-
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲
-
حضرت زهرا (س) در برابر پروردگار، کوچکي کوچک ترين موجود - انسان - و بزرگي بزرگ ترين
معبود - خدا - را ميديد و از کوتاهي خويش در انجام فرمانهاي الهي ميهراسيد؛ آن چنان که يزدان در برابر فرشتگانش به او افتخار ميکرد و ميفرمود: «به فاطمه بنگريد، چگونه اندامش از هراس [احتمال کوتاهي در برابر] من ميهراسد؟!» آن هم زهرايي که پيامبر(ص) درباره او فرمود: «خداوند اندام و دل فاطمه را از خداباوري و يقين، سرشار کرده است.» بانويي که در آسمان ايمان چنان اوج گرفته بود که ايمان و باور به او، در رديف ايمان و باور به پيامبر(ص) و آفريدگار محسوب ميشود.در گفتگويي طولاني، روزي به پدر گفت: «پدرم! جانم فدايت! براي چه گريه ميکني؟ و او برايش آيههاي چهل و سوم و چهل و چهارم سوره حجر را خواند که جبرئيل آورده بود: "و دوزخ، ميعادگاه همه آنهاست. هفت در دارد و براي هر دري، گروه معيني از آنها تقسيم شدهاند."»
فاطمه(س) به رو، بر زمين افتاد و بارها گفت: «واي بر کسي، واي بر کسي که وارد دوزخ شود!» اگر از نشانهها و عوامل و مراحل و موانع و آثار اخلاص و يا از تفاوت مخلَص و مخلِص به بهانه اينکه جاي بحثش اينجا نيست بتوان گذشت، اما از توضيح حقيقت اخلاص نميتوان گذشت.حقيقت اخلاص، فقط خدا را در نظر داشتن است و فقط براي او کار کردن. اخلاص، آزادي از وابستگي به مدح و ستايش ديگران است و خالي بودن از هواي نفس.اخلاص، يکي بودن ظاهر است و باطن، درون است و برون؛ و زهرا(س) در اوج قله اخلاص بود.
او در جواب پدرش که ميفرمود: «دخترم، هم اکنون جبرئيل در نزد من است و از جانب خدا پيام آورده که هر چه بخواهي تحقق مييابد، ميگويد: "مرا جز خود او هيچ تمنايي نيست."» با اينکه سه روز، خود و فرزندانش هيچ نخورده بودند، پيراهنش را نزد يک يهودي گرو ميگذارد تا سائلي را از خانه خود نرانَد.وقتي سلمان اصرار ميکند کمي از نان و خرما را خود بردارد، ميگويد: «سلمان، اين کار را فقط براي خدا انجام دادم، از اين رو هيچ از آن بر نخواهم داشت.» راوي ميگويد: «از حسين بن روح - يکي از نواب امام زمان(عج) - پرسيدم: رسول خدا(ص) چند دختر داشت؟ او گفت: چهار دختر. پرسيدم: کدام يک از همه بافضيلتترند؟ جواب داد: فاطمه. پرسيدم: با اينکه او از همه فرزندانش کوچکتر بوده و کمتر مصاحبت رسول را درک کرده، چرا او بافضيلتتر است؟ حسين بن روح جواب داد: به سبب دو خصلت که خداي سبحان مخصوص او گردانيده بود. يکي اينکه وارث رسول خدا(ص) بود و ديگري اينکه نسل رسول خدا(ص) از ذريه اوست و خداوند سبحان اينها را به او ارزاني نداشت مگر به دليل اخلاص در نيت او."» پس با هم به کلام اين عبد مخلَص خدا گوش ميسپاريم: کسي که عبادت خالصانه خود را به سوي خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترين مصلحت او را به سوي او خواهد فرستاد.
او روزه داري را تنها دم فرو بستن از خوردن و آشاميدن نميدانست و مردمان را به ژرفاي روزهداري توجه ميداد: «اگر روزهدار زبان، گوش، چشم و ديگر اعضايش را [از گناه] حفظ نکند، روزه چه فايدهاي برايش دارد؟»
روزي به همسرش گفت: «اي ابا الحسن! از پدرم شنيدم که ميفرمود: "اشک، خشم خداوند را فرومينشاند؛ و قبر، باغي از باغستان بهشت نخواهد بود، جز هنگامي که آدمي از بيم [کارهاي زشت خود در برابر] خداوند ميگريد و يزدانِ عزيزِ جبران کننده [ي نيکي انسانها]، ميداند که من از [کوتاهي خود در برابر] پروردگار ميگريم.» امام(ع) نيز گريست. فاطمه با دستانش اشک او را برگرفت و بر رخسار خود ماليد و گفت: «اي ابا الحسن! اگر اندوهگيني ميان مردمي بگريد، آفريدگار [به خاطر او] آن مردمان را ميبخشايد. پسرعمويم! تو اندوهگيني و من اشک تو را بر چهرهام ماليدم تا آمرزش خداوندي مرا فراگيرد.»
فاطمه(س) ميفرمود: «از دنياي شما، سه چيز را دوست ميدارم که يکي از آنها قرآن را با توجه خواندن است.» سلمان ميگويد: «روزي به درِ خانه بانو آمدم، صدايش را شنيدم که مشغول خواندن قرآن بود.» ميفرمود: «کسي که سوره "حديد"، "واقعه" و "الرحمان" را بخواند [و در مفاهيم عميق آن بينديشد و عمل کند]، در ملکوت آسمانها و زمين او را "ساکن بهشت" مينامند.» اگر موقعيتي مناسب رخ ميداد، با معرفي قرآن، به عنوان نسخه بهبودبخش بيماريهاي انسان در طول تاريخ، انديشهها را به مهمانيِ اين درمان گر ميبرد: «حجتهاي آن آشکار است و آنچه درباره ماست پديدار.
و برهان آن روشن. و از تاريکي گمان به کنار. و آواي آن در گوش، مايه آرام و قرار. و پيرويش ره گشاي روضه رحمت پروردگار و شنونده آن در دو جهان رستگار.» «دليلهاي روشن الهي را در پرتو آيتهاي آن توان ديد و تفسير احکام واجب او را از مضمون آن بايد شنيد. حرامهاي خدا را بيان دارنده است و حلالهاي او را رخصت دهنده و مستجاب را نماينده و شريعت را راه گشاينده و اين همه را با رساترين تعبير گوينده و با روشنترين بيان رساننده.»
او حتي وصيت ميکند در شب اوّل قبر، علي(ع) بر سر مزارش زياد قرآن بخواند و دعا کند. و از همين انس او با قرآن بود که فضه، خادمه او، تا بيست سال به غير از قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد. و باز از همين انس او با قرآن بود که در صحراي محشر هم قرآن را زمزمه ميکند. تا آنجا که حتي در هنگام داخل شدن به بهشت هم آيات قرآن را ميخواند.
«حسن بصري» گويد: «در دنيا عابدتر از فاطمه نيست. او آن قدر براي نماز سرپا ميايستاد که پاهايش ورم ميکرد.» رسول خدا(ص) ميفرمود: «وقتي زهرا در محراب عبادت ميايستاد، همچون ستارهاي براي ملائکه آسمان ميدرخشيد.»
عصر روزي که شب آن، شب قدر بود، بچهها را به استراحت واميداشت، غذاي اندکي به آنان ميداد تا سنگين نشوند و بتوانند با بيداري در شب قدر، از گشايشهاي آن شب بهرهمند شوند و ميفرمود: «ناکام، کسي است که از خير آن شب محروم بماند.»






