-
یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۱
-
قرآن كريم پايه واساس تقرب به پروردگار را تقواي الهي بيان نموده است. تقواي الهي در جامعه برقرار نميگردد مگر با برپايي و استواري امر به معروف و نهي از منكر از جانب تمام افراد آن. « كلكم راع وكلكم مسوول.» همه ما در برابر خداي خود در برابر قرآن ، دين، جامعه و در برابر نفس خود تكليف داريم و داراي مسئوليت. انسان در اين حوزهها موفق نميگردد مگر با تقواي الهي. تقواي الهي هم رعايت نميشود مگر با امر به معروف و نهي از منكر در همه ابعاد زندگي انسان. از اين رو لازم و ضروري است تا با تقواي فردي و جمعي قدم اول را در راستاي سالمسازي محيط كار برداشته و با رعايت امر به معروف و نهي از منكر راه را براي پيشبرد اهداف عاليه نظام اسلامي هموار سازيم.
اما بايد دانست كه زمينه رفتارهاي ناهنجار در محيطهايي كه زن و مرد بهطور مختلط در آن كار ميكنند فراهمتر بوده و ميتواند تمام سطوح سازمان را گرفتار مسائل گوناگون نمايد. مسائلي كه كمتر كسي به آن توجه داشته و گويا براي اين درد تا كنون دارويي نيافتهايم. پس از بررسي و آسيبشناسي اين موضوع ومتاسفانه وجود برخي مصاديق و مسائلي كه منجر به رفتارهاي غير اخلاقي در محيط كار شده، ما را بر آن داشت تا نوشتهاي در قالب داستاني تخيلي- واقعي از نگاهي خواهرانه را به رشته تحرير در آوريم. اين داستان ميتواند توجه ما را به مسائلي جلب نمايد كه ممكن است تا بهحال حتي در مورد آن نيز فكر نكرده و يا ديدهايم اما بيتوجه از كنار آن گذشته باشيم. بايد دانست كه عدم توجه به اين امر ميتواند زمينه هرگونه فساد را در محيط كار ايجاد نمايد. باشد تا با رعايت تقواي فردي و جمعي، محيطي سالم بر پايه اخلاق اسلامي و رفتار ديني براي نيل به اهداف والاي انساني داشته باشيم. انشاء الله.
متن حاضر براي اينكه از تاثيرگذاري بيشتري برخوردار باشد به زبان محاورهاي نوشته شده است.
روزي كه رئيس اداره ، محل كارم رونشون ميداد، از اينكه در كنار چند مرد باشم عرق سردي رو پيشونيم نشست. سلام كردم و يه راست پشت ميز نشستم. اما حيايي كه تو چشم داشتم به خودم اجازه نگاه كردن به اطراف رو ندادم. به كاري كه بهم سپرده بودن پرداختم. توي اتاق همه راحت با همديگه حرف ميزدن. گاهي با اسم كوچيك همديگرو صدا ميزدن. فضايي صميمي بود. گاهي گلههايي از همديگه ميكردن و جرو بحثي ميشد، اما چند دقيقه بعد كنار هم چاي ميخوردن.
چند روزي به همين وضعيت گذشت. بعد احساس كردم ميتونم به اطرافم نگاهي بندازم. هركسي كار خودشو انجام ميداد. از اينكه ميديدم كسي حواسش به ديگري نيست، احساس خوبي بهم دست ميداد. بعد مدتي تونستم كمي راحتتر اما با حيايي مرموز سئوالات كاري رو از برادراي همكار بپرسم. اما همش موقع پرسيدن سرم پايين بود و به كاغذ نگاه ميكردم. به مرور اين وضعيت حالت عادي پيدا كرد. تكرار ارتباط كاري در دراز مدت، رنگ حياي اوليه رو كمرنگ ميكنه. اين از طبيعت كار توي يه مكانه. اونارو برادراي قابل اطمينان و متقابلا منو خواهري قابل اعتماد ميدونستن.
يه وقتي موضوع دريافت تسهيلات بانكي ميون همكارا بحث روز شد. فُرماي ثبت نام تو دستاشون رد و بدل ميشد. يه نسخه از اين فُرما رو هم به من دادن. مقدار وام به قدري بود كه كمتر كسي براي دريافتش تلاش ميكرد. اما زمزمه ضمانت اون وام شروع و هركسي ديگري رو ضامن ميشد. از اون جايي كه اين وام ميتونس بخشايي از اقتصاد جامونده رو تو زندگيم سامون بده، نميتونستم ازش بگذرم. اما از طرفي نبود ضامن منو نسبت به دريافتش مردد ميكرد. تا اينكه به پيشنهاد يكي از برادراي همكار، ضمانت اونو پذيرفتم. توجيهش ميتونست اين باشه كه خوب همكاريم، مگه چي ميشه، چاره نبود، ما كه همه مثل خواهر و برادريم و از اين حرفا كه تو ذهنم دائم تكرار ميشد.
تو نمازخونه با يكي از خانماي همكار آشنا شدم . ناهار و هر روز با خودم مياوردم و به تنهايي ميخوردم. گاهي هم باهمون خانمي كه تونماز خونه باهاش آشنا شدم. بقيه دور يه ميز جمع ميشدن و با هم ناهار ميخوردن .به من هم تعارف ميكردن اما رضايتم نمياومد.
مدتها گذشت و كم كم اعتمادم به اونا بيشتر شد.توي اتاقاي مجاور بعضي از خانما كنار مردا غذا ميخوردن. هميشه برام سئوال بود مگه ميشه؟! اما مثل خيلي از مسائل كه به مرور عادي ميشه، احساس كردم ميتونم تو جمع اونا باشم و دور يه ميز. بار اول و چندم با كلي احتياط بود. اما به مرور كمرنگ شد و بعدش هم معمولي شد. انگار واقعا خواهر و برادر بوديم! اونقدر نزديك بوديم كه صداي جويدن غذا رو هم ميشنيديم. گاهي چند نفر بوديم و گاهي كمتر. ميشد بعضي موقعها دو نفري. يعني خواهر و برادري! اين هم از طبيعت كار تو يه مكانه.
تماس تلفني خونوادگي اونا، بدون اينكه متوجه باشن چي ميگن، كم كم منو به مسائل درون خونه اونا آگاه ميكرد. ازبگو مگوهاي زن وشوهري گرفته تا مشكلات رفتاري با بچهها. از مشكلات اقتصادي ميگفتن، از مخارج پوشاك و كتاب و درس و كلاساي تقويتي و زبان تا اعتياد و بيماري و دوا و درمون و هزار بدبختي ديگه. انگار خونه بود نه محل كار! همين باعث شد كه ديگه طرح مسائل خونوادگي اهميت چنداني برام نداشته باشه و احساس كنم ميشه مسائل رو در بيرون خونه هم حل كرد. گاهي ميشد از همديگه پول قرض ميگرفتن. خيلي عادي بهنظر مياومد. منم احساس كردم چه لزومي داره اينقدر خودمو محدود كنم و حرف نزنم و چيزي نخوام. فشار اقتصادي از طرفي و مشكل مسكن از طرف ديگه و زندگيه پر از وام از طرف سوم وكلي فشار فكري و رواني از جهات ديگه، مجال فكر كردن و از آدم ميگيره. عقب افتادن اجاره خونه و قسط ماشين ودهها مشكل ديگه قسطي، آدم رو وادار به درخواست پول قرضي ميكنه. نميكنه؟
تقاضاي پول با موافقت يكي از برادراي همكار مواجه شد. پول رو گرفتم و هرچي قسط جا مونده بود دادم و خيالم راحت شد. غافل از اينكه دارم پاي غيري رو تو حريم خصوصيم باز ميكنم. البته ميتونستم با كمي حوصله و پيگيري از ميون خواهرا پول قرضي رو بگيرم. يا لااقل از برادراي متعهد و با تقوا اين تقاضا رو بكنم. اينطوري مطمئنتر بود.
يه چيزي رو بگم، اگه يه حساب سرانگشتي بكني ميبيني بيشترين ساعات روز رو محيط كارتي. ميدوني يعني چه؟ يعني اينكه بيشترين وقتتو با همكاراي مرد سرو كار داري تا با خونواده خودت! معلومه كه براي رتق و فتق كارات به كي بيشتر ميگي و با كي درميون ميزاري و از كي كمك ميخواي! تو اين وضعيت آدم كم كم احساس وابستگي شو به خونوادش از دست مي ده. احساس ميكنه همكاراش بيشتر وبهتر ميتونن مسائل زندگي شو سروسامان بدن. ميدوني، مردا خيلي بهتر ميتونن از پس بعضي مشكلات بربيان. آدم احساس ميكنه ميتونه بهشون تكيه كنه. يه كسي نبود بگه آخه زن مگه مرد تو زندگيت نبود؟!
وقتي موقع تلفني صحبت كردن حواستو جمع نكني معلومه همكارات ميفهمن سليقه تو، تو لباس پوشيدن چطور و چه رنگيه؟! از كدوم اسپري وعطر و ادكلن خوشت مياد. دوست داري مانتويي باشي يا چادري. مانتو اندامي كشي دوست داري يا شل و ول. دوست داري با روسري رنگي باشي يا شال و كلاه و چه ميدونم مقنعه زليخا و پاپيوني و كرواتي. ابروات نازك باشن يا اصلاً ورش داري و تاتوش كني! همه اينا بهراحتي قابل دسترسيه اگه حواستو جمع نكني.
زن هم مثل همه آدماي ديگه يه ظاهر داره و يه باطن. بيحواسي كردي و ظاهر و سليقتو به همه نشون دادي و باخبر كردي، درونت روهم خودت گفتي، ديگه چيزي مونده كه اسمشو بذاري حريم شخصي و دورش خطي بكشي. وقتي پشت تلفن كلي با شوهرت جرو بحث ميكني و با عصبانيت گوشي رو قطع ميكني، ميخواي نفهمن چه مشكي داري. طراح اين مسائل خودت بودي. اما چه بخواي و چه نخواي تو بقيه همكارا پخشه. كافيه يه نسخش هم دست يه رئيس ناجور بيفته، ديگه وامصيبتا!
رئيس و هزار ابزار مديريتي! بعضي از كارا رو ميده و ميخواد تو فقط انجامش بدي، تو فقط بهش گزارش بدي، بعدش هم رفت و آمداي مكرر و بيضابطه! چون رئيسه بهتر ميتونه مشكل مالي تو رو حل كنه. اينو، هم تو ميدوني و هم اون! رئيسه و هزار....! ميتونه برات وام بگيره. حتي اگه خودش هم نياز داشته باشه اول براتو ميگيره. اضافه كاري بده، البته اگه اضافه كاري بايستي كه خيلي راضيتره! ميتوني بري مرخصي اداري اما كار شخصيانجام بدي! كمكت ميكنه. مشكل مسكن داشتي اگه خودش هم داره اول مال تو رو حل ميكنه. البته آدمايي پيدا ميشن كه واقعا دلسوزانه اين كار رو بكنن، تعدادشون هم كم نيست. اما اين كارا ما به ازاي سنگيني داره كه آدم رو تو كوچه بن بستي قرار ميده.
اگه بالاسري يه خطايي كرد، ميگن رئيسه و نميشه كاريش كرد. اما تويي كه كسي رو نداري، اگه تونستن اخراجت ميكنن، اگه نتونستن، جابهجايي، بههمين راحتي.
اگه مجبور به انتخاب بودي، وسيله رفت و آمد به محل كارت يه وسيله عمومي قرار بده. سرويس شخصي هم به مرور وضعيت خوبي پيدا نميكنه. سوار ماشين همكارات نشو، مخصوصا ماشين بالاسريت! نميگم همه اين طورياند. طبيعت يكجا كار كردنه. آخرش از جيك و بيك آدم سر در ميارن. نميگن ما چي كرديم!
اگه از روز اول با خودم عهد بسته بودم حريم شخصي رو حفظ كنم و اجازه ورود به غير ندم با اينهمه مشكلات روبهرو نميشدم. اما تو ميتوني با خودت عهد ببندي كه ؛
- موقع صحبت كردن با صداي طبيعي خودم حرف بزنم وخيره به كسي نگاه نكنم.
- چادر به سرم باشه چون باعث حفظ از نامحرم ميشم.
- از لباس يا رنگايي استفاده نكنم كه توجه نامحرم رو جلب ميكنه.
- از خوشبو كنندهاي كه موجب تحريك ديگران ميشه استفاده نكنم.
- تميزي ظاهر و رعايت و از بهكار بردن هر نوع ماده آرايشي خودداري كنم.
- غذارو به تنهايي يا با خواهري همكار صرف كنم.
- نيازهاي مالي رو فقط از خواهرا يا برادراي همكاري كه مورد اعتماد هستن تقاضا كنم.
- موقع صحبت با تلفن، مواظب طرح مسائل خصوصيم باشم و يا با تلفن شخصي به مكان ديگهاي برم.
- ودر نهايت مشكلات شخصي رو با كسي طرح نكنم و فقط اونو مربوط به خونوادم بدونم.
رعايت اين مسائل، باعث حفظ حريم خصوصي ميشه و وابستگي به خونواده رو حفظ ميكنه. اين رو بدون كه براي رهايي از مشكلات از كسي جز خدا طلب نكن. اونه كه ميتونه از راههايي كه گمون نميكني ياريت بكنه.
پايانه
تلاش اين نوشته برآن بود كه خواننده گرامي را به نكاتي ظريف كه از حساسيت رفتاري نيز برخوردار است آگاه نمايد. مسائلي كه آدمي كمتر مجال تفكر پيرامون آن را پيدا ميكند. از اين رو طرح اينگونه مسائل و پرداختن به آن و با تاملي هرچند اندك ميتواند از انحراف در اخلاق و رفتار جلوگيري نمايد. در احاديث ائمه معصومين(ع) آمده است:
«يك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت است».
هر چند اين نوشته از نگاهي خواهرانه به رشته تحرير درآمده است ليكن پيامدهاي آن ميتواند هر كسي را فارغ از جنسيت دچار خلل رفتاري نمايد. از آنجايي كه سرچشمه اين رفتارها منشايي نفساني دارد، شناخت آن ضرورت داشته و راه مبارزه با آن رعايت حدود الهي است. تقواي الهي و پرداخت به امر معروف و نهي از منكر كه وظيفه همه ماست ميتواند در بهبود اينگونه رفتارها موثر واقع گردد.
يادمان باشد انسان مقام خليفه الهي را دارد. اوست كه آينه تمام قد پروردگار است. چنين انساني بايد داراي صفات الهي بوده و راه كمال را كه همانا فلسفه اين زندگاني است طي كند. در اين صورت او ميتواند از حضيض نيستي به اوج هستي كه همانا خداوند متعال است نايل آيد و به فناء في الله برسد.
منبع:روزنامه رسالت- مرتضي زهرتي






