-
پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۲
-

ضررهاي ناشي از منع مطلق ميل جنسي، گروهي را بر آن داشته تا اين نظريّه را به شدّت رد كرده، طرفدار آزادي بي حدّ و حصر غريزه ها گردند. از شمار اين افراد، فرويد است كه مي گويد: «تا ممكن است بايد غريزه را آزاد گذاشت تا ناكامي و عوارض ناشي از آن پيش نيايد».1
برتراند راسل نيز طرفدار آموزه آزاد گذاشتن غريزهاست. به نظر او، بايد غريزه ها را به حال خود رها كرد تا پس از ارضا و اشباع، تسكين يابد.2 بر اساس اين ديدگاه، بايد زنان را آزاد گذاشت تا غريزه مطلوب واقع شدن و جلوه گري خويش را با نمايش دادن ظرايف و زيبايي هاي خود و با هر عشوه و شيوه دلخواهي اقناع سازند. همچنين بايد به مردان نيز اجازه داد تا با نگاه آزاد و به دنبال آن لذّت جويي روحي و جسمي و بهره وري كامل از جنس مخالف، غريزه جنسي خويش را ارضا كنند. اين چيزي نيست جُز بي بند و باري در منش و پوشش زن، و گفتيم كه چنين چيزي، به معناي تحريك بدون ضابطه و نامحدود غريزه جنسي است. اگر جامعه اي اين مسئله را پذيرفت، به ناچار بايد رفع هرگونه محدوديت در رابطه جنسي را نيز پذيرا باشد؛ زيرا تحريك بي ضابطه غريزه جنسي، ارضاي بي ضابطه آن را مي طلبد وگرنه،سيل بيماري هاي روحي و روانيِ ناشي از محروميت هاست كه به سوي افراد چنين جامعه اي سرازير خواهد شد. البته با پذيرفتن اين ارضاي بي ضابطه، بزرگ ترين جنايت در حقّ زنان روا داشته شده و ظريف ترين موجود بشري، در كثيف ترين منجلاب ها فرو خواهد رفت.
در اين آزادي جنسي يا به عبارتي رهاسازي جنسي، بازنده نهايي زن است؛ چنان كه در دوره هاي ترويج حرم سرا، آسيب نهايي متوجّه زن بود. البته با اندكي تفاوت، «دنياي امروز كاري كرده است كه مرد عيّاش اين قرن، نيازي به تشكيل حرم سرا با آن همه خرج و زحمت ندارد. براي مردِ اين قرن از بركت تمدن غرب، همه جا حرم سراست... براي مرد اين قرن، داشتن يك اتومبيل سواري و [درآمد اندك ماهانه]، وسيله عياشي و بهره برداري از جنس زن را فراهم مي كند كه هارون الرشيد هم در خواب نديده است. اگر قهرمان هزار و يك شب سر از خاك بردارد،... بي درنگ اعلام خواهد كرد تعدد زوجات و ازدواج موقت ملغي؛ زيرا اينها براي مردان در برابر زنان تكليف و مسئوليت ايجاد مي كند. اگر بپرسيد برنده اين بازي ديروز و امروز معلوم شد، پس بازنده كيست؟ متأسّفانه بايد گفت: موجود خوش باور و ساده دلي است كه به نام جنس زن معروف است».3
از سوي ديگر، بايد توجّه داشت كه بي ترديد تقاضاي نامحدود، انجام ناشدني بوده و همواره با نوعي احساس محروميّت همراه است. ازاين رو، دوباره همان مشكل پيشين رخ مي نماياند؛ محروميت، ناكامي، عقده هاي روحي و رواني و... . امام صادق عليه السلام چه زيبا مي فرمايد:
نگاه ناپاك، تيري از تيرهاي مسموم و آلوده ابليس است و چه بسيار نگاهي كه موجب عقده و حسرت طولاني مي گردد.4
از اين گذشته، طرفداران اين ديدگاه، يك مسئله را فراموش كرده اند و آن اينكه همه غريزه هاي انساني، همانند غريزه خوردن و خوابيدن نيست كه سطحي، محدود و قابل سير شدن باشد، بلكه گروهي از اين غريزه ها همچون مال پرستي و جاه طلبي، سيري ناپذير و دريا صفتند. مَثَل اين غريزه ها، مَثَل آتش دوزخ است كه سيري نمي پذيرد. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «به جهنّم مي گوييم اشباع شدي؟ مي گويد: آيا باز هم هست؟» (ق: 30)
غريزه جنسي دو جنبه دارد: از نظر حرارت جسمي از نوع اول است، ولي از نظر تمايل روحي چنين نيست، بلكه از اين نظر، هرچه ارضا گردد، عطش روحي آن بيشتر مي گردد. سعديِ شيرين سخن مي گويد:
مراد هر كه بر آري، مطيع امر تو گشت
خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت مُراد
خود راسل نيز اعتراف دارد كه عطش روحي در مسائل جنسي، غير از حرارت جسمي است. آنچه با ارضا تسكين مي يابد، حرارت جسمي است، نه عطش روحي.5 به قول استاد مطهري «به طور كلي، در طبيعتِ انسان از نظر خواسته هاي روحي، محدوديّت در كار نيست. انسان روحاً طالب بي نهايت آفريده شده است.»6 حتّي فرويد كه طرفدار سرسخت آزادي غريزه جنسي بود، متوجّه شد كه خطا رفته است. ازاين رو، پيشنهاد كرد كه بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگري منحرف كرد و به مسائل علمي و هنري مانند نقّاشي و... منعطف ساخت و به اصطلاح طرفدار تصعيد (والاگرايي) شد.7
درست است كه سركوب غريزه ها و به ويژه غريزه جنسي، پي آمدهاي ناگواري دارد، ولي برداشتن قيد و بندهاي اجتماعي و آزاد گذاشتن آن نيز نه تنها مشكلي را حل نمي كند كه بر شدّت آن مي افزايد. چنان كه آمار خودكشي و مشكلات روحي در كشورهايي كه محدوديت روابط جنسي در آنها نسبت به سرزمين هاي ديگر پايين تر است، از ديگر كشورها بيشتر است.
از اين گذشته، آيا ارضاي بي ضابطه اين غريزه، مانع از ارضاي غريزه هاي طبيعي ديگر، همچون غريزه پدري، مادري، فرزندي، همسري و سرانجام خويشاوندي نخواهد بود؟ به يقين، پاسخ، مثبت است.
به طور كلّي، از آنجا كه قوانين و مكتب هاي بشري، از ذهن موجودي محدود برمي خيزد، از اساس يك سويه نگرند، به ويژه آنجا كه پاي موجود پيچيده اي به نام «انسان» در ميان باشد كه قضاوت ها در اين مورد، همراه با افراط و تفريط است.
برتراند راسل نيز طرفدار آموزه آزاد گذاشتن غريزهاست. به نظر او، بايد غريزه ها را به حال خود رها كرد تا پس از ارضا و اشباع، تسكين يابد.2 بر اساس اين ديدگاه، بايد زنان را آزاد گذاشت تا غريزه مطلوب واقع شدن و جلوه گري خويش را با نمايش دادن ظرايف و زيبايي هاي خود و با هر عشوه و شيوه دلخواهي اقناع سازند. همچنين بايد به مردان نيز اجازه داد تا با نگاه آزاد و به دنبال آن لذّت جويي روحي و جسمي و بهره وري كامل از جنس مخالف، غريزه جنسي خويش را ارضا كنند. اين چيزي نيست جُز بي بند و باري در منش و پوشش زن، و گفتيم كه چنين چيزي، به معناي تحريك بدون ضابطه و نامحدود غريزه جنسي است. اگر جامعه اي اين مسئله را پذيرفت، به ناچار بايد رفع هرگونه محدوديت در رابطه جنسي را نيز پذيرا باشد؛ زيرا تحريك بي ضابطه غريزه جنسي، ارضاي بي ضابطه آن را مي طلبد وگرنه،سيل بيماري هاي روحي و روانيِ ناشي از محروميت هاست كه به سوي افراد چنين جامعه اي سرازير خواهد شد. البته با پذيرفتن اين ارضاي بي ضابطه، بزرگ ترين جنايت در حقّ زنان روا داشته شده و ظريف ترين موجود بشري، در كثيف ترين منجلاب ها فرو خواهد رفت.
در اين آزادي جنسي يا به عبارتي رهاسازي جنسي، بازنده نهايي زن است؛ چنان كه در دوره هاي ترويج حرم سرا، آسيب نهايي متوجّه زن بود. البته با اندكي تفاوت، «دنياي امروز كاري كرده است كه مرد عيّاش اين قرن، نيازي به تشكيل حرم سرا با آن همه خرج و زحمت ندارد. براي مردِ اين قرن از بركت تمدن غرب، همه جا حرم سراست... براي مرد اين قرن، داشتن يك اتومبيل سواري و [درآمد اندك ماهانه]، وسيله عياشي و بهره برداري از جنس زن را فراهم مي كند كه هارون الرشيد هم در خواب نديده است. اگر قهرمان هزار و يك شب سر از خاك بردارد،... بي درنگ اعلام خواهد كرد تعدد زوجات و ازدواج موقت ملغي؛ زيرا اينها براي مردان در برابر زنان تكليف و مسئوليت ايجاد مي كند. اگر بپرسيد برنده اين بازي ديروز و امروز معلوم شد، پس بازنده كيست؟ متأسّفانه بايد گفت: موجود خوش باور و ساده دلي است كه به نام جنس زن معروف است».3
از سوي ديگر، بايد توجّه داشت كه بي ترديد تقاضاي نامحدود، انجام ناشدني بوده و همواره با نوعي احساس محروميّت همراه است. ازاين رو، دوباره همان مشكل پيشين رخ مي نماياند؛ محروميت، ناكامي، عقده هاي روحي و رواني و... . امام صادق عليه السلام چه زيبا مي فرمايد:
نگاه ناپاك، تيري از تيرهاي مسموم و آلوده ابليس است و چه بسيار نگاهي كه موجب عقده و حسرت طولاني مي گردد.4
از اين گذشته، طرفداران اين ديدگاه، يك مسئله را فراموش كرده اند و آن اينكه همه غريزه هاي انساني، همانند غريزه خوردن و خوابيدن نيست كه سطحي، محدود و قابل سير شدن باشد، بلكه گروهي از اين غريزه ها همچون مال پرستي و جاه طلبي، سيري ناپذير و دريا صفتند. مَثَل اين غريزه ها، مَثَل آتش دوزخ است كه سيري نمي پذيرد. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «به جهنّم مي گوييم اشباع شدي؟ مي گويد: آيا باز هم هست؟» (ق: 30)
غريزه جنسي دو جنبه دارد: از نظر حرارت جسمي از نوع اول است، ولي از نظر تمايل روحي چنين نيست، بلكه از اين نظر، هرچه ارضا گردد، عطش روحي آن بيشتر مي گردد. سعديِ شيرين سخن مي گويد:
مراد هر كه بر آري، مطيع امر تو گشت
خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت مُراد
خود راسل نيز اعتراف دارد كه عطش روحي در مسائل جنسي، غير از حرارت جسمي است. آنچه با ارضا تسكين مي يابد، حرارت جسمي است، نه عطش روحي.5 به قول استاد مطهري «به طور كلي، در طبيعتِ انسان از نظر خواسته هاي روحي، محدوديّت در كار نيست. انسان روحاً طالب بي نهايت آفريده شده است.»6 حتّي فرويد كه طرفدار سرسخت آزادي غريزه جنسي بود، متوجّه شد كه خطا رفته است. ازاين رو، پيشنهاد كرد كه بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگري منحرف كرد و به مسائل علمي و هنري مانند نقّاشي و... منعطف ساخت و به اصطلاح طرفدار تصعيد (والاگرايي) شد.7
درست است كه سركوب غريزه ها و به ويژه غريزه جنسي، پي آمدهاي ناگواري دارد، ولي برداشتن قيد و بندهاي اجتماعي و آزاد گذاشتن آن نيز نه تنها مشكلي را حل نمي كند كه بر شدّت آن مي افزايد. چنان كه آمار خودكشي و مشكلات روحي در كشورهايي كه محدوديت روابط جنسي در آنها نسبت به سرزمين هاي ديگر پايين تر است، از ديگر كشورها بيشتر است.
از اين گذشته، آيا ارضاي بي ضابطه اين غريزه، مانع از ارضاي غريزه هاي طبيعي ديگر، همچون غريزه پدري، مادري، فرزندي، همسري و سرانجام خويشاوندي نخواهد بود؟ به يقين، پاسخ، مثبت است.
به طور كلّي، از آنجا كه قوانين و مكتب هاي بشري، از ذهن موجودي محدود برمي خيزد، از اساس يك سويه نگرند، به ويژه آنجا كه پاي موجود پيچيده اي به نام «انسان» در ميان باشد كه قضاوت ها در اين مورد، همراه با افراط و تفريط است.
پی نوشت ها و منابع:






