-
چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۹
-
از نظر اکثر اقتصاددانان و جامعه شناسان الگوي مصرف در عصر جديد بعد سياسي دارد؛ يعني نظامها براي تحت فشار قرار دادن کشورهاي ديگر و وابستهکردن آنها به خودشان از روش توسعه مصرف استفاده ميکنند.
بر اساس اسناد موجود سفير انگليس در سال 1352 به بازرگانان انگليسي گفته بود سرمايهگذاري را در ايران فقط در بخش کالاهاي مصرفي انجام دهيد، مبادا در اين کشورها زيرساخت درست کنيد. ايران از حيث بازار مصرف بهترين کشور خاورميانه است. ما بايد غير از موارد ضروري، سرمايهگذاريهايمان را به سمت مصرف سوق دهيم.
نکته ديگری که کارشناسان مطرح می کنند اين است که در جوامع جديد، براي مصرف ضرورتنمايي ميشود، يعني نهادهاي مختلف بهخصوص نهادهاي تبليغي براي افراد نياز تعريف ميکنند. زماني، نياز واقعي براي ما بهوجود ميآمد و بعد به سمت خريد ميرفتيم، اما اکنون نياز براي ما تعريف و مديريت ميشود و اين از روشهاي کشورهاي سرمايهداري براي بازاريابي در ساير کشورها است.
از نظر محققان از آن جا که دوام نظام سرمايهداري به مصرف بيشتر وابسته است، ملاحظات انساني و اخلاقي به نفع مصرفگرايي ناديده گرفته يا بازتفسير ميشود؛ يعني مباحثي که فايدهگرايان در قرون 16 تا قرن 19، عليالخصوص قرن 18 و 19 مطرح کرده بودند که طبق ديدگاههاي آنان، اقتصاد بر اساس محوريت سود تحليل ميشد «جرمي بنتام» مهمترين نظريهپرداز اصالت سود و لذت است. او معتقد بود انسان تحت تسلط دو خداوندگار است: لذت و رنج. غايت و هدف غايي فعاليتهاي انسان در زندگي مخصوصاً فعاليتهاي اقتصادي بايد دستيابي به لذت بيشتر و کاهش رنجها و آلام باشد. در صورتي که اگر لذت را اعم از لذتهاي مادي و معنوي در نظر بگيريم؛ اين حرف، حرف خوبي است؛ اما منظور آنها لذت مادي است، يعني مصرف بيشتر براي لذت مادي بيشتر.
با این تعاریف اولیه به نقطه نظر کارشناسان درباره نقش زنان در این فرایند باید توجه داشت .
کارشناسان معتقدند ارتباط زنان با بحث فرهنگ مصرف و الگوي مصرف ناشی از چند عامل با اهمیت است اول جايگاه خاصي که زن به عنوان مادر دارد، يعني بيشترين ارتباط با فرزندان از سوي مادر است و نقش او در انتقال ارزشهاي اخلاقي بسيار مهم است.
واقعیت این است که در طول تاريخ، زن در جوامع سنتي، مهمترين عامل انتقال ارزشهاي اخلاقي، مانند قناعت و ديگرگرايي به نسل بعد بوده است. اما در طول چند دهه اخير اين نقش تحول يافته به طوريکه اين نسل را به سمت مصرف بيشتر و بيتوجهي به امورات جامعه سوق ميدهد.
در نگاه این پژوهشگران اجتماعی مسئله دومی که موجب اهمیت زنان در این پروسه می شود این است که زن احساسيتر است، اگر اين احساسات و عواطف درست مديريت شود و نسبت به اولويتهاي خانواده و اجتماع حساس باشد، ميتوان او را به اصلاح مصرف و اقتدار نظام سياسي و ملي و براي ايفاي نقش مثبت در صحنه اجتماع آماده کرد؛ اما اگر احساسات توسط نظام سرمايهداري مديريت شود نظام سرمايهداري براي اين احساسات زنانه، برنامهريزي ميکند و به نظر ميرسد که نگاه مديريت به زنان بيش از ديگران است.
جامعه شناسان اجتماعی معتقدند جایگاه مهم دیگر زن نقش همسری است و جایگاه مدیریتی که در خانه بر عهده دارد زیرا اگر زن با تکيه بر همين وضعيت احساسي و رواني خود تلاش کند که اقتصاد و سبد هزينههاي خانواده را کنترل کند، به راحتي قادر به اين کار خواهد بود و اگر چنين نباشد، همسر نميتواند آن را کنترل کند. اگر مرد بخواهد موقعيت اقتصادي خانواده را کنترل کند ولي همسرش او را همراهي نکند، توفيقي حاصل نخواهد شد.
این اندیشمندان جامعه و خانواده تاکید دارند بايد از ظرفيتهاي زنانه براي کنترل الگوي مصرف استفاده کرد. زیرا در غیر این صورت حتی با صرف هزینه و زمان هم نمی توان به نتایج مطلوب دست یافت.






