-
یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
-
تشکيل خانواده و ازدواج گرچه يک پديده فطري است، اما با دخالت مذهب، فرهنگ، عرف و آداب اجتماعي، اصل طبيعي خود را نشان مي دهد و به همين علت است که هر انساني با هر فرهنگ، بينش و فلسفهاي به ازدواج گرايش دارد و جز در موارد استثنايي از انجام آن خودداري نمي کند.اما امروزه شاهد نابودي اين نهاد حياتي در جامعه بشري هستيم.بحران خانواده در جامعه غربي يک بحران کاملا جدي است که اساس انسانيت و حيات انسان را به شدت تهديد مي کند.امروز خانواده در غرب به يک مفهوم بي معني تبديل شده و جايگاهي در جامعه غربي ندارد.خانواده در جهان غرب حتي تا دهههاي 60 يا 70 ميلادي تعريف داشت. تعريف خانواده در اين دوران دقيقاً همان تعريف سنتي است كه در ذهن ما وجود دارد و خانواده همان اجتماع دو ناهمجنس انساني، يعني يك مذكر و يك مؤنث، دانسته ميشود كه جهت بقاي نسل بشر يعني به منظور حصول پديده فرزندآوري و استمرار نسل انسان در كنار هم قرار ميگيرند.اين تعريف تا دهه 70 ميلادي نيز در جهان غرب حاكم بوده است.اين تعريف به تدريج رو به افول گذاشت و در نيمههاي دهه 90 ميلادي تعريف خانواده در حوزه جامعهشناسي و روانشناسي تاحدي متحول و متغير شد. براساس تعريف دومي كه از خانواده ارائه شد اجتماع دو همجنس، يعني دو عنصر نرينه و يا دو عنصر مادينه نيز خانواده محسوب شد و بنابراين و براساس اين تعريف، خانواده ديگر نه به منظور استمرار و بقاي نسل بشر، بلكه فقط به منظور لذت بردن حداكثري تشكيل ميشود.اجتماع دو همجنس (همجنسگرايي) جهت حصول لذت حداكثري همان اپيكوريسم مدرن است.با قانوني شدن تدريجي اين پديده، امروزه شاهد گونههاي مختلف اين گونه ازدواجها در كليساها و به اذن كشيشان مخصوصاً پروتستان هستيم.با توجه به سير اين جريان و رو به قهقرا رفتن آن شاهد پديد آمدن شكل سومي از خانواده خواهيم بود.به طوري که در حدود 10 سال پيش يعني اوايل قرن حاضر، تعريف سومي از خانواده شكل گرفت كه براساس اجتماع يك جنس انساني با يك جنس حيواني ارائه شد. در اين شكل از خانواده عضو انساني ترجيحاً عنصر زن و عضو حيواني ترجيحاً سگ است. ازدواج زنان با سگان، مخصوصاً به زنان پولدار و متمكني اختصاص دارد كه با سگهاي تربيت شده ازدواج كردهاند؛ به شكلي كه برخي از اين سگها پس از از دنيا رفتن همسرانشان، صاحب اموال باقيمانده از آنان نيز شده و در رديف متمولترين موجودات درآمدهاند.تعاريف دوم و سوم از خانواده، استدلالهايي را نيز به نفع خود فراهم كردهاند.اين تعاريف و استدلالهاي پشتيبان آن عمدتاً مبتني بر اصول تفكر رايج و شايع فمينيسم در جهان غرب است.اساساً شيطانگرايي مدرن در اعتقاد به قدرت برين و توانمندي بالا خلاصه ميشود. اينان معتقدند كسي در اين جهان ماندگار است كه داراي برترين و بالاترين توانمنديها و قدرتها باشد.
برخي از فيلسوفان غربي معتقدند در آغاز ظهور نهضت فمينيسم قرار بود جهان به سمت دفاع از زنان برود اما وضعيت فمينيسم امروز به گونهاي شده است كه مصائب و بلايا و نكبتهاي زنان به مراتب بيش از اواخر سده 19 ميلادي شده است؛ و واقعاً هم همينگونه است.منظور از بحران خانواده شايع شدن تعاريف دوم و سوم خانواده در يك جامعه است.چنين بحراني مصائبي شوم را به دنبال خواهد داشت.اصولاً اين گونه بحرانها زمينهساز بروز نوعي تفكر در جهان غرب شد كه براساس آن در زمين و دنيا فقط عنصر شر و بينش همراه با پليدي، پلشتي و نكبت حاكم است و در نتيجه زمين، جهنمي بيش نيست و حال كه زمين يك جهنم است و دنيا چيزي جز نكبت، پليدي و پلشتي با خود ندارد، بگذاريد در همين دو روزه دنيا به حداكثر لذايذ، يعني لذتهاي جنسي نايل شويم.
ارزشهاي اخلاقي در زندگي خانوادگي و اجتماعي دچار بحران شده است و تمام مشکلات دنياي امروز به خانواده مربوط مي شود. براي داشتن جامعه سالم بايد خانواده اي اخلاقي و پايدار داشته باشيم.نهاد خانواده بايد با ارزشهاي معنوي و اخلاقي حمايت شود. مرکز زندگي خانواده بايد خدا باشد و قوانين وحي بايد بر زندگي خانوادگي جاري شود.






