-
پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۲
-
در آثار ادبي نيز به حجاب و پوشش توجه شده است. در شاهنامه، اشعاري وجود دارد كه پوشيده بودن زن را مايه افتخار مي داند:
ز پرده برون كس نديده مرا نه هرگز كس آوا شنيده مرا
يا در جايي ديگر منيژه مي گويد:
منيژه منم دخت افراسياب برهنه نديده سرم آفتاب
در ميان اشعار عربي نيز ابياتي يافت مي شود كه طرفداران بي بندوباري و طرفداران حجاب آن را سروده اند. يكي از طرفداران بي بندوباري چنين مي سرايد:
مزقّي يا ابنة العراق الحجابا
و اسفري فالحياة تنبغي انقلابا مزقيه و احرقيه بلا ريث
فقد كان حارسا كذابا1
اي دختر عراقي! حجاب را پاره كن و گشاده رو باش كه زندگي دگرگوني مي طلبد. بدون درنگ پاره اش كن و بسوزان؛ كه حجاب، نگهبان دروغين بوده است.
در مقابل، عبدالحسين ازري چنين مي سرايد:
حصروا علاجك بالسفور مادروا
ان الذي حصروه عين الداء او مادروا ان الفتاة بطبعها
كالماء لم يحفظ بغير انساء من يحفظ الفتياة بعد ظهورها
مما يحش بخاطر السفهاء و من الذي ينهي الغني بشابه
عن خدع كل فريدة حسناء ليس الحجاب بمانع تهذيبها
فالعلم لم يرفع علي الازياد2
راه چاره تو را منحصر در بي حجابي ديدند و نفهميدند كه آن چه منحصر مي سازند، عين درد است. يا نفهميدند كه طبيعت دختران مانند آبي است كه بدون ظرف نمي ماند. كيست كه دختران را پس از عريان بيرون آمدن حفظ كند از آن چه فكر سفيهان را آشفته مي كند؟ و كيست كه جوانان را در جواني باز دارد از فريب هر مرواريد زيبارويي؟ حجاب مانع پاكي زن نيست و دانش بر شكل و لباس مخصوص استوار نمي ماند.
در بريتانياي جديد، پدران و مادران ثروتمند در طول بحران پنج ساله جواني، دختران خود را در كلبه هايي زنداني مي كنند و پيرزناني پاك دامن را به زندان باني آنان مي گمارند. دختران حق خارج شدن از اين كلبه ها را ندارند و تنها نزديكان مي توانند آن ها را ببينند.3
وي در جاي ديگر مي نويسد:
بايد چنين فرض كرد كه حساسيت جنسي هندوان، آنان را به هرزگي غيرعادي مي كشاند. ازدواج در خردسالي، سدّي در برابر مناسبات پيش از زناشويي به شمار مي رفت. احكام شديد ديني كه در تلفيق وفاداري همسر به كار مي رفت، موجب مي شد تا زنا بسيار دشوارتر و كم تر از اروپا يا امريكا صورت گيرد... . «مانو»4 به مردان هشدار مي دهد «كه سرنوشت زن هميشه به گمراهي مرد گرايش دارد. پس مرد نبايد با نزديك ترين خويشِ زن خود در جاي خلوتي تنها بنشيند».5






