-
شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
-

حضرت زينب عليها السلام ، بانوي حيا و عفت، مرزبان پاکي و پاکدامني، دختر امام علي عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام در روز پنجم جمادي الاولي، سال پنجم يا ششم هجرت در مدينه منوره، ديده به جهان گشود.
هر چند مادر بزرگوارش را در پنج سالگي از دست داد، ولي ره توشه هايي گرانبها از حيا و پاکي در همين مدت کوتاه از مکتب مادر فرا گرفت. در اين مقام برآنيم تا گوشه هايي از حيا، عفت و پاکدامني حضرتش را به تصوير کشيم؛
* ضرورت بحث حيا:
هرگاه از جامعه، حيا رخت بربست و عفت در آن لگدکوب شد، دين هم بساط خويش را جمع خواهد کرد . چه زيبا امام حسين عليه السلام - آن کس که زينب عليها السلام، حيا را در مکتب او آموخت - فرمود: «آن که دين ندارد، حيا هم ندارد.» (1)
مهاجمان فرهنگي، به خوبي اين رابطه و ملازمه بين دين و حيا را دريافته اند، از اين رو صهيونيست معروف «نتانياهو» اين گونه القاء مي کند که «برنامه هاي ماهواره اي، به مثابه يک نيروي شورشي بسيار موثري عمل مي کنند، بچه هاي ايراني مسلما لباسهاي زيبايي را خواهند خواست که در شوهاي تلويزيوني
مي بينند. آنها استخرهاي شنا و شيوه زندگي فانتزي خواهند خواست.» (2)
* نمونه هايي از حياي بانو
!- فرزند بيت حيا و عفت؛
«يحيي مازني» که از علماي بزرگ و راويان حديث است، چنين نقل
مي کند: «مدتها در مدينه، در همسايگي علي عليه السلام در يک محله زندگي مي کردم . منزل من در کنار منزلي بود که «زينب» دختر علي عليه السلام در آنجا سکونت داشت، حتي يک بار هم، کسي حضرت زينب عليها السلام را نديد و صداي او را نشنيد، او هرگاه مي خواست به زيارت جد بزرگوارش برود، در دل شب مي رفت، در حالي که پدرش علي عليه السلام در پيش و برادرانش حسن و حسين عليهما السلام در اطراف او بودند . وقتي به نزديک قبر شريف رسول خدا صلي الله عليه و آله مي رسيدند، اميرالمومنين عليه السلام شمع هاي روشن اطراف قبر را خاموش مي کرد . يک روز امام حسن عليه السلام علت اين کار را سوال کرد، حضرت فرمود: از آن مي ترسم که کسي خواهرت زينب را ببيند.» (3)
و راستي کجا رفته اين مرزباني هاي حيا؟! و چرا در جامعه شيعه علوي،
مي بينيم که مردان با همسران آرايش کرده و دختران بي بهره از حجاب، در پارکها و خيابانها و... ظاهر مي شوند؟!
2 - حيا در آغاز جواني؛
دکتر «عائشه بنت الشاطي» ، بانوي اهل تحقيق اهل سنت، چنين مي گويد: «زينب عليها السلام در آغاز جواني چگونه بوده است؟ مراجع تاريخي از وصف رخساره زينب عليها السلام در اين اوقات خودداري مي کنند، زيرا که او در خانه و روبسته زندگي مي کرد . ما نمي توانيم مگر از پشت پرده وي را بنگريم، ولي پس از گذشتن دهها سال از اين تاريخ، زينب عليها السلام از خانه بيرون مي آيد و مصيبت جانگداز کربلا او را به ما نشان مي دهد.» (4)
تاريخ او را نديده، چرا که حياي او مانع از آن شده است و مادرش فاطمه
عليها السلام توصيه کرده است که: براي زنان بهتر است که آنان مردان را نبينند، و مردان [نيز] آنها را نبينند.» (5)
3 - نمايش شکوه حيا:
مدينه، شبي را به ياد مي آورد که کاروان حيا با تمام شکوه و جلال به سوي مکه روانه شد. در قطعه اي تاريخي، راوي چنين نقل مي کند:
«چهل محمل را ديدم که با پارچه هاي حرير [ابريشم] و ديباج زينت شده بودند . در اين وقت امام حسين عليه السلام دستور داد بني هاشم زنهاي محرم خود را سوار بر محملها نمايند، پس در اين حال من نظاره مي کردم که ناگهان جواني از منزل حسين عليه السلام بيرون آمد در حالي که قامت بلندي داشت و بر گونه او علامتي بود و صورتش مانند ماه مي درخشيد و مي فرمود: بني هاشم کنار رويد. و آن گاه دو زن از خانه حسين عليه السلام خارج شدند، در حالي که دامانشان بر اثر حياي از مردم، به زمين کشيده
مي شد و دور آن دو را کنيزانشان احاطه نموده بودند. پس آن جوان به سوي يکي از محملها پيش رفت و زانوي خود را تکيه قرار داد و بازوي آنها را گرفت و بر محمل سوار نمود. من از بعضي پرسيدم آن دو بانو کيستند؟ جواب دادند: يکي از آنها زينب عليها السلام و ديگري ام کلثوم عليه السلام دختران اميرالمومنين عليه السلام . پس گفتم: اين جوان کيست؟ گفته شد: او قمر بني هاشم، عباس فرزند اميرالمومنين عليه السلام است . سپس دو دختر صغير را ديدم که گويا امثال آنها آفريده نشده است . پس يکي را همراه زينب عليها السلام و ديگري را همرام ام کلثوم عليها السلام سوار نمود . پس از [اسم] آن دو دختر پرسيدم . گفته شد: يکي سکينه و ديگري فاطمه دختران حسين عليها السلام مي باشند. آنگاه بقيه بانوان به همين جلالت و عظمت و حيا و متانت سوار شدند... (6)
4 - دنيا فداي حيا و عفت:
پس از غارت لباسهاي امام حسين عليه السلام، سپاهيان کوفه و شام به سوي خيمه ها هجوم بردند . براي آنکه مبادا دست نامحرمان به سوي خاندان رسول خدا دراز شود [و بر قامت حيا و نجابت غباري بنشيند] تمامي وسايل و زيورآلات، حتي گوشواره هاي فاطمه بنت الحسين عليه السلام نيز که يادگار امام بود در محلي جمع شد و پس از آن که زنان و کودکان در گوشه اي اجتماع کردند، دختر شجاع امام علي عليه السلام فرياد زد: هر کس ميل دارد وسايل و زيورآلات را بردارد! عده اي پيش آمدند و هرچه بود غارت کردند... (7)
5 - فرياد تجلي حيا بر بي حياها:
کاروان حيا وارد کوفه شد، مردم در حالي که خاندان رسالت را به سوي عبيدالله بن زياد مي بردند، اسيران را تماشا مي کردند . در اين لحظه صداي بانوي حيا بلند شد: اي مردم کوفه! از خدا و فرستاده او شرم نمي کنيد که به خانواده پيامبر چشم دوخته ايد.» (8)
6 - اوج تقابل حيا با بي حيايي:
يزيد، بزرگان اهل شام و سفراي خارجي را دعوت کرده بود، دستور داد که اسيران را وارد کنند. آنگاه فرياد رساي حياي زينبي بر فرق مجسمه بي شرمي يزيدي فرود آمد که: «اي پسر آزاد شدگان! آيا از عدالت است که تو زنان و کنيزان خود را در پرده بنشاني و دختران [پرده نشين] رسول خدا را اسير کني [و شهر به شهر بگرداني]؟! پرده آبروي آنها را بدري و صورت آنها را
نمايان سازي تا دشمنان، آنان را از شهري به شهري ببرند، و بومي و غريب چشم به آنها بدوزند و نزديک و دور و شريف و فرومايه تماشايشان کنند، در حالي که از مردان آنها ياري کننده اي همراهشان نباشد، و از ياري کنندگان آنان مددکاري نباشد . چگونه مي توان اميد بست به دلسوزي کسي که [مادرش] جگر پاک مردان خدا را جويد و گوشت او از خون شهدا روييد؟!»
حضرت زينب عليها السلام آرام گرفت، سخنان سراپا درد و حياي زينب
عليها السلام ، باعث شد يزيد سر به زير افکند و هر کس در آنجا بود، چنان سر به زير و خاموش شد که گويي مرغ مرگ بر سر همه سايه افکنده است . نقل مي کنند که هند دختر عبدالله عامر و «زن يزيد» آنچه را در مجلس شوهرش رخ داد شنيد، پيراهن را نقاب کرده و به درون مجلس رفت و از آن همه نامردي و بي حيايي بر سر او فرياد کشيد. (9)
عفت و پاکدامني، برازنده ترين زينت زنان و گرانقيمت ترين گوهر براي آنان است. زينب عليها السلام، به زيبايي درس عفت را در مکتب پدر آموخت، آنجا که فرمود: «مجاهد شهيد در راه خدا، اجرش بيشتر از کسي نيست که قدرت دارد، اما عفت مي ورزد؛ نزديک است که انسان عفيف فرشته اي از فرشتگان باشد.» (10)
پي نوشت ها:
1 - ميزان الحکمة، ج 2، ص 717، روايت 4569
2 - هفته نامه بصيرت، سال نهم، شماره 26، 10/2/82، ص 4
3 - شيخ جعفر نقدي، کتاب زينب کبري، ص 22
4 - عائشه بنت الشاطي، بانوي کربلا، ص 58 - 59
5 - وسائل الشيعه، ج 14، ص 43، حديث 7
6 - موسوعة کلمات الامام حسين عليه السلام، صص 297 و 298
7 - احمد بن يحيي البلاذري، انساب الاشراف، ج 3، ص 204
8 - سيد عبدالرزاق الموسوي المقرم، مقتل الحسين عليه السلام، ص 310
9 - بانوي کربلا، ص 147
10 - نهج البلاغه، فيض الاسلام، حکمت 466
* منبع: مؤسسه جهاني سبطين عليهما السلام






