بوستان حجاب

بوستان حجاب

عنوان_بنر

علل و عوامل پديده بد‌حجابي

 گفت‌وگو با حجت الاسلام و المسلمين «مهدوي» کارشناس مسائل فرهنگي

تا وقتي قضيه براي‌مان به شکل بحران درنيايد به فکر چاره نمي‌افتيم! انگار اين کاسه چه‌کنم، چه‌کنم را هميشه بايد وقتي توي دست‌مان بگيريم که کارد به استخوان ‌رسيده و علاج دشوار شده! اگرچه آب رفته برنمي‌گردد اما با اين حال نمي‌توان دست روي دست گذاشت. بايد کاري کرد و صد البته نبايد فراموش کرد که کار بي‌تدبير نتيجه‌اش بدتر از کار نکردن است! با حجت الاسلام و المسلمين مهدوي طي يک گفت‌وگوي نسبتا طولاني از علل به‌وجود آمدن پديده بي‌حجابي پرسيديم و در مورد راهکارهاي برخورد با اين قضيه بحث کرديم.

چه‌قدر بحث بي‌حجابي را جدي و خطرناک مي‌بينيد؟

بي‌حجابي يک ناهنجاري محسوب مي‌شود و هر ناهنجاري به اندازه خودش خطرناک است. هر چه‌قدر محيط ناهنجاري گسترده‌تر و دامنه تاثير منفي‌اش‌ بيشتر باشد يعني افراد و اقشار مختلفي را تحت پوشش قراردهد خطرش بيشتر مي‌شود. حجاب چه براي زن و چه براي مرد پوشش است و پوشش هم همواره همراه فرد است حال اگر اين پوشش از الگويي پيروي کند که با فرهنگ پذيرفته‌شده توسط جامعه هم‌خواني داشته‌باشد ترويج ارزش‌هاي آن فرهنگ است اما اگر در تضاد و تعارض با آن باشد هرجا که فرد با آن پوشش برود چه خيابان چه دانشگاه و يا حتي زيارتگاه! چون باعث مي‌شود در محيط‌هاي مختلف افراد مختلف درمعرض اين تعارض قرار‌گيرند آسيب جدي وارد مي‌کند.

جنبه ديگر اين قضيه اين است که عدول و عبور از حدود پوشش با هر انگيزه‌اي که باشد چون با غريزه شهوت انسان‌ها سروکار مستقيم دارد آثار مخربي درپي‌خواهد داشت چرا که هر غريزه‌اي هر وقت بي‌جا و نامشروع تحريک شد و فرصت ارضاي مشروع را در جاي خودش پيدا نکرد هم در درون شخص و هم در جامعه هزاران آسيب توليد مي‌کند.

بي‌حجابي که فقط به خاطر غفلت مردم و مدگرايي عادي ايجاد شود متفاوت است با وضعيتي که انسان دست‌هاي دشمن را در توسعه اين ضد ارزش و ضد فرهنگ اسلامي ببيند. وقتي دشمن پاي اين مسئله سرمايه‌گذاري کرد خطرش مضاعف مي‌شود. بالاخره تاريخ اسلام يک «اندلس» را هميشه در حافظه خودش دارد که دشمن با عواملي که يکي از‌آن‌ها ترويج بي‌بندوباري اخلاقي از طريق زن‌هاي فاسد و يا غافل بود؛ يکبار توانسته از اين طريق پيروزي را به شکستي تبديل کند که هيچ‌وقت جبران نشد!

اين پديده را ناشي از چه علت‌هايي مي‌بينيد؟

علت‌هاي پديده بدحجابي بايد دسته‌بندي شوند هيچ علتي با علت ديگر هم تراز نيست. اگر بخواهيم علت‌ها را درهم و برهم بشماريم معمولا بهترين فرصت براي گم ‌شدن افرادي که مقصر اصلي‌اند فراهم مي‌شود! و با اين کار ساختارهايي که ضعف اصلي را دارند با ساختارهاي کم‌ تقصير، هم‌تراز مي‌شوند! به نظر من بالاترين علت پديده بدحجابي و ده‌ها پديده فرهنگي ديگر نداشتن يک تئوري جامع فرهنگي در حکومت اسلامي فعلي است. ما به لطف خدا، همت مردم، رهبري امام(ره) و خون شهدا، انقلابي کرديم که فضا را به شکل کلي اسلامي کرد اما نتوانست در بخش‌ها و ساختارهاي مختلف مکتب اسلامي خودش را تحقق ببخشد و يا حتي تعريف کند! در اقتصادمان هم همين‌طور، در تعاملات بين‌المللي‌مان، در مديريت‌مان، در علوم انساني‌مان، در فضاي دانشگاهي‌مان در... به‌ عنوان مثال مي‌بينيم که در بحث‌هاي اقتصادي بعد از 31 سال درگير اين هستيم که بالاخره بانک‌داري با ربا، بدون ربا يا مرحله گذار؟

هرحرکتي چه مثبت و چه منفي وقتي مي‌تواند اميدوار کننده باشد که در ابتداي آن يک تئوري متکي بر مباني عقلي و علمي و ارزش‌مند و قابل دفاع ارائه شود. در مسائل فرهنگي اسلام، ضعف تئوري وجود ندارد اما مسلمان‌ها و ساختارهايي مثل حوزه و دانشگاه نتوانستند فارغ از درگيري‌هاي مخرب جناحي و سياسي سر قدرت‌هاي کوتاه مدت، در يک فضاي کاملا علمي بنشينند و با شتابي که انقلاب اسلامي انتظار داشت براي بخش‌هاي مختلف يک حکومت جامع اسلامي تئوري توليد کنند و در اختيار مجريان قراردهند. اين اولين ضعف است. برفرض محال اگر يک روز قرار باشد مقصرها محاکمه شوند به نظر من اولين گروه انديشمندان هستند که جواب اين مسئله را ندادند.

ضعف و مشکل بعدي مديريت‌ها هستند که جمعيت قابل توجهي‌شان با وجود تمام ويژگي‌هاي فردي که دارند نسبت به مسئوليتي که دست‌شان هست اصلا صلاحيت ندارند و صلاحيت‌دارتر از آن‌ها به وفور وجود دارد. بنده به خاطر مقاله‌اي، در مورد کساني که در مهم‌ترين مسند تصميم‌گيري‌هاي فرهنگي قرار دارند تحقيق کردم به اين نتيجه رسيدم که تعداد قابل توجهي از مديران فرهنگي مهارت و رشته تحصيلي‌شان به کار فرهنگي نمي‌خورد، مثلا فلان بزرگوار رشته تحصيلي‌اش دام‌پزشکي است و درفلان ساختار فرهنگي مسئوليت اساسي دارد!‌ مسائل به هم بي‌ربط تعريف شده است يا بايد بگوييم که مدرک آن مسئول فقط بهانه‌اي است و توانايي و علاقه‌مندي فرد در مسائل فرهنگي است! که واي به حال جامعه‌اي که نظام‌هاي آموزشي‌اش هنوز نتوانسته اهل خودش را توليد کند! و يا بايد بپذيريم که هنوز هم به جاي شايسته‌سالاري، تيم‌سالاري حاکم است! اين دومين علت براي پديده بي‌حجابي است چرا که بعد از اين که تئوري توليد شد آدم‌هايي که وجود دارند بايد بتوانند بفهمند که اين تئوري چه مي‌گويد؟ عملياتي‌ هست؟ چه جوري قابل برنامه‌ريزي ‌است؟ سيستم‌ها و نظام‌ها چه‌کار مي‌توانند بکنند؟ چطور قابل پي‌گيري است؟ و...

علت سوم که خيلي مهم است ناهماهنگي ساختارهاي فرهنگي است. ما درفرآيند فرهنگ و تربيت جامعه 4 ساختار مهم فرهنگي در کشور داريم که اين‌ها بايد براساس نقشه جامع يکي‌يکي دست به دست هم دهند و هم‌پوشاني داشته باشند نه اين‌که يکديگر را خنثي کنند!

خانواده‌ها اين وسط چه نقشي دارند؟

عرض کردم 4 ساختار مهم فرهنگي داريم که در رأس آن‌ها نهاد خانواده قرار دارد. مي‌بينيم تازه بعد از 30 سال در برنامه پنجم دولتي پيدا شده که مبنا و محور برنامه‌هاش را خانواده گذاشته است حالا اين‌که چه‌قدر موفق مي‌شود کارش را پيش ببرد بماند. پس اول با نهاد خانواده روبه‌رو هستيم که شخصيت اصلي هر فرد در آن تشکيل مي‌شود. آيا ما براي خانواده به عنوان مهم‌ترين نهاد جامعه، برنامه تعريف شده داريم؟ سهم، وظيفه و تکليف مشخص چي؟ که بعد از اين‌که محصول آن وارد ساختار بعدي؛ که نهاد تعليم و تربيت است؛ شد بدانيم با چه کسي روبه‌رو هستيم؟

در مورد نقش آموزش در اين باره چه نظري داريد؟

دومين ساختار تاثير گذار آموزش و پرورش است. ببينيم اين آموزش و پرورش چه چيزي دارد تحويل جامعه مي‌دهد؟ نسلي که وقتي جلوي مدارس‌اش مي‌ايستي گاهي مي‌بيني بي‌رغبتي‌ و جهل دختري که در انقلاب اسلامي رشد کرده نسبت به ارزش‌هاي اسلامي که يکي‌اش حجاب و پوشش است به مراتب بيشتر است از دختري که در دوران طاغوت به دنيا آمده! اين مي‌شود که رهبر انقلاب مي‌گويند آموزش و پرورش ما تغيير که هيچ بايد دوباره بکوبيم و از اول بسازيم. اين بدين معني است که نظام آموزش و پرورش ما ناکارآمد است و در شفاف‌ترين و روشن‌ترين ارزش‌هاي ديني‌اش اين‌قدر زمين خورده است! متاسفانه نظام آموزش و پرورش ما يک نظام کاملا اطلاعات محور بدون پايه بومي و اساس و مبناي ارزش‌هاي آن است. که اگر حوصله کنيد و بخواهيد پاي درد دل امثال ما بنشينيد خواهيم گفت که منبع بسياري از بلاهايي که بر سر تعليم ديني بچه‌هاي ما مي‌آيد غربي و شرقي است. يعني برمي‌گردد به اصول و مباني که به نام دين است اما عاري از حتي يک آيه و حديث مي‌باشد! مثلا سازمان ملي جوانان در سال‌هاي79 و80 از آقاي دکتر «حسين لطف‌آبادي» چندين جلد کتاب به عنوان منبع شناخت نوجوانان منتشر کرده که در فهرست منابعش براي اين‌که از تهمت دور باشد حتي يک آدرس منبع غير لاتين پيدا نمي‌کنيم!

اگر موافقيد برويم سراغ سومين ساختار؟!

سومين ساختاري که در عصر ارتباطات بيشترين تاثير را در فرهنگ دارد رسانه است. حالا بايد به رسانه‌ها نگاه کنيم و بفهميم که سياست‌گذاري‌هايش چگونه است؟ نظارتش با کيست؟ تهيه کننده‌ها و برنامه‌ريزهايش چه مي‌کنند؟ من عقيده دارم که رسانه ما ناخواسته به سمت يک رسانه کاملا سکولار رفته ‌است. به ما مي‌گويد اگر اهل قرآني چه‌کار داري به بقيه برو شبکه قرآن! اگر اهل علمي شبکه 4 را نگاه کن. اهل ورزش و موسيقي هستي شبکه 3 و... اين يک نگاه سکولار به رسانه در جامعه ديني است در حالي‌که ما حتي شادي يا حزني که جهت‌دار نباشد در اسلام نداريم. چارچوب‌ها بهم ريخته ‌است. بحث ديگري که در مورد رسانه مي‌توان گفت اين است که اگر نمي‌خواهد کاري بکند حداقل خراب‌کاري نکند! از طرفي مي‌گويند هر شبکه‌اي که مي‌زنيم آخوند است از طرف ديگر در برنامه‌هايي که مي‌سازند به راحتي بعضي از ناهنجاري‌ها که مصداق واضح حرام است تبليغ مي‌شود. رسانه يک جريان سيال است اگر من تلويزيون نگاه مي‌کنم و گفت‌وگوهايش را مي‌بينم، فيلم سينمايي و سريال‌هايش را نيز مي‌بينم آن وقت شک مي‌کنيم که رويکرد آن چيزي نيست که در تعاليم ديني مي‌خوانيم. اگر اين‌طور نگاه کنيم مي‌بينيم عملکردش خوب نيست، اما اگر فقط کتاب معرفي کردن و ميزگرد ‌گذاشتن را کافي ببينيم به اين نتيجه مي‌رسيم که خوب عمل کرده ‌است.

اما چهارمين عامل تاثيرگذار گروه‌هاي مرجع هستند. گروه مرجع صنف و گروهي است که جوان‌ها و نوجوان‌ها آن‌ها الگوي خودشان قرار مي‌دهند. مانند هنرپيشه‌ها، سرداران شهيد، استادان دانشگاه، ورزش‌کاران و... عجيب است در کشوري که دينش فرهنگي‌ترين دين است و مفاخر و دانشمندان بسياري در تاريخ خودش دارد؛ در رأس گروه‌هاي مرجعش هنرپيشه‌ها و فوتباليست‌ها و خواننده‌ها قرار دارند. البته اين کاملا طبيعي است وقتي در هر مجله و رسانه‌اي و يا حتي در سوپرمارکت‌ها يک دفعه روي فلان هنرپيشه يا فوتباليست و يا خواننده با جذابيت‌هاي خاصي که وجود دارد؛ چنان چهره‌پردازي مي‌شود که نوجوان ناخودآگاه به آن سمت کشيده مي‌شود. لازم به بيان نيست که امروزه روي کيف ‌و کفش و حتي خط‌کش بچه‌ها چه‌کساني قرار دارند؟

چه راهکارهايي را براي حل قضيه پيشنهاد مي‌کنيد؟

به نظر من مهم‌ترين کاري که بايد انجام شود اين است که همين مسئولان فقط اسلام را باور کنند که اگرآن چيزي که اسلام گفته باورکنند و دقيقا همان‌ چيز اجرا شود مي‌بينند که اسلام همه تلخ و شيرينش را نيز دربردارد و مثل حدود اسلامي نشود که سال‌ها به خاطر مصلحت انديشي و مقاومت و آقازاده بازي‌ها معطل ماند و حالا عواقبش گريبان‌مان را گرفته ‌است. واقعا اسلام را همان‌طور که هست باور کنند. وقتي مي‌گوييم در يک نهاد مهم تربيتي کتابي درمورد تربيت ديني بچه‌ها توليد شده که يک خط از اسلام در آن وجود ندارد يعني اسلام را باور ندارند. وقتي دور ميز بيت‌المال مسلمين مي‌نشينند در تصميم‌گيري‌هايشان اسلام را اصل قرار دهند. حداقل همين «مسئله حجاب» شهيد مطهري را قبول مي‌کردند و مي‌فهميدند. پس نکته اول اين است که اسلام و قرآن هنوز هم مهجور است. اما نکته دومي که وجود دارد اين است که با دستمال چرک نمي‌توان شيشه را تميز کرد!

برخوردهاي دفعي را چطور مي‌بينيد؟

من معتقدم در مورد برخوردهاي انتظامي افراط و تفريط مي‌شود. يعني يک عده‌اي متاسفانه نه کار فرهنگي و فرهنگ‌سازي مي‌کنند نه آموزش مي‌دهند نه اطلاع‌رساني مي‌کنند نه ساختارهايي که مردم را به آن سمت هدايت مي‌کنند تقويت مي‌کنند، بدون هيچ ‌کدام از اين کارها جلوي برخوردها را هم مي‌گيرند. از طرف ديگر نظام يعني يک ساختار با اجزاي به هم پيوسته. متاسفانه بدون توجه به نهادهايي مثل خانواده، آموزش و پرورش، رسانه و صداوسيما و الگوهاي جامعه مي‌خواهند تنها با نيروي انتظامي پوشش را نجات دهند! چه‌قدر مديريت کرديم؟ چه‌قدر خانواده‌ها را آگاه کرديم؟ به نظرم پليس دارد کار خودش را درست انجام مي‌دهد اما اشکال کار اين است که در اين قرارگاه عملياتي که بايد چند نهاد مختلف فرهنگي و غير‌فرهنگي کار کنند ظاهرا هر روز فقط آخرين عضو مي‌آيد حضور مي‌زند ماموريت خودش را مي‌خواند و مي‌رود تا انجام دهد! نبايد با وي برخورد منفي کرد و نبايد دل‌مان را خوش کنيم که با گشت ارشاد حجاب درست مي‌شود. نه! حجاب با برخورد گشت ارشادي درست نمي‌شود. تنها ظاهر محيط پاک‌سازي مي‌شود تا آن‌هايي که متدين‌اند کمتر اذيت شوند. يعني براي چنين کاري اجزاي جامعه بايد دست به دست هم دهند.

به نظر شما درست است که بگوييم هر نسلي در مقطعي دچار بحران هويتي مي‌شود و با مسائل اعتقادي مشکل پيدا مي‌کند اما بعد از گذار از اين مرحله به هويت خودش برمي‌گردد؟

به نظرم اين حرف که امروزه در برخي مقاله‌ها دليل و توجيهي براي کم‌رنگ کردن حل مشکل بي‌حجابي بيان مي‌شود از يک جهت درست است و از جهت ديگري غلط است. اگر منظور اين حرف اين است که ما پديده بي‌حجابي موجود را رها کنيم و بگذاريم به حال خودش و بگوييم بعد از گذشتن از فلان نقطه نسل يواش يواش به ارزش‌ها برمي‌گردد اين صددرصد اشتباه است؛ چرا که در قرآن رها کردن فرد يعني هلاکت. اگر رها شدن کار را درست مي‌کرد خدا به پيامبرانش مي‌گفت بعد از چند سال اقوام درست مي‌شوند و نيازي به عذاب نبود. اما اين حرف از اين جهت درست است که همه انسان‌ها در دوران نوجواني و جواني خود يک دوران هويت يابي دارند يعني يک دوران پر از سوال و ابهام نسبت به آن‌چه که از اطراف مي‌بينند. از اين دوران اين نتيجه بيرون مي‌آيد که تمام ساختارهايي که اشاره شد بايد دست به دست هم دهند. هم آن نسل را درک کنند و هم با بهترين ادبيات و عميق‌ترين مباني علمي جواب سوال‌هاي بنيادي‌اش را بدهند چرا که ماندن در اين دوران و نگرفتن جواب اين سوالات، اصلا خوب نيست.

منبع: روزنامه خراسان

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران-خیابان اول-کوچه دوم- بن بست سوم- ساختمان چهارم
  • فکس: +9732987654
  • تلفن: +3398764532
  • همراه: +3398764532