-
جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۲
-
هر پديده اي كه در يك اجتماع روي مي دهد، آثار گوناگوني را بر جاي مي گذارد. آثاري كه گاه مخرّب و گاه مفيد هستند. هنگامي كه يك پديده اتفاق مي افتد، در يك فرآيند، تمامي افراد جامعه و نهادهاي اجتماعي، از پي آمدهاي گوناگون آن پديده بي نصيب نمي مانند و علاوه بر تأثير از اين پديده، بازخوردهايي را نيز ارايه مي دهند. بنابراين، هر پديده به صورت تعامل دو سويه، هم در تغيير و تحولات اجتماع نقش دارد و هم خود از اجتماع اثر مي پذيرد. پديده فرار نيز از اين قاعده مستثنا نيست. با اين تفاوت كه به علّت دامنه گسترده اش از عوامل بسياري اثر مي پذيرد. بي شك، اثرگذاري پديده فرار هم با ديگر پديده ها متفاوت خواهد بود.
آثار و پي آمدهاي فرار را مي توان به آثار و آسيب خانه گريزي بر فرد، آثار و آسيب خانه گريزي بر خانواده، آثار و آسيب هاي خانه گريزي بر جامعه، تقسيم كرده.

آثار و آسيب هاي خانه گريزي بر فرد فراري
فرد پس از فرار، با حادثه هاي گوناگون و تجربه هاي ناگواري روبه رو مي شود كه بر شخصيت او اثرگذار است. بيش تر اين تجربه ها بسيار تلخ و ناگوار هستند. اين آسيب ها را مي توان در قالب چند طبقه ارايه داد: اختلال هاي رواني، اختلال هاي شخصيتي، اختلال هاي شناختي و اختلال هاي رفتاري.
پيش از بررسي اين موارد، بايد يادآور شويم كه هرچند هر يك از اين اختلال ها با اختلال هاي ديگر ارتباط دارند، ولي براي ارايه نظام مند و دسته بندي شده اطلاعات ناگزيريم اختلال هاي ياد شده را به صورت جداگانه و طبقه بندي شده بررسي كنيم.
اختلال هاي رواني
اين موارد، اختلال هايي هستند كه در دختران فراري ديده مي شود و ثابت شده است كه پس از فرار دچار آن شده اند. شماري از اين اختلال ها چنين است:
يك ـ اضطراب:
از آن جا كه پيش تر به صورت گذرا به اختلال اضطراب اشاره كرديم،1 در اين جا نيازي به تكرار آن نيست، ولي تنها نكته اين است كه در آن جا موضوع بحث، اضطرابي بوده كه عامل فرار شده بود. اين جا، بحث از اضطرابي است كه براساس فرار و پس از آن به وجود مي آيد. تفاوت اين دو نوع اضطراب در اين است كه اضطراب ايجاد شده پس از فرار، به مراتب بيش تر و شديدتر است و گاهي اوقات، مورد فرار به دارو درماني نيازمند است. ازاين رو، با تشخيص، روان پزشك، داروهاي ضداضطراب دريافت مي كند. دختري كه آينده اش براي او مبهم است، دختري كه نمي داند آيا خانواده، دوستان و اجتماع او را خواهند پذيرفت يا نه، نوجواني كه نمي داند تا چه مدّت بايد در قرنطينه باقي بماند، بي شك دچار اضطراب و هراس خواهد شد.
دو ـ افسردگي: درباره افسردگي بايد گفت كه بيش تر دختران فراري به افسردگي دو قطبي دچار مي شوند. به اين ترتيب كه افسردگي آنان چرخه اي دارد كه شامل دو حالت آشفتگي و افسردگي است؛ يعني مدّتي فرد خوشحال مي شود و در اوج شادي به سر مي برد و مدّت ديگر به شدت غمگين و افسرده است. اين گروه نيز به شيوه دارو ـ درماني، درمان مي شوند. اين اختلال از لحاظ رواني شديدترين اختلالي است كه دختران فراري به آن دچارند. از نشانه هاي اين اختلال مي توان بي حوصلگي و بي انگيزه بودن فرد را برشمرد. قيافه فرد درهم فرو مي رود و نيرو و توان جسمي كاملاً كاهش مي يابد. بي اشتها مي شود و بيش از اندازه مي خوابد يا ساعات خوابش در شبانه روز بيش تر مي شود. هم چنين ممكن است خواب او در 24 ساعت به شدّت كم شود. چشم ها گود مي افتد و قيافه، به اصطلاح روان شناسان، آويخته مي گردد. در اين حالت فرد هيچ تمايلي براي برقراري ارتباط با ديگران ندارد و حتّي از غذا خوردن هم خودداري مي كند.
سه ـ فشارهاي روحي، هذيان در خواب و بيداري و پرخاشگري
بعضي از دختران فراري دچار حمله هاي روحي ويژه اي مي شوند و در زمان بروز حمله اعمالي هم چون شكستن شيشه، كتك زدن ديگران، جيغ و فرياد، به هم ريختن قرنطينه يا هذيان گفتن و با خود حرف زدن و پچ پچ كردن، در آنان ديده مي شود. بعضي از كارشناسان اين اعمال را، متأثر از فشارهاي روحي وارده بر فرد مي دانند و برخي ديگر، اين حركت ها و رفتارها را بر اساس اختلال هاي شخصيتي برمي شمارند. به هر حال نابهنجاري هاي رفتاري و سلوكي از اين دست، در دختران فراري ديده مي شود و اين حاكي از عمق درد و رنجي است كه تحمّل مي كنند. برخي اوقات كاسه صبر چنين افرادي لبريز مي شود و در نهايت عصبانيت، به پرخاشگري دست مي زنند.
اختلال هاي شخصيتي
از آن جا كه نشانه هاي اختلال هاي شخصيتي با نشانه هاي اختلال هاي رواني شباهت دارد، اين دو نوع اختلال درهم تنيده شده اند و نمي توان آن ها را از هم جدا كرد. بسياري از اختلال هاي شخصيتي به همراه اختلال هاي رواني مطرح مي شود. هم چنان كه در بحث فشار روحي اشاره شد، بعضي از كارشناسان درباره دسته بندي بعضي از اختلال هاي رواني و شخصيتي، دچار اختلاف نظر هستند، ولي به هر حال در دختران فراري، اختلال هاي شخصيتي از قبيل: تعارض شخصيتي، شخصيت نمايشي، شخصيت مرزي و شخصيت ضد اجتماعي ديده شده است. تست هاي به عمل آمده از دختران فراري هم بيانگر اين واقعيت است، ولي آن چه نامشخص است، زماني است كه شخص به اين اختلال ها دچار مي شود؛ زيرا هيچ كدام از دختران فراري، پيش از فرار، تست شخصيت نشده اند تا معلوم شود كه فرد، اين اختلال شخصيتي را پيش از فرار داشته يا پس از فرار به آن دچار شده است. آن چه مهم است، رنج بيش از اندازه اي است كه اين دختران آن را تحمّل مي كنند. به اعتراف كارشناسان و كاركنان مراكز، آنان غير از ارايه روش هاي محدودي كه بتواند به صورت موقت از دردهاي آنان بكاهد، كار ديگري نمي توانند انجام دهند.
اختلال هاي شناختي
اختلال هاي شناختي به اختلال هايي گفته مي شود كه فرد در انديشه، شناخت و ساخت ذهني خود، دچار مشكل و نابساماني شده باشد و مباني فكري و زيرساخت هاي ذهني او به هم بخورد. احساس پوچي، بي هدفي، نااميدي، احساس حقارت و گناه، احساس بي توجهي از سوي ديگران و بدآموزي ها، جزو اختلال ها و مشكلات شناختي است كه براي فرد فراري به وجود مي آيد.
احساس پوچي، بي هدفي و نااميدي
مي دانيم كه فرد، براساس فشارهاي درون خانواده و توقّع هاي بالاي خود و هم چنين به سبب تعارض هايي كه با خانواده پيدا مي كند و مدينه فاضله اي كه از دنياي خارج از خانه در ذهن خود مي سازد و ده ها عامل ديگر، دست به فرار مي زند. او پل هاي پشت سر خود را يكي پس از ديگري خراب مي كند و راه بازگشت را مي بندد. فرد فراري، گرفتار بعضي از باندهاي فحشا، قاچاق يا دزدي مي شود و در فعاليت هاي خلاف و بزهكاري شركت مي كند. اين جاست كه فرد فراري، آرزوها و ساخته هاي ذهن خود را بر باد رفته مي بيند و پس از دستگيري و يا تحويل به مقامات يا بهزيستي، متوجّه پذيرفته نشدن خود از سوي خانواده مي شود. او ديگر براي آينده خود برنامه اي ندارد و خانواده؛ يعني بزرگ ترين حامي خود را از دست داده است و در نتيجه به او احساس پوچي دست مي دهد و ديگر اميدي به آينده ندارد. او مانند جوجه پرستوي كنجكاو و بازيگوشي است كه از لانه خود دور شده است؛ از سويي راه بازگشت را نمي داند و از سوي ديگر، كركس ها و شاهين هاي بي رحم را آماده فرو كردن چنگالهايشان به جسم نحيف خود مي بيند. بنابراين، ديگر تمام اميدهايش به نااميدي تبديل شده است. دختري كه در آروزي خود، دامادي با لباسي آراسته را ديده كه با اسبي سپيد و كالسكه اي طلايي، او را به خانه خود مي برد، حال عفت خود را لگدمال شده مي يابد و مي داند ديگر كسي از او خواستگاري نخواهد كرد. اصلاً كسي او را يك موجود ارزشمند نمي داند.
احساس نااميدي و نداشتن هدف و احساس پوچي به عنوان پي آمدهاي فرار به سبب پايين آمدن اعتماد به نفس فرد به وجود مي آيد؛ اعتماد به نفسي كه آماج تيرهاي سهمگينِ ندانم كاري هاي خودِ نوجوان، والدين و اجتماع شده است. خود پنداره و حرمت نفس فرد، براساس رخدادها و حادثه هاي گوناگون به هم ريخته و ديگر يك شناخت واقعي از خود و توانايي هايش ندارد. نمي داند آيا مي تواند دوباره به زندگي عادي برگردد؟ آيا دوباره مي تواند مثل ديگر هم سالان خود باشد يا اين كه نه اجتماع و نه خانواده اين اجازه را به او نخواهند داد؟
احساس گناه، حقارت و سرخوردگي
دختر فراري به خوبي مي داند كه با فرار از خانه، هنجارشكني كرده و ارزش هاي جامعه را زير پا نهاده است. او شايد علاوه بر فرار، خلاف هاي ديگري هم چون دزدي، فروش مواد، بي عفّتي و امثال آن را نيز مرتكب شده است. بنابراين، احساس مي كند كه با جامعه، خانواده، دولت، دين و بيش تر نهادهاي جامعه درافتاده و اين نهادها، او را نه تنها نخواهند بخشيد، بلكه مجازات نيز خواهند كرد. رفتار بد مردم با او، برخورد نيروهاي انتظامي كه هم چون يك مجرم به او نگاه مي كنند، دوستان و خانواده كه به او بي اعتماد هستند و موارد ديگر، همه و همه دست به دست هم مي دهند تا او احساس گناه و حقارت كند. او مي پندارد گناه بزرگي مرتكب شده و در اجتماع جايي ندارد و جزو بي ارزش ترين افراد جامعه است، در حالي كه ديدگاه اسلام و روان شناس نسبت به او، چنين نيست. اسلام، دين مهرباني و توبه است. اگر او واقعا به اشتباه هاي خود پي برده است و مي كوشد تا آن اشتباه ها را تكرار نكند و به معني واقعي، پشيمان است، اسلام توبه اش را مي پذيرد و پس از توبه با او هم چون فردي بي گناه رفتار مي كند. روان شناس نيز پس از ريشه يابي فرار و درصد بندي نقش خود فرد در اين امر، مي كوشد شناخت و انديشه فرد را نسبت به فرار دگرگون و به اصطلاح فرد را شناخت درماني كند تا فرد به سوي فرار باز نگردد. بنابراين، روان شناس به اين عمل او به عنوان يك اختلال يا بيماري نگاه مي كند. پس مي توان با دادن اطلاعات صحيح روان شناختي به فرد و ارايه نظر دين اسلام درباره توبه، هم شناخت او را دگرگون ساخت و هم او را پس از پشيمان شدن از كارهاي گذشته، به توبه واقعي واداشت تا از احساس گناه نجات يابد. هم چنين به كمك مراكز مداخله، فرد مي تواند براي آغاز يك زندگي مناسب و دور از بزهكاري و خلاف به جامعه و خانواده باز گردد.
احساس بي توجهي از سوي ديگران
احساس بي توجهي از سوي ديگران يكي از زجرآورترين مواردي است كه دختر فراري، آن را تجربه مي كند. هم چنان كه پيش از اين در مسئله نياز به توجه۲ اشاره شده است، يكي از دلايل فرار، كمبود توجّه به نوجوان يا احساس بي توجهي كاذبي است كه به نوجوان دست مي دهد. ازاين رو، نوجوان گاهي به سبب نياز به جلب توجّهِ بيش تر فرار مي كند. پس از فرار نيز شايد براي مدتي، چند جوان هرزه و فرصت طلب در ظاهر به او توجه كنند، ولي پس از مدتي كه فرصت طلبان به حدّ كافي از او بهره بردند، ديگر توجهي به او نخواهند كرد و باز احساس بي توجهي از سوي ديگران، او را آزار خواهد داد. هنگامي كه دختر فراري به مركز نگه داري تحويل داده مي شود، احساس خواهد كرد كه ديگر جامعه و خانواده، او را به كناري نهاده و بيش از پيش به او بي توجه و بي اعتماد شده اند.
البته اين مسئله به هنجارهاي جامعه و ارزش هاي آن نيز بستگي دارد. در جامعه ما، دزدي، قاچاق و بسياري از بزهكاري ها، مرتبه اي پايين تر از بي عفتي و خودفروشي دارند و افكار عمومي جامعه نسبت به مسئله بي عفتي زنان، بيش از اندازه حساس است كه البته بايد هم چنين باشد و اين دستور دين مبين اسلام نيز هست. بنابراين، در جامعه ما نسبت به بي آبرويي از نوع بي عفتي دختران و زنان، حساسيّت و غيرت بيش تري وجود دارد. ازاين رو، پس از فرار يك دختر، همه به عنوان يك فرد بي عفّت به او نگاه مي كنند. در حالي كه همه دختران پس از فرار، وارد باندهاي فساد نمي شوند و با پسران دوست نمي شوند و در نتيجه، مشكل جنسي نخواهد داشت. هرچند تعدادي از دختران فراري از جهت جنسي زود آسيب مي بينند، ولي همه اين گونه نيستند. اين دختران به محض ورود به مراكز مداخله در بحران، به پزشك قانوني فرستاده و معاينه مي شوند. بنابراين، صحيح نيست كه به همه دختران فراري مانند اشخاص بي عفت نگاه كنيم. اين عمل سبب مي شود خانواده ها از پذيرش دوباره دختر خود سرباز زنند و اين دختران، براي مدّت طولاني در مراكز نگه داري بمانند كه اين نيز پي آمدهاي ناگوار ديگري را در برخواهد داشت.
آتوسا، دختري است كه در مركز نگه داري ساكن است و پس از گذشت شش روز از فرار، دستگير شده است. او مي گويد: پدرم حاضر نيست مرا قبول كند. مي گويد تو ديگر آبرو براي من نگذاشتي. در محل نيز مردم ديگر سلام مرا جواب نمي دهند و.... دفعه آخر هم كه با اصرار مددكار اين جا آمد، وقتي مددكار اظهار تمايل مرا به بازگشت براي پدرم بازگو كرد، پدرم با عصبانيت گفت: او ديگه دختر من نيست، آن قدر اين جا بمونه تا بميره و خبر مرگشو برام بيارن. آتوسا اشك مي ريزد و مي گويد: به خدا من هيچ كاري نكردم. دو سه شب توي نمازخانه يك فضاي سبز خوابيدم و يك شب هم توي پارك خوابيدم. هيچ كاري هم نكرده ام و با كسي هم رابطه اي نداشته ام. گزارش پزشك قانوني هم حرف مرا تأييد مي كند.
زهره دختري است كه به سبب كتك ها و داغ گذاشتن هاي ناپدري فرار كرده است. او مي گويد: مادرم كارمند... است. وقتي او بيرون مي رفت، ناپدري ام از من درخواست عمل... مي كرد و من مقاومت مي كردم. او مي گفت: اگر قبول نكني، آن قدر با ته استكان استيل توي تنت داغ مي گذارم كه بميري. اگر به مادرت هم بگويي، هر دويتان را مي كشم. من هم به خاطر فرار از بي عفتي و بي آبرويي از خانه فرار كردم، ولي اين جا به من به چشم يك مجرم نگاه مي كنند. پرسيدم: آرزويت چيست؟ گفت اگر يك جوان مؤمن و سالم بخواهد، با او ازدواج مي كنم. برايش بچه هاي خوب مي آورم و فرزندانم را با مهر و محبّت بزرگ مي كنم و ديگر هيچ آروزيي ندارم. فقط يك زندگي ساده، ولي با محبت و مهرباني مي خواهم و بس.

بدآموزي
يكي ديگر از مشكلات شناختي كه دختران فراري با آن روبه رو هستند، آموزه ها و تجربه هاي ذهني جديد است. نوجوان پس از فرار با افراد گوناگون روبه رو مي شود و رخدادهايي را مي بيند. در نتيجه از هر كدام اثر مي پذيرد و مسايلي را مي آموزد كه بيش تر آن ها به زيان دختر نوجوان است. در مباحث بعدي، به چند مورد از آموزه ها و يادگيري هاي پس از فرار اشاره خواهيم كرد.
بالا رفتن اطلاعات در زمينه جنسي
دختران فراري معمولاً با زمينه هاي جنسي گوناگوني روبه رو مي شوند و اين مسائل، زمينه هاي فكري آنها را درباره مسائل جنسي بيش تر مي كند. آنها به مسائل جنسي مي انديشند و گاهي آن ها را تجربه مي كنند و در نتيجه، بخشي از انديشه آنها هميشه به مسائل شهواني مشغول است. از سوي ديگر، با توجّه به پايين بودن سنّ، جذابيت خاص اين گونه مسائل، آنها را دچار مشكلات بسياري مي كند. آنان پس از تحويل به مراكز مداخله در بحران، باز هم به سبب مشغوليت ذهني، به فكر ارضا كردن شهوت خويش هستند. اين مسائل ديگر براي آنها قبح ندارد و به راحتي با اين مسائل كنار آمده اند. آنها هرگز به ناهنجار بودن اين عمل يا حرام بودن آن از لحاظ شرعي نمي انديشد. بنابراين، شايد اگر براي مدّت طولاني در مركز بمانند، دوباره دست به فرار بزند و اگر هم نزد خانواده شان برگشته باشند، باز هم با ديگران رابطه جنسي برقرار كنند. به قول عامّه، ديگر در خانه پايشان بند نمي شود.
جري شدن دختران فراري
هر نوجوان تا دست به عملي نزده است، نسبت به اجراي آن، اضطراب و واهمه دارد، ولي اگر يك بار آن كار را تجربه كند و بداند كه از پس آن كار برمي آيد، براي تكرار آن كار و كارهاي ديگر، واهمه اي نخواهد داشت. دختران پيش از فرار، از والدين حساب مي برند و بيش تر از پدر مي ترسند، ولي پس از فرار وقتي دوباره به وسيله مراكز مداخله، به خانه برگردانده مي شوند، به والدين آنان سفارش مي شود كه با او به نرمي رفتار كنند. حال اين كه در اين موقعيت، حالت جري شدن و يكّه تازي به دختر دست مي دهد. او مي خواهد هر چيزي را كه دوست دارد، بي درنگ، به دست آورد و اگر والدين خواسته و سليقه او را رعايت نكردند، با پرخاشگري از فرار دوباره سخن مي گويد. اين تنها در زمينه فرار نيست، بلكه به رفتارهاي ديگر او نيز سرايت مي كند و همه اين ها به سبب شناخت و اطلاعات نامناسب اوست. البته حالت متضادي نيز وجود دارد كه خانواده به سبب بي اعتمادي به او، سخت گيري هايي انجام مي دهند و مراقبت شديدتري را اعمال مي كنند. همين مسئله بر ميزان تنش بين او و خانواده مي افزايد و سبب به وجود آمدن مشكلات ديگري مي شود.
اختلال هاي رفتاري ناشي از شناخت راه هاي بزهكاري
آموختن جيب بري، پخش و فروش مواد مخدر، گدايي، روسپي گري، دزدي و ده ها مورد ديگر بزهكاري، از جمله ديگر آموزه هايي است كه پديده فرار براي فرد فراري به ارمغان مي آورد. طبيعي است كه فرد پس از فراگيري روش هاي بالا و عادت به انجام دادن آن ها، پس از بازگشت به خانه يا تحويل به مراكز نگه داري، باز هم اين آموزه ها را به ياد داشته باشد و بخواهد از آن ها استفاده كند يا به ديگر افراد آموزش دهد.
به طور كلّي، اين افراد راه هاي گوناگون دزدي، پخش مواد مخدر، روسپي گري و موارد ديگر را به خوبي مي دانند و تربيت و كار مداومي لازم است تا آموخته هايشان را پاك كند و آنان را به زندگي عادي برگرداند. بنابراين، رفتارهايي از اين قبيل چه در خانه و چه در مراكز نگه داري، كم و بيش از اين اشخاص ديده مي شود و به عنوان آثار رفتاري اين پديده بر روي فرد به حساب مي آيد.
خودزني و خودكشي
يكي از رفتارهايي كه در دختران فراري ديده مي شود و فراواني بسيار زيادي هم دارد، خود زني يا همان خودكشي است. اين كه ما به اين رفتار جداگانه اشاره مي كنيم، به اين سبب است كه نظر كارشناسان در زمينه علت اقدام به خودكشي دختران، گوناگون است. عده اي از كارشناسان، خودكشي را ناشي از اختلال رواني افسردگي مي دانند و بر اين باورند كه فرد بر اثر افسردگي بيش از اندازه و نا اميدي مطلق، دست به خودكشي مي زند تا به گمان خود از اين همه نا اميدي و افسردگي رهايي يابد؛ ولي عده اي ديگر اين عمل را ناشي از اختلال شخصيت فرد مي دانند و تعارض هاي ايجاد شده در شخصيت فرد يا اختلال شخصيت مرزي را ـ كه خودكشي از ويژگي هاي اين اختلال به حساب مي آيد ـ ، دليل اين كار مي دانند. عده اي ديگر، احساس گناه و سرخوردگي را دليل خودكشي ذكر مي كنند، ولي شماري ديگر كه به نظر مي رسد دقّت نظر بيش تري به خرج داده اند، تعداد زيادي از خودكشي ها را نمايشي مي دانند. آنان معتقدند كه موقعيت مراكز نگه داري و قرنطينه به گونه اي تنظيم شده است كه معمولاً دختران نمي توانند مدّت زمان زيادي دور از چشم مسئولان و مددكاران باشند. بنابراين، بسياري از دختران مي دانند كه اگر تظاهر به خودكشي كنند، بي درنگ توسط مددكاران به بيمارستان منتقل شده و نجات خواهند يافت.
بنابر آن چه از پرونده هاي مراكز به دست آمده است، بيش از 40 تا 50 درصد دختران با خودزني يا مصرف وايتكس اقدام به خودكشي مي كنند كه حدود 99 درصد آنان موفق به اجراي نقشه خود نشده اند و به وسيله تيم پزشكي و مددكاري از مرگ نجات پيدا كرده اند.
در پايان اين بخش، بايد يادآور شويم كه بيش ترين آسيب، متوجه خود فرد فراري است و آسيب به جامعه و خانواده، در مرحله بعد قرار دارد.
پی نوشت ها:
1. نك: عوامل درون فردى، نياز به توجّه، در همين پژوهش.
۲. نك: بحث عوامل درون فردى، اختلالات روانى، اضطراب، در همين پژوهش، ص 16.
منبع: کتاب خانه گريزي دختران (ريشهها و پيآمدها) -رضا مهكام






