بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

خطبه حضرت زهرا(س) 2

  وَ فُهتُم بِکَلِمَةِ الاِخلاصُ فی نَفَرٍ مِنَ البَیضِ الخِماصِ، وَ کُنتُم عَلی شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ، مُذقَةَ الشّارِبِ، وَ نُهزَةَ الطّامِعِ، وَ قُبسَةَ العَجلانِ وَ مَوطِیءَ الاَقدامِ، وَ تِشرِبوُنَ الطَّرقَ، وَ تَقتاتُونَ القِدِّ (الوَرَقَ) اَذِلَّةً خاسئِینَ تَخافوُنَ اَن یَتَخَطَّفَکُمُ النّاسُ مِن حَولِکُم، فَاَنقَذَکُمُ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعال بُمُحمَّدً (ص) بَعدَ اللَّتَیّا وَ اللَّتی وَ بَعدَ اَن مُنِیَ، بِبُهَمِ الرِّجالِ وَ ذُؤبانِ العَرَبِ وَ مَرَدَةِ اَهلِ الکِتابِ.

و شما به کلمه اخلاص و توحید (لااله الاّ الله) گویا شدید، در پیرامون گروهی از اهل تقوی و پاکی (اهل البیت (ع)) – در حالی که بر لب پرتگاه آتش دوزخ بودید (و از کمیِ نفرات) همچون جرعه ای برای شخص تشنه، و لقمه ای برای شخص گرسنه، و شعله آتشی برای کشی که شتابان به دنبال آتش می رود، بودید- لگد کوب گامهایِ (مفسده جویان) بودید و (در آن زمان) آب متعفّن و گندیده می آشامیدید- و قوت و خوراک شما چرم دباغی نشده (یا برگ درختان) بود- ذلیل و خوار و رانده شده بودید- پیوسته می ترسیدید که مردمان (زورمندان) شما را بربایند- تا اینکه خداوند تبارک و تعالی شما را به برکت محمد (ص) بعد از همان گرفتاری و ناتوانی و ذلّت و خواری نجات بخشید بعد از آنکه با شجاعان درگیر شُد و گرگان عرب و سرکشان اهل کتاب (یهود و نصاری) پنجه درافکند.

 

کُلَّما اَوقَدوُا ناراً لِلحَربِ اللهُ، اَونَجَمَ قَرنَ الشَّیطانِ، (قَرنٌ لِلشَّیطنِ)، اَو فَغَرَت فاغِرَةٌ مِنَالمُشرکینَ قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها، فَلا یَنکَفِیءُ حَتَّی یَطَأَ جَناحَها (صِماخَها) بَاَخمَصِهِ، وَ یُخمِدُ لَهَبَها بِسَیفِهِ- مَکدوُاً فی ذاتِ اللهِ مُجتَهِداً فی اَمرِاللهِ قَریباً مِن رَسوُلِ اللهِ سَیِّداً فی اَولیِاءِ اللهِ، مَشَمِّراً، ناصِحاً، مُجِدّاً کادِحاً، لاتَاخُذُهُ فِی اللهِ لَومَةَ لائمٍ، وَ اَنتُم فی رِفاهِیَّةٍ مِنَ العَیشِ، وادِعوِنَ، فاکِهوِنَ، آمِنوُنَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَکَّفوُنَ الَخبارَ وَ تَنکُصوُنَ عِندَ النِّزالِف وَ تَفِرّوُنَ عِندَ القِتالِ.

هرگاه آتشی برای جنگ می افروختند خداوند آنرا خاموش می کرد، و (هرگاه) شاخ شیطان (شاخی از شیطان) نمایان می گشت و یا طائفه درِنده ای از مشرکین دهان می گشود (پدرم- رسول خدا (ص)) برادرش (علی (ع)) را در کام فتنه های آنها می افکند و او بر نمی گشت تا اینکه با به خاک رساندن پهلوهای آنها و پایمال کردن غرورشان، بینی آنها را بخاک می مالید و گوشمالی سختی به آنها می داد، و آتش آن (فتنه ها) را با خاک شمشیرش خاموش می کرد- در حالی که رنج و تعب او برای ذات خداوند بود، و کوشش و تلاش او برای امر خداوند بود، نزدیک رسول خدا (ص) بود (در گرفتاری ها در کنار او بود)، سیّد و سرور اولیاء خدا بود، همواره دامن همت به کمر می زد، و (برای خدا ناصح و پند دهنده بود، و تلاشگر و کوشش کننده بود و خود را به رنج می انداخت و در راه خدا به سرزنش هیچ سرزنش کننده ای توجّه نمی فرمود. و شما در آن هنگام در آسایش و رفاه زندگی می کردید و در گوشه ای متنعّم و در امان بودید – و منتظر این بودید که گردش چرخ (روزگار) بر علیه ما آغاز شود (و گرفتاری ها بر ما نازل گردد) و گوش بزنگ و منتظر اخبار مُوحش و نزول بلا بر ما بودید- و هنگام جنگ شانه خالی می کردید به هنگام نبرد و قتال فرار می کردید.

 

فَلَمَّا اختارَ اللهُ لِنَبِیِّهِ (ص) دارَ اَنبِیائِهِ، وَ مَأوَی اَصفِیائِهِ، ظَهَرَ فیکُم حَسکَةُ (حسَکَةُ) النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلبابُ الدّینِ، وَ نَطَقَ کاظُمَ الغاوینَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الاَقَلّینَ وَ هَدَرَ فَنیقُ المُبطِلینَ، فَخَطَرَ فی عَرَصاتِکُم وَ اَطلَعَ الشَّیطانُ رَاسَهُ مِن مَغرَزِهِ، هاتّفاً بِکُم فَاَلفاکُم، لِدَعوَتِهِ مَستَجیبینَ، وَ لِلعِزَّةِ فیهِ مُلاحِظینَ ثُمَّ استَنهَضَکُم فَوَجَدَکُم خِفافاً، و اَحمَشَکُم، فَاَلفاکُم غِضاباً فَوَسَمتُم غَیرَ اُبِلِکُم، وَ وَرَدتُم غَیرَ مَشرَبِکُم (وَ اَورَدَتُم غَیرَ شِربِکُم)، هَذا، وَالعَهدُ قَریبٌ، وَ الکَلمُ رَحیبٌ، وَ الجُرحُ لَمّا یَندَمِل.

و هنگامی که خداوند خانه پیامبران و آرامگاه برگزیدگانش را برای پیامبرش (ص) برگزید، کینه درونی و آثار نفاق در میان شما ظاهر گشت، جامه دین، کهنه شد، و گمراهانِ ساکت به صدا در آمدند و گمنامانِ فراموش شده سر بلند کردند و شتر اهل باطل بانگ برآورد (نعره ها و فریادهای باطل برخاست) و در میدانهای اجتماع شما به جَوَلان درآمد. شیطان سرش را از مخفیگاه خود بیرون آورد- در حالی که شما را به سوی خود دعوت می کرد و شما را استجابت کننده و پذیرنده دعوتش یافت و برای فریب خوردن و عزّت یافتن در کنار او، ملاحظه کار شدید، سپس شما را دعوت به قیام کرد و شما را سبکبار برای حرکت یافت، و شعله های خشم و انتقام را در دلهای شما برافروخت و آثار غضب در شما نمایان گشت، و داغ مالکیت بر شتری زدید که مال شما نبود و بر آبشخوری وارد شدید که تعلّق به شما نداشت و در آن حقّی نداشتید (خلافت را غصب کردید) آری، اینچنین است و آن زمان نزدیک است (هنوز از رحلت پیامبر (ص) چیزی نگذشته) زخمهای مصیبت ما زیاد است و جراحت (قلب ما) هنوز التیام نیافته است.

 

 وَ الرَّسوُلُ لَمّا یُقبَرف اِبتدِاراً زَعَمتُم خوِفَ الفّتنَةِ.

«اَلا فِی الفِتنَهِ سَقَطوُا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطََةٌ بِالکافُرینَ»

فَهَیهاتَ مِنکُم، وَ کَیفَ بِکُم؟ وَ اَنّی تُؤفَکوُنَ؟ وَ کِتابُ اللهُ بَینَ اَظهُرِکُم اُموُرُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحکامُهُ زاهرَِةٌ، وَ اَعلامُهُ باهِرةٌ، وَ زَواجِرُهُ لائُحَةٌ وَ اَوامِرُهُ واضُحَةٌ، وَ قَد خَلَّفتُموُهُ وَراءَ ظُهُورِکُم، اَرَغبَةً عَنهُ تُریدُونَ؟ اَم بِغَیرِهِ تَحکُمُونَ؟ بِئسَ لِظّالِمینَ بَدَلاً.

«وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلش مِنهُ وَ هُوَفِی الاخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ»

و حتّی هنوز پیامبر (ص) به خاک سپرده نشده بود که خوف فتنه را گمان بردید و پیش افتادید (بهانه شما این بود که می ترسیم فتنه برپا شود)

«بدانید که در فتنه سقوط کردید و همانا دوزخ به کافران احاطه دارد»

چه دور است (این کارها) از شما، و چگونه گمان بردید؟ (راستی چه می کنید؟) و به کجا به دروغ رانده می شوید؟ (به کجا می روید؟) – و حال اینکه کتاب خدا (قرآن کریم) در میان شماست، امور آن آشکار و احکامش روشن، و نشانه هایش درخشان، و نواهی آن ظاهر و اوامرش واضح است. ولی شما آنرا پشت سر افکندید (به آن توجّه نکردید) آیا از آن روی برتافته اید؟ یا به غیر آن حکم می کنید؟ - ستمکاران جانشین بدی برای قرآن برگزیدند (ظالمین عوض بدی از این کار خود می گیرند) «و هر کس دینی غیر از دین اسلام را انتخاب کند هرگز از او پذیرفته نمی شود و در آخرت از زیانکاران است»

 

ثُمَّ لِم تَلبَثو اِلاّ رَیَ (اِلی رَیتٍ) اَن تَسکُنَ نَفرَتٌها وَ یَسلَسَ قِیادُها، ثُمَّ اَخَذتُم توُروُنَ وَقدَتَها وَ تُهَیِّجوُنَ جَمرَتَها، وَ تَستَجیبوُنَ لِهِتافِ الشَّیطانِ الغَویُّ وَ اِطفاءِ اَنوارِ الدّینِ الجَلِیِّ وَ اِهمالِ (اِهمادِ) سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ تَشرَبوُنَ (تُسِرّونَ) حَسواً فی اِرتِغاءٍ وَ تَمشوُنَ لِاَهلِهِ وَ وُلدِهِ فِی الخَمَرِ وَ الضَّرّاءِ وَ یَصیرُ (نَصبِرُ) مِنکُم عَلی مِثلِ حَزِّ المَدی وَ وَخزِ السَّنانِ فِی الحِشاءِ، وَ اَنتُم الآنَ تَزعُموُنَ، اَن لا اِرثَ لَنا؟ «اَفَحُکمَ الجاهِلیَّةِ یَبغوِنَ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ حَکماً لِقَومٍ یوُقِنونَ»  اَفلا تَعلَموُنَ؟ بَلی قَد تَجِلّی لَکُم کَالشَّمسَ الضّاحِیَةِ اَنّی اِبنَتُهُ ...

سپس آنقدر درنگ نکردید، مگر اینکه (تا اینکه) جزع و نَفرت (شتر رم کرده خلافت) ساکن شود و آرام گیرد و قیادت و کشیدن آن آسان گردد و تسلیمتان شود.

سپس شروع کردید به برافروختن آتش فتنه آن، و شعله ور ساختن لهیبش و ندای شیطانِ اغواگر و گمراه و گمراه کننده را اجابت نمودید ...

و به خاموش ساختن انوار تابناک آئین حق و نادیده گرفتن (از میان بردن) سنّتهای پیامبر پاک الهی پرداختید و نوشیدید تا ته آن (به بهانه گرفتن کف – از روی شیر) آن را پنهانی و مخفیانه جرعه جرعه آشامیدید- (چیزی را نشان دادید و به غیر آن عمل کردید)- برای خانواده و فرزندان او پستی و بلندیها را طی کردید (ظاهراً سنگ دیگران را به سینه می زدید اما باطناً در تقویت کار خود بودید) و برای این کارِ شما (منزوی کردن خاندان پیامبر (ص)) – ما چون بریدن کارد و فرو بردن نیزه در شکم شکیبایی کردیم و در برابر آن صبر نمودیم.

و شما اکنون گمان می کنید که برای ما ارثی نیست (و ما از پیامبر (ص) ارثی نمی بریم) «آیا از حکم جاهلیّت پیروی می کنید؟ و برای اهل یقین چه حکمی بهتر از حکم خداوند است» آیا شما این مسائل را نمی دانید؟

آری شما قطعاً می دانید و برای شما مانند آفتاب تابان روشن است که من دختر اویم.

 

 اَیُّهَا المُسلِموِنَ أََ أُغلَبُ عَلی اّرثی (اِرثِهِ)؟ یا بنَ اَبی قُحافَةَ أَفی کِتابِ اللهِ تَرِثُ (اَن تَرِثَ) اَباکَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟ لَقَد جِئتَ شَیئاً فَرِیّاً اَفَعَلی عَمدٍ تَرَکتُم کِتابَ اللهُ وَ نَبَذتُموُهُ وَراءَ ظُهوُرِکُم؟ اِذیَقوُلُ: «وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ »

وَ قالَ فَیمَا اقتَصَّ مِن خَبَرِ یَحییَ بنِ زَکَرِیّا اِذ قالَ:

«فَهَب لی مِن لَدُنکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ نَرِثُ مِن آلِ یَعقوِبَ » وَ قالَ: «وَ اوُلوُ لاَرحامِ بَعضُهُم اَولی بِبَعضٍ فی کِتابِ اللهِ » وَ قالَ «یوُصیکُمُ اللهُ فی اَولادِکُم لِلذَّکَرِ مِثلُ حَظِّ الاُنثَیینِ » وَ قالَ «اِن تَرَکَ خَیراً الوَصِییَةُ لِلوالِدَینُ وَ الاَقرَبینَ بِالمعروفِ حَقّاً عَلَی امُتَّقین  وَ زَعَمتُم اَن لا حُظوَةَ لی وَلا اَرِثَ مِن اَبی وَ لا رَحِمَ بَینَنا؟...

ای مسلمانها آیا باید ارث من به زور گرفته شود؟ ای پسر ابی قحافه آیا در کتاب خدا (قرآن) است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبر؟ و تو البتّه چیز شگفت انگیزی آوردی (چه سخن ناروایی می گویی) – آیا عمداً و دانسته کتاب خدا را ترک کردید و به پشت سرتان افکندید؟ در حالی که (قرآن) می فرماید:

«سلیمان از (پدرش) داود ارث برد»- و می گوید: در آنجا که خبر یحیی بن زکریّا را بازگو می کنند، می فرماید: «خدایا از نزد خویش (به لطف و رحمت خود) به من فرزندی عطا کن که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد» و نیز می فرماید: «و خویشاوندان در کتاب خدا (در مسئله ارث) بعضی از آنها بر بعض دیگر سزاوارترند»

و نیز می فرماید «خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر دو برابر دختر است»

و باز می فرماید «اگر کسی مالی از خود برجای می گذارد برای پدر و مادر و بستگان آنطور که شایسته اهل تقوی است وصیّت کند» و شما پنداشتید که من هیچ بهره و ارثی از پدرم ندارم و هیچ نسبت و خویشاوندی میان ما نیست.

اَفَحَصَّکُمُمُ اللهُ بِآیَةٍ اَخرَجَ مِنها اَبی؟ اَم هَل تَقوُلوُنَ: اِنَّ اَهلَ مِلَّتَینِ لا یَتَوارَثانِ؟ اَوَلَستُ اَنَا وَ اَبی مِن اَهلِ مِلَّةٍ واحِدةٍ؟ اَم اَنتُم اَعلَمُ بِخُصوصُ القُرآنِ وَ عُمُومِهِ مِن اَبی وَ ابنِ عَمّی؟ فَدَونَکَها مَخطُومَةً مَرحوُلَةً تَلقاکَ یَومَ حَشرِکَ، فَنِعمَ الحَکَمُ اللهُ وَ الزَّعیمُ مَحَمَّدٌ (ص) وَ المَوعِدُ القِیامَةُ وَ عِندَ السّاعَةِ یَخسَرُ المُطِلِوُنَ وَ لا یَنفَعُکُم اِذ تَتدِموُنَ «وَ لِکُلِّ نَبَأٍ مُستَقَرٌّ وَ سَوفَ تَعلَموُن»ف «مَن یأتیهِ عَذابٌ یُخزیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیهِ عَذابٌ مُقیمٌ» 

آیا خداوند آیه ای مخصوص شما نازل کرده که پدرم را از آن خارج ساخته؟ و آیا می گوئید: اهل دو ملّت و مذهب از هم ارث نمی برند؟ و آیا من و پدرم اهل ملّت واحد نیستیم؟ (آقا هر دو یک مذهب نداریم؟) یا اینکه شما به خاصّ و عامّ قرآن از پدرم و پسر عمویم (علی (ع)) داناترید؟

پس (حال که چنین است) بگیر آن (ارث مرا) که همچون مرکب مهار شده و رحل نهاده شده آماده بهره برداری است – (ولی بدان) در روز حشر و قیامت ترا دیدار می کند (و من از تو بازخواست می کنم) و (در آن روز) چه خوب داور و حکم کننده ای است خداوند، و زعیم و مدّعی تو محمّد (ص) می باشد و وعده گاه قیامت است، و به هنگام رستاخیز اهل باطل زیان می کنند، و  پشیمانی به حال شما سودی نخواهد داشت «وبرای هر خبری موعد و قرارگاهی است» «به زودی می فهمید» که عذاب خوار کننده سراغ چه کسی می آید و کیفر و شکنجه همیشگی بر او وارد می شود»

 

ثَمَ رَمَت بِطَرفِها نَحوَ الاَنصارِ فَقالَت: یا مَعشَرَ النَّقیبَةَ (الفِتیَةَ) وَ اَعضادَ المِلَّةِ و حَضَنَةَ الاِسلامِ، ما هذِهِ الغَمیزَةُ فی حَقّی وَ السِّنَةُ عَن ظُلامَتی؟

اَما کانَ رَسوُل اللهِ (ص) اَبی یَقوُلُ: «اَلمَرءُ یُحفَظَ فی وُلدِهِ»؟ سَرعانَ ما اَحدَثتُم، وَ عَجلانَ ذا اِهالَةً، وَ لَکُم طاقَةٌ بِما اَحاوِلُ وَ قُوَةٌ عَلی ما اَطلُبُ وَ اُزاوِلُ، اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ (ص)؟ فَخَطبٌ جلیلٌ اِستَوسَعَ وَهنُهُ، وَ استَنهَرََ فَتقُهُ، وَ انفَتَقَ رَتقُهُ، وَ اُظلِمَتِ الاَرضُ لِغَیبَتِهِ وَ کُسِفَتِ الشَّمسُ وَ القَمَرُ، وَ انتُثِرَتِ النُّجوُمُ لِمُصیبَتِهِ وَ اَکدَتِ الآمالُ وَ خَشَعَتِ الجِبالُ، وَ اُضیعَ الحَریمُ وَ اُزیلَتِ الحُرمَةُ عِندَ مَماتِهِ ...

سپس (زهرا (ع)) روی به جانب انصار کرد و فرمود: ای گروه جوانمردان با فتوّت و، ای بازوان توانمند ملّت و، ای حامیان و یاران دین اسلام، این ضعف و سستی و نادیده گرفتن حقّ مسلّم من، و این سهل انگاری و دوروئی و تغافل در برابر ستمی که بر من وارد شده برای چیست؟

آیا پدرم رسول خدا (ص) نمی فرمود «احترام هر کس باید درباره فرزندان او حفظ شود»، با عجله و شتاب چه حادثه ای را پدید آوردید (و چه زود اوضاع را دگرگون کردید) و بودن چیزی را قبل از موعدش خبر دادید – (با سرعت در بیراهه قدم گذاشتید). و حال آنکه شما را به آنچه من قصد دارم (احقاق حقّ من) و نیروی کافی برای آنچه می طلبم و خواهان آن هستم، در اختیار شماست.

آیا می گوئید محمد (ص)  از دنیا رفت؟ (و با رفتن او همه چیز تمام شد و خاندان او باید به دست فراموشی سپرده شود و سُنّتش فراموش گردد؟) آری (مرگ او) مصیبتی بزرگ است که دامنه شکاف آن فراخ گردیده (ضربه دردناکی بر جهان اسلام وارد شد) و بلای آن گسترده شد (و بر همه عالم غبار غم فروریخت) و سوز درد آن وسعت نیافته است و با غَیبت او زمین تاریک شده و در مصیبت او خورشید و ماه گرفت و ستارگان از هم پاشیدند و بی فروغ گردیدند،و امیدها به یأس مبدّل شد و کوهها متزلزل گردید و فروتنی کردند، حرمت حریم و احترام افراد پایمال شد. و به هنگام رحلت آن بزرگوار حرمت از میان رفت.

 

فَتِلکَ وَ اللهِ النّازِلَةُ الکُبری، وَ المَصیبَةُ العُظمی، لا مِثلَها نازِلَةٌ وَ لا بائقَةٌ عاجِلَةٌ، اَعلَنَ بِها کِتابُ اللهِ جَلَّ اللهِ جَلَّ ثَناؤُهُ فی اَفِنَیِتَکُم وَ فی مُمساکُم وَ مُصبِحُکُمُ یُهتَفُ فی اَفِیَتِکُم هُتافاً وَ صُراخاَ وَ تِلاوَةً وَ اَلحاناً وَ لَقَبلَهُ ما حَلَّ بِاِذنِ اللهِ وَ رُسُلِهِ حُکمٌ فَصلٌ وَ قَضاءٌ حَتمٌ.

«وَما مُحُمَّدٌ اِلاّ رَسوُلٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِن ماتَ اَو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلی اَعقابِکُم وَ مَن یَنقَلِب عَلی عَقِبَیهِ فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیئاً وَ سَیَجزِی اللهُ الشّاکِرینَ»

به خدا سوگند این پیش آمد حادثه و بلای بزرگی است و مصیبتی است عظیم که هیچ گرفتاری و بلایی مانند آن پدید نیامده و هیچ آفت دنیایی مانند آن نیست.

(مصیبت و ضایعه ای است جبران ناپذیر)

(فراموش نکنید اگر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت) کتاب خداوند جَلَّ ثَنانُهُ (قرآن مجید) از آن خبر داد و آشکار کرد- (همان قرآنی که پیوسته) آنرا در اطراف خانه هایتان در هر صبح و شامتان فریاد می کنید در خانه هایتان و با ندا و صدای بلند و فریاد و یا آهسته و با الحان مختلف، (می خوانید)، و هر آینه پیامبران و انبیاء پیشین نیز با این واقعیت (مرگ) روبرو شده بودند چرا که مرگ فرمان تخلف ناپذیر الهی است.

قرآن کریم: «محمد (ص) تنها فرستاده خدا بود و قبل از او رسولان دیگری آمدند و رفتند – آیا اگر او بمیرد یا کشته شود به عقبل بر می گردید؟ (از اسلام روی بر می گردانید و باز به خرافات جاهلیّت روی می کنید؟) (هر کس به عقب باز گردد به خداوند زیانی نمی رساند و خداوند بزودی پاداش سپاسگزاران را خواهد داد»

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532