-
چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۱
-
يكي از مهمترين خصيصه غرب كه ديگر ابعاد فلسفه و مكاتب مغرب زمين را تحت الشعاع قرار مي دهد، تاريخ توسعه يافتگي و پيشرفت اقتصاد كشورهاي غربي است. توسعه اقتصادي و صنعتي غرب كه در سده هاي اخير و بخصوص با وقوع انقلاب صنعتي در قرن هجدهم آغاز شد، در عين تاثيرپذيري از ريشه هاي فكري و فلسفي بر بسياري از جريان هاي فرهنگي، فلسفي، اجتماعي و سياسي غرب، تاثير نهاد. تحولات، دگرگوني و پيامدهاي مادي و غيرمادي فرهنگ غرب نيز معلول اين عامل بوده است.
پديده توسعه يافتگي نتايج و پيامدهاي متعددي را براي جوامع غرب داشته است، با وجود پيشرفتها و بهبودهايي كه در عرصه مادي و اقتصادي مغرب زمين اتفاق افتاد كه به عنوان پيامدهاي مثبت توسعه يافتگي تلقي مي شود، اما يك سري نتايج نامطلوب در زمينه اجتماعي، فرهنگي، فكري و اعتقادي در جوامع غرب اتفاق افتاد كه ناشي از فرايند توسعه يافتگي بود.
براي تحليل دقيق اين مفهوم مي بايد نگرشي ساختاري و سيستمي به اجتماع و اعضاي آن داشته باشيم و با تشريح و موشكافي مايه فكري و فلسفي آن بتوان كيفيت و چيستي آن را كه مطابق با واقعيات جهان غرب است، به دست آورد. مكاتب و انديشه هاي سياسي، فلسفي و اجتماعي غرب در پيدايي و تكامل پديده توسعه يافتگي مهمترين نقش را ايفاء كرده است و همين رويكردها موجب تحول فكري و تلاش براي نيل به توسعه شده است.
توسعه يافتگي پديدهاي است كه در طول دههها و سدهها سال و در بستري از تصورات و تفكرات رخ داد. شايد بتوان فرهنگ و افكار مردمي را مهمترين بستر توسعه يافتگي تلقي نمود كه به اين پديده در طول زمان جهت داده است. مكاتب فلسفي و رويكردهاي مختلفي كه فلاسفه غرب در طول قرنها بيان داشتند، در وقوع و زمينه سازي به پديده توسعه يافتگي نقش داشته است و توسعه معنا و ريشه خود را از اين مكاتب و جنبشها به دست مي آورد.اين در حالي است كه بسياري از صاحب نظران و متفكران مفهوم توسعه يافتگي را در ارتباط با تحولات و عرصه هاي اقتصادي و مادي تحليل مي كنند و آن را به حيطه دگرگونيهاي توليدي و اقتصادي محدود ساخته و عمدتاً منفك از مباني ريشهدار خود بررسي مي كنند. در حالي كه داشتن نگرشي كلي و ساختاري به اين جريان مي تواند راهگشاي بسياري از معضلات و مشكلات كنوني باشد. همين مسئله افكار عمومي را از شناخت ريشهوار توسعه يافتگي غرب مغفول ساخته و ديدي تك بعدي و سطحي از اين مفهوم را ارائه مي دهد.
در واقع تعداد نادري از انديشمندان ديدي وسيع و نظاموار نسبت به اين پديده داشته و توانستهاند مايه هاي فكري، اعتقادي و فلسفي آن را بيان سازند. جريان توسعه يافتگي غرب ريشه در انديشهها و افكاري دارد كه از دوران باستان و حتي قبل از نظريات افلاطون و سقراط بطن و محتواي مغرب زمين را تحت تاثير قرار داده و با گذشت سدهها و طرح رويكردهاي متعدد از سوي فلاسفه و انديشمندان جهات و جريان اصلي خود را به دست آورده است.
در چنين شرايطي داشتن ديدي تك ساحتي و ظاهري نسبت به پديده توسعه يافتگي و محدود ساختن آن به بُعد اقتصادي، نگرش مردم مشرق زمين را نسبت به اين مسئله دچار خدشه نموده است و تقليد از قواعد و اصول و مراحل توسعه يافتگي كشورهاي اروپايي را بهترين الگو براي جريان پيشرفت و ترقي كشورهاي آسيايي و آفريقايي تلقي مي نمايند، اما تقليد از اصول غربي نمي تواند نسخه عملي براي جوامع شرقي باشد.
عملي ساختن شيوه توسعه جوامع اروپايي در برهه كوتاهي از زمان براي كشورهاي در حال توسعه كه حاصل قرنها تلاش و تحولات فكري و فلسفي غرب است، نه تنها مسائل و مشكلات اين جوامع را حل
نمي سازد و باعث ايجاد توسعه و پيشرفت مشرق زمين نميگردد، بلكه اقتصاد، سياست و فرهنگ اين جوامع را به چالش مي كشد.
هر جامعهاي شيوه و روش خاصي براي نيل به اهداف و آرمان خود دارد كه ريشه در ارزشها، فرهنگ و باورهاي سنتي آن داشته و از مايههاي فكري و فلسفي و اجتماعي آن نشأت مي گيرد. تقليد از شيوه و مراحل توسعه يافتگي غرب نه تنها نسخه مناسبي براي كشورهاي در حال توسعه نيست، بلكه روند و جريان طبيعي جامعه را براي نيل به اهداف خود مختل ساخته و يك پديده ضدارزش و استثماري تلقي مي شود.با وجود تضادهاي فكري و ارزشي بين جوامع شرقي و غربي، هزينه روش روبهرو كردن جامعه با شيوه توسعه غربي بسيار گزاف مي باشد. فرصتها، امكانات، منابع و انرژي كه صرف تقليد از شيوههاي غربي توسعه مي شود، موجب از دست رفتن فرصتهاي مناسب بومي و داخلي مي گردد، كه فداي نگرش تك بُعدي و سطحي تعدادي از مردم نسبت به اين پديده مي شود.در حالي كه مي توان از اين هزينهها در راستاي مطالعه و تحليل ساختاري جامعه، بُعد فكري، فلسفي و اعتقادي اجتماع نمود و نسخهاي عملي و نظاموار و در عين حال بومي نسبت به پديده توسعه يافتگي اعمال كرد كه در عين تحقق آرمان هاي جامعه، موانع و مشكلات مسير توسعه را برداشته و تضادي با ارزشها و فرهنگ جامعه نداشته باشد. چنين نسخه توسعه يافتگي را مي توان پيشرفت ايراني ـ اسلامي ناميد، پيشرفتي كه از مايه هاي ارزشمند مكتب اسلام و فرهنگ ايران زمين نشأت گرفته و ريشه در سنن، افكار، فرهنگ و ارزشهاي ملّت ايران دارد.
دانشمندان و انديشه ورزان كشورمان در تبادل اطلاعات و يافتههاي علمي خود با معارف ديني و اسلامي توانستهاند رسالهها و كتب ارزنده و قابل توجهي از خود به جاي گذارند. استفاده بهينه از اين آثار و به كارگيري آنها در جامعه و توجه ويژه به آنها ميتواند در تكميل يافته هاي علمي و فني پيشرفت و توسعه موثر واقع گردد.تحقق الگوي پيشرفت اسلامي ـ ايراني مي تواند جريان توسعه يافتگي بومي را به خوبي تحليل نموده و با رفع موانع و چالشهاي موجود در كوتاه مدت، جامعه را به پيشرفت و ترقي برساند. پيشرفتي كه ريشه در معنويات، ارزشها و فرهنگ مردمي دارد و نسخه تقليدي پر هزينه نيست. در نهايت تحقق اين الگو به عنوان نسخهاي بومي و عيني جامعه را از شيوه هاي توسعه غربي مستقل ساخته و در مسير خودكفايي فكري، استقلال اقتصادي و فلسفي قرار مي دهد.






