-
یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۹
-
ذِکرُ خُطبَةِ فاطُمَةَ الزِهراءِ (ع)
رَوَی عَبدُاللهِ بنِ الحَسَنِ بِاِسنادِهِ عَن آبائِهِ (ع) اَنَّهُ: لَمّا اَجمَعَ اَبوُبَکرٍ وَ عَمَرُ عَلی مَنعِ فاطِمَةَ (ع) فَدَکاً وَ بَلَغَها ذالِکَ لاثَت خِمارَها عَلی رَاسِها، وَاشتَمَلَت بُجَلبابِها، وَ اَقبِلَت فی لُمَّةٍ مِن حَفَدَتِها وَ نِساءِ قَومِها تَطَأُ ذَیُولُها، ما تَخرُمُ مَشیَتُها مَشیَةَ رَسوُلِ اللهِ (ص) حَتّی دَخَلَت عَلی اَبی بَکرٍ وَ هُوَ فی حَشدٍ مِنَ المُهاجِرینَ وَ الاَنصارِ وَ غَیرِهِم، فَنیطَت دوُنَها مَلاءَةً، فَجَلَسَت، ثُمَّ اَنَّت اَنَّةً، اَجهَشَ القَومُ لَها بِالبُکاءِ فَارتَجَّ المَجلِسُ، ثُمَّ اَمهَلَت هَنیئَةً حَتّی اِذا سَکَنَ نَشیجُ القَومِ وَ هَدَأَت فَورَتُهُم، اِفتَتَحَتِ الکَلامَ بِحَمدِاللهِ وَ الثَّناءِ عَلَیهِ وَ الصَّلاةِ عَلی رَسوُلِهِ، فَعادَ القَومُ فی بُکائِهِم، فَلَمّا اَمسَکوُا عادَت فی کَلامِها، فَقالَت (ع).
عبدالله بن حسن با سند خودش از پدرانش (ع) نقل می کند: وقتی که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند تا فدک را از فاطمه (ع) بگیرند و این خبر به او رسید، روسری و روبند بر سرش پیچید و جامه و لباس گشادی (چادر) بر تن کرد، و در میان گروهی از اعوان و انصار و زنان قومش روی بسوی (مسجد) آورد، و لباسهای او قدمهایش را مستور و پنهان می کرد و در موقع راه رفتن مانند رسول خدا (ص) راه می رفت تا اینکه بر ابوبکر وارد شد و او در میان جماعتی از مهاجرین و انصار و مردم دیگر بود، پس پرده میان خود و آن مردم بیاویخت و (پشت پرده) نشست، سپس ناله دردناکی از دل سوزان خود کشید و همه مردم به گریه و ناله آنحضرت گریان شدند و مجلس به جنب و جوش (حالت سوگواری و عزاداری) درآمد سپس اندکی مهلت داد تا اینکه ناله و زاری آن قوم آرام گرفت و جوش و خروش آنها فرو نشست. سخن را با حمد و ثنای خداوند و صلوات بر پیامبرش آغاز کرد و باز مردم گریه و زاری کردند، و هنگامی که مجلس آرام شد مجدّداً شروع به سخن گفتن کرد و فرمود:
فَقالت (ع):
الحمَدُلِلهِ عَلی ما اَنعَمَ وَ لَهُ الشُّکرُ عَلی ما اَلهَمَ وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ مِن عُموُمِ نِعَمٍ ابتَدَءَها وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسداها وَ تَمامِ مِنَنٍ اَولاها جمَّ عَنِالِحصاءِ عَدَدُها وَ نَاَی عَنِ الجَزاءِ اَمَدُها وَ تَفاوَت عَنِ الاِدراکُ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُم لاِستِزادَتِها بِالشُّکرِ لاِتِّصالِها، وَ استَحمَدَ اِلَی الخَلائِقِ بِاِجزالِها وَ ثَنّی بِالنَّدبِ اِلَی اَمثالِها ...
آنحضرت فرمودند: ستایش خدای راست نسبت به آنچه اِنعام کرد و شکر و سپاس او راست نسبت به آنچه الهام فرمود (که بواسطه آن بندگان خدا از گمراهی نجات یابند)، و مدح و ثنا برای اوست نسبت به آنچه اهداء کرد، از عموم برکاتی که آغازش نمود و اتمام و فراوانیِ نعمتهایی که عطا فرمود و تمام نیکیهایی که پشت سر هم آورد بطوری که اعداد و ارقامِ آن از شمارش فراتر رفت (قابل شمارش نیست) و غایت و انتهای آنها از پاداش پیشی گرفت (در مقابل آن نعمتها کسی نمی تواند پاداش دهد) و دستیابی به ازلیّت آنها غیرممکن گردید (کسی آنها را نمی تواند درک کند آنطور که هستند) و بندگان خود را فراخواند تا بوسیله شکر و سپاسگزاری درخواست فزونی و پیوستگی نعمت کنند و از خلائق و بندگان خواست تا برای زیاد شدن نعمتها به حمد و سپاس بپردازند و مکرّراً بندگان را متوجّه نمود تا برای درخواست برکاتی مانند آنها اظهار نیاز نمایند.
وَ اَشهُدُ اَن لااِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَه، کَلِمَةٌ جَعَلَ الاِخلاصَ تاویلَها، وَ ضَمَّنَ القُلُوبَ مَوصوُلَها، وَ اَنارَ فِی التَّفَکُّرِ (الفِکرِ) مَعقُولَها، اَلمُمتَنِعُ مُن الاَبصارِ رؤیَتُهُ، وَ مِنَ الاَلسُنِ صِفَتُهُ وَ مِنَ الاَوهامِ کَیفِیَّتُهُ.
و گواهی می دهم که معبود و الهی نیست مگر الله، یگانه ای که شریکی برایش نیست (خدایی که) اخلاص را تأویل و بازگشت کلمه (لااله الاالله – که کلمه توحید است) قرار داد و دلها را متضمّن ارتباط آن ساخت، و آثار و نشانه های معقول (امور قابل درک و فهم) آن کلمه توحید را در تفکّر و اندیشه انسان منور ساخت.
(خدایی که) دیدن او به وسیله چشمها غیرممکن است- و بیان صفات او بوسیله زبانها نیز غیرممکن است – و از درک چگونگی (و کیفیّت ذات مقدّس او) پندارها و خیالها درمانده و عاجز است.
اِبتَدَاءَ الاَشیاءَ لا مِن شَیئیءٍ کانَ قَبلَها، وَ اَنشَاَها بِلا اِحتِذاءِ اَمثِلَةٍ اِمتَثَلَها، کَوَّنَها بِقُدرَتِهِ، وَ ذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ مِن غَیرِ حاجةٍ مِنهُ تَکوینِها، وَ لا فائِدَةَ لَهُ تَصویرِها، اِلاّ تَثبیتاً لِحِکمَتِهِ وَ تَتبیهاً عَلی طاعَتِهِ وَ اِظهارَاً لِقُدرَتِهِ، وَ تَعبُّداً لِبَرِیَّتِهِ وَ اِعزازاً لِدَعوَتِهِ، ...
همه اشیاء و موجودات را بدون آنکه قبل از آنها باشند، ایجاد کرد، و پدید آورد (آن اشیاء را) بدون آنکه نمونه و مانندی برای تقلید آنها باشد، و با توانایی و قدرت خود آنها را از نیستی به هستی آورد (و به آنها شکل داد) و با اراده خویش آنها را خلق کرد – بدون آنکه نیازی به تکوین آنها داشته باشد و یا آنکه فایده ای برای او حتّی در تصویر آنها باشد، مگر برای تحقّق (روشن شدن) حکمتش و هشداری باشد بر طاعتش و آشکار ساختن قدرت و توانئیش، و پرستش مخلوقاتش و نیرومند کردن دعوت خودش.
ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ العِقابَ عَلی مَعصِیَتِهِ ذیادَةً (زِیادَةً) لِعِبادِهِ مِن نِقمَتِهِ وَ حِیاشَةً لَهم اِلی جَنَّتِهِ.
سپس ثواب و پاداش را برای طاعت و فرمانبرداریش مقرّر فرمود، و کیفر و عقاب را برای نافرمانی کردنش قرار داد، به خاطر دور کردن بندگانش از انتقام خود و بخاطر راندن آنان بسوی بهشت خود.
· زِیادةً – که در احتجاج آمده – به معنی افزون شدن و اضافه گردیدن است که متناسب با جمله نیست ولی ذِیادَةً – با ذال – به معنی راندن و دور کردن است که اینجا مناسب است.
وَ اَشهَدُ اَنَّ اَبی مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِختارَهُ قَبلَ اَن اَرسَلَهُ وَ سَمّاهُ قَبلَ اَنِ اجتَباهُ، وَ اصطَفاهُ قَبلَ اَنِ ابتَعَثَهُ، اِذِا لخَلائِقُ بِالغیَیِ مَکنُونَةٌ، وَ بِسَترِ الاَهاویلُ مَصوُنَهٌ، وَ بِنَهایَةِ العَدَمِ مَقرُونَةٌ عِلماً مِنَ اللهِ تَعالی بِمایَلی (بُمَآئِلِ) الاُموُرُ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعرِفَةً بَمَواقِعِ الاُمورِ...
و شهادت و گواهی می دهم که پدرم محمد (ص) بنده او و رسولش است – او را (برای نبوّت) برگزید پیش از آنکه به رسالت برانگیزدش – و قبل از اینکه انتخابش کند او را نام نهاد – و قبل از آنکه به رسالت مبعوثش کند او را برگزید در آن هنگام که مردم در پرده غیب پنهان و به پوشش ترس و شداید مصون و محفوظ و به نهایت نیستی مقرون بودند.
خداوند به عاقبت کارها علم، و به حوادث و رویدادهار روزگار احاطه و به مواقع امور و کارها معرفت و شناسایی دارد.
اِبتَعَثَهُ اللهُ اِتماماَ لِاَمرِهِ وَ عَزیمَةً عَلی اِمضاءِ حَکمِهِ وَ اِنفاذاً لِمقادیرِ حَتمِهِ – فَرَأَی الاُمَمَ فِرَقاً فی اَدیانِها، عَکَّفاً عَلی نیرانِها، عابِدَةً اِاَوثانِها، مَنکِرَةً لِلّهِ مَعَ عِرفانِها ...
خداوند او را مبعوث کرد تا امر و فرمانش را تکمیل کند و حکمش را اجرا نماید و مقدّرات حتمی اش را نفوذ بخشد. پس (وقتی آنحضرت مبعوث شد) امّتها را مشاهده کرد که مذاهب پراکنده (و بی اساس) برگزیده اند – بر گرد آتش می چرخند و طواف می کنند و گروهی در برابر بتها تعظیم می کنند و آنها را می پرستند – خداوند را انکار می کنند با وجود آنکه (با فطرت خود) خدا را شناخته اند.
فَاَنارَللهُ بِاَبی مَحمَدٍ (ص) ظُلَمَها وَ کَشَفَ عَنِ القلُوِبِ بُهَمَها وَ جَلّی عَنِ الاَبصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِی النّاسِ بِالهِدایَةِ وَ اَنفَذَهُم مِنَ الغِوایَةِ وَ بَصَّهُم مِنَ الِمایَةِ وَ هَداهُم اِلَی الدّینِ القَویِ وَ دَعاهُم اِلَی الطَّریقِ المُستَقیمِ.
پس خداوند بوسیله پدرم محمد (ص) (تاریکیهای کفر و شرک را) روشن فرمود و ظلمتها را برچید- و پرده های ظلمت و تیرگیها را از دلها کنر زد – و چشمها را از غبار تاریکیها روشنی بخشید (و آن غبارها و ابرها را کنار زد)
او برای هدایت مردم قیام کرد و آنها را از گمراهی و غوایت رهایی بخشید و چشمهای آنها را از کوری بینا ساخت و بصیرتشان بخشید. و به آئین محکم و پابرجای اسلام هدایتشان کرد و آنها را به راه راست دعوت فرمود ...
ثُمَّ قَبَضَهُ اللهُ اّلَیهِ قَبضَ رَأفَةٍ وَ اختِیارٍ، وَ رَغبَةٍ وَ ایثارٍ، فمُحَمَّدٌ (ص) مِن تَعَبِ هَذِهِ الدّارِ فی راحَةٍ، قَد حٌفَِ بِالمَلائِکَةِ الاَبرارِ وَ رِضوانِ الرَّبِّ الغَفّارِ، وَ مُجاوَرَةِ مَلِکِ الجَبّارِ، صَلّی اللهُ عَلی اَبی نَبِیّهِ وَ اَمینِهِ (عَلَی الوَحیِ) وَ خِیرَتِهِ مِنَ الخَلقِ وَ صَفِیِّهِ وَالسَّلامُ عَلَیهِ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.
سپس خداوند او را با نهایت محبّت و رأفت و اختیار خود و از روی رغبت و ایثار قبض روح کرد. پس محمّد (ص) سرانجام از رنج این جهان آسوده شد و در راحتی بسر می بَرَد، و البتّخ هم اکنون در میان فرشتگان نیکوکردار و خشنودی پروردگار غفّار، و در جوار قرب خداوند جبّار قرار دارد. درود خدا بر پدرم پیامبر خدا و امین و حجّت و برگزیده او در میان خلق باد و سلام و رحمت خدا و برکات او بر پیامبر باد.
ثُمَّ التَفَتِت (ع) اِلی اَهلَ المَجلِسِ وَ قالَت: اَنتُم عِبادَ اللهِ نُصُبُ اَمرِهِ وَ نَهیِهِ، وَ حَملَةُ دینِهِ وَ وحیِهِ، وَ اُمَناءُ اللهِ عَلی اَنفُسِکُم وَ بُلَغاؤُهُ اِلَی الاُمَمِ ...
سپس آنحضرت (ع) روی به اهل مجلس کرد و فرمود: شما ای بندگان خدا پرچم داران امر و نهی خدائید و (همچنین) حاملان دین و وحی او هستید و امینان خداوند بر خودتان هستید و مبلّغان و رسانندگان (دین) او به سوی امّتها می باشید.
زَعیمُ حَقٍّ لَهُ فیکُم وَ عَهدٌ قَدَّمَهُ اِلَیکُم وَ بَقِیُّةٌ اِستَخلَفَهَا عَلَیکُم، کِتابُ اللهُ النّاطِقُ، وَ القُرآنُ الصّادِقُ، وَ النُّورُ السّاطِعُ، وَ الضِّیاءُ الّلامِعُ، بَیِّنَةٌ بَصائِرُهُ مَنکَشِفَةٌ سَرائِرُهُ مَنجَلِیَةٌ (مَتَجَلِّیِهٌ) ظَواهِرُهُ، مَغتَبِطٌ بِهِ اَشیاعُهُ، قائِدٌ اِلَی الرِّضوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَی النَّجاةِ استِماعُهُ، بِهِ تُنالُ حَجَحُ اللهِ المُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ المُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ المُحذَّرَةُ، وَ بَیِّناتُهُ الجالِیَةُ، وَ بَراهینُهُ الکافِیَةُ، وَ فَضائِلُهُ المَندُوبَةُ، وَ رَخَصُهُ المَوهُوبَةُ، وَ شَرائعُهُ (شَرایِعُهُ) المُکتُوبَةُ ...
رئیس و پیشوای برحق او در میان شماست، و پیمانی که از پیش به شما عرضه داشت و باقی ماندۀ (بعد از پیامبر (ص) که او را بر شما خلافت بخشید، کتاب خدا که گویاست و قرآن راستگو، که نوری است تابنده، و روشنایی هایی است درخشنده و پرفروغ، دلایل، و بصیرتهای آن روشن، اسرار آن آشکار کننده و ظواهر آن متجلّی و نمودار است، پیروان آن (یا عمل به آن) سعادتمند و پرافتخار.
تبعیّت و پیروی از آن سوق دهنده به سوی بهشت رضوان است. گوش دادن به آن باعث نیل به نجات و رستگاری است.
بوسیله آن (قرآن)- عاملان آن – به حجّتها و دلایلِ روشنِ خدا نائل می گردند و آیات مشکل آن تفسیر شده (بوسیله خود قرآن) – و محرّمات آن مورد احترامند (یعنی محرّماتِ الهی که برحذر داشته شده نیز در قرآن هست)، (و همچنین) بیّنات قرآن آشکار شده و برهانهایش کافی است، و فضائل (دستورات اخلاقی) آن مورد استجاب است، و آنچه مجاز است ارزانی شده و احکام آن نوشته شده است.
فَجَعَلَ اللهُ الایمانَ تَطهیراً لَکُم مِنَ الشِّرکِ، وَ الصَّلاةَ تَنزیهاً لَکُم مِن الکِبرِ وَ الزَّکاةَ تَزکِیَةً لِلنَّفسُ وَ نِماةً فِی الرِّزقِ (لِلرِّزقِ)، وَ الصِّیامَ تَثبیتاً لِلاِخلاصِ وَ الحَجَّ تَشییداَ لِلّدینِ، وَ العَدلَ تَنسقاً لِلقُلوُبِ، وَ طاعَتَنَا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلفُرقَةِ (مِنَ الفُرقَّةِ) وَ الجِهادَ عِزّاً لِلاِسلامِ وَ الصَّبرَ مَعوِنَةً عَلَ استَیجابِ الاَجرِ، وَ الاَمرَ بِالمَعرُوفِ مَصلَحَةً لِلعامَّةِ، وَ بِرَّ الوالِدَینِ وِقایَةً مِنَ السَّخَطِ، وَصِلَةَ الاَرحامِ مِنسأَةً فیِ العُمرِ وَ مِنماةً لِلعَدَدِ، وَ القِصاصَ حِقناَ لِلدِّماءِ، وَ الوَفاءَ بِالَنَّذرِ تَعریضاً لِلمَغفِرَةِ، وَ تَوفِیَةَ المَکائیلَ وَ المَوازینَ تَغییراً لِلبِخسِ، وَ النَّهیَ عَن شُربِ الخَمرِ تَنزیهاً عَنِ الرِّجسِ، وَ اجتِنابَ القَذفِ حِجاباً عَنِ اللَّعنَةِ، وَ ترَکَ السِّرقَةِ ایجاباً لِلعِفَّةِ، وَ حَرَّمَ اللهُ الشِّرکَ اِخلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِیَّهِ، «فَاتَّقوا اللهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لاتَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنتُم مُسلِموُنَ» ، وَ اَطیعواللهَ فیما اَمَرَکُم بِهِ وَ نَهالُم عَنهُ، فَاِنَّهُ «اِنَّما یَخشَی اللهَ مِن عِبادِهِ العُلَماءُ)
سپس آنحضرت (ع) افزودند:
پس قرار داد خداوند، ایمان را برای تطهیر و پاکیزگی شما از شرک، و نماز را برای پاکی شما از کبر و غرور، و زکات را موجب تزکیه نفس و افزونی در رزق، و روزه را عامل و سبب تثبیت اخلاص، و حج را وسیله ای برای تقویت دین (اسلام)، و عدل را مایه هماهنگی و پیوند دلها، و اطاعتِ ما را برای انتظام (سامان دادن) امور ملّت، و امامت را باعث امان از تفرقه و پراکندگی، و جهاد را موجب عزِتِ اسلام، و صبر و شکیبایی را وسیله ای برای جلب پاداش (خداوند) و امر به معروف را برای اصلاح توده های مردم، و نیکی به پدر و مادر را موجب پیشگیری از خشم خداوند، و صلۀ ارحام را وسیله زیادی عمر و افزایش جمعیت، و قصاص را وسیله نگهداری حرمت خونها، و وفای بنذر را موجب مغفرت و آمرزش، و امانت در پیمانه ها و موازین را برای عوض کردن خوی کم فروشی، و نهی از شرابخواری را سبب پاکیزه بودن از پلیدی، و دوری کردن از تهمت و نسبتهای ناروا را حجابی در برابر لعنت و غضبِ (پروردگار) و ترک دزدی را برای حفظ عفّتِ (نفس).
و خدواند شرک را حرام کرد برای اخلاص ورزیدن در برابر ربوبیّت او، پس تقوای الهی پیشه کنید آنچنانکه شایسته مقام اوست (از مخالفت او بپرهیزید) و نمیرید جز آنکه مسلمان باشید (سعی کنید مسلمان بمیرید)، خدا را در آنچه امر و نهی فرموده اطاعت کنید – راه علم و آگاهی پیش گیرید – زیرا «فقط از میان بندگان او علما و دانایان از او بیم دارند» (احساس مسئولیّت می کنند).
ثَمَّ قالَت (ع): اَیُّهَا النِاسُ اِعلَموُا اَنّی فاطِمَةُ وَ اَبی مُحَمَّدٌ (ص) اَقُولُ عَوداً وَ بَدواً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفعَلُ ما اَفعَلُ شَطَطاً «لَقَد جائَکُم رَسُولٌ مِن اَنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنینَ رَؤُفٌ رَحیم» فَاِن تَعزُوُهُ وُ تَعرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دوُنَ نِساءِکُم، وَ اَخَا ابنُ عَمّی دوِنَ رِجالکُم وَ لَنِعمَ المَعزِیُّ الیه (ص) و سَلّمَ.
سپس فرمود: ای مردم بدانید من فاطمه ام، و پدرم محمد (ص) است آنچه را نخست می گویم در آخر نیز همان را می گویم (- هرگز ضد و نقیض در آن راه ندارد) و آنچه را می گوییم غلط و نادرست نمی گویم- و آنچه را که انجام می دهم ناحق و بیهوده نیست (در اعمالم راه خطا نمی روم) «به تحقیق پیامبری از خودتان بسوی شما آمد که رنج بردن شما بر او گران است و به (هدایت) شما علاقه دارد و نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم است» و اگر نسبت او را بجوئید، می یابید که پدر من است نه پدر زنان شما، و برادر پسر عموی من است، نه مردان شما، و چه خوب افتخاری است این نسبت و بستگی با او، درود خدا بر او و خاندان او باد و سلام بر او.
فَبَلَّغَ الرِسالَةَ صادِعاً بِالنِذارَةِ، مائِلاً عَن مَدرَجَۀِ المُشرِکینَ، ضارِباً ثَبَجَهُم آخِذاً بِاَکظامِهِم، داعِیاً اِلی سَبیلِ رَبِّهِ بِالحِکمَةِ وَ المَوعِظَةِ الحَسَنةِ یَجِفُ الاَصنامَ (یَکسِرُ الاَصنامَ) وَ یَکُثُ الهامَ (یَنکِبُ الهامَ) حَتّی اِنهَزَمَ الجَمعَ وَ ولَّواالدُّ بُرَ، حَتّی تَفَرَّیَ اللَّیلُ عَن صَبحِهِ وَ اَسفَرَ الحَقُّ عَن مَحضِهِ، وَ نَطَقَ زَعیمُ الدّینِ وَ خَرِسَت شَقاشِقُ الشَّیاطینِ، وَ طاحَ وَ شیظُ النِّفاقِ، وَ انحَلَّت عُقَدُ الکُفرِ وَ الشِّقاقِ.
پس (آنحضرت) رسالت خویش را به خوبی انجام داد، و آشکارا ترس از خدا را اعلام فرمود (مردم را به روشنی و صراحت انذار فرمود) – از مذهب و مسلک مشترکین خود را کنار کشید روی برتافت- و بر گردنهای آنها کوبید (بر فرق سر آنها زد) و گلویشان را فشرد (تا از شرکت دست بردارند و به راه توحید قدم بگذارند) و به راه پروردگارش با حکمت و موعظه نیکو دعوت فرمود – بتها را درهم می شکست، و مغزهای متکبّران را می کوبید تا اینکه جمع آنها متلاشی شد و از هم پاشید و پشت به میدان کرده و فرار نمودند تا اینکه شب تاریک به جلوۀ صبحِ روشنی بخش شکافته شد و صبح فرا رسید و حقّ خالص آشکار شد و رئیس و پیشوای دین به سخن درآمد – و زمزمه های شیاطین خاموش گشت – افسر نفاق به زمین فرو رفت (پیروان نفاق هلاک شدند) و گره های کفر و اختلاف گشوده شد.






