-
چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲
-
مسئله ارزش ها و ضدّ ارزش ها در هر مكتب، يكي از مسائلي است كه با جهان بيني آن ارتباطي مستقيم دارد و از جمله اين ارزش ها، ارزش و اهميّت زن است كه در طول تاريخ و در جوامع مختلف بشري، بسته به نوع جهان بيني هر قوم، قبيله و جامعه اي داراي نوسانات مختلفي است و اشاره به گوشه اي از آن خالي از حُسن نيست:
در يونان [باستان]، زن جزو كالاهاي تجاري در بازارها خريد و فروش مي شد، بدون شخصيّت حقوقي و اجتماعي بود و بعد از وفات شوهرش حقّ زندگي نداشت. مرد مي توانست زنِ خود را به هر كه بخواهد قرض دهد يا به دوستانش هديه كند.1
در استراليا زنان به مثابه حيوانات اهلي بودند و در مسافرت ها حمل تمام اثاثيه خانه و بچّه توسط زنان انجام مي گرفته است. همچنين در مواقع قحطي و گرسنگي، زنان را مي كشتند و گوشت آنها را مي خوردند.2
مجامع مسيحي ايتاليا و اسپانيا، پس از مناظرات زياد معتقد شدند كه در ميان زنان جهان فقط حضرت مريم عليهاالسلام انسان بوده و داراي روح جاويد است؛ بقيّه زنان داراي صفت انساني نبوده، علاوه بر آنكه روح جاويد ندارند، برزخ بين انسان و حيوان محسوب مي گردند.3
در آفريقا اهميّت زن و دختر از يك تخم مرغ كمتر بود. چه آنكه اگر سبد تخم مرغ از دست دختر يا زن آفريقايي مي افتاد و تخم مرغ هاي آن مي شكست، به اعدام محكوم و كشته مي شد؛ در مجلس جشن يا ميهماني از گوشت دختران استفاده مي كردند و آنها را مي كشتند و گوشتشان را كباب كرده، براي ميهمان مي آوردند.4
ارزش و اعتبار زن در ميان اعراب جاهلي پيش از اسلام نيز تفاوت چنداني با موقعيّت او در ميان ديگر اقوام نداشت. زنده به گور كردن دختران در زمان جاهليّت عرب، معروف است. قرآن در اين باره مي فرمايد:
چون يكي از آنها را به فرزند دختري مژده آيد، از شدّت غم و حسرت رخسارش سياه شده و سخت دلتنگ مي شود و از اين عار، روي از قوم خود پنهان مي نمايد. به فكر افتد كه آيا آن دختر را با خواري نگهدارد يا زنده به گور كند. (نحل: 58 و 59)
مقام و موقعيّت زن در جاهليّت نوين غرب نيز دست كمي از موقعيّت او در جاهليّت عرب و ديگر اقوام و تمدن هاي گذشته ندارد. در جهان بيني مادّي و بدون معنويت غرب، ماديت حرف اول را مي زند. براساس اين جهان بيني، انسان جُز «تن» چيز ديگري نيست و اين «تن» يكي از مهم ترين آبشخورهاي لذّتِ اوست و او در فرصت محدودي كه تا مرگ دارد، بايد تا مي تواند از همه لذت ها بهره مند شود. در چنين جامعه اي، زن ديگر آن انساني نيست كه امانت دار الهي باشد و بتواند تا آنجا والامقامي يابد كه به ديدار پروردگار خويش برسد. او فقط «تن» است و ارزش او در اين جامعه، تنها به اندازه ارزش «تن» اوست.
در اين جهان بيني، زن تنها يك ارزش دارد و آن ارزش زنانگي اش است. او تا وقتي در جامعه اعتبار دارد كه بتواند بيشترين لذّت بخشي را با «تن» و اندام زنانه خويش داشته باشد و پس از نابود شدن اين جاذبه به هر دليل و علّتي، همه موجوديّت، هستي، ارزش و اعتبار خويش را در جامعه از دست خواهد داد. در بينش ماديّ و دنيايي غرب، انسان بايد بيشترين لذت جسمي را از جهان و هر آنچه در آن است ببرد. پس طبيعت، حيوانات و حتّي انسان ها نيز بايد به مصرف او درآيند و از سويي، بايد مصرف كنندگان خوبي براي كالاهايي باشند كه او براي افزوني سرمايه، توليد كرده است. اين جهان بيني بي معنويّت، نظام اقتصادي متناسب با خويش را مي طلبد كه همان نظام «سرمايه داري» است و وظيفه دارد جهان و هر آنچه در آن است را به هرچه بيشتر مصرف شدن و مصرف كردن5 وادارد. زن كه فقط جسم و تَن است، براي آنكه در چنين نظامي كه غير از مصرف شدن و مصرف كردن، هيچ ارزش ديگري را به رسميّت نمي شناسد، موقعيتي بيابد، بايد مصرف كننده و مصرف شونده مناسبي باشد. افزون بر اين، او نيروي كارآمد و كم توقعي است كه براي توليد كالا بسيار مناسب است. اسف انگيزتر اينكه، جاذبه جنسي و ظواهر جسمي او، وسيله خوبي است براي مصرف هرچه بيشتر ديگر كالاهاي مصرفي. اينجاست كه دست قدرتمند سرمايه دار، زن را چون طعمه اي براي گرمي بازار خويش برمي گزيند و او افزون بر هرچه بيشتر مصرف شدن و مصرف كردن، بايد وسيله اي گردد براي مصرف هرچه بيشتر هر چيز ديگر.6
در اين راستا، زن بايد بيشترين استفاده را از اندام و ظواهر جسمي و زنانه خويش بنمايد. او هرچه عريان تر گردد، جذّاب تر مي شود و هرچه جذّاب تر گردد، به كارآيي خويش مي افزايد. زن عروسكي است زيبا و پرجاذبه در دست كارگزاران قدرت و سرمايه داران بزرگ كه براي رسيدن به منفعت هاي خويش، او را با سر و اندام عريان به نمايش مي گذارند و وقتي كهنه و فرسوده گشت، به راحتي به دور مي اندازند.
در چنين جامعه اي كه ارزش هاي والاي انساني زن رنگ باخته، او ناچار است تنها با تكيه بر ارزش زنانگي خويش جايي براي خود باز كند و شخصيت و ارزشش، به اندازه عروسك يا كالايي بي ارزش و مصرفي پايين مي آيد. البته مسئله در همين حد تمام نمي شود و اين ارزشِ اندك و دروغين نيز براي زن ماندگار نخواهد بود. طبيعت آدمي چنين است كه اشياي كمياب هرچند كم فايده، براي او ارزشمند و اشياي فراوان هرچند پرفايده برايش بي ارزش خواهد بود. مثال روشن اين قضيّه، نعمت عظيم آب است. همه مي دانند كه زندگي بشر بدون آب محكوم به نابودي است و هيچ موجود زنده اي بدون آن، امكان ادامه حيات ندارد، ولي مي بينيم كه به دليل وفور و در دسترس بودن اين نعمت حياتي، چه اندازه بي اعتنا و پراسراف با آن برخورد مي شود و در عين حال، نگرش انسان به طلا كه نقش چنداني هم در زندگي او ايفا نمي كند، به علّت كمياب بودنش به گونه اي ديگر است.
اين مسئله عموميّت دارد و اگر زن اندام و زيبايي هاي جسمي و جاذبه هاي جنسي خويش را رايگان و بي حدّ و مرز به نمايش بگذارد، پس از مدتي دامنه اين عموميّت، او را نيز شامل خواهد شد. اندكي بعد اين جاذبه ها، به دليل وفور و همه جايي شدن رنگ مي بازد. به گفته ويل دورانت: «آنچه بجوييم و نيابيم، عزيز و گران بها مي گردد. زيبايي يك شي ء چنان كه خواهيم ديد، بستگي به قدرت ميل به آن شي ء دارد؛ ميلي كه با ارضا و اقناع ضعيف مي شود و با منع و جلوگيري قوي مي گردد».7 «دامن هاي كوتاه بر همه جهانيان به جز خياطان، نعمتي است و تنها عيبشان اين است كه قدرت تخيّل مردان را ضعيف تر مي كند. شايد اگر مردان قوّه تخيّل نداشته باشند، زنان نيز زيبا نباشند».8
آلفرد هيچكاك، فيلم ساز معروف غربي كه براساس شغل خويش تجربه هاي فراواني از زنان دارد، مي گويد: «من معتقدم كه زن هم بايد مثل فيلمي پرهيجان و پُرآنتريك باشد؛ بدين معنا كه ماهيّت خود را كمتر نشان دهد و براي كشف خود، مردان را به نيروي تخيّل و تصوّر زيادتري وادارد. بايد زنان، پيوسته بر همين شيوه رفتار كنند؛ يعني كمتر ماهيّت خود را نشان دهند و بگذارند مرد براي كشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد.»9 البته نه تنها زنانِ غربي به نصايح اين فيلم ساز بها ندادند كه متأسفانه زنان شرقي نيز به اين آفت دچار شدند. هيچكاك ادامه مي دهد: «زنان شرقي تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب و روبندي كه به كار مي بردند، خود به خود جذّاب مي نمودند و همين مسئله، جاذبه نيرومندي به آنها مي داد. به تدريج، با تلاشي كه زنان اين كشورها براي برابري با زنان غربي از خود نشان مي دهند، حجاب و پوششي كه ديروز بر زنان شرق كشيده بود، از ميان رفت و همراه آن، از جاذبه جنسي آنها هم كاسته شد.»10 آنجا كه «تن» زن منهاي «انسانيت» او حرف اول را مي زند، كاهش جاذبه جنسي زن، يعني از ميان رفتن همان يك ذرّه ارزش و اعتباري كه جامعه براي او قايل بود. ازاين رو، مي بينيم انسان غربي به علّت فراواني و بيش از حدّ در دسترس بودن كالايي به نام زن، از واقعيت آن احساس سيري كرده و براي تنوّع، به تصويرش روي آورده است.
شاهد اين مدّعا، رواج بيش از حدّ فيلم هاي سكسي و كاست هاي مبتذل، پس از رواج برهنگي زن است. اين وضعيّت است كه حتّي كارگردانان معروف سينما را بر آن داشته تا بگويند: «افسانه زن پايان يافته و زن ها ناگهان جاذبيّت خود را از دست داده اند».11
در اين شرايط، ديگر زن نيست كه مطلوب واقع مي شود؛ زيرا ديگر جاذبه و ارزشي براي مرد ندارد. چنان كه مي بينيم، در كشورهاي غربي وضع زن به جايي رسيده كه او بايد از مرد خواستگاري كند، نه مرد از او. از جواني اروپايي پرسيده شد: چرا ازدواج نمي كني؟ گفت: «وقتي كه هر روز شير تازه را به فراواني بتوان به دست آورد، چرا گاو تهيّه كنم؟»12 از اين سخن به خوبي مي توان ميزان انحطاط زن را در جوامع غربي تخمين زد.
اكنون مسئله را از ديدگاه مكتب الهي اسلام بررسي مي كنيم. در جهان بيني اسلامي، معنويت حرف اول را مي زند نه ماديّت. بر اساس اين جهان بيني، انسان تنها جسم و تن نيست، بلكه بعد گسترده تري به نام روح دارد. بعد جسمي او فاني و بعد روحي اش ماندگار است. رشد جسم، محدود است، ولي روح مي تواند آن قدر اوج بگيرد كه به مقام «لقاء اللّه» برسد. تن، مركب روح است و تا آنجا ارزش دارد كه بتواند نردبان مناسبي براي تعالي روح قرار گيرد، نه بيشتر.
از ديدگاه مكتبي كه بر چنين جهان بيني اي استوار باشد، نقش زن با ديدگاه مكتب هاي مادّي بسيار متفاوت است. در اسلام، زن ديگر كالا، حيوان يا موجودي در برزخ بين انسان و حيوان نيست؛ بلكه او از نظر انسانيت، سرشت و سرنوشت با مرد مساوي است. زن مي تواند همچون مرد به درجه اي از تعالي و رشد برسد كه مورد خطاب وحي الهي قرار گيرد، با فرشتگان سخن بگويد، غذاي آسماني برايش فرود آيد و مهم تر از همه، به مقام قرب حق تعالي برسد.
در چنين نظامي، زن ديگر عروسك و اسباب بازي در دست مردان نيست، بلكه او مربّي جامعه است؛ كسي كه مرد از دامن او به معراج راه مي يابد. او نه تنها داراي ارزش والاست كه به سبب نقش خطير تربيتي خويش «زير بناي فضيلت هاي انساني و ارزش هاي والاي خليفة اللّه در جهان است».13
برخلاف مكتب هاي مادّي، اسلام به زن چنان مقام و اعتباري داده كه به فرمايش خاتم پيامبران صلي الله عليه و آله دوست داشتن او، ملاك ازدياد ايمان است:
«مَا اَظُنُّ رَجُلاً يَزْدادُ في الايمانِ خَيراً إلاّ إزْدادَ حُبّاً لِلنِّساءِ؛ گمان نمي كنم ايمان مرد ازدياد نيكويي بيابد، مگر اينكه محبتش به زنان افزايش پيدا كند.»14 در مكتب اسلام، اين جسم و تن آرايش يافته زن نيست كه به او اعتبار مي بخشد، بلكه روح سرشار از عاطفه و لطافت و تربيت الهي اوست. در ارزش و اهميت زن در اسلام، همين بس كه به فرموده امام خميني رحمه الله: «قرآن كريم (كتاب آسماني اين دين مبين) انسان ساز است و زنان نيز انسان ساز».15
زن مسلمان كه مقام و موقعيتي شگفت انگيز دارد، چرا بدن عريان خويش را در معرض نگاه هاي خيره هرزگان قرار دهد؟ او همه جسم و تن نيست تا با ارائه هرچه بيشتر اندام، بخواهد جايي براي خويش در جامعه باز كند. او نيز انساني است همانند ديگر انسان ها، امانت دار عهد الهي و خليفه خدا بر روي زمين، با روحي مستعد تكامل و داراي استعدادهاي فراوان و اين را خوب مي داند كه تا وقتي همه نظرها به اندام او خيره باشد، هيچ چشمي نمي تواند ملكات، سجاياي اخلاقي و استعدادهاي والاي او را بنگرد.
او در پرتو تعاليم انسان ساز اسلام، ارزش حقيقي خويش را خوب دريافته و مي خواهد انسانيت، ملاك ارزيابي شخصيتش قرار گيرد، نه ظواهر جسماني و زنانگي. پس اندام و زينت هاي وجودي خويش را در پرده حجاب محفوظ مي دارد تا بتواند با ارزش حقيقي خويش و به اعتبار انسانيت و كرامتِ والاي يك زن در جامعه به فعاليت بپردازد، نه به عنوان عروسكي خوش آب و رنگ براي سير كردن شهوتِ هرزگان و وسيله اي براي تبليغ كالاها، جلب جهانگردان، تزيين دكور اتاق هاي انتظار و... ، كه وقتي رنگ و لعاب و جاذبه ظاهري اش از ميان رفت احساس پوچي و پريشاني كند.
البتّه ارزش زنانگي او هم به جاي خويش باقي است، ولي حاضر نيست همين را هم به بهاي هر نگاه آلوده و براي سير كردن هوس هاي يك مشت آلوده فريبكار بفروشد؛ بلكه اين گوهر گران بها را در صدف وجود مردي قرار خواهد داد كه يگانه مرد زندگي اش باشد، نه هر مرد هرزه و هرجايي ديگر. اين نكته ظريف را چارلي چاپلين، هنرمند بزرگ سينما نيز دريافته و ازاين رو، به دخترش جرالدين چاپلين توصيه مي كند: «دخترم، هيچ كس و هيچ چيز ديگر را در اين جهان نمي توان يافت كه شايسته آن باشد كه دختري ناخن پاي خود را به خاطر آن عريان كند.... به گمان من، تن تو بايد مال كسي باشد كه روحش را براي تو عريان كرده است.»16 افسوس و صد افسوس كه زنان غربي و متأسّفانه بسياري از زنان خودباخته شرق، هنوز هم از اين نكته غفلت مي ورزند.
در يونان [باستان]، زن جزو كالاهاي تجاري در بازارها خريد و فروش مي شد، بدون شخصيّت حقوقي و اجتماعي بود و بعد از وفات شوهرش حقّ زندگي نداشت. مرد مي توانست زنِ خود را به هر كه بخواهد قرض دهد يا به دوستانش هديه كند.1
در استراليا زنان به مثابه حيوانات اهلي بودند و در مسافرت ها حمل تمام اثاثيه خانه و بچّه توسط زنان انجام مي گرفته است. همچنين در مواقع قحطي و گرسنگي، زنان را مي كشتند و گوشت آنها را مي خوردند.2
مجامع مسيحي ايتاليا و اسپانيا، پس از مناظرات زياد معتقد شدند كه در ميان زنان جهان فقط حضرت مريم عليهاالسلام انسان بوده و داراي روح جاويد است؛ بقيّه زنان داراي صفت انساني نبوده، علاوه بر آنكه روح جاويد ندارند، برزخ بين انسان و حيوان محسوب مي گردند.3
در آفريقا اهميّت زن و دختر از يك تخم مرغ كمتر بود. چه آنكه اگر سبد تخم مرغ از دست دختر يا زن آفريقايي مي افتاد و تخم مرغ هاي آن مي شكست، به اعدام محكوم و كشته مي شد؛ در مجلس جشن يا ميهماني از گوشت دختران استفاده مي كردند و آنها را مي كشتند و گوشتشان را كباب كرده، براي ميهمان مي آوردند.4
ارزش و اعتبار زن در ميان اعراب جاهلي پيش از اسلام نيز تفاوت چنداني با موقعيّت او در ميان ديگر اقوام نداشت. زنده به گور كردن دختران در زمان جاهليّت عرب، معروف است. قرآن در اين باره مي فرمايد:
چون يكي از آنها را به فرزند دختري مژده آيد، از شدّت غم و حسرت رخسارش سياه شده و سخت دلتنگ مي شود و از اين عار، روي از قوم خود پنهان مي نمايد. به فكر افتد كه آيا آن دختر را با خواري نگهدارد يا زنده به گور كند. (نحل: 58 و 59)
مقام و موقعيّت زن در جاهليّت نوين غرب نيز دست كمي از موقعيّت او در جاهليّت عرب و ديگر اقوام و تمدن هاي گذشته ندارد. در جهان بيني مادّي و بدون معنويت غرب، ماديت حرف اول را مي زند. براساس اين جهان بيني، انسان جُز «تن» چيز ديگري نيست و اين «تن» يكي از مهم ترين آبشخورهاي لذّتِ اوست و او در فرصت محدودي كه تا مرگ دارد، بايد تا مي تواند از همه لذت ها بهره مند شود. در چنين جامعه اي، زن ديگر آن انساني نيست كه امانت دار الهي باشد و بتواند تا آنجا والامقامي يابد كه به ديدار پروردگار خويش برسد. او فقط «تن» است و ارزش او در اين جامعه، تنها به اندازه ارزش «تن» اوست.
در اين جهان بيني، زن تنها يك ارزش دارد و آن ارزش زنانگي اش است. او تا وقتي در جامعه اعتبار دارد كه بتواند بيشترين لذّت بخشي را با «تن» و اندام زنانه خويش داشته باشد و پس از نابود شدن اين جاذبه به هر دليل و علّتي، همه موجوديّت، هستي، ارزش و اعتبار خويش را در جامعه از دست خواهد داد. در بينش ماديّ و دنيايي غرب، انسان بايد بيشترين لذت جسمي را از جهان و هر آنچه در آن است ببرد. پس طبيعت، حيوانات و حتّي انسان ها نيز بايد به مصرف او درآيند و از سويي، بايد مصرف كنندگان خوبي براي كالاهايي باشند كه او براي افزوني سرمايه، توليد كرده است. اين جهان بيني بي معنويّت، نظام اقتصادي متناسب با خويش را مي طلبد كه همان نظام «سرمايه داري» است و وظيفه دارد جهان و هر آنچه در آن است را به هرچه بيشتر مصرف شدن و مصرف كردن5 وادارد. زن كه فقط جسم و تَن است، براي آنكه در چنين نظامي كه غير از مصرف شدن و مصرف كردن، هيچ ارزش ديگري را به رسميّت نمي شناسد، موقعيتي بيابد، بايد مصرف كننده و مصرف شونده مناسبي باشد. افزون بر اين، او نيروي كارآمد و كم توقعي است كه براي توليد كالا بسيار مناسب است. اسف انگيزتر اينكه، جاذبه جنسي و ظواهر جسمي او، وسيله خوبي است براي مصرف هرچه بيشتر ديگر كالاهاي مصرفي. اينجاست كه دست قدرتمند سرمايه دار، زن را چون طعمه اي براي گرمي بازار خويش برمي گزيند و او افزون بر هرچه بيشتر مصرف شدن و مصرف كردن، بايد وسيله اي گردد براي مصرف هرچه بيشتر هر چيز ديگر.6
در اين راستا، زن بايد بيشترين استفاده را از اندام و ظواهر جسمي و زنانه خويش بنمايد. او هرچه عريان تر گردد، جذّاب تر مي شود و هرچه جذّاب تر گردد، به كارآيي خويش مي افزايد. زن عروسكي است زيبا و پرجاذبه در دست كارگزاران قدرت و سرمايه داران بزرگ كه براي رسيدن به منفعت هاي خويش، او را با سر و اندام عريان به نمايش مي گذارند و وقتي كهنه و فرسوده گشت، به راحتي به دور مي اندازند.
در چنين جامعه اي كه ارزش هاي والاي انساني زن رنگ باخته، او ناچار است تنها با تكيه بر ارزش زنانگي خويش جايي براي خود باز كند و شخصيت و ارزشش، به اندازه عروسك يا كالايي بي ارزش و مصرفي پايين مي آيد. البته مسئله در همين حد تمام نمي شود و اين ارزشِ اندك و دروغين نيز براي زن ماندگار نخواهد بود. طبيعت آدمي چنين است كه اشياي كمياب هرچند كم فايده، براي او ارزشمند و اشياي فراوان هرچند پرفايده برايش بي ارزش خواهد بود. مثال روشن اين قضيّه، نعمت عظيم آب است. همه مي دانند كه زندگي بشر بدون آب محكوم به نابودي است و هيچ موجود زنده اي بدون آن، امكان ادامه حيات ندارد، ولي مي بينيم كه به دليل وفور و در دسترس بودن اين نعمت حياتي، چه اندازه بي اعتنا و پراسراف با آن برخورد مي شود و در عين حال، نگرش انسان به طلا كه نقش چنداني هم در زندگي او ايفا نمي كند، به علّت كمياب بودنش به گونه اي ديگر است.
اين مسئله عموميّت دارد و اگر زن اندام و زيبايي هاي جسمي و جاذبه هاي جنسي خويش را رايگان و بي حدّ و مرز به نمايش بگذارد، پس از مدتي دامنه اين عموميّت، او را نيز شامل خواهد شد. اندكي بعد اين جاذبه ها، به دليل وفور و همه جايي شدن رنگ مي بازد. به گفته ويل دورانت: «آنچه بجوييم و نيابيم، عزيز و گران بها مي گردد. زيبايي يك شي ء چنان كه خواهيم ديد، بستگي به قدرت ميل به آن شي ء دارد؛ ميلي كه با ارضا و اقناع ضعيف مي شود و با منع و جلوگيري قوي مي گردد».7 «دامن هاي كوتاه بر همه جهانيان به جز خياطان، نعمتي است و تنها عيبشان اين است كه قدرت تخيّل مردان را ضعيف تر مي كند. شايد اگر مردان قوّه تخيّل نداشته باشند، زنان نيز زيبا نباشند».8
آلفرد هيچكاك، فيلم ساز معروف غربي كه براساس شغل خويش تجربه هاي فراواني از زنان دارد، مي گويد: «من معتقدم كه زن هم بايد مثل فيلمي پرهيجان و پُرآنتريك باشد؛ بدين معنا كه ماهيّت خود را كمتر نشان دهد و براي كشف خود، مردان را به نيروي تخيّل و تصوّر زيادتري وادارد. بايد زنان، پيوسته بر همين شيوه رفتار كنند؛ يعني كمتر ماهيّت خود را نشان دهند و بگذارند مرد براي كشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد.»9 البته نه تنها زنانِ غربي به نصايح اين فيلم ساز بها ندادند كه متأسفانه زنان شرقي نيز به اين آفت دچار شدند. هيچكاك ادامه مي دهد: «زنان شرقي تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب و روبندي كه به كار مي بردند، خود به خود جذّاب مي نمودند و همين مسئله، جاذبه نيرومندي به آنها مي داد. به تدريج، با تلاشي كه زنان اين كشورها براي برابري با زنان غربي از خود نشان مي دهند، حجاب و پوششي كه ديروز بر زنان شرق كشيده بود، از ميان رفت و همراه آن، از جاذبه جنسي آنها هم كاسته شد.»10 آنجا كه «تن» زن منهاي «انسانيت» او حرف اول را مي زند، كاهش جاذبه جنسي زن، يعني از ميان رفتن همان يك ذرّه ارزش و اعتباري كه جامعه براي او قايل بود. ازاين رو، مي بينيم انسان غربي به علّت فراواني و بيش از حدّ در دسترس بودن كالايي به نام زن، از واقعيت آن احساس سيري كرده و براي تنوّع، به تصويرش روي آورده است.
شاهد اين مدّعا، رواج بيش از حدّ فيلم هاي سكسي و كاست هاي مبتذل، پس از رواج برهنگي زن است. اين وضعيّت است كه حتّي كارگردانان معروف سينما را بر آن داشته تا بگويند: «افسانه زن پايان يافته و زن ها ناگهان جاذبيّت خود را از دست داده اند».11
در اين شرايط، ديگر زن نيست كه مطلوب واقع مي شود؛ زيرا ديگر جاذبه و ارزشي براي مرد ندارد. چنان كه مي بينيم، در كشورهاي غربي وضع زن به جايي رسيده كه او بايد از مرد خواستگاري كند، نه مرد از او. از جواني اروپايي پرسيده شد: چرا ازدواج نمي كني؟ گفت: «وقتي كه هر روز شير تازه را به فراواني بتوان به دست آورد، چرا گاو تهيّه كنم؟»12 از اين سخن به خوبي مي توان ميزان انحطاط زن را در جوامع غربي تخمين زد.
اكنون مسئله را از ديدگاه مكتب الهي اسلام بررسي مي كنيم. در جهان بيني اسلامي، معنويت حرف اول را مي زند نه ماديّت. بر اساس اين جهان بيني، انسان تنها جسم و تن نيست، بلكه بعد گسترده تري به نام روح دارد. بعد جسمي او فاني و بعد روحي اش ماندگار است. رشد جسم، محدود است، ولي روح مي تواند آن قدر اوج بگيرد كه به مقام «لقاء اللّه» برسد. تن، مركب روح است و تا آنجا ارزش دارد كه بتواند نردبان مناسبي براي تعالي روح قرار گيرد، نه بيشتر.
از ديدگاه مكتبي كه بر چنين جهان بيني اي استوار باشد، نقش زن با ديدگاه مكتب هاي مادّي بسيار متفاوت است. در اسلام، زن ديگر كالا، حيوان يا موجودي در برزخ بين انسان و حيوان نيست؛ بلكه او از نظر انسانيت، سرشت و سرنوشت با مرد مساوي است. زن مي تواند همچون مرد به درجه اي از تعالي و رشد برسد كه مورد خطاب وحي الهي قرار گيرد، با فرشتگان سخن بگويد، غذاي آسماني برايش فرود آيد و مهم تر از همه، به مقام قرب حق تعالي برسد.
در چنين نظامي، زن ديگر عروسك و اسباب بازي در دست مردان نيست، بلكه او مربّي جامعه است؛ كسي كه مرد از دامن او به معراج راه مي يابد. او نه تنها داراي ارزش والاست كه به سبب نقش خطير تربيتي خويش «زير بناي فضيلت هاي انساني و ارزش هاي والاي خليفة اللّه در جهان است».13
برخلاف مكتب هاي مادّي، اسلام به زن چنان مقام و اعتباري داده كه به فرمايش خاتم پيامبران صلي الله عليه و آله دوست داشتن او، ملاك ازدياد ايمان است:
«مَا اَظُنُّ رَجُلاً يَزْدادُ في الايمانِ خَيراً إلاّ إزْدادَ حُبّاً لِلنِّساءِ؛ گمان نمي كنم ايمان مرد ازدياد نيكويي بيابد، مگر اينكه محبتش به زنان افزايش پيدا كند.»14 در مكتب اسلام، اين جسم و تن آرايش يافته زن نيست كه به او اعتبار مي بخشد، بلكه روح سرشار از عاطفه و لطافت و تربيت الهي اوست. در ارزش و اهميت زن در اسلام، همين بس كه به فرموده امام خميني رحمه الله: «قرآن كريم (كتاب آسماني اين دين مبين) انسان ساز است و زنان نيز انسان ساز».15
زن مسلمان كه مقام و موقعيتي شگفت انگيز دارد، چرا بدن عريان خويش را در معرض نگاه هاي خيره هرزگان قرار دهد؟ او همه جسم و تن نيست تا با ارائه هرچه بيشتر اندام، بخواهد جايي براي خويش در جامعه باز كند. او نيز انساني است همانند ديگر انسان ها، امانت دار عهد الهي و خليفه خدا بر روي زمين، با روحي مستعد تكامل و داراي استعدادهاي فراوان و اين را خوب مي داند كه تا وقتي همه نظرها به اندام او خيره باشد، هيچ چشمي نمي تواند ملكات، سجاياي اخلاقي و استعدادهاي والاي او را بنگرد.
او در پرتو تعاليم انسان ساز اسلام، ارزش حقيقي خويش را خوب دريافته و مي خواهد انسانيت، ملاك ارزيابي شخصيتش قرار گيرد، نه ظواهر جسماني و زنانگي. پس اندام و زينت هاي وجودي خويش را در پرده حجاب محفوظ مي دارد تا بتواند با ارزش حقيقي خويش و به اعتبار انسانيت و كرامتِ والاي يك زن در جامعه به فعاليت بپردازد، نه به عنوان عروسكي خوش آب و رنگ براي سير كردن شهوتِ هرزگان و وسيله اي براي تبليغ كالاها، جلب جهانگردان، تزيين دكور اتاق هاي انتظار و... ، كه وقتي رنگ و لعاب و جاذبه ظاهري اش از ميان رفت احساس پوچي و پريشاني كند.
البتّه ارزش زنانگي او هم به جاي خويش باقي است، ولي حاضر نيست همين را هم به بهاي هر نگاه آلوده و براي سير كردن هوس هاي يك مشت آلوده فريبكار بفروشد؛ بلكه اين گوهر گران بها را در صدف وجود مردي قرار خواهد داد كه يگانه مرد زندگي اش باشد، نه هر مرد هرزه و هرجايي ديگر. اين نكته ظريف را چارلي چاپلين، هنرمند بزرگ سينما نيز دريافته و ازاين رو، به دخترش جرالدين چاپلين توصيه مي كند: «دخترم، هيچ كس و هيچ چيز ديگر را در اين جهان نمي توان يافت كه شايسته آن باشد كه دختري ناخن پاي خود را به خاطر آن عريان كند.... به گمان من، تن تو بايد مال كسي باشد كه روحش را براي تو عريان كرده است.»16 افسوس و صد افسوس كه زنان غربي و متأسّفانه بسياري از زنان خودباخته شرق، هنوز هم از اين نكته غفلت مي ورزند.
پی نوشت ها:
موضوع:
مقام و شخصیت زن
|






