بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

حجاب

مردها دور هم نشسته بودند. مدرس به ديوار تكيه داد و به سه مرد تازه وارد نگاه كرد. از وقتي آمده بودند درباره درستي كارهاي رضاخان حرف زده بودند؛
ـ ايران نياز به تجدد دارد.
ـ تا كي زن ها را از مسائل جامعه دور نگه داريم؟
ـ برداشتن حجاب و چادر از سر زن ها نشانه تمدن است.
چهره مدرس از وقتي استدلال آورده بود و آن سه مرد قبول نكرده بودند و با لجاجت، باز حرف هاي خودشان را تكرار كرده بودند، خسته به نظر مي رسيد. تمام شاگردان هم از اين بحث و جدل كلافه شده بودند. يكي از شاگردان مدرس كنارش نشست. هيكل تنومندش را به سختي در جاي خالي، جابه جا كرد. هميشه دوست داشت نزديك استادش باشد. مدرس لبخندي زد. مرد دستي به صورت سياهش كشيد و ناصافي پوستش را كه آبله سوراخ كرده بود، زير انگشتان دستش حس كرد.
يكي از سه مرد، كراوات بلندش را روي پيراهنش مرتب كرد و پرسيد:
آخر چرا با كشف حجاب مخالفت مي كنيد؟
شاگردان مدرس از سؤال تكراري مرد خسته شده بودند. مدرس به زانوي شاگرد تنومندش زد و به صورت پر آبله او خيره شد. شاگرد خنديد. مي دانست باز مدرس قصد شوخي دارد. با لبخند به استادش نگاه كرد. مدرس دستش را روي شانه او گذاشت و گفت:
اگر خواهر اين آقا به برادر خود شباهت داشته باشد، بي حجاب به كوي و برزن بيايد مردم وحشت مي كنند. بايد التماس كنند كه از خانه بيرون نيايد.
شاگرد از تصور آنچه مدرس گفته بود، خنديد. صداي خنده از بين جمعيت بلند شد.
مدرس به مرد خيره شد و ادامه داد:
نمي دانيد اين كار از كجا عيب دارد و چه نقشه اي را تعقيب مي كند.
همه شاگردان از اين شوخي خنديدند. سه مرد به هم نگاه كردند. مدرس از جايش بلند شد. مي دانست آنها با هيچ استدلالي راضي نمي شوند.1


1. غلامرضا گلي زواره، داستان‌هاي مدرس، هجرت، ص 221.

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532