-
شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹
-
عدهاي بر کار فرهنگي براي گسترش فرهنگ پوشش و عفاف تاکيد دارند و عدهاي نگران
از تأثيرات اجتماعي و فرهنگي بدپوششيها، برخورد با اين مظاهر را دستور کار اولويتدار نظام توصيف ميکنند و تاکيد بر کار فرهنگي را بهانهاي براي تساهل نسبت به اين وظيفه ميدانند؛ گروهي نيز برنامهريزي هماهنگ و متوازن براي اجرايي کردن هر دو سياست را نگاهي جامع ميدانند. اما من ميگويم بهترين کار اين است که به جاي هر کارشناسي بشري، دستورالعمل قرآن و اسلام را محور اصلي برنامهريزي خود قرار دهيم و مدعي هستم متاسفانه، حداقل يکي از ارکان اين دستورالعمل دچار غفلتي سوال برانگيز شده است. عبارت غفلت سوال برانگيز را براي اين فراموشي استفاده کردم چون نميتوانم بفهمم با اين همه کارشناس دلسوز چگونه ارتکاب به چنين اشتباه بزرگ و تأثيرگذاري ممکن است؟!
در اين که اسلام ديني اجتماعي است و براي بدرفتاريهايي که لطمه آن نه فقط به فرد، بلکه افراد جامعه را نيز تهديد ميکند نسخهاي حساب شده و نتيجه بخش دارد؛ کسي ترديد ندارد و چون تنها خالق انسان، به ابعاد وجودي بشر و در نتيجه جامعه بشري احاطه و علم کامل دارد تنها نسخه حياتبخش توسط او ارائه ميشود. بديهي بودن اين امر به گونهاي است که بايد اظهار تعجب کرد که چگونه در عمل اين همه اختلاف سليقه در موضوعي که به راحتي از منابع ديني قابل استخراج است وجود دارد اما آنچه بيشتر مايه شگفتي است؛ کمتوجهي به بخشي از مهمترين دستورالعمل اسلام در ميان انبوه اظهار نظرهاست که در قرآن به کرات به آن تاکيد شده است.
طرفداران کارفرهنگي بر «موعظه حسنه» در برخورد ريشهاي با معضلات فرهنگي و اجتماعي تاکيد ميکنند و معتقدين به برخورد نظام اسلامي با مظاهر علني ناهنجاريهاي فرهنگي، بيشتر بر حکم اسلام در «امربه معروف و نهي از منکر» تمرکز دارند؛ اما من حتي به ادبيات حاکم بر آن عدهاي نيز که توجه به هر دو راهبرد «موعظه حسنه» و «امر به معروف و نهي از منکر» را وظيفه نظام اسلامي ميدانند انتقادي مهم دارم؛ نه اين که راهبرد سومي غير از دو راهبرد مذکور قابل احصا ميدانم بلکه معتقدم مهمترين رکن يکي از دو راهبرد اصلي اسلام، به صورتي تعجبآور در ادبيات برنامهريزي و رسانهاي مسئولين، کارشناسان و حتي روحانيون به فراموشي سپرده شده است.
اجازه دهيد «غفلت سوال برانگيز» را حين تبيين بسته جامع اسلام درباره معضلات و مشکلات اجتماعي و فرهنگي، بيان کنيم.
به نظر ميرسد اسلام اعتقادي جدي به کارفرهنگي (موعظه حسنه) در شيوهها و قالبهاي گوناگون دارد؛ از بازگويي مباني اعتقادي با سخنراني و چاپ کتاب گرفته تا ساخت فيلم و کليپ، روشهاي متنوعي براي پيادهسازي اين راهبرد است. کم اهميت دادن به اين راهبرد، به معني عدم انجام مسئوليت نظام اسلامي در هدف به سعادت رساندن جامعه و همچنين پيشگيري نکردن از توليد بيشتر معضلات اجتماعي و فرهنگي است.
در عين حال اگر فرض کنيم بهترين و موثرترين برنامههاي فرهنگي نيز اجرا شود، هيچگاه انتظار تاثير نفسي که پيامبر اکرم در احيا کردن انسانها داشتند را از اين برنامهها نداريم؛ مگر نبودند صدها نفري که با تمام تلاشهاي پيامبر «صراط مستقيم» را پيدا نکردند. پس روشن است که در بهترين شرايط هميشه عدهاي باقي ميمانند که يا از روي عناد يا از سر سهلانگاري يا هواي نفس رفتار خود را با شرايط جامعه اسلامي وفق نميدهند. اينجا است که راهبرد دوم يعني «امربه معروف و نهي از منکر» به عنوان دستورالعملي مهم تعيين ميشود. بر اين اساس جامعه اسلامي و «تک تک» افراد آن، نه تنها «ميتوانند» بلکه «وظيفه» دارند ديگران را به معروفها «امر» و از منکرها «نهي» کنند. بهتر است بحث را کمي باز کنيم تا هم ابعاد آن روشن شود هم «غفلت سوال برانگيز» کم کم به تصوير کشيده شود:
1. چون ممکن است خوشامد برخي مردم نباشد؛ نميتوانيم ترديدي در «وظيفه» بودن امربه معروف و نهي از منکر ايجاد کنيم. نه نيازي به مراجعه به روايات وجود دارد و نه براي مطمئن بودن از برداشت درست از قرآن نيازي به توانايي اجتهاد. قرآن پر است از آياتي که همپاي نماز (دقت کنيد همپاي نماز) بر انجام «وظيفه» امر به معروف و نهي از منکر تاکيد کردهاند و رسالههاي عمليه تمامي مراجع تقليد براين امر اجماع دارند؛ به گونهاي که افراد ميتوانند خوشامدي عدهاي را بر دستور قرآن ترجيح دهند اما به وضوح ميدانند که عمل غيرقابل توجيه خود را بر نسخه بينقص خالق بشر مقدم دانستهاند.
2. در اين واجب عيني، قرآن از کلمات امر و نهي استفاده کرده است نه نصيحت، توصيه، موعظه يا... بنابراين روشن است که مراد از اين بخش کار فرهنگي يا مشابه آن نيست. اگر باور به قرآن داريم تعارف ها را کنار بگذاريم.
3. وقت آن شده است که از «غفلت سوال برانگيز» بگوييم. غفلت سوال برانگيز همان کمتوجهي به مفهوم اصلي «امربه معروف و نهي ازمنکر» و متمرکز شدن بر شاخهاي از آن است. مگر نه اين است که امر به معروف و نهي از منکر همانند روزه يا نماز فريضهاي عيني براي «تک تک» آحاد مسلمانان است؟ پس چرا «تنها» از ضرورت برخورد مامورين نظام با معضلات فرهنگي سخن گفته ميشود؟ مگر نه اين است که براساس فتواي مراجع معزز تقليد، امر به معروف و نهي از منکر مراتبي دارد؛ مرتبه انزجار قلبي، مرتبه زباني و مرتبه برخورد؟ و مگر نه اين است که به فتواي رهبر انقلاب اجرايي کردن مرتبههاي اول و دوم به دوش همه افراد جامعه است و وظيفه اجراي مرتبه «برخورد» تنها با حکومت؟ پس چرا کارشناسان و مسئولين يا تنها بر مرتبه برخورد متمرکز شدهاند يا وظيفه اجرايي کردن مرتبه زباني را نيز به دوش «مامورين» انداختهاند نه مردم؟ وقتي روح امر به معروف و نهي از منکر يعني «مسئوليتپذيري همگاني» را از دغدغههاي خود حذف کردهايم؛ آيا به واقع درحال اجراي دستورات اسلام هستيم؟ آيا اينگونه عملکردن، ناقص اجرا کردن دستورات الهي نيست و چنين ناقص عمل کردن لطمه به کارآمدي دستورالعملهاي اسلام نميزند؟ دستورالعمل اسلام به صورت بستهاي است که بايد تمام آن مورد توجه قرار گيرد؛ هم کارفرهنگي و هم امر به معروف و در امر به معروف نيز در مراتب اصلي بايد عموم مردم ابتدا نقشآفريني کنند و اگر عدهاي اندک بازهم امنيت اجتماعي جامعه را برهم زدند حکومت اسلامي وظيفه برخورد با هنجارشکنان لج باز را به عهده دارد.
اسلام به صورتي کاملا حساب شده در کنار کار فرهنگي، بار اصلاح امور جامعه را به دوش همه مردم گذاشته است؛ چرا که اولا ماموران فقط ميتوانند با ناهنجاريهاي فاحش مانند بيحجابي برخورد کنند و درباره بسياري از منکرها مانند بدحجابيهايي که حدود شرعي را رعايت نکردهاند اما کمتر تحريک کننده هستند؛ برخورد مامورين خلاف مصلحت و امکان است. ثانيا در برخورد با همان بيحجابهاي تحريک آميز و زننده نيز، مقابله هنجارشکنان با مامورين دور از انتظار نيست ولي مقابله با اکثريت مردمي که همگي زبان به تذکري به ظاهر ساده ميگشايند ناممکن است و همين مساله روح اصلي امر به معروف است که مورد غفلت قرار گرفته است. براي تبيين بهتر فرض کنيد خانم بدحجابي در خياباني در حال حرکت است؛ اگر انجام «واجب» امر به معروف و نهي از منکر همانند نماز يا روزه همگاني شده باشد؛ اولين نفري که به اين خانم ميرسد به او تذکري زباني ميدهد و ميگذرد؛ چند قدم بعد اين خانم با دومين تذکر روبرو ميشود و قدمهاي بعدي شاهد تذکرهاي صرفا زباني بعدي ميباشد. آيا چنين شخصي مجبور نخواهد شد در زماني کوتاه رفتار خود را اصلاح کند؟
چگونه است که قرآن با تاکيد بسيار زياد بر اين فريضه براي همه مسلمانان، چنين نسخه شفابخشي براي جامعه اسلامي ارائه کرده است اما کمتر مسئول يا کارشناسي از آن سخن به ميان ميآورد؟ براي همگاني کردن فريضه امر به معروف چه برنامه اي در نظر گرفته شده است؟ آيا تبديل ستاد «احياي» امربه معروف به ستاد «امر به معروف» باعث نشده است تا مردم ناخودآگاه مسئوليت امر به معروف را بر دوش خود حس نکنند و آن را از مسئولين طلب کنند؟ آيا نبايد اظهار تاسف کرد که در اظهار نظرهاي رئيسجمهور، روحانيون، مذهبيون و حتي طرح ساماندهي حجاب و عفاف مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي، سخني در اين باره نميبينيم؟ با اين اوصاف مي توان انتظار داشت جامعه وظيفه خود را بشناسد و به آن عمل کند؟
بر اين باورم مطابق طرح حجاب و عفاف مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي که متاسفانه رئيس جمهور با بهانهگيري و فرافکني 5 سال است به آن بيتوجهي کرده است، هم بايد کارفرهنگي کرد و هم بيتاخير با مظاهر علني فساد اخلاقي براي ايمني جامعه با جديت برخورد کرد؛ اما همزمان با اولويت بيشتر بايد يکي از مهمترين دستورهاي اجتماعي قرآن يعني امر به معروف و نهي از منکر را «همگاني» کرد.
مردم خود بايد بار اصلي بهداشتي بودن محيط زندگيشان را به دوش بکشند شهر ما، خانه ما؛ محيط زندگي ما، سعادت ما.
* محمدسعيد احديان






