-
شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹
-
بچه که بوديم زير چادر مادر بهترين پناهگاه بود براي قايم شدن! خاله بازي که ميکرديم چادر مادر
بهترين وسيله بود براي اينکه به همديگر نشان دهيم که بزرگ شدهايم و البته خانم! مدرسه که ميرفتيم فرقي نميکرد توي کتابهاي دينيمان هميشه حرف بود از پوشش درست که نشان دهنده حجب و حياي دخترانه باشد، پوششي که علاوه بر دستورات ديني حافظ ما از خيلي از آسيبها بود و اين دليل محکمي بود تا هر چيزي نپوشيم، هر جوري راه نرويم و به هر کسي نگاه نکنيم. البته اينها همهاش خلاصه ميشد در همان مقطع راهنمايي که دنياي ما خانواده و مدرسه و بچههاي مدرسه بودند؛ بزرگتر که شديم يعني به قول بزرگترها وارد جامعه که شديم چشممان به جمال پوششهاي ديگري هم روشن شد که حالا نه چادر بود و نه مانتو درست و حسابي! و بعدها چيزهاي ديگري هم ديديم يا نشانمان دادند که انگار با همه چيزهايي که يادمان داده بودند کلي فرق داشت همهاش تناقض بود يک تناقض بزرگ!
کشورمان اسلامي است و پوشش اسلامي هم رسالت خيلي از دستگاههاي فرهنگي يا متولي فرهنگ است. در راستاي همين فرهنگ سازيها و البته آگاه سازي تلويزيون هر سال کلي برنامه ميسازد. ميزگرد، سريال، مستند و... اينها تنها بخشهايي از برنامههاي تلويزيوني است و چند ساعت بعد و يا شايد چند روز بعد از همين رسانه ملي دغدغهمند فيلمها و سريالهايي پخش ميشود که کوچکترين اثري از نصايح و آسيب شناسيهاي خودشان در آن نيست و آن وقت است که «زليخا»ي سريال «يوسف پيامبر» يا بازيگران سريال «در چشم باد» پوششي دارند يا اصلا ندارند که راحت تمام گوشها و گردنشان ديده ميشود و بعد نوع آرايشها و لباسهايي که بازيگران بقيه سريالها دارند و يا نوع وضعيت و چهرهاي که از زنان و دختران محجبه نشان ميدهند آنقدر جالب هست که با دغدغههاي مسئولان صداوسيما براي فرهنگسازي زمين تا آسمان فرق ميکند. زنان محجبه در سريالها يا آدمهاي مسني هستند که در حال مرگند و يا آدمهاي فقير و بدبختي که به نان شبشان محتاجند و يا زنان و دختران سادهاي که نه تنها جايگاه اجتماعي درستي ندارند که از نظر فرهنگي هم پايينترين قشر جامعه به حساب ميآيند و آن وقت همه خانم دکترها، مهندسها، خبرنگارها و حتي مادران موفق همانهايي هستند که چادري نيستند و...
«پوپک و مش ماشاءا...» تنها نمونه کوچکي است از يک فيلم سينمايي که دارد يک دختر ايراني از فرنگ برگشته را نشان ميدهد که با زبان بيزباني تمام حجب و حياي زنان ايراني را به باد مسخره ميگيرد و شوخي شوخي نشان ميدهد که اين قوانيني که ما براي خودمان داريم چهقدر دست و پاگير هستند! نوع لباسها و پوششي که «مهناز افشار» در آن ظاهر ميشود به علاوه نوع برخوردها و رفتارهايش در نوع خودش معرکه است (کار به جايي رسيده است که بايد به خودمان بگوييم اي بابا! چه انتظارهايي داري از سينما!) و البته سينما هم در بدبخت نشان دادن و البته بد نشان دادن زنان محجبه دست کمي از سريالهاي تلويزيوني ندارد که حتي در راستاي نشان دادن ارزشهاي ديني و مليمان از تلويزيون چندين گام جلوتر است و البته پيش قدم. در فيلمهاي سينمايي معمولا (که البته ميشود گفت اصلا) خبري از پوشش درست اسلامي و حجب و حياي دخترانه نيست، نه در نوع لباسهايي که ميپوشند نه در نوع رفتار و کردارشان و نه در نوع آرايشهاي ظاهري! تازه آنجايي هم که قرار است نمايي از زنان با حجاب در فيلمهاي سينمايي نشان داده شود شخصيت طرف را شهرستاني، روستايي و بيفرهنگ و بسيار ساده به نمايش ميگذارند تا اداي ديني کرده باشند به محجبهها! ميتوانيد نوع پوشش آقايان و البته نوع معرفي مردهاي مذهبي را هم در فيلمهاي سينمايي به اين موارد اضافه کنيد که مسخره کردنشان به عنوان آدمهاي ظاهر فريب دارد عادي ميشود!
مد ميشود و بايد پوشيد و قرار باشد به مد نباشي و هر چيزي را نپوشي بايد وقت بيشتري را براي خريد بگذاري! اگر بخواهم منصفانه بگويم لباس مناسبت را پيدا ميکني اما بايد کلي بگردي تا بتواني همان لباسي که نشانه شخصيت و نشان دهنده مذهب و اعتقادات خانوادگيات است را پيدا کني، تازه اين زماني است که تو واقعا دنبال همچين چيزي باشي وگرنه مانتوهاي ديگر هم زيباتر به نظر ميرسند هم مورد پذيرش بيشتري هستند! ويترين همه مغازهها يکهو پر ميشوند از مانتوهايي که آستين ندارند يا آستينهايشان کوتاه است، پر ميشوند از شلوارهايي که يا کوتاه هستند يا آنقدر چسب که... البته لباسها فرقي نميکند دخترانه و پسرانه گاهي با هم قاطي ميشوند! آن وقت متوليان فرهنگي ما و مسئولان دغدغه مندمان روزها جلسه ميگذارند و شبها فکر ميکنند که با هجوم بدحجابي و اثرات آن چهکار کنند! و يکي نيست بگويد توي بازارهاي ما چه خبر است! مثلا قرار بود با بحث کد گذاري البسه مشکل فروش لباسهاي نامتعارف حل شود که اصلا طرح اجرا نشد.
مراد از همه اين حرفها اين نيست که سينماي ايران و يا فيلمهاي ما دارند مبتذل ميشوند، مراد اين نيست که مسئولان ما کاري نميکنند و دغدغهاي ندارند، مراد از همه اينها تناقضهايي است که در ذهن و فکر يک دختر نوجوان و جوان ما ايجاد ميشود اگر همه کشور و مسئولان بسيج ميشوند تا به من بگويند حرمت دخترانه خودم را با هر نوع پوششي از بين نبرم و آن چيزي که مرا از آسيبهاي اجتماعي نجات ميدهد همين نوع پوشش من است، اما در مقابل وقتي رسانههاي ما به عنوان اثربخشترين مجموعهها در مخاطب خود آدمهايي را الگوي من ميکنند که نه پوشششان با تربيت دينيمان يکي است نه رفتار و کردارشان! وقتي من به عنوان يک جوان و نوجوان عاشق زيبايي و خودنمايي هستم و البته نيازمند مورد پذيرش قرار گرفتن در جامعه و ميبينم آدمهايي مورد توجهاند که پوشش مناسبي ندارند و لباسهايي زيباتر هستند که مناسب نيستند، و از همه مهمتر وقتي که بيشترين وقت و زمان من را همين رسانهها ميگيرند و بيشترين تاثيرات را از نظر الگوپذيري بر روي من دارند چه انتظاري داريم از خودمان، دخترانمان و...
نويسنده: وجيهه محمدپور مقدم






