بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

سریال «دامن قجری»

 تصویب طرح فیلمنامه سریال 108 قسمتی «دامن قجری» .
چند سکانس از فیلمنامه «دامن قجری» ادامه می​خوانید:
خارجی- روز- بازار شهر
{مغازه دامن فروشی در شهر افتتاح شده. مردم صورت هایشان را به شکل فجیعی به شیشه های مغازه چسبانده اند و در حال ورانداز کردن دامن های قجری هستند و آب از لب و لوچه شان راه افتاده.}
حاج کریم از پشت ملت ندید بدید(!) رد می​شود و سرک می کشد و محکم روی دستش می زند و بعد دستش را گاز می گیرد و آه می کشد و می گوید: خدایا دارن دین ما رو می گیرن! استغفرالله...
یک مست ملنگ به حاج کریم می خورد و می گوید: خیره شدی حاجی! تازه کجاشو دیدی...حاج کریم دستش را به پیشانی می زند و های ها ی گریه می کند و می گوید: خدایا چرا مردم ما رو ذلیل کردی؟!...
پسر میرزا با الاغ از راه می رسد و سریع به داد حاج کریم می رسد و زیر شانه هایش را می گیرد و او را به حجره میرزا مش ممد می برد. در مسیر دوربین قیافه همه مردم شهر را با دقت بالا نشان می دهد که یا دامن قجری پوشیده اند یا در دست دارند و می خواهند بروند بپوشند. حاج کریم هم تا برسد به مغازه میرزا مش ممد همه انگشتانش را آنقدر گاز می گیرد که در قسمت های بعدی سل می گیرد و می میرد.
داخلی - عصر- حجره میرزا مش ممد
میرزا در حال مطالعه روزنامه است. او با صدای بلند یک مقاله 2300 کلمه ای را برای همه بازاری های بی سواد می خواند و آنها سر تکان می دهند. پس از پایان مقاله میرزا به پنجره خیره می شود و رفت و آمد مردم دامن در دست و دامن به پا را ورانداز می کند و خیلی نرم قطره اشکی می ریزد. همسایه های میرزا همچنان دارند سر تکان می دهند.
داخلی- هشت صبح - منزل فرماندار شهر
رئیس نظمیه، زن صاحب کمپانی دامن قجری و قمپزخان دور هم نشسته اند و در حال کشیدن تریاک و خوردن آب رنگی هستند. فرماندار با منقل وارد می شود و می گوید: اینم از جنس فرد اعلا! حالا جلسه رسمی شد.ملکه منقش - صاحب کمپانی دامن قجری - می‌گوید: وای آقای فرماندار می دونین که من اهل دود نیستم. و بعد به طرز خیلی ضایعی عشوه می آید و الکی می خندد.
رئیس نظمیه در پاسخ همینطور که تلو تلو می خورد، خودش را به ملکه منقش نزدیک می کند و می گوید: اینکه دود نیست، عشقه!
و بعد همه در اتاق هار هار می خندند و دوربین در میان دود از اتاق خارج می‌شود. مردم بیرون منزل فرماندار در حال پرو کردن دامن های قجری هستند و بی‌حیایی به طرز بدفرمی کل شهر را فرا گرفته. حاج کریم در گوشه ای از تصویر در حالی که سرفه های خونی می کند، دائم پشت دستش می زند و آرنجش را گاز می گیرد...
خارجی - بیرون شهر – نوک تپه
نظمیه، میرزا مش ممد را دستگیر کرده و دارند او را به تهران می برند تا ادب کنند. او نه خودش و نه خانواده اش «دامن قجری» را نپذیرفته اند و در شهر بد قلقی کرده اند. همسر میرزا مش ممد بالای تپه ایستاده و دارد گریه می‌کند. میرزا از دور به او می گوید: بانو خانوم جان گریه نکن تا این مردک‌ها خوشحال نشوند...بانو خانوم جان خودش را جمع و جور می کند. آنها 17 دقیقه عاشقانه به هم نگاه می کنند و بعد از هم دور می شوند. بانو خانوم جان،در فراق میرزا مش ممد سرطان ریه می گیرد و بعد از 9 قسمت جان می دهد.
کنداکتور یک قسمت از سریال «دامن قجری»
زمان کل: 60 دقیقه/ الف خیلی ویژه
تیتراژ اول: 4 دقیقه
آنچه گذشت: 6 دقیقه
سلام و علیک میرزا مش ممد با بانو خانوم جان و صبحانه خوردن و کمی مهر و محبت و خداحافظی: 13 دقیقه
چرخ زدن مردم در شهر و شعر خوانی الواط کنار خیابان و چشم چرانی نوچه های سیروس خان اعظم در بازار: 7دقیقه
تریاک کشیدن صبحگاهی فرماندار و رئیس نظمیه + عشوه​های ملکه منقش در خیابان های شهر: 12دقیقه
رسیدن میرزا مش ممد به حجره و باز کردن مغازه و سلام و علیک با همسایه ها و خواندن روزنامه: 7دقیقه
خرید دامن قجری از مغازه ملکه منقش و قر و فر دخترهای ترگل ورگل اغفال شده: 6 دقیقه
ناراحتی بازاری​ها از وضع شهر و نشستن پای سخنرانی میرزا مش ممد و سرتکان دادن و نچ نچ کردن: 5 دقیقه و...60 دقیقه تمام شد،

منبع: روزنامه کیهان

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532