-
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴
-
از پگاه روزي كه فاطمه(س) زاده شد، زن دانست كه مي تواند عروسك بي جان و شاهد شعرهاي هرزه جاهلي نباشد.
در غروب روزي كه فاطمه(س) زخمهاي پدر را التيام مي داد و در شام عصري كه زهرا(س) به حمايت از شوي حقّْمدارش، در كوچه هاي مدينه راه افتاد، زن دانست كه در خلقتِ او رازي است و در هستيِ او سرّي.
به كنار آيينه رفت و در صفحه بي زنگار آيينه، خود را ديد كه پيوندگاه امامت و ولايت شده است.
حجاب، پيش از او آييني مُندرس مي نمود و رسمي از ياد رفته.
عفاف، پيش از او، شعاري بي پايه و دستوري بي اساس مي نمود.
اما وقتي كه او آمد، حجاب، رخسار عرشي خود را از پرده جاهليت بيرون كشيد و عفاف، خود را برازنده قامت او يافت.
حجاب، يتيمي خوار و از ياد رفته اي بي مقدار شده بود.
حرمت زن، زير سُمِّ ستوران جاهليت، گرد راه بود و به هر نسيمي از جا بر مي خاست
با ظهور زن فاطمي بود كه عفاف زن را كنار شجاعت مرد، نشاندند و حجاب را با كرامت، همسنگ شمردند.






