-
دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱
-
ميل و گرايش به معنويت نه تنها در کشور ما بلکه در سرتاسر جهان رو به ازدياد گذاشته است. امروز جامعه بشري نسبت به سده هاي پيشين بسيار آگاه تر شده است و همين آگاهي نيز ضعف ها و کاستي هاي انسان را بر او بيشتر نمايان کرده است و در نهايت ميل به يک منبع لايزال علم وقدرت نيز افزايش يافته است. با اين حال به نظر مي رسد که امروز در باب اين نياز جامعه بشري به معنويت دو نوع پاسخ وجود دارد . يک پاسخ به اين نياز پاسخي حقيقي و داراي عمق واقعي است اما يک پاسخ که بيشتر از سوي غرب آمده است کاذب و به نوعي يک سراب است. امروز مسئله عرفان هاي کاذب و تصنعي به يک مسئله جدي تبديل شده است و حتي در جامعه ديني ما نيز شواهدي از گرايش به برخي از اين نوع عرفانها مشاهده مي شود.
عرفان هاي دروغين از آنجا شروع مي شود كه پس از كنار گذاشتن دين و اعتقادات مذهبي در غرب، بحران معنويت بنياد تمدن غرب را متزلزل كرد و زندگي به سبك غربي براي مردم غير قابل تحمل شد. در پي اين بحران هاي معنوي و معرفتي جنبش هاي دانشجويي در دهه هاي 1960 و 1970 آمريكا و اروپا را فراگرفت. اين امر باعث شد تمدن غرب در صدد ترميم خودش برآيد. يعني بعد از سال ها كنار گذاشتن دين و كوشش در جهت حذف معنويت و باور به عالم ماوراي ماده، مشكلات و بحران هاي رواني و اجتماعي متنوعي براي غرب پيش آمد كه همه بر آمده از عدم پاسخگويي مدل زندگي مدرن به نيازهاي ژرف انساني بود.
مقوله گرايش به عرفان در ميان جوانان در سال هاي اخير و خصوصا در سال هاي پس از جنگ جهاني دوم، رشد بي سابقه اي داشته است و در ايران نيز اين موج در سه دهه اخير رو به فزوني نهاده است.همراه با نشر و گسترش يك پديده خوب و متعالي، زوايدي نيز همراه با آن رشد مي كند كه در صورت عدم توجه، اين زوايد موجب خشك شدن ريشه همان محصول مبارك مي شود.در اين پديده زشت، جهل و فضاسازي معنوي حرف نخست را مي زند مضاف بر اينكه عرفان دروغين به عنوان يك پديده اجتماعي مهم نيز قابل بررسي است.عرفان دروغين مولد ناهنجاري هاي اجتماعي است و عوامل متعددي در اين زمينه دخالت دارند كه شايد در نگاه اول غيرمرتبط به نظر آيند.ظهور و بروز
صوفي گري در لباس عرفان، ادعاهاي دروغين الوهيت، امامت و نبوت و نيز مدعيان كرامت و ارتباط با امام زمان(عج) و نيز فعاليت هاي فالگيري و رمالي از جمله مظاهر خرافه در جامعه است.دو عامل كلان و خرد به عنوان پشتيبان اين خرافه ها و انحرافات در جامعه عمل مي كنند كه عوامل كلان اين پشتيباني را استكبار، دستگاه هاي جاسوسي و جريان هاي ضدديني تشكيل مي دهند.اگر سالها پيش برخي از انديشمندان غربي دم از عبور از دين و انگاره هاي فرامادي مي زدند امروز تجربه نيز نشان داده است كه انفكاك انسان از اسطوره ها موجب از هم پاشيده شدن ساختارهاي اجتماعي و قوام آن خواهد شد. به عبارت ديگر غربي ها امروز به اين نقطه رسيده اند كه انسان بدون دلبستگي هاي فرا مادي قادر به ادامه حيات نيست و جدا كردن وي از معنويت به منزله سقوط وي در نگراني ها ، اضطراب ها و خشونت هاست.
در واقع فتنه گران هم اكنون در پي آنند تا به نحوي جوانان را به سمت معنويت بدون شريعت سوق دهند. البته اين نوع از معنويات را تنها نبايد در عرفان هاي كاذب جستجو كرد بلكه عده اي سعي دارند اسلام را نيز در همين بسته بندي به مردم ارائه كنند .بر فرض كه شخصي بدون شريعت معنويت را كسب كرد و يا بدون دين اخلاق خوب را ياد گرفت اما اين به منزله آن نيست كه اين معنويت و يا اخلاق خوب ارزشمند است .چه بسيار منافقيني كه يادگرفته اند اخلاق خوبي داشته باشند و دورويي خويش را پشت لبخندهاي تصنعي مخفي كردند. از اين روست كه بايد توجه داشت اسلام واقعي، اسلامي خدامحور است و تمام معنا و اخلاقيات نيز در ذيل همين بندگي براي خدا تجلي مي يابد و لذا معنويتي كه برآمده از غير دين يعني غير از راه حركت به سوي قرب الهي باشد با ممشاي نبوي و علوي سنخيتي ندارد.






