-
چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۲
-
قرآن کريم در تشريح زندگي حضرت موسي(ع)، ازنقش آفريني پنج زن درزندگي وحوادث ايام حيات آن پيامبر بزرگ خداياد مي کند که به ترتيب شامل مادر و خواهر حضرت موسي(ع)، همسر فرعون، همسر و خواهر همسر حضرت موسـي (دختران شعيب) مي شود.روزچهارشنبه گذشته آيات مربوط به همسر فرعون رايادآورشديم وماجراي زندگي اورا بيان کرديم .يکي ديگرازاين زنان مادرحضرت موسي (ع) است که قرآن کريم درچند آيه شريفه بي آن که به نام وجزئيات زندگي مادرحضرت موسي (ع) اشاره اي کند ،نکات برجسته ونقشي را که وي درحفاظت وحضانت ازاين پيامبر اولو العزم ايفاکرد،يادآورمي شود وضمن بيان قدرت خداوند، به نقش دورانساز اين زن درکسوت مادري اشاره مي کند. تفسير نمونه ذيل آيات شريفه سوره قصص، داستان مجاهدت مادر حضرت موسي(ع)را درنگهداري وحفاظت از فرزندش چنين نقل مي کند:دستگاه فرعون برنامه وسيعى براى کشتن نوزادان پسر از بنى اسرائيل ترتيب داده بود وحتى قابلههاى فرعونى مراقب زنان باردار بنى اسرائيل بودند.در اين ميان، يکى از اين قابلهها با مادر حضرت موسى(ع) دوستى داشت. مادر حضرت موسي (ع)- که چندان آثارى از حمل در وي نمايان نبود- هنگامى که احساس کرد تولد نوزاد نزديک شده است، کسي را به سراغ دوست قابله اش فرستاد و گفت : ماجراى من چنين است، فرزندى در رحم دارم و امروز به محبت و دوستى تو نيازمندم.
هنگامى که موسى (ع)تولد يافت از چشمان او نوري درخشيد ، چنان که بدن قابله به لرزه درآمد و برقى از محبت در اعماق قلب او فرو نشست و تمام زواياى دلش را روشن کرد . زن قابله رو به مادر موسى(ع) کرد و گفت : من در نظر داشتم ماجراى تولد اين نوزاد را به دستگاه حکومت خبر دهم ، تا جلادان بيايند و اين پسر را به قتل رسانند ( و من جايزه خود را بگيرم ) ولى چه کنم که عشق شديدى از اين نوزاد در درون قلبم احساس مىکنم ! حتى راضى نيستم مويي از سر او کم شود ، با دقت از او حفاظت کن .
قابله از خانه مادر موسى(ع) بيرون آمد ، بعضى از جاسوسان حکومت او را ديدند و تصميم گرفتند وارد خانه شوند ، خواهر موسى(ع) ماجرا را به مادرخبر داد .مادر دستپاچه شد آن چنان که نمىدانست چه کند. در ميان اين وحشت شديد نوزاد را در پارچهاى پيچيد و در تنور انداخت ، ماموران وارد شدند در آن جا چيزى جز تنور آتش نديدند ! آن ها تحقيقات را از مادر موسى(ع) شروع کردند ، گفتند : اين زن قابله در اين جا چه مىکرد ؟ گفت : او دوست من است براى ديدار آمده بود ، ماموران مايوس شدند و بيرون رفتند.
مادر موسى (ع)به خود آمد و به دخترش گفت: نوزاد کجا ست ؟ او اظهار بىاطلاعى کرد ، ناگهان صداى گريهاى از درون تنور بلند شد؛ مادر به سوى تنور دويد ، ديد خداوند آتش را براى او «برد و سلام» کرده است ( همان خدايى که آتش نمرودى را براى ابراهيم سرد و سالم کرد ) دست در تنور کرد و نوزادش را سالم بيرون آورد.اما باز مادر در امان نبود ، چرا که ماموران چپ و راست در حرکت و جستوجو بودند و با شنيدن صداى يک نوزاد کافى بود، خطر بزرگى واقع شود.در اين جا الهام الهى قلب مادر را روشن کرد، الهامى که ظاهرا او را به کار خطرناکى دعوت مىکند ، ولى با اين حال از آن احساس آرامش مىکند.اين يک ماموريت الهى است که به هر حال بايد انجام شود او تصميم گرفت به اين الهام جامه عمل بپوشاند و نوزاد خويش را به نيل بسپارد !
به سراغ يک نجار مصرى رفت ( نجارى که او نيز از قبطيان و فرعونيان بود ! ) از او درخواست کرد صندوق کوچکى براى او بسازد.نجار گفت: با اين اوصاف که مىگويى صندوق را براى چه مىخواهى ؟ مادرى که زبانش عادت به دروغ نداشت نتوانست در اين جا سخنى جز اين بگويد که من از بنى اسرائيلم ، نوزاد پسرى دارم و مىخواهم نوزادم را در آن مخفى کنم.اما نجار قبطى تصميم گرفت اين خبر را به جلادان برساند ، به سراغ آن ها رفت ، اما چنان وحشتى بر قلب او مستولى شد که زبانش باز ايستاد ، تنها با دست اشاره مىکرد و مىخواست با علايم مطلب را بازگو کند. ماموران که گويا از حرکات او چنين برداشت کردند که وي قصد مسخره کردن و استهزاء دارد، او را زدند و بيرون کردند. هنگامى که بيرون آمد حال عادى خود را باز يافت ، اين ماجرا تکرار شد و در نتيجه فهميد در اين جا يک سرّ الهى نهفته است ، صندوق را ساخت و به مادر حضرت موسى(ع) تحويل داد.
شايد صبحگاهاني بود که هنوز چشم مردم مصر در خواب و هوا کمى روشن شده بود ، مادر نوزاد خود را همراه صندوق به کنار نيل آورد و آخرين شير را به او داد ، سپس او را در آن صندوق مخصوص که همچون يک کشتى کوچک قادر بود روى آب حرکت کند، گذاشت و آن را روى امواج نهاد.امواج خروشان نيل صندوق را سريع از ساحل دور کرد در حالي که، مادر در کناري ايستاده بود و اين منظره را تماشا مىکرد ، در يک لحظه احساس کرد قلبش از او جدا شده است و روى امواج حرکت مىکند ، اگر لطف الهى قلب او را آرام نکرده بود ، فرياد مىکشيد و همه چيز فاش مىشد!
قرآن کريم درسوره قصص شرايط حساسي راکه براين مادر گذشت، اين گونه تصويرمي کند:«وَ أَوْحَيْنَاإِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فى الْيَمِّ وَ لا تخَافى وَ لا تحْزَنى إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْکِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسلِينَ(7) فَالْتَقَطهُ ءَالُ فِرْعَوْنَ لِيَکونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناًإِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هَمَنَ وَ جُنُودَهُمَا کانُوا خَطِئِينَ(8) وَ قَالَتِ امْرَأَت فِرْعَوْنَ قُرَّت عَينٍ لى وَ لَکلا تَقْتُلُوهُ عَسى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا يَشعُرُونَ(9) وَ أَصبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسى فَرِغاًإِن کادَت لَتُبْدِى بِهِ لَوْ لا أَن رَّبَطنَا عَلى قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ(10) وَ قَالَت لأُخْتِهِ قُصيه ِفَبَصرَت بِهِ عَن جُنُبٍ وَ هُمْ لا يَشعُرُونَ(11) وَ حَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَت هَلْ أَدُلُّکمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَکْفُلُونَهُ لَکمْ وَ هُمْ لَهُ نَصِحُونَ(12) فَرَدَدْنَهُ إِلى أُمِّهِ کىْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لَکِنَّ أَکثرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ(13)
ترجمه:7 -ما به مادر موسى الهام کرديم که او را شير ده ، وهنگامى که بر او ترسيدى وى را در دريا ( ى نيل ) بيفکن ، و نترس و غمگين مباش که ما او را به تو باز مىگردانيم ، و او را از رسولانش قرار مىدهيم.
8 -(هنگامى که مادر از سوى کودک خود سخت در وحشت فرو رفت او را به فرمان خدا به دريا افکند ) خاندان فرعون او را از آب گرفتند تا سرانجام دشمن آن ها و مايه اندوهشان شود ، مسلما فرعون و هامان و لشکريان آن دو خطاکار بودند.9 -همسر فرعون ( هنگامى که ديد آن ها قصد کشتن کودک را دارند ) گفت او را نکشيد ، نور چشم من و شماست .شايد براى ما مفيد باشد ، يا او را پسر خود برگزينيم و آنها نمىفهميدند ( که دشمن اصلى خود را در آغوش خويش مىپرورانند ! ) . 10 -قلب مادر موسى از همه چيز ( جز ياد فرزندش) تهى شد ، و اگر قلب او را به وسيله ايمان و اميد محکم نکرده بوديم نزديک بود مطلب را افشا کند . 11 -مادر به خواهر او گفت وضع حال او را پىگيرى کن ، او نيز از دور ماجرا را مشاهده کرد ، در حالى که آنها بي خبر بودند.
12 -ما همه زنان شيرده را از قبل بر او تحريم کرديم ( تا تنها به آغوش مادر برگردد ) خواهرش ( که بي تابى ماموران را براى پيدا کردن دايه مشاهده کرد ) گفت : آيا شما را به خانوادهاى راهنمايى کنم که مىتوانند اين نوزاد را کفالت کنند و خيرخواه او هستند ؟
13 -ما او را به مادرش بازگردانديم تا چشمش روشن شود ، و غمگين نباشد ، و بداند وعده الهى حق است ولى اکثر آن ها نمىدانند.»






