند. همسران ایشان پروانه‏وار به دور آن حضرت می‏گشتند و در این میانْ فاطمه بیش از دیگران نگران و غمگین بود.

عایشه، یکی از همسران پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏گوید: رسول خدا به سخن گفتن با فاطمه پرداخت، به طوری که فاطمه سخت از آن گریان و نالان شد. هنگامی که پیامبر ناراحتی دختر خود را دید، به آرامی به او چیزی گفت که این بار فاطمه خندید. عایشه می‏گوید: از فاطمه علّت خنده پس از گریه‏اش را پرسیدم، فرمود: گفته‏های پدرم را فاش نمی‏کنم. پس از رحلت پیامبر دوباره این سؤال را از او پرسیدم، فاطمه گفت که پدرم فرمود: مرگ من فرارسیده است، به همین دلیل گریستم، ولی بعد فرمود: فاطمه جان، تو اولینِ از اهل بیت هستی که به زودی به من ملحق می‏شوی، و این خبر بسیار مرا شاد کرد. این لبخند فاطمه، همانند فُزْتُ و رَبّ الکعبه گفتن علی در محراب خونین و رضایت حسین در روز عاشورا است و همه، نمایانگر وجود روحی بزرگ، نشان از عشقِ به وصال این عزیزان است.

 

یاد قیامت و اندوه فاطمه علیهاالسلام :

یاد آخرت و قیامت، از اموری بود که فاطمه علیهاالسلام را سخت پریشان و گریانْ و راحتی و آسایش فکری را از او سلب می‏کرد.

حضرت امیرمؤمنان می‏فرماید:

 روزی رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فاطمه علیهاالسلام را دید که از خداترسی بر خود می‏لرزد و غم و اندوهْ وجود بابرکتش را در برگرفته است. علت ناراحتی‏اش را پرسید. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: پدر جان، به یاد روز قیامت افتادم.

اندوه حضرت فاطمه(ع) از انقطاع وحی:

یکی از غصّه‏ها و ناراحتی‏های زهرای اطهر علیهاالسلام بعد از رحلت پدر بزرگوارش، پایان یافتن نزول وحی بود.

رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در حدیث مفصّلی می‏فرماید: فاطمه همواره بعد از من ناراحت و گریان است: از طرفی از انقطاع وحی، و از سویی دیگر از فراق من در سوز و گداز است.

ناراحتی و پریشانی بانوی نمونه اسلام از انقطاع وحی و نزول ملائکه، با آن همه سختی‏های جان‏سوز که دید، بیانگر فضیلت و کمال او است.

 

عبادت فاطمه علیهاالسلام :

فاطمه علیهاالسلام سمبل عبادت کنندگان آگاه و عاشق و بتول لقب آن حضرتْ به معنای از همه دل بریده و به خدا دل بسته است. برخی از افراد چنین باور داشتند که در میان اُمّت اسلام، کسی با تقواتر از فاطمه نبود. عشق بسیار او به مناجات با پروردگار، چنان تأثیری در وجود او گذاشته بود که در نمازش از ترس خُدا نَفَسش به شمار می‏افتاد و آن‏قدر در نماز می‏ایستاد که پاهایش ورم می‏کرد.

وقتی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دعایی به او می‏آموزد،

 آن بانوی والاگهر می‏فرماید: این دُعا، از دنیا و آن‏چه در آن است، در نزدم محبوب‏تر است. به راستی فاطمه علیهاالسلام اسوه نیکویی بود که عشق به پروردگارش را در دل و جان خود، و محبّت به همه فرزندان و تمام جلوه‏های زندگی‏اش را در مسیر آن عشق قرار می‏داد.

تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام :

روزی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام نزد رسول خدا رفت و تقاضای خدمتْ‏کاری کرد. پیامبر در پاسخ او فرمود: به جای خادم، هدیه‏ای به تو می‏دهم که از همه دنیا ارزشمندتر باشد. هنگامی که برای خواب آماده شدی، سی و چهار مرتبه «اللّه‏ اکبر» و سی و سه بار «الحمدللّه‏» و سی و سه مرتبه «سبحان اللّه‏» بگو. از آن روز فاطمه همیشه این ذکر را تکرار می‏کرد و این ذکرْ به نام «تسبیحاتِ حضرت زهرا علیهاالسلام » شهرت یافت. تأثیر این

 

ذکر بدان پایه است که امام باقر علیه‏السلام فرمود: خداوند در حمد و ستایش، به چیزی برتر از تسبیح فاطمه علیهاالسلام عبادت نشده است.

 

درس بشردوستی:

فاطمه زهرا علیهاالسلام در سراسر زندگی پرافتخار خویش، آموزگار مردمْ‏خواهی و سمبل واقعی بشردوستی است، چنان که امام حسن مجتبی علیه‏السلام می‏فرماید: مادرم شب‏های جمعه تا صبح بیدار می‏ماند و پیوسته برای مؤمنان دعا می‏کرد و شگفتا که هرگز برای خود دُعا نمی‏کرد. از ایشان علّت را پرسیدم. فرمود: فرزند گرامی‏ام، باید نخست در اندیشه همسایگان و بندگان خدا بود و سپس در اندیشه خود و خاندان خود. فاطمه علیهاالسلام در این سخن به ما می‏آموزد که باید در همه حالْ دیگران را بر خود مقدم داشت و از خودگذشتگی نشان داد.

 

اُنس فاطمه با قرآن :

اُنس حضرت فاطمه علیهاالسلام با قرآن و کلام وحی به گونه‏ای بود که در حال کار در منزل و آسیایِ جو مشغول خواندن قرآن بود. این انس مقدس، چنان تأثیری در اهل خانه‏اش داشت که فضّه، خادمه او، تا بیست سال به غیر از قرآن لب نگشود و تمام پاسخ‏های خود را با آیات قرآن بیان می‏کرد. هم‏چنین طبق نقل روایاتْ از آثار این اُنس این است که فاطمه در صحرای محشر هم قرآن زمزمه می‏کند و هنگام ورود به بهشتْ با تلاوت آیات الهی وارد می‏شود. نیز ایشان به همسرش علی علیهاالسلام وصیت کرد که برای من در نخستین شبِ مرگم و بر سر تربتم زیاد قرآن بخوان.

 

خوش‏رویی و خوش اخلاقی فاطمه علیهاالسلام :

حضرت فاطمه علیهاالسلام در زندگی زناشویی خود، همواره با همسر بزرگوارش علی علیه‏السلام با چهره‏ای گشاده، رویی خوش و لبانی متبسّم رو به رو می‏شد تا بدین طریق، غبار غم و اندوه از آینه وجود او بزداید و محیط خانه و خانواده را با طراوت و نشاطْ و به دور از یک نواختی و خستگی سازد. تأثیر معجزه‏آسای خوش‏رویی و خوش اخلاقی برای تمامی مردان و زنان، به ویژه جوانان در سخن گران‏سنگ فاطمه زهرا به خوبی نمایان است که فرمود: (پاداش خوش‏رویی در برابر مؤمن، بهشت است).

پاسخ‏گویی به پرسش‏های مذهبی :

پاسخ‏گویی به پرسش‏های فکری و فرهنگی افراد، جلوه‏ای ارزشمند از ابعاد شخصیتی حضرت فاطمه است. این ویژگی چشم‏گیرْ در زمانی نمایان می‏شد که زنان را نه تنها فردی هم‏چون دیگر افراد نمی‏انگاشتند، بلکه انسان نیز نمی‏دانستند و دختران را مایه ننگ و سرافکندگی خانواده می‏شمردند. او، هم به امور خانه می‏پرداخت و هم مرجع علوم و معارف الهی بود. از نظر علمْ جُز با امام معصوم قابل سنجش نبود و از نظر اخلاق و برخوردها، باید وی را با پدر بزرگوارش مقایسه نمود. آن حضرت روش برخورد با مردم، به خصوص کسانی را که در حوزه دین ابهاماتی داشتند، از پدرش آموخته بود.

 

 

خطبه فاطمه علیهاالسلام :

سخنوری فاطمه علیهاالسلام با زیباترین و بلندترین کلمات و گزیده‏ترین معانی، بدون خواندن از نوشته‏ای و در جمع بی شماری از مردم مدینه، نگین ذرّینی از ارزش‏های او را نمایان می‏سازد، به گونه‏ای که دوستان و دشمنانْ از معانی بی پایان و جلوه دلربای الفاظ، انگشت حیرت بر دهان گذاشته‏اند و بزرگان عرصه ادب، به تفسیر و توضیح کلمات و عبارات این خطبه پرداخته‏اند. خطبه تاریخی و حکمت‏آموز او در شهر مدینهْ در حضور بزرگان مهاجر و انصار، به قدری غنی و پربار است که اگر آن‏را از کرامات صدیقه زهرا قلمداد کنیم، سخنی به گزاف نگفته‏ایم. در این خطبه، حیاتی‏ترین مسائل اسلام و انسان چون: توحید، نبوت، امامت و معاد، با عباراتی بسیار زیبا و با فنون بی‏شمار ادبی و کلامیْ به تصویر کشیده شده است.

فاطمه علیهاالسلام ، مادر نورِ چشمان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله :

حضرت زهرا، دو گل و دو ریحانه خاندان نبوت و امامت را در آغوش ِ خود پرورش داد و بیش از هر مادری، در تربیت آنان می‏کوشید؛ زیرا این دو، نه تنها دو فرزند او که دو نور چشم پیامبر بودند. گاهی حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به فاطمه علیهاالسلام می‏فرمود: دو ریحانه‏ام حسن و حسین را بیاور. وقتی حضرت زهرا آنان را نزد پیامبر می‏برد، آن حضرت آن دو کودک را به سینه خود می‏چسباند و می‏بوسید و مانند گل می‏بویید.

حضرت زهرا مجتبایی را تربیت کرد که با صلحشْ اسلام را حفظ و سیدالشهدایی را پرورش داد که با جنگشْ اسلام را نگهداری کرد و به یقین، کسی به جز زهرا نمی‏توانست چنان فرزندانی را به جامعه اسلام تحویل دهد که ولایت و محبّت آنان، اساس اسلام و دوری از آنانْ پایه کفر باشد. او این وظیفه سنگین را به خوبی انجامْ و درس چگونه تربیت کردن را به نسل‏های آینده و مادران تاریخ آموخت.

پرورش شوق پرستش و عبادت در فرزندان :

مناجات‏های جان‏سوز حضرت فاطمه علیهاالسلام و درس‏آموزی فرزندان از این سیره، خواندن دعاهای آموزنده، توجه آن حضرت به شب‏های قدر و هنگام غروب آفتاب برای شبْ‏زنده‏داری و دعا کردن فرزندان، آماده‏سازی کودکان برای آشنایی با قرآن، و نماز و راز و نیاز با خداوند در خُردسالی، از شیوه‏های تربیتی فاطمه زهرا بود و این‏گونه، سرزمین پاک و پرطراوت وجود فرزندانش را آماده پذیرش بذرهای بالندگی و بینش صحیح می‏کند.

فاطمه، بهترین یار علی:

حضرت زهرا در تمام نُه سالی که با علی زندگی کرد، همسری نمونه بود که به تمام وظایف همسری خود عمل می‏کرد و هیچ‏گاه علی را آزرده‏خاطر نکرد. هرگز سخن خود را بر گفته او برتر ندانست و همواره همسری مطیع و دل‏سوز بود. در جواب امیرمؤمنان که پرسید: فاطمه جان! چرا نگفتی چیزی در خانه نیست تا فراهم کنم؟ گفت: علی جان! من از پروردگارم حیا می‏کنم چیزی را که تو به فراهم آوردن آن توان نداری، از تو بخواهم. در مواقع جنگ که علی علیه‏السلام خسته از نبرد با کفار باز می‏گشت، فاطمه به پرستاری‏اش می‏پرداخت و زخم‏هایش را مرهم می‏نهاد، شمشیر خون‏آلود و لباس‏های خونین حضرت را می‏شست و به قدری با او مهربانی می‏کرد که حضرت تمام خستگی‏ها و ناراحتی‏های جنگ را فراموش می‏کرد. حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید(هرگاه به خانه بازمی‏گشتم، تمام غم‏ها و ناراحتی‏هایم از بین می‏رفت)

 

خانه فاطمه:

در مدینهْ شهر پیامبر، خانه‏ای بود که رسول خدا به آن خانه و اهلش عشق می‏ورزید. خانه‏ای که محلِّ رفت و آمد فرشتگان و نیز بسیار ساده و به دور از تجملات دنیایی بود. حضرت امام خمینی، خانه فاطمه و اهلش را این گونه وصف می‏کند: «این خانه کوچک فاطمه و این افرادی که در آن خانه تربیت شده‏اند که به حَسَب عدد چهار، پنج نفر بودند که به حَسَب واقع تمام قدرتِ حق تعالی را تجلّی دادند و خدمت‏هایی کردند که ما و شما و همه بشر را به اعجاب درآوردند. صلوات و سلام خداوند تعالی بر این حجره محقری که جلوه‏گاه نور عظمت الهی و پرورش‏گاه زُبدگان اولاد آدم است. زنی که در حجره‏ای کوچک و خانه محقری، انسان‏هایی تربیت کرد که نورشان از بسیط خاکْ تا آن سوی افلاکْ و از عالم مُلکْ تا آن روی ملکوت اعلا می‏درخشد.

فاطمه، در آینه محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله :

فاطمه علیهاالسلام در آینه محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله حوریه‏ای در سیمای انسان، هم‏سخن فرشتگان، گل زیبا و عطرآگین بوستان رسالت، پاره وجود، رگ حیات، قلب پیامبر، محبوب دل، عزیزترینِ انسان‏ها در نزد او، و از شجره مقدس رسالت و از نور وجود خود اوست. او رُکنی از ارکان شکوه‏بار ایمان، کشتی نجات، رمز خلقت، معیار شناخت حق از باطل، و شبیه‏ترین افراد به پیامبر در اندیشه، گفتار، رفتار، سیما و سیرت است. دوستی او، هم‏ردیف دوستی پیامبرْ و پاداش زیارتش، بسان زیارت آن حضرت است و به رهروان راه آسمانی‏اش، نوید نجات و بهروزی داده‏اند. او در آینه محمد، تنها بانویی است که همتا و هم شأن امیرمؤمنان و کوثر نورافشانی است که خداوندْ قلب او را سرشار از یقین کرده است.

 

بوسه پدربرحضرت فاطمه علیهاالسلام :

فاطمه در پرتو عقل کامل خودْ دوستی و دشمنی، خواستن‏ها و نخواستن‏ها و تمامی جلوه‏های احساس خود را در معیار خداوندی قرار داده بود. از این رو، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پیوسته دختر عزیزش را بوسه باران می‏کرد. پیشانی‏اش را می‏بوسید که بیانگر تأیید اندیشه و فکر وی بود و بر دستان او بوسه می‏زد تا به همه بفهماند، که اعمال و رفتار دخترم مورد قبول من است، هر کس با اندیشه‏های او مخالفت کند، با من دشمنی و مخالفت کرده است.

محبت بی‏مانند فاطمه علیهاالسلام به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله :

حضرت زهرا علیهاالسلام به پدرش دو نوع محبت داشت: او حضرت رسول را مهربان‏ترین و کامل‏ترین پدر می‏دید و بالاترین محبت فرزندی را به او داشت، ضمن این‏که یکی از اُمت پیامبر هم بود و او را بالاترین و شریف‏ترین موجودْ و برترین پیامبری دید. عایشه می‏گوید: (هرگاه پیامبر بر فاطمه وارد می‏شد، فاطمه به احترام پدر از جا برمی‏خاست و دست مبارکش را می‏بوسید و او را بر جای خود می‏نشاند). از جمله احادیثی که رابطه عاطفی رسول خدا و زهرا را به خوبی نشان می‏دهد، این روایت است که: (در هنگام جنگ اُحد، هنگامی که فاطمه و صفیه، عمه پیامبر به رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نزدیک شدند، حضرتْ به علی فرمودند: عمّه‏ام را از من دور نگه دارید، ولی مانع فاطمه نشوید. فاطمه وقتی چهره حضرت را زخمی و دهان او را آغشته به خون دید، فریاد زد و شروع به پاک کردن خون‏ها کرد و می‏گفت: خشم خدا بر کسی که چهره رسول خدا را خونین کرده، شدّت یابد.)

 

ادب فاطمه علیهاالسلام :

حضرت فاطمه، در پرتو حساسیت روح و سرعت فهمشْ در رعایت قانون و آداب اجتماعی سرآمد بود. مفسّران نوشته‏اند بعد از این آیه شریفه که می‏فرماید: «خطاب کردن پیامبر را در میان خود، مانند خطاب کردن برخی از خودتان، به برخی دیگر قرار ندهید.» نازل شد که به معنای این است که پیامبر را با عنوان مورد نظر خدا و هماهنگ با رسالت او صدا زنند، نه با اسم تنها، ریحانه پیامبر که سمبل ادب و پیش‏تاز در عمل به قرآن شریف بود، دیگر پیامبر را «پدر» صدا نزد ؛ بلکه با عنوان رسالت «یا رسول اللّه‏» صدا می‏زد. تا این‏که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: (فاطمه جان! این آیه درباره تو و فرزندانت نازل نشده است. تو از من هستی و من از تواَم. تو به من «بابا» بگو که این عبارت، قلب مرا بهتر زنده می‏کند و پروردگارت را خشنود می‏سازد)

 

محبّت پیامبر به حضرت زهرا علیهاالسلام :

محبّت بی‏مانند رسول خدا و فاطمه به هم‏دیگر، فراتر از محبت پدر و فرزندی بود. رابطه آن دو، پیوندی روحانی بود که ریشه در شناخت این دو شخصیّت شگرف و ارجمندْ از عظمت وجودی یک‏دیگر و هم‏دلی آنان داشت. پیامبر، هر بامداد و شام‏گاه از پنجره‏ای که خانه فاطمه را به خانه‏اش پیوند می‏داد، به او سلام و درود می‏فرستاد. پیامبر در منبر و محراب و کوچه و خیابان، و در برابر آشنا و بیگانه و در هر محفل و مجلسی، از فاطمه تجلیل می‏کرد. وقتی فاطمه به خانه علی می‏رفت، پیامبر تاب جدایی او را در خود نمی‏دید. پیش از هر سفر، آخرین خداحافظی را از دخترش می‏نمود و توشه از چهره او بر می‏گرفت و در بازگشت از سفرْ پیش از همه، به دیدار او می‏رفت.

 

پاداش پرشکوه آموزگاران دینی :

پاسخ‏گویی به پرسش‏های دینی، فکری و فرهنگی، جلوه‏ای ارزشمند از ابعاد شخصیتی حضرت زهرا است. روزی زنی نزد زهرا آمد و گفت: مادر پیری دارم که در مسائل نماز مشکلاتی دارد، مرا فرستاده تا از شما سؤال کنم. حضرت فرمود: بپرس و آن زن هم مسائل فراوانی مطرح کرد و یک یک پاسخ شنید. همین که احساس کرد پرسش‏هایش زیاده از حد شده، خجالت کشید و گفت: بیش از این نباید شما را زحمت دهم. ولی فاطمه به او فرمود: اگر کسی را اجیر کنند که بار سنگینی را تا ارتفاع بالا ببرد و در پایانْ یک صد هزار دینار طلا مُزد بگیرد، آیا این کار مشکل است؟ زن جواب داد: نه، هرگز! آن‏گاه حضرت پاداش پاسخ دادن به پرسش‏های مردمان را بی‏شمار دانسته و حدیثی از رسول خدا درباره ارزش علم و عالم بیان کرد، به گونه‏ای که آن زنْ شادمان و خرسند با حضرت

فاطمه خداحافظی کرد و رفت.

 

امور مورد علاقه فاطمه :

هر کس به تناسب اندیشه، عقیده و دریافت خویش از زندگیِ در دنیا، به چیزهایی دل می‏بندد و به کارهایی دل‏خوش می‏دارد. حضرت فاطمه به دلیل اوج اندیشه و آراستگی به ارزش‏های والای انسانی، در زندگیِ این جهانْ به پیوندی دائمی با خدا، نگرش بر چهره پیامبر، و مهر به انسان‏ها برای خشنودی خدا دل‏خوش است. او در این مورد فرمود: (مردم! از دنیای شما سه چیز برایم دوست‏داشتنی است: تلاوتِ متفکرانه آیات قرآن، نگرش درس‏آموز بر چهره پرمعنویت پیامبر و الهام از راه و رسم زندگی آزادمنشانه و خداپسندانه او، و بشرْدوستی و مردمْ‏خواهی و انفاق در راه خدا.)

 

پیروان واقعی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله :

بانویی حق‏جو به خواست همسرش به محضر فاطمه علیهاالسلام شرف‏یاب شد تا از مادر ائمه هدی بپرسد که با چه اندیشه و عملکردی، از پیروان پیامبر خدا به شمار می‏آید؟ حضرت فاطمه به جای پاسخی فردی، معیار جامعی را برای تمام نسل‏ها ترسیم نمود. ایشان فرمودند: «اگر به راستی به آن‏چه ما براساس فرمان‏های خدا به شما امر می‏کنیم، عمل کنید و از آن‏چه هشدارتان می‏دهیم، دوری جویید، از پیروان ما گوشه اى از شخصيت صديقه كبرى(س):

بانوى بزرگ اسلام، حضرت فاطمه سلام الله عليه مظلومه زمان خويش و همه سده‏ها و قرن‏هايى است كه تاكنون بر عالم اسلام‏گذشته است. اين مركز و قطب اهل بيت در سخنان پيامبر(ص) و نيز رفتارهاى آن حضرت‏با وى به خوبى معرفى شده است; به طورى كه در جوامع روايى شيعه و سنى، بازتاب‏برجسته و گسترده‏اى دارد و همه محدثان و فقيهان به اين سخنان و رفتارهاى‏پيامبر(ص) در معرفى دختر بزرگوارش به ديده اعجاب نگريسته‏اند.

گوشه‏اى از شخصيت صديقه كبرى(س) در آيينه گفتار و كردارنبوى(ص):

الف : رضا و غضب فاطمه(س)

 ب :  مقام فاطمه زهرا(س) در روز مباهله

 ج :مقام فاطمه زهرا(س) در روز قيامت

 د: مظلوميت على(ع) در شهادت فاطمه(س)

تكيه ما در اين نوشتار، بر مجامع روايى و تفسيرى اهل سنت است، چرا كه:

رضا و غضب فاطمه(س(

محدثان و فقيهان بزرگ اهل سنت از پيامبر(ص) نقل كرده‏اندكه فرمود: «فاطمه بضعه منى من اغضبها فقد اغضبنى; فاطمه پاره تن من است هر كس‏او را غضبناك كند مرا به خشم آورده است‏».

اين روايت دو جنبه دارد: سند و محتوى (جنبه دليلى و مدلولى) در اين جا به اين‏دو جنبه اشاره‏اى مى‏كنيم:

 

سند روايي :

اين روايت از نظر سند، صحيح اعلايى است; يعنى هيچ مناقشه‏اى در آن‏نيست.

«ذهبى‏» يكى از منتقدان بزرگ، مى‏گويد:

اين روايت صحيح است. وى هم چنين روايت ذيل را هم صحيح مى‏داند كه: «ان الرب‏يرضى لرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمه; همانا خداوند متعال به رضايت فاطمه راضى‏مى‏شود و از خشمگين كردن او به غضب مى‏آيد.» صحيحى كه ذهبى آن را صحيح بداند ويا بخارى به صحت‏اش اعتراف كند، به همه «اهل سنت‏» حجت است.

پس روايت‏بى‏هيچ ترديدى در حد تواتر اجماعى و مقطوع است.

محتواى روايت:

محتواى اين روايت چيست؟ آن روايت كه «فاطمه بضعه منى‏من اغضبها فقد اغضبنى‏» مقدمه است‏براى روايت دوم كه مى‏فرمايد (ان الرب يرضى‏لرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمه‏).

رضا و غضب چيست؟ از كجا پيدا مى‏شود و به كجا مى‏رسد؟ در زندگى نباتى انسان، دوقوه است: يكى قوه جذب ملائمات و ديگرى قوه دفع مناصرات، قوام موجود زنده به اين‏است. اين دو قوه در زندگى حيوانى از صورت جذب و دفع درمى‏آيد و به صورت رضا وغضب مى‏شود، اين رضا و غضب در محدوده حيوانى از طبع، مدد مى‏گيرد اما در حيات‏انسانى از عقل و انديشه ناشى مى‏شود، به عبارت ديگر رضا و غضب انسان از عقل‏سرچشمه مى‏گيرد.

 

مقام عقل:

مقام عقل، يك مرتبه و جاى‏گاه از رشد آدمى است، در اين مرتبه،كردارها و موضع‏گيرى‏هاى انسان از حالت جذب و دفع حيوانى و طبعى، بيرون مى‏آيد وبه محك عقل و انديشه مى‏خورد. رسيدن به مرحله «آدميت‏» آن جاست كه همه كارهاى‏انسان از جمله رضا و غضب او از عقل سرچشمه بگيرد. در تمام عمر اگر يك باررضاى انسان از عقل سرچشمه بگيرد همان يك بار آدم است، بار دوم باز حيوان است.

عاقل شدن به اين حد كه رسيد اگر هميشه نه فقط يك بار و دو بار رضا و غضب‏او هر دو از عقل مايه بگيرد او انسانى عقلانى است، زيرا كه «يرضى لرضا العقل ويغضب لغضب العقل‏».

مقام عصمت‏خاتمى:

فوق مرتبه عقل، مقامى است كه اراده انسان در اراده خدا فانى مى‏شود، در اين‏صورت، غضب و رضايت او از رضايت و غضب خداست:

(يرضى لرضا الرب، يغضب لغضب الرب) انسانى كه به اين مقام رسيده همه چيزش ازحضرت حق است، اگر زندگى و حيات و زن و فرزندانش را از او بگيرند، غضب‏اش از خدااست و اگر همه آن‏ها را نيز به وى بازگردانند، رضايت او به  رضايت‏خدا است.

اين همان مقام «عصمت‏خاتمى‏» است; يعنى عصمت آن موجود كاملى كه در عالم وجودنظيرش نيست‏يعنى كسى كه حب و بغض در حب و بغض خدا محو شده است; يعنى دوستى ودشمنى‏اش، مطابق دوستى و دشمنى خدا است، اين چنين انسانى به هوا و هوس نطق‏نمى‏كند و سخنى جز آن چه كه حق مى‏گويد بر زبان نمى‏راند: «و ما ينطق عن الهوى‏ان هو الا وحى يوحى‏». از اين مرحله تعبير مى‏شود به «عصمت‏خاتمى‏»، كه غير ازعصمت ابراهيمى و عصمت‏يونسى است. عصمت‏يونسى، هرچند عصمت است اما عصمتى است كه‏«وذاالنون اذ ذهب مغاضبا» دارد و نيز بايد بگويد: «لا اله الا نت‏سبحانك انى‏كنت من الظالمين‏». يوسف، داراى عصمت است اما «لولا ان راى برهان ربه‏» آن‏برهان رب، عصمت است. يا باز هم مى‏گويد: «اذكرنى عند ربك‏» تا بعد بگويند درزندان درنگ كن. ختمى شدن براى حب و بغض خدا منحصر به خاتم است، وقتى به اين حدو مقام رسيد مى‏توانيم بگوييم: (يرضى لرضا الرب، يغضب لغضب الرب‏.)

مقام صديقه كبرى(س):

گاهى گفته مى‏شود: «يرضى لرضا الرب، يغضب لغضب الرب‏» لام‏از طرف مى‏آيد تاثير مى‏كند در رضا و غضب و مى‏شود آن عصمت كبرى، اما گاهى درافق اعلا گام مى‏گذارد و لام از اين طرف مى‏آيد كه: «ان الرب يرضى لرضا فاطمه ويغضب لغضب فاطمه‏» آن نكته سخن فاطمه شناس جهان، حضرت امام جعفر صادق عليه‏السلام معلوم مى‏شود كه فرمود: (انما سميت فاطمه فاطمه لان الناس فطموا عن‏معرفتها; فاطمه از آن رو فاطمه ناميده شد كه مردم از شناخت معرفت او عاجز وجدا شده‏اند)

نتيجه:

پس هر كس فاطمه را غضبناك كند، غضب خدا بر او نازل مى‏شود و به هلاكت مى‏افتدچون: «ومن يحلل عليه غضبى فقد هوى; هر كس خشم من بر او فرود آيد قطعا در هلاكت‏افتاده است‏».(سوره طه، آيه‏81) بخارى، بزرگ‏ترين فقيه و محدث اهل سنت در«صحيح‏» خود مى‏گويد: در زمان حيات فاطمه(س) برخى وى را به غضب آوردند و آن‏بانو در طول شش ماهى كه بعد از رحلت‏حضرت رسول(ص) زنده بود با آن افراد، ازفرط خشم، سخن نگفت. از همين رو بود كه به على عليه السلام وصيت كرد كه مراشبانه دفن كن. ما كه مسلمان‏ايم و دائما رحمت‏حضرت حق را مى‏طلبيم و از خشم وغضب او ترسناكيم و در نمازهاى هر روز خود از خدا مى‏خواهيم كه ما را به صراط مستقيم و به راه نعمت داده‏شدگان هدايت كند و از راهى كه غضب شدگان در آن فروغلتيدند باز دارد، بايد مواظب باشيم كه فاطمه سلام الله عليها و اهل بيت‏پيامبر(ص) را نرنجانيم و به راه غضب شدگان، گام برنداريم.

مقام صديقه كبرى(س) در روز مباهله :

فخر رازى در تفسير خود به نام «التفسيرالكبير» و امام المفسرين زمخشرى در «كشاف‏» و قاضى بيضاوى، كه همگى ازمفسران بزرگ اهل سنت هستند، در ذيل آيه «مباهله‏» نكته‏هاى قابل توجه‏اى‏آورده‏اند، هم چنين پيشوايان حديثى اهل سنت، همانند مسلم، ترمذى، ابن منذر،حاكم نيشابورى و جلال الدين سيوطى، به قضيه «مباهله‏» به طور جدى پرداخته‏اند.

بدين صورت كه همگى از محدث و مفسر اتفاق نظر كرده‏اند بر اين كه وقتى‏پيغمبر در مباهله با نصاراى نجران بيرون آمد، عباى سياهى بر اندام آن حضرت‏بود، حسين(ع) را در بغل گرفته بود، سيدالشهداء در آن زمان در سنى بود كه راه‏مى‏رفت ولى پيامبر(ص) او را در آغوش گرفته بود و دست‏حسن(ع) در دستش، حضرت(ص)در جلو حركت مى‏كردند. پشت‏سر او فاطمه زهرا و پشت‏سر فاطمه على بن ابى‏طالب.

حق اين بود كه فخر رازى، زمخشرى، قاضى بيضاوى، حاكم نيشابورى و جلال الدين‏سيوطى در تمام خصوصيات قضيه نظر مى‏دادند، چون ارزش يك محدث و فقيه، فقط به‏روايت نيست، بلكه به درايت هم هست. اساس در دين بر تفقه است، زيرا بالاترين‏كمال‏ها تفقه در دين است:

«الكمال كل الكمال التفقه فى الدين‏» حقيقت تفقه هم اين است كه در تمام‏افعال و اقوال و خصوصيات دقت‏شود و سپس نتيجه‏گيرى صورت پذيرد. اين همان‏پيغمبرى است كه «و ما ينطق عن الهوى‏».

اين همان كس است كه «و ما آتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا»، اين‏همان كس است كه سنت او تنها قول او نيست‏بلكه فعل و تقرير و تمام كردارها وحركات‏اش سنت و قابل پيروى است.

همه كارها و احوال او مرتبط است‏به مقام «فدنى فتدلى فكان قوب قوسين اوادنى‏».

اين خلاصه عالم و پيغمبر خاتم و جوهر وجود و فرد اول عالم كون هر نگاه و ياكردارش دنيايى از حكمت و معارف است.

حركت آن حضرت(ص) در روز مباهله، معناى عميقى دارد: خود حضرت در جلو، فاطمه دروسط و على(ع) پشت‏سر. معناى اين عمل آن است كه فاطمه برزخ بين نبوت كبرى وولايت عظما است، معناى اين عمل آن است كه فاطمه، قطب و مركزى است‏بين مقام وحى‏اعظم و مقام تبليغ وحى و مقام تفسير وحى. در پيش روى فاطمه تبليغ وحى است پشت‏سر او تفسير وحى است. رئيس اسقف‏هاى نصارا وقتى كه اين وضع را ديد، گفت:

چهره‏هايى رو به ما مى‏آورند كه اگر بخواهند كوه را از ريشه مى‏كنند، و اگر دست‏به دعا بردارند، از تمام نصارا، يك نفر بر روى زمين باقى نخواهد ماند، پس به‏هيچ قيمت اينان نبايد دست‏به دعا بردارند.

 

اى كاش كه فهم اسقف نصرانى با نقل فخر رازى توام مى‏شد و مصيبت اين است كه‏روايت از فخر رازى است ولى درايت از اسقف نصرانى. معناى اين جمله اين است كه‏عمل من انعكاس وحى است و وحى اين چنين است( فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من‏العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم‏ثم نبتهل; پس هر كه در اين باره، پس از دانشى كه تو را حاصل آمده با تو محاجه‏كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك‏و شما خويشان نزديك خود را فراخوانيم، سپس مباهله كنيم و لعنت‏خدا را بردروغگويان قرار دهيم).

نكته قابل توجه در اين قضيه آن است كه پيامبر(ص) به‏على(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسين(ع) فرمود: «اذا دعوت فامنوا; هرگاه كه من‏دعا كردم شما آمين بگوييد). معناى اين جمله آن است كه دعاى من (پيامبر) مقتضى‏است اما شرط فعليت آن، نفس فاطمه و اهل بيت(ع) است. بايد آمين آن‏ها به دعاى من‏ضميمه بشود. پس وحى و سنت چنين است كه دعاى اهل بيت‏شرط است و مقتضى بى‏شرطمحال است تاثير كند. اگر دست پيغمبر(ص) بالا مى‏رود بايد چهار دست ديگر همراه‏آن به طرف آسمان بالا برود.

زمخشرى سپس مى‏گويد: اين قضيه دليل محكم و استوارى است‏بر فضل اصحاب كساء وبرهانى است‏بر نبوت پيامبر(ص).

مقام فاطمه(س) در روز قيامت :

ابن حجر در «لسان‏» و حافظ ذهبى در «ميزان‏»،كه هر دو از بزرگان نقل و نقد حديث اهل سنت هستند، نقل كرده‏اند كه «نخستين‏كسى كه وارد بهشت مى‏شود، فاطمه(س) دختر محمد(ص) است.» فرق بين دنيا و آخرت‏اين است كه دنيا عالم غلبه ملك بر ملكوت و بطون بر ظهور است. بر همين اساس درنشئه دنيا سيرت‏ها تابع صورت‏ها است و صور حاكم بر سير است. سير، منوى است، نيت‏است: (لكل العلم ما نوى‏).

ممكن است كسى در باطن گرگ باشد اما در صورت انسان است و از اين نظر با انسان‏كامل فرق ندارد، ريشه‏اش همان است كه: «فسبحان الذى بيده ملكوت كل شى‏ء» و اين‏نشاه كه نشاه ملك است، ملكوت مقهور است ولكن در آخرت منقلب مى‏شود «و برزوالله الواحد القهار; مردم در برابر خداى يگانه قهار ظاهر شوند.» و(و يحشرون على وجوههم; محشور مى‏شوند مردم به يكى‏از اين وجوه):

)وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره; در روز قيامت، چهره‏هايى‏شاداب‏اند و به سوى پروردگار خود مى‏نگرند.) آرى، اينان نه رو به زمين يا جنت وفردوس و يا.. . بلكه به روى حضرت حق، مى‏نگرند.

آن كس هم كه گفت: «ما عبدتك‏خوفا من عقابك و لاطمعا فى ثوابك بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتك‏» اين باطن هم درآن عالم وقتى حشر بشود مى‏شود «وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره‏»، «ذلك‏اليوم الحق‏»، «الملك يومئذ الحق‏». آن روز، ملك فقط حق است و يوم، يوم حق‏است. وقتى اين شد، اوليت دخول در بهشت‏براى چه كسى است؟ براى شخص اول در وجوداست و او بايد برترين شخص در انسانيت‏باشد. از طرف ديگر، از نظر عقلى و نقلى‏ممكن نيست كسى جلوتر از حضرت ختمى مرتبت(ص) وارد بهشت‏بشود، چون آن حضرت، ازنظر صورت، سيرت، عمل و رفتار، برترين انسان روى زمين است. در روايت‏آمده است كه حضرت صديقه(س) اولين كسى است كه وارد بهشت مى‏شود زيرا فاطمه، عين پيغمبر و با او متحد است. ورود فاطمه يعنى‏ورود پيغمبر و غير از اين نمى‏شود.

 

در اين روايت راز عجيبى نهفته است كه ما اين راز را به كمك روايت‏هايى كه دركتاب‏هاى حديثى عامه آمده، مى‏گشاييم:

عايشه مى‏گفت: هر وقت آرزو داشتم راه رفتن پيغمبر را ببينم به فاطمه نگاه‏مى‏كردم. راه رفتن، نگاه كردن، منطق، چهره، حرف زدن و خلاصه، وجود او عين وجودپيامبر(ص) بود.

پيامبر(ص) ابتدا فرمود: «بضعه منى; فاطمه پاره تن من است‏». وقتى پاره تن‏اوست، پيغمبر بايد اول شخص باشد بعد بالاتر از آن را گفته و فرموده است: «روحى‏التى بين جنبى‏».

پس اولين كسى كه وارد بهشت مى‏شود، شخص اول عالم وجود است ولكن خدا مى‏خواهدنشان بدهد كه اين دخترى كه آن چنان آن پدر شد كه اگر من سوره طه نازل كردم وگفتم «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى‏» اين همان دخترى است كه با آن پدر درمسابقه با معنا به آن جا رسيد كه: «قامت فى محرابها حتى تورمت قدماها» اگراين شد، پس اين شخص، شخص پيغمبر است.

كيفيت ورود آن حضرت به صحراى محشر چگونه است؟

 شيخ‏صدوق به سه سند در «عيون‏» از امام على بن موسى الرضا نقل مى‏كند ولى ما دراين جا از كتاب‏هاى شيعه استمداد نمى‏كنيم. فقط از عقل و كتاب و سنت قطعى در نزدعامه و خاصه استنتاج مى‏كنيم.

كيفيت ورود آن حضرت(س) در محشر اين چنين است كه: «عليها حله الكرامه عجنت‏بماء الحيوان‏». حله كرامت چيست؟

 

معجون شدن به آب حيوان يعنى چه؟

اين‏ها همه بحث‏هاى مفصلى دارد كه در جاى ديگر بايد به آن‏ها پرداخت، اما چهارعبارت در ادامه اين روايت، كه در متون عامه هم آمده موجود است:

1-  على احسن صوره

2- و اكمل هيبه

3- و اتم كرامه

4-  و اوفر.

نظام عدل وجود، كه ظهورش در قيامت كبرا است، محال است «احسن صور» را به‏بشرى بدهد مگر اين كه او بهترين سيرت‏ها را پيش خدا بياورد; يعنى اگر در كمالات‏علمى، اخلاقى و عبادى، نيكوتر از ديگران نباشد محال است‏به احسن صور بيايد:

(فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره‏)

علاقه پيامبر(ص) به فاطمه :

عايشه مى‏گويد: پيامبر(ص) هنگامى كه از سفر مى‏آمد،اولين كسى را كه به ديدنش مى‏رفت فاطمه بود، هم چنين آخرين كسى كه وقت رفتن به‏سفر از او جدا مى‏شد فاطمه بود. يعنى داناترين و دقيق‏ترين انبياى خدا در جدايى‏جسمانى كم‏ترين فواصل را بين خود و فاطمه رعايت مى‏كرد. وقتى هم به خانه فاطمه‏وارد مى‏شد كيفيت ورود او اين گونه بود

 

  كه:

نخست دست فاطمه را مى‏بوسيد. كسى كه جبرئيل خاك پايش را مى‏بوسيد خود دست فاطمه‏را مى‏بوسيد، اين فقط مهر پدرى نبود بلكه مطلبى فوق آن بود. بعد سينه، سپس عرض‏پيشانى و تمام پيشانى را مى‏بوسيد و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از تو استشمام‏مى‏كنم، تو را كه مى‏بوسم، جنت قرب را مى‏بويم نه اين كه دخترم را مى‏بوسم ومى‏بويم. محدثان بزرگ اهل سنت نقل كرده‏اند كه: روزى پيامبر(ص) وارد خانه‏فاطمه(س) شد ديد كه دخترش لباس ساده و وصله خورده‏اى بر تن دارد و مشغول دست‏آس‏است، تا صبح هم نخوابيده و مشغول عبادت بوده است، وقتى پيامبر(ص) اين وضع راديد قلب مبارك‏اش شكست و اشك بر گونه‏هايش لغزيد، به دخترش فرمود:

(اصبرى على‏مراره الدنيا).

آن چه سيوطى و ابن نجار و بقيه نقل كرده‏اند چه جريانى گذشت ما نمى‏فهميم.

همين قدر مى‏فهميم كه پيغمبر حركت كرد و رفت، جبرئيل نازل شد و اين آيه راآورد:

) و لسوف يعطيك ربك فترضى‏)

مقام حضرت فاطمه(س) در شب شهادت‏اش:

در شب دفن فاطمه(س) گوشه‏اى از شخصيت آن‏بانوى بزرگوار به عالم بشريت‏شناسانده شد. على(ع) بزرگ مردى بود كه جنگ‏ها وشمشيرها و ناملايمات زندگى در او هراسى به وجود نياورد اما غصه مرگ فاطمه، كمراو را شكست، چون او مى‏دانست كه فاطمه كه بود. دقت در تعبيرات حضرت(ع) نكته‏هاى‏عميقى به ما مى‏آموزد، ايشان بر جنازه فاطمه زهرا(س) نماز خواند، سپس دست‏ها رابه سوى آسمان بلند كرد و فرياد زد كه: «هذه بنت نبيك فاطمه اخرجتها من‏الظلمات الى النور; پروردگارا، اين فاطمه، دختر پيامبر تو است كه او را ازظلمات به سوى نور بردى.» گفته‏اند كه: تا على(ع) اين سخن را گفت زمين به‏اندازه يك ميل در يك ميل، نور باران شد و بدن فاطمه را در بر گرفت.

در واقع، خداوند سبحان، خواست‏به على(ع) پاسخ دهد كه فاطمه(س) به همان نورى‏رسيده كه تو از آن سخن مى‏گويى.

مى‏دانيم كه «انا لله و انا اليه راجعون‏» براى همه است، اما براى فاطمه‏«الى النور» است، و اين كه على(ع) به خدا عرض كرد: تو فاطمه را از ظلمات‏دنيا به سوى نور، سوق دادى منظورش آن نورى است كه در آيه شريفه «الله نورالسموات والارض‏» آمده است.

مظلوميت على(ع) در شهادت فاطمه(س):

در ميان مومنان و پيشوايان دينى فقط يك نفر«اصبر الصابرين‏» لقب گرفته است و آن، اميرمومنان على بن ابى‏طالب(ع) است. درزيارت او يكى از عناوين اين است: «السلام عليك يا اصبر الصابرين‏» چرا ايشان‏اصبر الصابرين است؟ پاسخ اين سوال از كلام خود حضرت روشن مى‏شود كه فرمود: «صبركردم در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم‏». آيا در عالم كسى ديده‏شده كه هم خار در چشمش خليده باشد و هم استخوان در گلويش گير كرده باشد و بااين دو حال صبر كند، اما همين مرد بزرگ و همين «اصبر الصابرين‏» در هنگام‏شهادت فاطمه(س) طاقت‏اش تاب شد. شگفتا، مردى كه در مشكلات سنگين روزگار و حوادث‏تلخ و ناگوار دوران خود و در ميدان‏هاى جنگ و جهاد، خم به ابرو نياورده بود، درشب شهادت فاطمه(س) آن چنان بى‏تاب شد كه خطاب به پيامبر(ص) عرض مى‏كند: اى رسول‏الله من در مرگ دخترت فاطمه، صبرم تمام شد.

 

-----------------------------------

منابع :

 زهراء(س) برترين بانوي جهان آيه الله مكارم شيرازي

حضرت فاطمه زهراء(س) حجه الاسلام سيد هاشم رسولي محلاتي

سايت سبطين

 

 گردآورنده : معصومه نقي زاده

 

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532